چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بازخوانی اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی همچنان یکی از مهمترین ضرورتهای فکری و سیاسی جامعه ایران به شمار میرود. بسیاری از مسائل و چالشهایی که امروز در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و بینالمللی با آن روبهرو هستیم، ریشه در موضوعاتی دارد که امام خمینی(ره) در طول سالهای مبارزه، رهبری انقلاب و دوران استقرار نظام اسلامی درباره آنها سخن گفته و بر اهمیتشان تأکید کردهاند. از همین رو، شناخت دقیق مبانی فکری ایشان میتواند در تحلیل وضعیت کنونی کشور و ترسیم مسیر آینده راهگشا باشد.
آنچه اندیشه امام را از بسیاری از نظریههای سیاسی متمایز میسازد، پیوند عمیق میان معنویت، سیاست و مسئولیت اجتماعی است. در این نگاه، اداره جامعه صرفاً یک فرآیند اجرایی یا مدیریتی نیست، بلکه رسالتی است که باید در جهت تعالی انسان و حفظ کرامت او دنبال شود. بر همین اساس، نقش مردم در ساختار سیاسی، جایگاهی بنیادین پیدا میکند و مشارکت آنان به یکی از ارکان پایداری و مشروعیت نظام اجتماعی تبدیل میشود.
در کنار این مسئله، توجه به هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان، پاسداری از استقلال کشور، مقابله با سلطهطلبی قدرتهای خارجی و حفظ انسجام ملی از دیگر محورهای برجسته این منظومه فکری است. این مفاهیم در اندیشه امام نه بهصورت موضوعاتی پراکنده، بلکه بهعنوان حلقههای یک زنجیره واحد مطرح میشوند؛ زنجیرهای که هدف نهایی آن حفظ عزت جامعه اسلامی و فراهم ساختن زمینه رشد و پیشرفت ملت است.
بررسی این مؤلفهها نشان میدهد که بسیاری از مباحثی که امروز با عنوان جنگ شناختی، تهدیدات نرم، نفوذ، مقاومت اجتماعی یا سرمایه اجتماعی مورد توجه قرار میگیرند، ریشههایی عمیق در مبانی فکری انقلاب اسلامی دارند. از این رو، با ابوالحسن فیاضانوش، عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان به واکاوی دیدگاههای امام خمینی(ره) درباره مردم، هویت ملی، مقاومت، استقلال و وحدت پرداختیم تا تصویری روشنتر از بنیانهای نظری جمهوری اسلامی و الزامات تداوم آن ارائه دهیم:
حضرت امام خمینی(ره) برای مردم چه جایگاهی در مناسبات حکمرانی قائل بودند؟
اگر بخواهیم بهطور دقیق جایگاه مردم در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی(ره) را دریابیم، باید به کلیدواژههایی که ایشان در بیانات و سخنان خود به کار بردهاند رجوع کنیم. در این صورت روشن میشود که مردم در اندیشه امام جایگاهی محوری دارند. با این حال، نکته مهم آن است که اعتنا و اعتباری که امام برای حق و نظر مردم قائل هستند، مبتنی بر نظام دموکراسی به مفهومی که در اندیشه و فلسفه سیاسی غرب شناخته میشود، نیست.
نگاه امام به مقوله مردم در نظام حکمرانی بر مبنای نگرش عرفانی و سیر و سلوک ایشان استوار است. سالک الیالله باید چهار سفر را طی کند تا به مقام انسان کامل برسد. در این چهار سفر، سالک دستکم در سه مرحله با مردم ارتباط دارد. این سفرها عبارتاند از؛ سفر از خلق به سوی حق، سفر از حق به سوی حق به وسیله حق، سفر از حق به سوی خلق به وسیله حق و سفر از خلق به سوی خلق به وسیله حق. این بدان معناست که هنگامی که سالک با مبدأ هستی ارتباط برقرار میکند، برای تکمیل مسیر خود باید به میان مردم بازگردد و برخلاف عارفان، به گوشهنشینی و عبادت صرف اکتفا نکند. این سیر تنها زمانی کامل میشود که فرد با بازگشت به سوی مردم و دعوت آنان به سوی خداوند، آن را به پایان برساند. همانگونه که در سیره انبیا مشاهده میشود، مسیر آنان هرگز مبتنی بر عزلت نبوده است، بلکه در متن جامعه و همراه مردم به سوی کمال انسانی و قرب الهی حرکت کردهاند و در این راه، دیگران را نیز به سوی حق هدایت کردهاند. از اینرو، حق و حقانیت در این مسیر اهمیت ویژهای دارد.
از جمله کلیدواژههای مورد استفاده امام میتوان به «مردم ولینعمت ما هستند» و «میزان رأی ملت است» اشاره کرد. مقصود ایشان آن است که پس از تشکیل حکومت، حاکمان نمیتوانند خود را ولی مردم به این معنا بدانند که نیازی به آنان ندارند. این مردم هستند که از طریق بازخورد رفتار حاکمان، آنان را نسبت به درستی یا نادرستی عملکردشان آگاه میسازند. مردماند که زمامداران را به قدرت میرسانند و بدون حضور آنان، حتی متقیترین افراد نیز امکان اثرگذاری مؤثر در جامعه را نخواهند داشت.
مفهوم «میزان رأی ملت است» نیز به این معناست که مردم به عملکرد حکومت وزن و اعتبار میبخشند و در صورت حضور نداشتن آنان، ترازوی سیاست کارکرد مطلوب خود را از دست خواهد داد. البته این سخن بدان معنا نیست که حاکم باید تابع امیال و خواستههای نفسانی مردم باشد. وظیفه حاکم در جهان اسلام و در چارچوب اندیشه ولایت فقیه، هدایت و دعوت مردم به سوی حق است. در اندیشه امام، مردم عنصری تشریفاتی یا حاشیهای نیستند که صرفاً برای دستیابی به قدرت مورد استفاده قرار گیرند.
امام خمینی(ره) درباره مسئله هویت ملی چه دیدگاهی داشتند؟
از بیانات، رفتارها و جهتگیریهای سیاسی و فرهنگی حضرت امام(ره) میتوان خطوط کلی این اندیشه را استخراج کرد. تردیدی نیست که ایشان ایرانیان را بخشی جداییناپذیر از امت اسلامی و اثرگذارترین عناصر آن میدانستند. به بیان دیگر، از نگاه امام، «ایرانی مسلمان» دو رکن اساسی هویت ملی را شکل میدهد؛ ایرانی بودن و مسلمان بودن.
منظور از ایرانی بودن، مباحث قومیتی و نژادی نیست، بلکه یک منظومه فکری و فرهنگی را دربرمیگیرد؛ بهویژه آنکه علما، دانشمندان و شخصیتهای برجسته ایرانی سهمی بیبدیل در شکلگیری تمدن اسلامی داشتهاند. به تعبیر ابنخلدون، اگر ایرانیان حضور نداشتند، تمدن اسلامی به معنای واقعی آن تحقق نمییافت.
از سوی دیگر، امام(ره) بهرهمندی از معارف اسلامی را از جمله ظرفیتهایی میدانستند که ایرانیان به واسطه آن توانستهاند به قلههای بلند فرهنگ و تمدن دست یابند. گویی در وجود ایرانیان استعدادی نهفته بوده است که با ظهور اسلام، پیش از بسیاری از اقوام دیگر، حقیقت دعوت اسلامی را درک کرده و همه میراث فکری و فرهنگی خود را در خدمت گسترش اندیشه اسلامی قرار دادهاند.
نکته دیگر آن است که حضرت امام(ره) به عنوان شخصیتی که به زبان فارسی سخن میگفتند و اعلامیههای خود را به این زبان منتشر میکردند، جایگاه والایی برای زبان فارسی قائل بودند. هرچند آثار علمی و تخصصی ایشان در مواردی به زبان عربی نیز نگاشته شده است، اما زبانی که از طریق آن با عموم مردم و مسلمانان سخن میگفتند، فارسی بود. برای نمونه، پیامهای ایشان به کنگره حج نیز به زبان فارسی صادر میشد. جالب آن که، برخی علاقهمندان به اندیشه امام به واسطه همین امر به فراگیری زبان فارسی روی آوردند. نمونه شاخص آن شهید سید حسن نصرالله بود که مدتی را به آموزش این زبان اختصاص داد و به آن تسلط یافت. در مجموع، دو رکن اصلی هویت ملی ایرانیان در اندیشه امام عبارت است از دیانت اسلامی و فرهنگ ایرانی به معنای عام آن.
حضرت امام خمینی(ره) چه معنا و تفسیری از « وحدت و مقاومت ملی » داشتند؟ آیا این مقاومت صرفاً نظامی بود یا ابعاد فرهنگ، اقتصادی و اجتماعی نیز داشت؟
روشن است که مفهوم مقاومت در اندیشه حضرت امام(ه) تکبعدی نیست و همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را دربرمیگیرد. در برابر کسانی که به هویت و منافع ملت تعرض میکنند، باید ایستادگی، مقاومت و بازدارندگی نشان داد. بنیاد اندیشه امام در حوزه مقاومت به فلسفه اخلاقی ایشان بازمیگردد که بر خودسازی و تزکیه نفس استوار است. در اندیشه اخلاقی اسلام، منشأ همه خوبیها و بدیها به نوع رابطه انسان با خویشتن مربوط میشود. اگر انسان در برابر هوای نفس خود ایستادگی کند، در مواجهه با پلیدیها، زشتیها و دشواریهای فردی و اجتماعی نیز توان مقاومت خواهد داشت.
بخش عمده مشکلات انسانها از آنجا آغاز میشود که در برابر تمایلات نفسانی خود ضعف نشان میدهند. هنگامی که خاکریز نخست در برابر شیطان فرو بریزد، مقاومت در صحنههای بزرگتر نیز بسیار دشوار خواهد شد. حفظ انسان از کید و وسوسههای شیطان، زمانی که به عرصه سیاسی و اجتماعی راه مییابد، اقتضا میکند فرد راههای نفوذ شیطان را در مسیر تحقق جامعه متعالی، شناسایی و مسدود کند. به همین دلیل، امام در اندیشه سیاسی خود از تعبیر «شیطان بزرگ» برای توصیف آمریکا استفاده میکردند. مقصود آن بود که همانگونه که انسان در زندگی فردی باید در برابر وسوسههای شیطانی مقاومت کند، در عرصههای دیگر نیز باید تهدیدها و هجمههای قدرتهای استکباری را بشناسد و در برابر آنها در همه زمینهها ایستادگی نشان دهد.
امام خمینی(ره) استقلال را چگونه تعریف میکردند و این مفهوم در شرایط کنونی چه مصادیقی دارد؟
استقلال در اندیشه حضرت امام، در کوتاهترین تعریف، به این معناست که یک کشور، دولت یا ملت نباید در تصمیمگیریهای خود تحت تأثیر منافع و ملاحظات دیگران قرار گیرد و بدتر از آن، مداخله دیگران را بپذیرد. آنچه باید در اولویت قرار داشته باشد، تصمیمگیری بر اساس منافع ملی است.
گاهی کشورها به دلیل احساس ضعف و ناتوانی در عمل مستقل، تصور میکنند که میتوانند با امتیازدهی به دیگران مشکلات خود را حل کنند. وضعیت وخیمتر زمانی پدید میآید که کشوری مورد تهاجم قرار گیرد و قدرتهای خارجی در تعیین سیاستها و زمامداران آن دخالت کنند.
از آنجا که اسلام و آموزههای قرآنی مبنای تصمیمات امام را تشکیل میداد، ایشان هر دو وضعیت را مغایر با سیره و مرام اسلامی میدانستند. قرآن کریم نیز مسلمانان را از قرار گرفتن تحت ولایت غیرمسلمانان برحذر داشته است. در جمهوری اسلامی نیز این اصل باید رعایت شود و اداره کشور در اختیار مردم همان کشور قرار گیرد.
در شرایط کنونی نیز، با وجود گذشت ۴۷ سال از انقلاب اسلامی و باوجود دستاوردهای گوناگون و برخی مشکلات موجود، اگر بخواهیم مهمترین دستاورد جمهوری اسلامی را که دوست و دشمن به آن اذعان دارند نام ببریم، باید به حفظ استقلال کشور اشاره کنیم. جمهوری اسلامی توانسته است در سطحی فراتر از انتظار، استقلال خود را تأمین کند و در برابر باجخواهی و زیادهخواهی دشمنان تسلیم نشود. آخرین نمونه آن نیز زمانی مشاهده شد که دشمن خواستار تسلیم کامل بود، اما با واکنش قاطع نیروهای مسلح، حضور و مقاومت مردم مواجه شد. این امر نشان میدهد که استقلال کشور همچنان مورد طمع دشمنان است و جمهوری اسلامی توانسته است مشی و مرام حضرت امام در حفظ استقلال را سرلوحه خود قرار داده و به مراتب بالایی از تحقق آن دست یابد.
در مواجهه با جنگهای ترکیبی و شناختی امروز، اندیشههای امام خمینی(ره) و رهبر شهید چه راهکارهایی ارائه میدهد؟
هرچند اصطلاحاتی مانند جنگ نرم، جنگ شناختی و جنگ ترکیبی در سالهای اخیر رواج یافتهاند و در دوران حضرت امام چنین واژگانی متداول نبود، اما محتوای این مفاهیم همواره وجود داشته است. در همه دورهها، جوامع با انواع تهاجمات نرم، سخت و ترکیبی مواجه بودهاند. بیش از هر چیز، آشنایی با این مفاهیم را مدیون رهبر شهید انقلاب هستیم که همواره ملت را متوجه این واقعیت میکردند که در میانه یک نبرد گسترده قرار دارد؛ نبردی که در آن دشمن بیش از بهرهگیری از ابزارهای نظامی، بر ایجاد اختلال در نظام محاسباتی مردم و مسئولان تمرکز کرده و امید ملت را هدف قرار داده است.
برای مقابله با چنین جنگهایی، افزون بر توجه به بیانات و توصیههای رهبر شهید، باید شیوه رهبری و عملکرد امامین انقلاب را نیز مورد مطالعه قرار داد. حضرت امام در آغاز انقلاب، دوران دفاع مقدس و حتی در وصیتنامه خود، بر حفظ وحدت مردم تأکید فراوان داشتند و آن را مهمترین عامل مقابله با تهدیدها میدانستند. رهبر شهید نیز با طرح مفهوم جهاد تبیین، از مردم، بهویژه نخبگان و فرهیختگان، خواستند تا با فعالیتی جهادی، نقشههای دشمن را خنثی کنند. از عملکرد امامین انقلاب میتوان آموخت که در بزنگاههای حساس چگونه باید با خطرات ناشی از عملیات رسانهای، تبلیغاتی و اختلالهای شناختی مواجه شد و نهتنها از آسیبها مصون ماند، بلکه توان شناختی جامعه را نیز ارتقا بخشید.
اگر امام خمینی(ره) امروز در میان ما حضور داشتند، احتمالاً بر کدام یک از اولویتهای ملی بیش از همه تأکید میکردند؟
با توجه به شرایط کنونی کشور، وحدت از مهمترین ارکانی است که اگر حضرت امام امروز در میان ما حضور داشتند، بیتردید بر حفظ آن تأکید میکردند. البته باید توجه داشت که تحقق وحدت، مستلزم شناخت عوامل و عناصر مخرب آن است. صرف سخن گفتن از وحدت، بدون توجه به تهدیدهایی که میتواند آن را تضعیف کند، راه به جایی نخواهیم برد. انسان باید با آحاد جامعه وحدت داشته باشد، اما در برابر منافقان، فارغ از جایگاه، مسئولیت یا مقام آنان، مرزبندی روشنی ترسیم کند. همانگونه که حضرت امام(ره) تصریح میکردند، منافقان از کفار بدترند و مقابله با آنان دشواری بیشتری دارد. ازاینرو، حفظ وحدت نیازمند درایت و هوشمندی است؛ به گونهای که ضمن پرهیز از اختلافات داخلی و امتیازدهی به دشمن، عوامل و عناصر نفوذی نیز بهدرستی شناسایی شوند.
آخرین توصیههای رهبر شهید نیز بر همین موضوع تأکید داشت. ایشان در دی ۱۴۰۴ از مواجهه با جریانی تحت عنوان کودتا سخن گفتند؛ پدیدهای که بر همکاری عناصر منافق داخلی با دشمن خارجی استوار است. دشمن خارجی معمولاً آشکار و شناختهشده است، اما از ابتدای انقلاب تاکنون، منافقانی وجود داشتهاند که برخی از آنان، مانند سازمان مجاهدین خلق، پس از افشا شدن بهعنوان جنایتکاران و براندازان شناخته شدند.
نکته مهم آن است که در شرایط کنونی نیز ممکن است افرادی در حوزههای مختلف نقش دشمن را ایفا کنند. شناسایی و افشای چنین عناصری نیز از مصادیق حفظ وحدت بهشمار میرود. سادهاندیشی است اگر تصور شود که میتوان با نادیده گرفتن عوامل مخرب و مخل وحدت، از انسجام ملی پاسداری کرد.
انتهای پیام

