به گزارش ایسنا، هفتههای اخیر جمهوری خلق چین به یکی از قطبهای دیپلماسی برای رایزنی سران کشورها تبدیل شده است، از سفر دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا و ولادیمیر پوتین رئیسجمهور سوریه گرفته تا سفری که اخیرا شهباز شریف نخستوزیر پاکستان به پکن داشت. اما آنچه اهمیت این دیدارها با محوریت چین را دو چندان کرده، تحولاتی است که در پی جنگ آشکار و نقض قوانین بینالمللی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بوده که تغییرات ژئوپلیتیکی، سیاسی و اقتصادی را در سطح منطقه و جهان ایجاد کرده است. در چنین شرایطی چین یکی از مهمترین کشورهایی است که منافع اقتصادی زیادی را در تعامل با شرکاء راهبردی خود در ایران، پاکستان و کشورهای منطقه خلیج فارس دارد و طبیعتا از شرایط به وجود آمده متاثر خواهد بود به ویژه در حوزه نفتی که چین از خریداران نفت کشورهای این منطقه است.
با وجود آنکه گفته میشود چین قبل از جنگ آمریکا علیه ایران ذخایر نفتی و گازی خود را برای مدت مشخصی تامین کرده، این سوال پیش میآید که دومین اقتصاد برتر دنیا تا چه مقطعی قادر خواهد بود فشارهای ناشی از تحولات خلیج فارس، محاصره دریایی، تعویق اجرای قراردادها و تفاهمهای اقتصادی اش در منطقه را تحمل کند؟ آیا جایگزینی در صورت ادامه داشتن این شرایط خواهد داشت؟ رویکرد و موضعگیری چین نسبت به جمهوری اسلامی ایران بهعنوان شریک راهبردی خود که همواره طی سالهایی که در تحریم و البته مورد حمایت بوده، چگونه خواهد بود؟
باید در نظر داشت در پی میانجیگری که پاکستان میان واشنگتن و تهران طی هفتههای گذشته انجام داده، نقش محوری چین در پشت پرده قابل توجه است، ضمن اینکه مقامات چینی صراحتا اشاره کردند، در صورت نیاز طرفین همکاری خواهند داشت و دیدیم که طرح پنج مادهای چین نیز در روند مذاکرات میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان مورد توجه قرار گرفته است.
«علی قلیزاده» مدرس و پژوهشگر در حوزه سیاستگذاری انرژی دانشگاه نانجینگ چین در گفتوگوی اختصاصی با ایسنا در خصوص تحولات ماههای اخیر توضیحاتی را ارائه کرده که مشروح آن در ادامه میآید؛
پرسش: ارزیابی شما از موضع چین در پی تحولات اخیر در غرب آسیا و جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران چیست؟ هر چند چین صراحتاً حمایت خود را از ایران اعلام نکرده اما در عمل شاهد حمایت سیاسی و دیپلماتیک آن از ایران هستیم؟
چین در سطح رسمی از « حاکمیت، امنیت، تمامیت ارضی و کرامت ملی ایران» دفاع کرد، اما پکن آگاهانه از ادبیات اتحاد نظامی با ایران پرهیز کرده، چون نمیخواهد در موقعیتی شبیه پیمانهای دفاع جمعی غرب قرار بگیرد
پاسخ: موضع چین را باید در چند لایه دید، نه فقط با متر «حمایت صریح» یا «خیانت». در رسانههای اصلی چینی سه پیام موازی دیده میشود: محکومیت حملات آمریکا و اسرائیل بهعنوان نقض آشکار منشور سازمان ملل، تأکید بر حق ایران در دفاع از حاکمیت و امنیت خود، و همزمان فاصلهگیری از هر نوع تعهد نظامی مستقیم در جنگ. چین در سطح رسمی، هم در تماسها و دیدار وانگ یی با عراقچی و هم در نشستهای خبری وزارت خارجه، از «حاکمیت، امنیت، تمامیت ارضی و کرامت ملی ایران» دفاع کرده؛ عبارتی که چین معمولاً برای موضوعات خودش مثل تایوان استفاده میکند.
استفاده از این ادبیات بیدلیل نیست. در عین حال، پکن آگاهانه از ادبیات اتحاد نظامی با ایران پرهیز کرده، چون نمیخواهد در موقعیتی شبیه پیمانهای دفاع جمعی غرب قرار بگیرد. من این ترکیب را یک حمایت ساختاری، نه حمایتی احساسی میدانم؛ چرا که چین بر قواعدی میایستد که برای خودش هم حیاتی است (اصل حاکمیت و مخالفت با تغییر حکومت با زور) و بدون آنکه وارد جنگی شود که آن را جنگ خود نمیداند. یک سند بسیار معنادار در همین راستا، وتوی مشترک چین و روسیه در ۷ آوریل در شورای امنیت است؛ آنها حتی نسخه آبرفته قطعنامه بحرین با حمایت آمریکا و اروپا را هم رد کردند و قطعنامه موازی برای توقف همه عملیات نظامی پیشنهاد دادند.
مدرس و پژوهشگر
در حوزه سیاستگذاری انرژی
دانشگاه نانجینگ چین
پرسش: رویکرد چین در رابطه با تحولات منطقه و جنگ ایران و متوقف شدن توافقهای تجاری و اقتصادی چین با کشورهای منطقه را چطور ارزیابی میکنید؟
پاسخ: پیش از جنگ، چین در حال گسترش یک شبکه پیچیده از سرمایهگذاریها و پروژههای زیرساختی در ایران و جهان عرب بود؛ از توافق ۲۵ ساله با ایران گرفته تا پروژههای بندری، پتروشیمی و راهآهن در خلیج فارس. تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و واکنش مشروع ایران این نقشه را برهم زد و بسیاری از پروژهها را دستکم موقتاً متوقف کرد، اما مهم این است که پکن این توقف را تعلیق تاکتیکی میبیند، نه پایان راهبردی. رویترز در هفته اول جنگ گزارش داده بود که تا هفتههای پیش از حملات، موجی از شرکتهای دولتی چینی در حال بستن قراردادهای جدید در ایران بودند؛ این یعنی اراده سرمایهگذاری وجود داشت و جنگ آن را قطع کرد، نه سیاست.
به نظر من رویکرد فعلی چین دوگانه است: از یک طرف، با احتیاط ریسکهای فیزیکی و سیاسی پروژههایش در ایران و منطقه را مدیریت میکند و قراردادهای جدید بزرگ را به بعد از روشنتر شدن وضعیت امنیتی موکول کرده است؛ از طرف دیگر، در سطح گفتمانی و برنامهریزی میانمدت، همچنان ایران را حلقهای مهم در کمربند و راه و در معماری آینده انرژی میبیند. به بیان ساده، چین الان کمی پای خود را از روی پدال گاز سرمایهگذاری برداشته، اما کاملا بلند نکرده؛ منتظر است ببیند پس از جنگ چه نوع نظم منطقهای شکل میگیرد تا خود را مطابق آن تنظیم کند.
پرسش: در صورتی که جنگ طولانی شود و به طور کامل سال 2026 را متاثر کند، چین چه موضع و سیاستی نسبت به آن خواهد داشت؟
پاسخ: اگر جنگ طولانی شود و سال ۲۰۲۶ در سایه آن بگذرد، چین احتمالاً سه خط را با هم ادامه میدهد. خط اول، تقویت هر چه بیشتر «استحکام انرژی» خود است؛ یعنی گسترش ذخایر راهبردی، افزایش واردات از مسیرهای جایگزین، و شتاب دادن به برنامه انرژیهای تجدیدپذیر و خودروهای برقی. از نگاه پکن، هر شوک نفتی انگیزه جهان برای گذار از سوخت فسیلی را بیشتر میکند و این یعنی تقاضای بیشتر برای فناوریهای چینی. شی جینپینگ هفته گذشته دستور «تسریع ساخت سیستم انرژی نو» داد و این در بستر جنگ ایران معنای خاصی پیدا میکند.

خط دوم، استفاده از جنگ برای برجسته کردن روایت خود از «افول نسبی آمریکا» است؛ روایت اینکه واشنگتن ناچار شده بخش بزرگی از ظرفیت نظامی و سیاسی خود را در جنگی فرسایشی صرف کند، در حالی که چین با هزینه کمتر، خود را بهعنوان قدرت مسئول و میانجی بالقوه معرفی میکند. نیویورک تایمز اخیرا با استناد به ارزیابی اطلاعاتی محرمانه افشا کرد که از اوایل اسفند، آمریکا نزدیک به نیمی از ذخایر موشک کروز دوربرد خود را مصرف کرده و حدود ده برابر خرید سالانه معمول، تاماهاوک شلیک کرده است. این گزارش در رسانههای نزدیک به دولت چین بسیار با روایت «قدرتِ بهلحاظ نظامی خستهشده» از آمریکا بازتاب داشت و خط سوم، حفظ انعطاف دیپلماتیک در قبال همه بازیگران منطقه است؛ چین نمیخواهد خود را به یک محور قفل کند، بلکه ترجیح میدهد بعد از جنگ، با هر ساختاری که در تهران، ریاض، ابوظبی و بغداد شکل میگیرد، کار کند.
پرسش: طبق اعلام برخی از رسانهها چین پیش از اینکه جنگی آغاز شود برای مدت 6 ماه ذخایر نفت و گاز خود را تامین کرده است، اگر محاصره دریایی آمریکا ادامه یابد، آیا پکن را تحت تاثیر قرار میدهد یا خیر؟
پاسخ: چین طی سالهای اخیر، مخصوصاً در ۲۰۲۵، با سرعتی بیسابقه ذخایر راهبردی نفت خود را پر کرده. آژانس اطلاعات انرژی ایالات متحده (EIA) در گزارش اخیر خود اعلام کرد ذخایر راهبردی چین در پایان سهماهه اول ۲۰۲۶ به حدود ۱.۵ میلیارد بشکه رسیده؛ این رقم از مجموع ذخایر ۳۲ کشور عضو آژانس بینالمللی انرژی که در مجموع ۱.۲ میلیارد بشکه دارند، بیشتر است. چین در سال ۲۰۲۵ بهطور میانگین روزانه ۱.۱ میلیون بشکه به این ذخایر افزوده است. این سطح ذخیره، در کنار قراردادهای پایدار با روسیه و آسیای مرکزی، باعث شده شوک فعلی برای چین قابلتحملتر از شوکهای قبلی باشد.
اگر بسته ماندن تنگه هرمز و محاصره بنادر ایران برای ماههای طولانی ادامه یابد، احتمالا شاهد تنظیمات داخلی در سیاست انرژی چین خواهیم بوددر عین حال، باید بین سطح کلان و سطح بخشی تفکیک کرد. در سطح کلان، چین میتواند چندین ماه با این وضعیت کنار بیاید. اما در سطح بخشی، بهخصوص در پالایشگاههای خصوصی موسوم به «teapot» در استان شاندونگ که وابسته به نفت با مشخصات خاص هستند، فشار واقعی است: کاهش خوراک، حاشیه سود کمتر، و ریسکهای حقوقی ناشی از تحریمهای آمریکا. اگر بسته ماندن تنگه هرمز و محاصره بنادر ایران برای ماههای طولانی ادامه یابد، احتمالاً شاهد تنظیمات داخلی در سیاست انرژی چین خواهیم بود که شامل تشویق ادغام پالایشگاههای کوچک و افزایش نقش شرکتهای دولتی در خرید نفت پرریسک می شود. هرچند که در روزهای اخیر نیز نفتکشهای ایرانی در قالب «ناوگان سایه» به صادرات ادامه دادهاند (طبق گزارش Lloyd's List دستکم ۲۶ فروند از آنها محاصره آمریکا را دور زدهاند)، و نفتکشهای چینی با بهرهگیری از مجوز عبور ایران از کریدور امن هرمز توانستهاند تردد کنند.
نکته قابل توجه اینکه ایران برای این عبور از کشورهای دوست از جمله چین، روسیه، هند و پاکستان هم عوارض ترانزیت معادل یک دلار به ازای هر بشکه نفت دریافت میکند که بر اساس گزارش به شکل یوان چینی یا رمزارز پرداخت میشود.
پرسش: تحلیل جنابعالی از تعاملات دوجانبه آمریکا و چین و مسائل فیمابین شامل سیاسی، اقتصادی، تجاری و حتی تعرفهها و تحریم چیست؟
پاسخ: رابطه آمریکا و چین را میتوان «رقابت ساختاری با مدیریت بحرانهای موردی» توصیف کرد. در حوزه اقتصاد، از یک سو آتشبس تعرفهای همچنان برقرار است و دو کشور نمیخواهند در میانه جنگ ایران وارد یک جنگ تجاری تمامعیار جدید شوند؛ از سوی دیگر، هر دو طرف اهرمهای فشار خود را نگه داشتهاند: آمریکا در قالب تعرفه و کنترل صادرات فناوری، چین در قالب تهدید ضمنی به محدودیت عناصر نادر خاکی و نقشاش در زنجیره تأمین. محدودیتهایی که چین در اکتبر ۲۰۲۵ اعمال کرد اما در نوامبر همان سال با توافق ترامپ ـ شی برای یک سال معلق شد و سررسیدش نوامبر ۲۰۲۶ است، درست همزمان با سررسید خودِ آتشبس تعرفهای.
تحریم شرکتهای چینی مرتبط با نفت ایران و پاسخ سخت پکن با فعال کردن قانون « مسدودسازی» یک نقطه عطف تاریخی بود. این اقدام یک بیانیه حقوقی -راهبردی بود: حاکمیت قانون داخلی پکن بر اراده یک جانبه واشنگتن برتری دارددر بُعد مالی و تحریمی، تحریم شرکتهای چینی مرتبط با نفت ایران و پاسخ سخت پکن با فعالکردن قانون «مسدودسازی» یک نقطه عطف تاریخی بود. چین در ۲ مه ۲۰۲۶ برای اولین بار در تاریخ، قانون مسدودسازی ۲۰۲۱ خود را فعال کرد و به شرکتهای چینی دستور داد تحریمهای آمریکا علیه پنج پالایشگاه (از جمله Hengli Petrochemical Dalian، Shandong Shouguang Luqing، و Shandong Jincheng ) را «به رسمیت نشناسند، اجرا نکنند و از آن تبعیت نکنند.» تحلیلگران غربی این را اولین دستور مسدودسازی رسمی چین در برابر تحریمهای OFAC توصیف کردند. این اقدام به نظر من یک بیانیه حقوقی ـ راهبردی بود: حاکمیت قانون داخلی پکن بر اراده یکجانبه واشنگتن برتری دارد. در سطح سیاسی، دو طرف تلاش میکنند کانالهای گفتوگو را باز نگه دارند، اما هیچکدام آماده نیستند از اهداف راهبردی خود در حوزههایی مثل فناوری، تایوان یا معماری مالی جهانی کوتاه بیایند.
پرسش: ارزیابی جنابعالی از سفر دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به پکن چیست؟ انتظارات دو طرف از این سفر چه بود؟
پاسخ: این سفر را من بیشتر بهعنوان یک «آینه» میبینم تا یک نقطه چرخش. ترامپ چند روز قبل از سفر با تحریم پنج پالایشگاه چینی سعی کرد با دست بالا وارد پکن شود، اما پاسخ قاطع پکن و فعالشدن قانون مسدودسازی نشان داد واشنگتن دیگر با یک طرف ساکت روبهرو نیست.
«ترامپ» و «شی » بر سر « لزوم ثبات، فعال بودن تنگه و ادامه گفتوگو» همصدا شدند، اما در عمل هیچکدام انتظارات طرف مقابل را برآورده نکرددر خودِ سفر، آمریکا انتظار داشت چین سه کار را انجام دهد: فشار به ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به نفع متحدان آمریکا، کاهش یا قطع خرید نفت ایران، و دادن یک بسته اقتصادی و خرید کالا برای تقویت اقتصاد آمریکا. چین اما سه انتظار دیگر داشت: کاستن از فشار در تایوان، شفافیت بیشتر در سیاست تعرفهای و تحریمهای تکنولوژیک، و به رسمیت شناخته شدن نقش پکن در معماری امنیتی منطقه. نتیجه این شد که دو طرف بر سر «لزوم ثبات، فعال بودن تنگه و ادامه گفتوگو» همصدا شدند، اما در عمل هیچکدام انتظارات طرف مقابل را برآورده نکرد. چین متعهد شد ۱۷ میلیارد دلار محصولات کشاورزی آمریکا را خریداری کند و همچنین ۲۰۰ هواپیمای بوئینگ بگیرد. در مقابل ترامپ بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی تایوان را «معلق» کرد که خودش در مصاحبه با فاکسنیوز گفت، این «یک ورق چانهزنی بسیار خوب برای ماست». هر دو با لبخند از دیدار پکن بیرون آمدند، اما با دغدغههای حلنشده.
پرسش: رویکرد چین برای مقابله با تحریمهای آمریکا چیست؟ آیا سفر ترامپ باعث میشود تعرفهها لغو شود یا این سفر صرفاً یک مانور سیاسی از سوی ترامپ بود؟
پاسخ: چین در سالهای اخیر یک جعبه ابزار نسبتاً کامل برای مقابله با تحریم ساخته است. اول، قانون مسدودسازی، که برای نخستین بار در تاریخ اجرا شد. دوم، گسترش سیستم پرداخت CIPS . این سیستم در مارس ۲۰۲۶ حدود ۲۱۵ میلیارد تراکنش پردازش کرد که ۵۰ درصد بیشتر از ماه قبل و سه برابر مارس ۲۰۲۱ است. سوم، نقش یوان در تجارت انرژی. چهارم طراحی پروژههای مشترک با کشورهایی مثل ایران و روسیه که هدف تحریماند. رویکرد پکن در برابر تحریم، دفاع صرف نیست؛ تلاش برای ساختن زیرساختهای بدیل است.
در مورد سفر ترامپ، من تصور نمیکنم این سفر بهتنهایی به لغو یا کاهش چشمگیر تعرفهها منجر شود. آنچه اتفاق افتاد، بیشتر تأیید یک آتشبس شکننده بود؛ آتشبسی که هر لحظه ممکن است با یک بحران جدید چه در تایوان، چه در حوزه تکنولوژی به چالش کشیده شود. از این منظر، سفر بیشتر برای ترامپ یک مانور سیاسی بود تا نشان دهد هنوز با چین کانال مستقیم دارد، و برای شی فرصتی بود تا تصویر چین را بهعنوان بازیگری مسئول و اهل گفتوگو به جهان و به افکار عمومی داخلی نشان دهد.
پرسش: آیا رایزنیهای طرفین میتواند به کاهش و یا حل احتمالی مناقشه تایوان بینجامد؟
پاسخ: مسأله تایوان از نگاه پکن، هستهایترین موضوع امنیت ملی است و از نگاه واشنگتن، مهمترین کارت فشار استراتژیک روی چین. در چنین ساختاری، انتظار حل مناقشه با یک یا چند نشست واقعبینانه نیست. آنچه در این سفر رخ داد، بیش از آنکه حل و فصل باشد، نوعی «مدیریت ریسک» بود.« شی جین پینگ» در جلسه با ترامپ هشدار داد که سوء مدیریت پرونده تایوان میتواند به « تصادم و حتی درگیری» بین دو قدرت منجر شود
شی در جلسه هشدار داد که سوءمدیریت پرونده تایوان میتواند به «تصادم و حتی درگیری» بین دو قدرت منجر شود. ترامپ هم بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی به تایوان را معلق (نه لغو) کرد. برخی تحلیلگران غربی در اینباره گفتند «ترامپ فریب بلوف چین در مورد فروش تسلیحاتی به تایوان را خورد»؛ یعنی از نگاه رسانههای غربی، پکن از این تعلیق سود اعتباری برد بدون آنکه امتیاز واقعی داده باشد. در مجموع، رایزنیها احتمالاً خطر سوء محاسبه را کمی کم کرده است، اما تضاد راهبردی بر سر تایوان همچنان برقرار است و حل آن بیش از هر چیز به تعادل قدرت در سالهای آینده بستگی دارد، نه به یک نشست سیاسی.
پرسش: ارزیابی جنابعالی از موضع چین در ارتباط با قطعنامه ضدایرانی بحرین و آمریکا در مورد تنگه هرمز، چیست؟ این موضوع چه پیامی برای دنیا دارد؟
پاسخ: رفتار چین در قطعنامه اخیر تنگه هرمز در شورای امنیت نشان داد که پکن در این پرونده حاضر است هزینه سیاسی دهد. چین نهتنها رأی ممتنع نداد، بلکه همراه با روسیه قطعنامه را وتو کرد؛ آن هم در حالی که متن نهایی، نسبت به پیشنویس اولیه، بهمراتب نرمتر شده بود. این یعنی چین نمیخواست حتی در شکل نرمشده این متنش، شورای امنیت را به ابزاری برای فشار یکطرفه بر ایران تبدیل کند.
این رفتار برای جهان دو پیام است؛ از یک طرف، به ایران و دیگر کشورهای جنوب جهانی این سیگنال را میدهد که در لحظههای حساس، چین حاضر است مقابل اراده آمریکا و متحدانش بایستد، ولو هزینهاش انتقاد رسانههای غربی از آن باشد. از طرف دیگر، به کشورهای خلیج فارس و مصرفکنندگان انرژی هم این پیام را میدهد که پکن خواهان «باز بودن هرمز از مسیر دیپلماسی و آتشبس» است، نه از مسیر تحمیل قطعنامهای که تنها یک طرف را مقصر جلوه میدهد. به نظر من، این دقیقاً همان تصویر «ثباتبخش غیرهژمون» است که چین سعی میکند از خود در افکار عمومی جهانی بسازد.
بنابراین، با همین رویکرد حدس میزنم در موارد مشابه در شورای امنیت چین رویکرد مشابه خواهد داشت. هرچند که همه چیز بستگی به توازن قوا در خلیج فارس و تنگه هرمز دارد که در حال حاضر به نفع ایران است.
پرسش: تاکنون چین از اینکه بخواهد میانجیگری فعال و مستقیم میان ایران و آمریکا باشد، امتناع کرده، چقدر احتمال دارد در آینده نزدیک بهعنوان میانجیگر اصلی نقش داشته باشد، در عین حال که یک طرف این قضیه آمریکا است؟
چین ترجیح داده در نقش میانجی در سایه بماند؛ خوب میداند پروندهای که یک طرف آن آمریکا باشد، بدون آمادگی واشنگتن برای امتیاز دادن واقعی به نتیجه نمیرسدپاسخ: تا امروز، چین ترجیح داده در نقش میانجی در سایه بماند: تسهیل تماسها، گفتوگو با پاکستان، عراق و عمان، و حمایت از طرحهای چندجانبه؛ بدون آنکه خودش در جایگاه میانجی اصلی و رسمی قرار گیرد. دلیلش هم روشن است: چین خوب میداند پروندهای که یک طرفش آمریکا است، بدون آمادگی واشنگتن برای دادن امتیاز واقعی به نتیجه نمیرسد، و ورود بیش از حد آن هم بدون تضمین، میتواند اعتبار چین را فرسوده کند. با این حال، اگر در ماههای آینده دو شرط همزمان برآورده شود؛ اینکه نخست، تمایل واقعی آمریکا برای سپردن بخشی از بار حل بحران به چین (مثلاً در قالب انعطاف در تعرفهها، تحریمها یا مساله تایوان) نشان داده شود و دوم، نشانههایی از تمایل ایران به دخالت بیشتر چین و آمادگی ایران برای پذیرفتن یک چارچوب چند مرحلهای با تضمینهای مشخص از سوی چین (و احتمالا روسیه) دیده شود، آنگاه احتمال ورود فعالتر چین بالا میرود.
وانگ یی وزیر خارجه چین در دیدار ۶ مه با عراقچی گفت: چین «آماده ایفای نقش بزرگتری است»، اما به نظرم این آمادگی مشروط است. به گمان من پکن همین مدل فعلی را ادامه میدهد یعنی حضور قوی در سطح گفتمان و دیپلماسی چندجانبه، استفاده از نفوذش برای مهارِ تشدید تنش اما بدون پذیرش مسئولیت مستقیم برای حل اختلاف.
انتهای پیام

