اکبر حقیقت، متولد ۱۳۴۹، از آن دسته هنرمندانی است که تئاتر را نه در سالنهای مجلل، بلکه روی نیمکتهای بههمچسبیده مدارس و حسینیههای شهر «باغملک» آغاز کرد. او که در سال ۱۳۸۷ به عنوان کارمند نمونه بانک سپه شناخته شد، هنر را نه یک شغل، بلکه جوهرهای ذاتی میداند که در تمام ابعاد زندگیاش، از تربیت فرزندان تا مدیریت شعبه، جاری بوده است.
در ادامه گفت و گوی ایسنا را با این هنرمند میخوانید.
ایسنا- جناب حقیقت، جرقه ورود شما به دنیای هنر از کجا زده شد؟
همه چیز از سال ۱۳۶۰ و دوران دوم راهنمایی شروع شد. آن زمان واحد هنری امور تربیتی در شهرستان فعال بود. من کارم را با برنامههای صبحگاهی و قرائت دعای «وحده وحده» شروع کردم. کمکم پایم به کارهای نمایشی باز شد. یادم هست آن زمان معلمی داشتیم به نام آقای «غلامرضا لیوندزاده» که مشوق ما بود. اولین کار جدی من تئاتر «گندمهای خونین» بود که نقش «فرج» را بازی میکردم. ما از هیچ، همه چیز میساختیم؛ سن نمایش ما نیمکتهای مدرسهای بود که با موکت میپوشاندیم.
ایسنا- از سختیهای اجرای تئاتر در آن سالها بگویید. گویا شما سبکهای متفاوتی را هم تجربه کردید؟
بله، محدودیت برای ما خلاقیت میآورد. ما در «حسینیه آقاپور» بلیتفروشی میکردیم و مردم با اشتیاق میآمدند. در نمایش «صبح غریب» که سبکی خاص داشت، از تکنیکهای نورپردازی موضعی استفاده میکردیم که در آن زمان بسیار آوانگارد بود. تمام کارهای فنی، از طراحی صحنه تا نجاری و نور را خودمان با عشق انجام میدادیم. مرحوم «بهمن معتمدنیا» متنهای نابی برایمان مینوشت و مکمل هم بودیم.
ایسنا- خاطرهای شنیدنی از حضور دکتر «اردشیر صالحپور، نمایشنامه نویس و پژوهشگر هنرهای نمایشی» در یکی از اجراهایتان دارید. ماجرای آن چه بود؟
بله، در دوران راهنمایی در نمایشی بازی میکردم که هیچ دیالوگی نداشتم؛ تمام مدت باید پادشاه را باد میزدم. دکتر صالحپور که برای نقد و بررسی آمده بودند، در پایان گفت «بهترین بازیگر این کار اکبر حقیقت بود.» همه با تعجب به هم نگاه میکردند؛ چون من در آن نمایش نه دیالوگی داشتم و نه حرکتی! اما ایشان درس بزرگی به ما دادند و گفت: «بازیگر خوب کسی است که در سکوت هم بتواند پیام و نقش خود را به تماشاگر برساند.» این حرف برای من یک انگیزه و جرقه واقعی بود که باعث شد خستگی را نشناسم و با وجود تمام مشغلهها، هنر را رها نکنم. همیشه یاد جمله شهید مطهری میافتم که میگفت اگر به کار به چشم شغل مینگری رهایش ساز، اما اگر عشق توست، بر تو مبارک!
ایسنا- شما سالها در فضای حساس و جدی بانک فعالیت کردید. چطور توانستید روحیه هنریتان را در محیطی مثل بانک حفظ کنید؟
من همیشه گفتهام که تئاتر باید در ذات انسان باشد. اگر من مدیر اجرایی یا رئیس شعبه موفق بودم، آن میز اداره برای من «سن نمایش» بود مدیریت خودش یک هنر است. هنرمند بودن یک مدیر یعنی با رفتار درست، با تکریم اربابرجوع و با ارائه بهترین سرویس به مشتری، نقش خود را به نحو احسن اجرا کند.
صادقانه بگویم، اگر آن پیشینه هنری و عشق به مردم نبود، شاید نمیتوانستم ۳۵ سال فضای بسته و خشک بانک را تحمل کنم. من سعی میکردم با فعالیتهای مذهبی، فضاسازیهای هنری در هفته دفاع مقدس، نصب پلاکاردها و حتی نحوه پذیرایی از مشتریان، آن محیط را تلطیف کنم. تئاتر به من جایگاه اجتماعی و قدرت برقراری ارتباط با مردم را بخشید.
ایسنا- گویا این روحیه هنری و تلاشگری به فرزندان شما هم منتقل شده است؟
بله، خدا را شکر سه پسر دارم. فرزند ارشدم «امیررضا»، وکیل است اما در کنار وکالت، به موسیقی و ساز تخصصی تار میپردازد و نگاهی بسیار انسانی به حرفهاش دارد. «علیرضا» دانشجوی حسابداری است، اما در ورزش تکواندو تا مقام قهرمانی کشور نیز پیش رفت. پسر کوچکم «امیرعلی» هم که در مدرسه تیزهوشان درس میخواند، گاهی با شوخی دیالوگهای قدیمی مرا تکرار میکند.
ایسنا- امروزه بسیاری از جوانان معتقدند بدون امکانات مدرن نمیتوان کار هنری کرد. نگاه شما که در اوج محدودیت کار کردید، به این موضوع چیست؟
به نظر من هنر و تئاتر پیش از آنکه اکتسابی باشد، ذاتی است. عشق و علاقه باید در ذات آدم باشد. امروزه برخی میگویند تا همه امکانات فراهم نباشد، پای کار نمیآییم؛ ولی ما آن زمان اگر نور قرمز میخواستیم و پروژکتور نداشتیم، با استفاده از طلقهای رنگی (فیلترهای دستی) آن فضا را میساختیم. مطالعه میکردیم، برنامههای نقد تئاتر تلویزیون را با دقت میدیدیم و سعی میکردیم یاد بگیریم. تئاتر به ما یاد داد که با محدودیت، خلاقیت به خرج دهیم.
ایسنا- در طی این سالها، آیا فرصتی برای آموزش آکادمیک یا همکاری با اساتید برجسته هم داشتید؟
در همان سالها کلاسهایی که از سوی امور تربیتی آموزش و پرورش برگزار میشد را با اشتیاق شرکت میکردیم. اساتیدی مثل آقای «پورارشد» از ایذه و استاد بزرگ خوشنویسی «رضا زدوار» که در تئاتر هم بسیار متبحر بودند، تأثیر زیادی روی ما داشتند. و با مطالعه شخصی و دنبال کردن برنامههای تخصصی هنری، سعی میکردیم دانش خود را بهروز کنیم.
ایسنا-در شهرستانی مثل باغملک، بسیاری از جوانان مستعد با مخالفت یا عدم حمایت خانوادهها روبهرو هستند. توصیه شما به عنوان یک پیشکسوت چیست؟
توصیه من به جوانان این است که اگر هنر را فقط برای تفریح میخواهید، وقتتان را تلف نکنید؛ بروید کلاس حسابداری، شاید موفقتر باشید، اما اگر هنر «عشق» شماست، با تمام وجود و با پذیرش تمام پستیوبلندیها پایش بایستید. تئاتر یک روز سالن خالی دارد و یک روز با تشویق صدها نفر همراه است؛ هنرمند واقعی کسی است که در هر دو شرایط، با همان حسِ ناب نقشش را ایفا کند.
به والدین عزیز هم عرض میکنم موفقیت فرزندان، پشتوانه میخواهد. مادرم در اوج سادگی، حتی اگر شده بود از همسایه قرض میکرد تا مرا به اردوی دانشآموزی بفرستد چون میدانست این علاقه من است. خانوادهها بدانند که سربلندی فرزند، در نهایت سربلندی خود آنهاست. بگذارید روزی برسد که بگویند فلانی «پدرِ» آن هنرمند یا قهرمان بزرگ است.
ایسنا- به عنوان کلام آخر، برای جوانانی که امروز در آغاز راه هنر یا خدمت هستند، چه یادگاری به جا میگذارید؟
من آموختهام که هنر، داشتنِ امکانات نیست؛ بلکه سوختن در آتشِ اشتیاق است. ما با نیمکتهای مدرسه "سن تئاتر" ساختیم و با عشق، چراغ فرهنگ را در باغملک روشن نگه داشتیم. امروز به جوانان عزیزم میگویم اگر در ذات خود عشق به خدمت و هنر دارید، هیچ محدودیتی سد راه شما نیست. همانطور که شهید مطهری فرمود، کارتان را نه به چشم یک شغل، بلکه به چشم یک عشق بنگرید. اگر عشق باشد، حتی میز سردِ بانک هم به صحنهای پر از نور و خدمت تبدیل میشود. یادمان باشد که صحنه زندگی منتظر نقشآفرینی ماست؛ پس چنان بازی کنید که در پایان، خاطرهای نیک و چشمهای جاویدان از محبت به جا بماند.
انتهای پیام

