آبتین گلکار، مترجم زبان روسی و استاد دانشگاه در یادداشتی به مناسبت زادروز سروش حبیبی، مترجم پیشکسوت (هفتم خرداد ۱۳۱۲) که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است:
زادروزتان خجسته، آقای مترجم!
به آقای حبیبی نمیشود گفت «تولدتان مبارک!»، باید مثلاً گفت: «زادروزتان خجسته!» یا «میلادتان منوّر!» یا تبریکی از این دست، فاخر و ادبی. سروش حبیبی از آن نسل مترجمانی است که زبان و سبکشان هنوز وقار و تشخص شعر قدیم فارسی را دارد. از همان ادیبانی که غنای زبانیشان را از غوطه خوردن در شعر فردوسی و مولوی و سعدی و حافظ گرفتهاند و هنوز به نزدیک کردن زبان آثار ادبی به زبان محاوره و کوچه و خیابان تن ندادهاند، مترجمانی که مهمترین وجه هنرشان تسلط بر زبان فارسی بود و نه احاطه بر زبان مبدأ و چهبسا دشواریهای متن مبدأ را هم با فراست و شمّ ادبی آزمودهشان بهتر از هر دستیار هوشمند الکترونیکی حل میکردند.
فهرست ترجمههای سروش حبیبی، چه از لحاظ کیفیت آثار و چه از حیث تعداد و حجمشان، چشمگیر که نه، نفسگیر است و رعبآور. از خدمتی که به ادبیات آلمان و فرانسه و ایتالیا و امریکای لاتین و سرزمینهای دیگر کرده میگذرم و فقط بر فعالیتش در زمینهٔ ادبیات روسیه متمرکز میشوم. کارنامهاش در ادبیات کلاسیک روسیه رشکبرانگیز است: ترجمهٔ سه رمان اصلی لف تالستوی: «جنگ و صلح»، «آنا کارنینا»، «رستاخیز»؛ دو رمان از چهار رمان مهم فیودور داستایفسکی: «ابله» و «شیاطین»؛ مهمترین رمان ایوان گانچاروف: «آبلوموف»؛ در کنار این شاهکارهای پرجلالوجبروت، کتابهایی مانند «سونات کرویتسر» و «مرگ ایوان ایلیچ» تالستوی یا «شبهای روشن» و «همزاد» و «بانوی میزبان» داستایفسکی و بسیاری آثار دیگر پیشپاافتاده و کماهمیت جلوه میکنند. در ادبیات روس قرن بیستم هم کتاب معظم «زندگی و سرنوشت» واسیلی گروسمان، که یکی از خواندنیترین کتابهای مربوط به جنگ جهانی دوم است، در کارنامهٔ او میدرخشد. هر مترجمی با بودن فقط حتی یکی از این آثار در فهرست ترجمههایش میتواند فخر بفروشد و آن اثر را «کار عمر» خود معرفی کند. اما سروش حبیبی مجال فخر فروختن نداشت؛ چون وقتی در میانسالی زبان روسی آموخت، قصد آن کرد که برخی از این آثار را، که پیشتر از زبانهای واسطه ترجمه کرده بود، یک بار دیگر از روی متن روسی به فارسی برگرداند. ترجمهٔ کتابی چون «آنا کارنینا» یا «آبلوموف»، به خودی خود، کار شاقی است، ولی ترجمهٔ مجدد بهواقع حوصله و شکیبایی مضاعفی میطلبد و کمتر کسی ممکن است چنین زحمت طاقتفرسایی را، فقط برای بهبود کیفیت ترجمهٔ پیشینش، به جان بخرد.
اما در کنار این پرکاری، باید یادی هم بکنیم از برخی کمکاری(!)های سروش حبیبی، که هر کدامشان غبنی بزرگ است برای کتابخوانان ایرانی. برای همه سؤال است که چرا سروش حبیبی که «ابله» و «شیاطین» را ترجمه کرده، دست به ترجمهٔ «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» نزده است؟ برای او که لابد خم رنگرزی بوده است. در چنان کارنامهای، دو رمان کمتر یا بیشتر مگر به چشم میآمد؟ از طرف دیگر، سالها بود که خبر میشنیدیم سروش حبیبی سرگرم ترجمهٔ رمان «دکتر ژیواگو»ی باریس پاسترناک است و خوشحال بودیم که سرانجام کمبود یک ترجمهٔ خوب از این اثر مهم ادبیات روسیه برطرف میشود. چهار ـ پنج سال پیش، خبر موثق آمد که متأسفانه ایشان دست از این کار کشیدهاند و موضوع منتفی است. پس از آن بود که مترجمان دیگری، از جمله خود من، دست به این کار زدیم و در دو سال گذشته دستکم سه ترجمه از این کتاب به بازار آمد. همه هم در مقایسه با ترجمههای قدیمی بسیار بهترند، ولی واقعیت آن است که «دکتر ژیواگو» کتاب آقای حبیبی بود. نثر شاعرانهٔ پاسترناک، بیاندازه بیشتر از مثلاً سبک نخراشیدهٔ داستایفسکی به هنر فارسینویسی آقای حبیبی مجال بروز میداد. کسی که از جملههای صیقلنخوردهٔ داستایفسکی چنان متن شیوایی میساخت، با متن پاسترناک حتماً غوغا میکرد و افسوس که همهمان از این موهبت محروم ماندیم. زادروزتان خجسته، ولی کاش از این هم بیشتر کار میکردید، آقای حبیبی!
انتهای پیام

