۱۴۰۵-۰۳-۱۰ | ۰۶:۲۳
چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

گفت‌وگوی ایسنا با ابراهیم حقیقی

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

«چرا همه به دنبال شهرت هستند؟ این دیده شدن چیست که همه کشته‌مرده‌اش هستند؟ چرا بعضی‌ها فقط برای دیده شدن کار می‌کنند؟ در مورد بازیگران می‌توانم بفهمم؛ ذات و ماهیت حرفه آن‌ها به دیده شدن وابسته است؛ اما در مورد بسیاری از هنرمندان دیگر این موضوع را نمی‌فهمم. هنرمند باید کار کند؛ اگر موفق باشد، دیده می‌شود.»

در نمایشگاه «تیغ‌اندیشی‌های ابراهیم حقیقی»، آثاری را می‌بینیم که در نگاه اول ظاهر خوبی دارند، اما زمانی که دقیق‌تر می‌شویم شاهد نوعی جراحت به سبب برندگی «تیغ» هستیم. زمانی که از خالق آثار درباره علت این امر می‌پرسیم می‌گوید که این‌ها بیانگر ماهیت تیغ هستند که همان برندگی است. با این حال او از توضیح بیشتر درباره آثارش امتناع می‌کند؛ چراکه معتقد است هر مخاطبی باید برداشت شخصی خودش را داشته باشد و او با سنجاق کردن ایده و تفکر خود به آثارش مخالف است.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

 به عنوان مخاطب در این آثار ابتدا آن چیزهایی را می‌بینیم که برگرفته از تصویر یا اثری هستند که قبلا خلق شده‌اند، مثلا آثاری از پیکاسو! این آثار در نگاهی گذرا شاید عادی به نظر بیایند اما ترکیب شدن آنها با تیغ حرف دیگری دارد. به همین جهت زمانی که دقیق‌تر می‌شویم، شاهد یک زخم در هر اثر هستیم که آن بعد سانتی‌مانتال کارها را دگرگون می‌کند. شاید این‌ها از دور عادی به نظر می‌آیند ولی از نزدیک همه چیز به آن خوبی و خوشی که ما گمان می‌کنیم، نیست!

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

به هر حال به بهانه برپایی این نمایشگاه، در محل گالری «سهراب» حاضر شدیم تا گفت‌وگویی با ابراهیم حقیقی درباره نمایشگاه جدیدش و این روزهای گرافیک داشته باشیم.

در ادامه مشروح گفت‌وگوی ایسنا با ابراهیم حقیقی را می‌خوانید:

ـ آقای حقیقی! در تمامی کارهایتان بحث تیغ و تیغ‌اندیشی را می‌بینیم. چه شد که چنین عنوان و محوریتی را برای نمایشگاه انتخاب کردید؟

این پروژه از سال ۱۳۴۹ آغاز شد؛ اولین نمونه آن زمانی بود که سال دوم دانشکده بودم. در طول ۵۵ سالی که از آن تاریخ گذشته، فکر اینکه این رفتار با تیغ ادامه پیدا کند، همیشه وجود داشت و پراکنده انجام می‌شد. تا اینکه در دو سال گذشته تصمیم گرفتم آن‌ها را دوباره اجرایی کنم. ایده این کارها در طول این سال‌ها شکل گرفته اما کل پروژه در دو سال انجام شد.

ـ چه چیزی در درون شما موجب خلق این آثار شد؟

نمی‌دانم. اگر از یک نقاش بپرسید که چرا نقاشی می‌کنی، فکر می‌کنید چه جوابی می‌دهد؟ او به‌ خاطر نیاز به نقاشی کردن، نقاشی می‌کند؛ همان‌طور که بازی کردن نیاز یک بازیگر است. هر کسی تفکرش به سمتی می‌رود که باید آن را با انجام کاری در حقیقت درست کند و آرامش کند. در حیطه این‌گونه کارها که می‌توانیم آن‌ها را در قالب کاریکاتور هم ببینیم، اگر بپرسیم که چرا یک نفر چنین کاری می‌کشد، پاسخ این است که حتماً چیزی او را اذیت کرده یا به فکر واداشته است.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ با این حال، چه چیزی باعث شده که این واکنش را داشته باشید؟

«تیغ»، این شیء به این کوچکی، بُرندگی‌ای دارد که به اندازه کافی برای همه آدم‌ها ملموس است و مثل تمام ابزارهای بُرنده دیگر می‌تواند رفتار منفی یا مثبت از خود بروز بدهد. در بعضی از این کارها تیغ‌های جراحی را می‌بینید که اگر دست یک جراح بیفتد، یک بیمار یا مجروح را نجات می‌دهد و اگر دست یک نااهل بیفتد، ممکن است حتی منجر به قتل شود. این خصلت هر جسم و شیئی است.

ولی من ترجیح می‌دهم هر مخاطب برداشت خودش را داشته باشد.

هنرمندی که کاری را خلق می‌کند، نباید آن‌قدر به کارش متصل باشد که مدام بخواهد آن را توضیح دهد. اگر این‌طور باشد، فیلمسازان جهان باید به میلیون‌ها نفر جواب پس دهند. اثر باید کار خودش را بکند؛ یا تأثیر می‌گذارد یا نمی‌گذارد.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ شما جزو نسلی هستید که گرافیک مدرن ایران را شکل داد. امروز فکر می‌کنید گرافیک ایران پس از گذر این سال‌ها چه چیزی را به دست آورده و چه چیزی را از دست داده است؟ دست‌کم در سال‌هایی که خودتان فعالیت کرده‌اید.

گرافیک در ایران دچار پسرفت شد؛ برای اینکه دانشکده‌ها دانشجویان خوبی تربیت نکردند. تعداد طراحان گرافیکِ نسل‌های جوانی که بعد از نسل ما وارد بازار کار شدند، نسبت به جمعیتی که در کل کشور به دانشگاه‌ها می‌روند، بسیار اندک است.

سالانه دو تا سه‌هزار نفر فارغ‌التحصیل رشته گرافیک داریم. اما تمام این افراد طی این سال‌ها کجا رفتند؟

یک مسئله دانشگاه است و مسئله دیگر محمل کار! شیوه کهن طراحی گرافیک به چاپ وابسته بود اما امروز، بعد از رشد دیجیتال و گجت‌ها، دیگر کمتر با پوستر سر و کار داریم؛ شاید اصلاً پوستر در حال محو شدن است؛ دست‌کم در ایران.

در کشورهای اروپایی هنوز مکان‌های نصب پوستر وجود دارد اما در ایران هیچ‌گاه مکان مشخصی برای نصب پوستر نداشتیم. هر دیوار خالی را می‌دیدند، روی آن پوستر می‌چسباندند. حالا دیگر روی همان دیوارهای خالی هم هیچ پوستری نمی‌بینیم.

در سطح شهر بیلبوردها هستند اما بیلبوردها را هم تولیدات و کالاهایی اشغال کرده‌اند که صاحبانشان توان مالی دارند. بنابراین پوستر یا بیلبورد فرهنگی بسیار کم می‌بینیم؛ غیر از فیلم‌های سینمایی یا سریال‌هایی که پرخرج بوده‌اند و روی آن‌ها سرمایه‌گذاری شده است. وگرنه یک فیلم سینمایی هنری که با بودجه کم تولید می‌شود، اصلاً توان حضور روی بیلبورد را با این قیمت‌های نجومی ندارد.

این مسئله مختص ایران نیست اما مشکل ما مضاعف است. از طرف دیگر، با حضور و رشد دیجیتال و این روزها هوش مصنوعی، گرافیک به شکل دیگری تبدیل خواهد شد. یعنی آن شکل و شیوه آموزش و پرورش سنتی از دست خواهد رفت و آنچه می‌ماند، ذوق و سلیقه جوانی است که علاقه‌مند باشد، با ابزارهای امروز کار کرده باشد، آن‌ها را یاد گرفته باشد و بتواند با دستیار هوش مصنوعی تولیداتی انجام دهد.

طبیعی است که اولین خریداران این تولیدات نیز تولیدکنندگان کالاها خواهند بود؛ کسانی که توان مالی دارند تا دستمزدی به طراح بدهند. اگرنه یک طراح گرافیک امروز نمی‌تواند به تنهایی برای دل خودش مدام تولید کند. تولید کند که چه شود؟

گرافیک باید مکان دیده‌شدن داشته باشد. روزنامه که نداریم، تیراژ کتاب‌ها بسیار پایین آمده است و درنتیجه جلد کتاب‌ها که یکی از مهم‌ترین محل‌های حضور گرافیک بود نیز کم شده است. بروشور هم تقریباً دیگر وجود ندارد؛ چون همه به شکل دیجیتال کار می‌کنند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ جایگزین چه خواهد بود؟

زمانه خواهد گفت.

ـ می‌توانیم بگوییم با مسیری که در پیش گرفته‌ایم، ممکن است هویت بصری که در گرافیک وجود داشته به مرور از بین برود؟

هویت بصری از بین نمی‌رود. شکل، شمایل، حضور و رفتار گرافیک با ابزارهای جدید تغییر خواهد کرد. کسانی موفق خواهند بود که بتوانند در این حوزه توانمند شوند. متأسفانه دانشگاه‌های ما در حال حاضر توانایی آموزش این شیوه نوین را ندارند.

ـ نقش تایپوگرافی فارسی در آثار شما همیشه پررنگ بوده است. فکر می‌کنید امروز زبان فارسی در گرافیک معاصر به درستی درک و استفاده می‌شود؟

تمام خطوط جهان که برای نوشتن و خوانده شدن به وجود آمده‌اند، بدون استثنا دارای ظرفیت‌های فرمال و رفتارهای تایپوگرافیک هستند؛ چه چینی، چه هندی، چه ژاپنی، چه عبری، چه عربی، چه فارسی و چه انگلیسی.

اساساً تایپوگرافی به این دلیل شکل می‌گیرد که ظرفیت افزوده‌ای به معنای نوشتاری یک کلمه یا یک متن اضافه کند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ چگونه می‌توان در این شرایط به سمتی حرکت کرد که از این ابزارها به گونه‌ای استفاده شود که مانع همان پسرفتی شود که به آن اشاره کردید؟

کدام گرافیک؟ چیزی به نام گرافیک خالص نداریم. گرافیک یک تعریف عمومی است و باید مشخص شود گرافیک برای چه منظوری است.

موضوع گرافیک تفکیک می‌شود. یک طراح گرافیک برای شیوه‌های نوین اطلاع‌رسانی و ارتباطات کار می‌کند. اگر برای دل خودش بخواهد کاری انجام دهد، شاید بتوان آن را گرافیک آرت دانست، اما آن حوزه بیشتر می‌تواند در گالری‌ها مطرح شود.

حالا یک گالری مگر چند مخاطب دارد؟ در مقابل، یک اثر گرافیکی در شیوه کهن، وقتی به پوستر یا جلد کتاب تبدیل می‌شود، با هزاران نفر سر و کار دارد. یا بیلبوردها که با میلیون‌ها نفر ارتباط برقرار می‌کنند.

بنابراین محمل ارائه یک اثر گرافیکی اهمیت اساسی دارد؛ اینکه آن اثر قرار است کجا دیده شود؟

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ یعنی این فضا به فضای مجازی تغییر پیدا کرده است؟

بله؛ حضور طراحانی که آن ابزارها را می‌شناسند و با آن‌ها کار می‌کنند نیز بیشتر شده است. اما همچنان از چیزی که قرار است به ما اطلاعات بدهد یا کالایی را به ما بفروشد، انتظار اثر هنری داریم؛ در حالی که نباید چنین انتظاری داشته باشیم.

ـ یعنی کارهایی را که به این شکل خلق می‌شوند نمی‌توانیم اثر هنری حساب کنیم؟

گرافیک وسیله ارتباط جمعی است؛ اجازه دهیم کار خودش را انجام دهد. صاحب کالا باید کالایش را بفروشد، اطلاعاتش را منتقل کند، بگوید در چه تاریخی و در کجا همدیگر را ببینیم، یا مخاطب را دعوت کند که فیلمی، نمایشی، تئاتری یا کنسرتی را ببیند.

اگر یک اثر گرافیکی این ظرفیت را داشته باشد که تبدیل به اثر هنری شود، این ظرفیت در درون خود آن اثر وجود دارد. در مقطعی، پوسترهای لهستان، لندن یا پاریس از چنین ظرفیتی در سطح بسیار بالا برخوردار بودند؛ از اوایل قرن بیستم تا اواسط قرن بیستم؛ اما بعدها این ظرفیت هنری کمتر شد. در اصل، انتظار اصلی از گرافیک، دارا بودن ظرفیت اطلاع‌رسانی است.

اگر اثر گرافیکی موفق باشد، به هدفش رسیده است. اگر در همین ابزارها خوب عمل کند، صاحب کالا می‌بیند که فروشش بیشتر شده و به طراح اجازه می‌دهد دوباره کار کند و دستمزدش را هم می‌پردازد. در نتیجه همکاری ادامه پیدا می‌کند.

اما اگر فروش اتفاق نیفتد، قطعاً این ارتباط قطع می‌شود؛ نه فقط ارتباط میان صاحب کالا و طراح، بلکه ارتباط میان صاحب کالا، طراح و مخاطب نیز از بین می‌رود، چون کارکرد خود را از دست داده است.

صاحب کالا برای دل‌خوشی کار نمی‌کند. او باید بفروشد. کارخانه خودروسازی باید اتومبیل بفروشد تا بتواند تولیدش را افزایش دهد. یک کارخانه تولید شیر یا حتی سیگار باید محصولش را بفروشد تا چرخ کارخانه بچرخد.

حالا اگر شما بتوانید با سلیقه هنرمندانه در این مسیر موفق شوید و اثری هنری خلق کنید، بسیار خوب است. اما نمی‌توانید از ابتدا با قصد خلق اثر هنری وارد کار شوید و انتظار داشته باشید صاحب کالا هم راضی باشد. صاحب کالا می‌خواهد بفروشد.

حتی یک فیلم سینمایی، یک نمایش یا یک کتاب که در حوزه فرهنگ قرار می‌گیرند نیز به مخاطبِ بیشتر نیاز دارند. طراحی گرافیک واسطه پیدا کردن مخاطب بیشتر در هر رسانه یا مدیایی است که قرار است در آن فعالیت کند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ آیا امروز دست‌کم در زمینه پوستر، آن اثرگذاری اجتماعی وجود دارد؟

شما می‌توانید به من بگویید که در سال گذشته چند پوستر دیده‌اید که واقعاً در حافظه‌تان مانده باشد؟ احتمالاً نمی‌توانید.

پوسترهای تئاتر در مکان‌های مخصوص خودشان هستند یا در دو یا سه کافی‌شاپ دیده می‌شوند. پوسترهای سینمایی هم بیشتر مربوط به همان فیلم‌های پرفروش، به‌ویژه کمدی‌ها هستند که در قالب بیلبورد دیده می‌شوند.

اما باور نمی‌کنم که شما بتوانید از چند سال اخیر پوستری را در ذهنتان داشته باشید که یادآور یک فیلم سینمایی باشد؛ یعنی به نوعی شناسنامه آن فیلم شده باشد. این بار و کارکرد از پوستر برداشته شده است؛ به هزاران دلیل که از جمله آنها تغییر رفتار رسانه‌های دیجیتال است.

ـ این مسئله در همه جای دنیا فراگیر است؟

بله؛ پوستر در همه دنیا در حال کمرنگ شدن است. گذرگاه‌هایی که زمانی هم از نظر ارتباط جمعی و هم از نظر طراحی و خلاقیت درخشان بودند، به تدریج کمرنگ شده‌اند و همچنان در حال کمرنگ‌تر شدن هستند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ الان در خیلی از شرکت‌ها نیروهای گرافیست را تعدیل می‌کنند و به جای آن از هوش مصنوعی استفاده می‌شود. چگونه می‌توان مانع این اتفاق شد؟

ممکن نیست مانع آن شد. جهان به این سو می‌رود. ما چه کسی هستیم که بتوانیم مانع آن شویم؟

اتفاقی در حال رخ دادن است و جهان در حال تغییر است؛ همان‌طور که همیشه تغییر کرده است. مثل این است که امروز به یک مجسمه‌ساز، یک قطعه سنگ دو در چهار متر بدهید و بگویید همانند میکل‌آنژ، آن را بتراش. فکر نمی‌کنم امروز افراد زیادی باشند که چنین کاری انجام دهند؛ در حالی که اکنون پرینترهای سه‌بعدی دیجیتال وجود دارند که ابتدا در نرم‌افزار طراحی می‌کنند و بعد خروجی را به صورت سه‌بعدی چاپ می‌کنند.

ابزار، روش کار را تعیین می‌کند؛ یا دست‌کم بر آن تأثیر مستقیم می‌گذارد. بنابراین روش‌های کاری قطعاً تغییر کرده‌اند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ شما در دوره‌ای برای سینمای ایران پوسترهای زیادی طراحی کردید که بسیاری از آن‌ها ماندگار شده‌اند. می‌توان گفت آن زمان سینمای ایران هویت مؤلف داشت. طراحی پوستر برای فیلم در آن دوران نسبت به امروز چه تفاوتی داشت؟

اول باید تقسیم‌بندی و تعریف کرد که منظور کدام دوره است؟

ما دوره‌ای داریم که سینما در ایران تازه شروع به تولید می‌کند و بیشتر با اعلان‌ها سر و کار داریم؛ در واقع هنوز چیزی به نام پوستر به معنای امروزی وجود ندارد. بعد وارد دورانی می‌شویم که پوسترها و سردرهای سینمایی شکل می‌گیرند؛ همان دوره‌ای که به «فیلم‌فارسی» معروف است. در آن زمان نقاشان، پرده‌های بزرگ سردر سینماها را نقاشی می‌کردند.

بعد از حضور چاپخانه‌هایی که امکان چاپ در ابعاد بزرگ را فراهم کردند، پوسترهای چاپی نیز وارد بازار شدند. در ادامه، با شکل‌گیری موج نو سینمای ایران و حضور فیلمسازان درخشان در سینمای ایران، طراحان گرافیک برجسته‌ای مانند مرتضی ممیز، فرشید مثقالی، قباد شیوا و آیدین آغداشلو نیز شروع به فعالیت کردند.

پوسترها به واسطه نوع تفکر حاکم بر آن سینما، قابل تأمل شدند؛ یعنی پوستر باید با جنس آن سینما هماهنگ می‌شد. دیگر با فیلم‌فارسی‌ای مواجه نبودیم که بر رقص، کافه، بزن‌بکوب و مشت و لگد متکی باشد. این تغییر اتفاق افتاد و در نتیجه آن پوسترها نیز برای کسانی که می‌خواستند به آن‌ها به عنوان اثر هنری نگاه کنند، واجد ارزش هنری شدند.

برای مخاطبی که نگاه منتقدانه و هنری به پوستر دارد، آن آثار در حوزه پوسترهای هنرمندانه قرار می‌گیرند. اما آن دوره نیز به پایان می‌رسد و دوباره سینما به سمت فروش بازمی‌گردد؛ چاره‌ای هم ندارد. سینما به مخاطب نیاز دارد. مخاطب باید بلیت بخرد و هزینه کند تا سرمایه تولید بازگردد و تهیه‌کننده بتواند فیلم بعدی خود را بسازد.

بنابراین این چرخه، یک چرخه اقتصادی است؛ مگر در کشورهایی که دولت‌ها در تولید فیلم‌های هنری سرمایه‌گذاری و حمایت می‌کنند. در آن صورت می‌توان برای آن آثار، پوسترهای هنرمندانه‌تری نیز طراحی کرد.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ می‌توان این‌طور گفت که امروز آثار هنری، به‌ویژه خرید و فروش آن، به یک امر لوکس تبدیل شده و قشری که می‌تواند مخاطب شما برای خرید اثرتان باشد، بسیار محدودتر شده است؛ دست‌کم در همین چند ماه اخیر؟

بله؛ اما این امر تقصیر من نیست.

ـ هنرمند در این شرایط باید چه کند؟

فقط باید کار کند. به کسی چه ربطی دارد که من می‌توانم بفروشم یا نمی‌توانم بفروشم؟

ـ آیا می‌توان انتظار داشت که دست‌کم در چنین شرایطی از هنرمندان حمایت شود؟

بله؛ دولت‌ها باید به این موضوع فکر کنند و برای آن راه‌حل داشته باشند؛ مثلاً از طریق صندوق‌های حمایتی.

اما مشکلات ما مضاعف است. مخصوصاً در چند ماه اخیر و در شرایط بحران مالی و اقتصادی، طبیعی است که آرد، شیر، حبوبات و سبزیجات برای یک ملت اهمیت بیشتری داشته باشند. اول باید زنده بود!

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ به نظر شما امروز در سینمای ایران هنوز جایی برای طراحی گرافیکی وجود دارد که نگاه مؤلف داشته باشد؟

باید اول فیلمش تولید شود تا بعد درباره پوستر آن حرف بزنیم.

پیش‌تر هم گفتم؛ الان در سینمای ایران می‌توانید فیلم‌هایی را مثال بزنید که فوراً در حافظه‌تان باشند و چنین رفتار هنرمندانه‌ای را بطلبند یا اساساً در حوزه سینمای هنری قرار بگیرند؟ هستند، اما تعدادشان اندک است.

البته این وضعیت فقط مختص ایران نیست. همه جای دنیا تا حدی به همین سمت رفته است. فیلم‌های تجاری، فیلم‌های بزن‌بکش، سرگرم‌کننده، رقص و آواز، بخش بزرگی از بازار سینما را در اختیار دارند. برای همین است که بالیوود موفق است. یک هالیوود داریم و یک بالیوود؛ هر دو پول درمی‌آورند.

اما در کنار آن‌ها همچنان فیلمسازان درخشانی هم وجود دارند؛ همان‌طور که در گذشته افرادی مانند آندری تارکوفسکی، فدریکو فلینی، میکل‌آنجلو آنتونیونی و آکی‌را کوروساوا را داشتیم، امروز هم فیلمسازان درخشان وجود دارند.

ـ مقوله آموزش و تدریس را نسبت به زمانی که خودتان گرافیک آموختید، چگونه می‌بینید؟

شیوه آموزش ما درست نیست.

معلم اهمیت دارد و باید خودش به‌ خوبی این حوزه را بلد باشد. ما تعداد زیادی دانشکده تأسیس کرده‌ایم و فارغ‌التحصیل دیروز را خیلی سریع به عنوان معلم سر کلاس فرستاده‌ایم. طبیعی است که چنین فردی تجربه کافی برای آموزش دادن ندارد. بنابراین چرخه‌ای ناقص شکل گرفته است.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ دست‌خط شخصی در گرافیک چگونه شکل می‌گیرد؟

با تجربه، کار کردن و تداوم در کار.

ـ به نظر شما چرا امروز بسیاری از افرادی که در حوزه گرافیک کار می‌کنند خیلی زود به تکرار می‌رسند و کارشان تکراری می‌شود؟ آیا به همان دلایلی برمی‌گردد که پیش‌تر اشاره کردید؟

اگر هدف این باشد که امضای شخصی من دیده شود، تکرار اتفاق می‌افتد.

اما وظیفه گرافیک این است که انتقال‌دهنده محتوای هر اثر باشد. شما نمی‌توانید برای یک نمایش کمدی همان پوستری را طراحی کنید که برای یک نمایش موزیکال یا یک نمایش درام طراحی می‌کنید. ذات بصری این آثار با یکدیگر متفاوت است.

ما با یک مؤلفه دیگر سر و کار داریم که پیش از هر چیز باید حرف خودش را بزند. نمی‌توانید برای یک نمایش از آثار آنتوان چخوف پوستری طراحی کنید و دقیقاً همان را برای نمایشنامه‌ای از یک نویسنده معاصر امروز هم به کار ببرید.

در آن صورت ممکن است صاحب امضا شوید، اما آیا وظیفه اصلی طراحی گرافیک را انجام داده‌اید؟ وظیفه اصلی گرافیک اطلاع‌رسانی است.

من قرار نیست خودم را روی پوستر نشان بدهم. قرار است بگویم اثری در جایی در حال اجرا یا نمایش است؛ بیایید آن را ببینید. شاید خوشتان آمد یا شاید بر شما تأثیر گذاشت. وظیفه من همین است.

ـ شما سال‌ها بخشی از حافظه بصری ایران را ساخته‌اید، به آن شکل داده‌اید و در آن نقش داشته‌اید. خودتان کدام یک از کارهایتان را بیشتر از همه ایرانی می‌دانید؟

مخاطب باید بگوید؛ من هیچ‌چیز نمی‌گویم. خیلی خودستایی است که آدم بخواهد این‌گونه درباره خودش حرف بزند و از خودش تعریف کند.

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

ـ پروژه یا کاری بوده که همیشه دوست داشته باشید انجام دهید اما فرصت آن فراهم نشده باشد و امروز حسرتش را بخورید؟

نه. حسرت لغت بدی است. اصلاً چرا آدم باید حسرت بخورد؟

مثلاً من دلم می‌خواست بتهوون بودم، ولی نیستم! چرا همه دنبال شهرت هستند؟ این دیده شدن چیست که همه کشته‌مرده‌اش هستند؟ چرا بعضی‌ها فقط برای دیده شدن کار می‌کنند؟

در مورد بازیگران می‌توانم بفهمم؛ ذات و ماهیت حرفه آن‌ها به دیده شدن وابسته است. اما در مورد بسیاری از هنرمندان دیگر این موضوع را نمی‌فهمم.

هنرمند باید کار کند؛ کار کند و باز هم کار کند. اگر موفق باشد، دیده می‌شود. جامعه تشخیص می‌دهد. جامعه است که تعیین می‌کند این اثر هنری چقدر ارزشمند است، درجه‌یک هست یا نه! آینده هم بعدها این را نشان می‌دهد.

اگر یک پوستر موفق شد و جامعه تشخیص داد که ارزش موزه‌ای دارد، آن وقت ممکن است در مجموعه‌های موزه‌ای قرار بگیرد. این تصمیم را جامعه می‌گیرد. شما نمی‌توانید از ابتدا بگویید: «من پوستری طراحی کرده‌ام که برای موزه است و شما نمی‌فهمید و باید آن را به موزه ببرید.»

اگر بد آواز بخوانی، کسی گوش نمی‌کند؛ البته ممکن است مشهور بشوی؛ همان‌طور که در تمام دنیا خوانندگان زیادی هستند که معروف شده‌اند اما خوب نمی‌خوانند. با این حال، در تاریخ باقی نمی‌مانند.

ـ دوست دارید چه میراثی از شما باقی بماند؟

من تصمیم نمی‌گیرم. من کارم را انجام می‌دهم. این جامعه است که تصمیم می‌گیرد تو می‌توانی ادامه پیدا کنی یا نه!

چرا همه کشته‌مرده دیده شدن هستند؟

انتهای پیام

#

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری

چندرسانه‌ای