به گزارش ایسنا، مهین زرینپنجه از نسلی بود که موسیقی را نه حرفه، که شیوه زیستن میدانست. خود درباره کودکیاش گفته بود: «در خانه کوچکی که آوای موسیقی از در و پنجرههایش شنیده میشد بزرگ شدم. پدرم نوازنده و معلم تار و سهتار بودند و مادرم صفیه یگانه، کمی تار و تنبک مینواخت.» او تحصیلات خود را در هنرستان موسیقی ملی به ریاست روحالله خالقی آغاز کرد و علم و هنر موسیقی را از استادانی چون ابوالحسن صبا، روحالله خالقی، حسین تهرانی و جواد معروفی فرا گرفت. او بعدها نواختن موسیقی کلاسیک اروپایی با پیانو را نزد امانوئل ملیک اصلانیان و موسیقی ایرانی را با مرتضی محجوبی ادامه داد.
اما سرنوشت، برخلاف دوران کودکیِ او مهربان نبود و همانند پدرش نصرالله زرینپنجه که در سکوت از دنیا رفت، سرنوشت مهین نیز با تنهایی گره خورد.
او مهاجرت کرد؛ سفری طولانی از انگلستان به فرانسه و سپس آمریکا. او که از این سالها با واژه «سرگردانی» یاد میکرد، میگفت: «... راهی سفر به خارج از ایران شدم. با دوری از وطن دلتنگیها آغاز شد. احساس میکردم از خودم جدا شدهام. با شنیدن سرودههای ملی کشورهای دیگر بغض و گریه میکردم. از انگلستان به فرانسه و از فرانسه به آمریکا سرگردان بودم...»
با این همه، غربت او را از خلق بازنداشت و بیش از ۶۰ اثر موسیقی از خود به یادگار گذاشت؛ از «لیلی و مجنون» تا «والس ایرانی»، از «سرزمین من» تا «فتح شب»؛ آثاری که گفته میشود در آنها همواره میتوان دلتنگی برای ایران، امید به آینده و پیوند موسیقی ایرانی با جهان را شنید.
اما تلخترین بخش داستان مهین زرینپنجه نه سالهای مهاجرت، بلکه وداعش با جهان در ۸۸ سالگی بود. تصاویر خاکسپاری او، با حضور تنها چند نفر از اعضای نزدیک خانواده بر مزارش، به نمادی از تنهایی هنرمندی بدل شد که عمر خود را صرف فرهنگ و هنر این سرزمین کرده بود. گویی اندوهی که سالها در آثارش جریان داشت، در آخرین حضور او در جهان نیز نمود پیدا کرد.
او عمیقاً عاشق ایران بود و حتی اثر «والس ایرانی» خود را به واسطه این عشق، قسمتی از ایران میدانست.
مهین زرینپنجه، آهنگساز و نوازنده پیانو، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۴ در متل قو در استان مازندران درگذشت و در گورستان همان شهر به خاک سپرده شد.
انتهای پیام

