۱۴۰۵-۰۳-۱۸ | ۱۳:۵۲
حذف کشاورزان از مدیریت آب؛ مانعی برای پایداری منابع آبی

در پژوهشی جدید توسط محققان ایرانی بررسی شد

حذف کشاورزان از مدیریت آب؛ مانعی برای پایداری منابع آبی

در تحقیق جدیدی که توسط محققان ایرانی انجام شده است، مشخص شد کشاورزان با وجود دانش بومی عمیق درباره بحران آب، به دلیل نادیده گرفته شدن نقششان، قادر به مدیریت مشارکتی منابع آبی نیستند.

به گزارش ایسنا، بحران آب در ایران به یکی از چالش‌های جدی تبدیل شده است. این مشکل که ریشه در رشد سریع جمعیت، توسعه صنعتی، گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی و شهرنشینی بی‌سابقه دارد، با خشکسالی‌های مکرر و گرمایش جهانی تشدید شده است. در گذشته، ایرانیان به دلیل جمعیت کم و سرانه بالای آب، نیاز چندانی به تغییر در مدیریت منابع آبی احساس نمی‌کردند. اما در دوران مدرن، این وضعیت به‌کلی تغییر کرده و سیاست‌های مبتنی بر عرضه مانند حفر چاه‌های عمیق، احداث سد و انتقال آب بین حوضه‌ای، نه‌تنها مشکل را حل نکرده‌اند، بلکه آن را به بحرانی جدی‌تر تبدیل کرده‌اند. مطالعات نشان می‌دهند که ناکارآمدی بخش کشاورزی، سوء مدیریت و توزیع فضایی نامناسب جمعیت از مهم‌ترین علل بحران آب در کشور هستند.

الگوی مدیریتی حاکم بر منابع آب در ایران عمدتاً متمرکز، فن‌سالار و فاقد سازوکارهای مشارکتی مؤثر در سطح محلی است. این رویکرد سازه‌گرا و دولت‌محور که با ضعف برنامه‌ریزی، عدم توجه به آب در سیاست‌گذاری کلان، فقدان حکمرانی مطلوب و عدم تغییر نگرش در مدیریت منابع آب همراه است، بازیگران دیگر عرصه آب از جمله کشاورزان را به حاشیه رانده است. این در حالی است که کشاورزی یکی از پایه‌های اقتصادی ایران است و بیشترین مصرف آب نیز در این بخش صورت می‌گیرد. کشاورزان به عنوان نخستین و مهم‌ترین ذی‌نفعان منابع آبی، در خط مقدم مواجهه با پیامدهای ویرانگر بحران آب و حکمرانی نامناسب آن قرار دارند. اسناد بین‌المللی نیز بر نقش و جایگاه محوری کشاورزان در مدیریت و حکمرانی آب تأکید دارند و حکمرانی مشارکتی، عدالت در توزیع منابع و تقویت مدیریت بومی با بهره‌گیری از ظرفیت آنها را ضروری می‌دانند.

حسین دانش‌مهر از گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه کردستان و یکی از همکاران هم‌دانشگاهی‌اش، پژوهشی را با محوریت تجربه زیسته کشاورزان استان کردستان در مواجهه با بحران آب انجام داده‌اند. این محققان با تمرکز بر زیست‌جهان کشاورزان و چگونگی شکل‌گیری آن در بستر حکمرانی آب، به بررسی چالش‌ها و مسائلی پرداخته‌اند که این قشر با آن روبه‌رو هستند. استان کردستان با وجود برخورداری از هفت درصد منابع آبی کشور و میانگین بارندگی سالانه پانصد میلی‌متر، تنها یازده درصد زمین‌های کشاورزی آبی دارد، در حالی که میانگین ملی این شاخص چهل و هفت درصد است. در چند دهه اخیر، به دلیل خشکسالی‌های مکرر، حفر چاه‌های مجاز و غیرمجاز، برداشت بی‌رویه آب و خالی شدن آبخوان‌ها، مسئله آب در استان کردستان به‌ویژه دشت‌های شرقی استان مانند دهگلان به یک بحران جدی تبدیل شده است.

برای انجام این پژوهش، محققان از روش تحلیل روایت استفاده کردند. این روش به آنها امکان می‌دهد تا تجربه‌های زیسته کشاورزان را از زبان خودشان بشنوند و درک عمیق‌تری از زیست‌جهان آنها به دست آورند. به همین منظور، با بیست و سه نفر از کشاورزان یازده روستای شهرستان دهگلان، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته انجام شد. این مصاحبه‌ها به محققان اجازه داد تا روایت‌های کشاورزان را درباره چالش‌ها، مشکلات و تجربیاتشان در مواجهه با بحران آب و نحوه مدیریت آن جمع‌آوری کنند. سپس این روایت‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

نتایج این پژوهش نشان دادند که زیست‌جهان کشاورزان در این وضعیت بحرانی و تحت تأثیر حکمرانی فعلی آب، دچار شکنندگی شده است. این شکنندگی ریشه در تعامل سه‌گانه‌ای دارد که شامل حکمرانی نهادی ضعیف، سلطه قواعد بازار بر آب و کشاورزی، و آگاهی غیرعملی زیست‌محیطی است.

یافته‌ها که در «فصلنامه آب و توسعه پایدار» وابسته به دانشگاه فردوسی مشهد انعکاس یافته‌اند، نشان می‌دهند که اگرچه کشاورزان از پیامدهای زیست‌محیطی بحران آب آگاه هستند، اما این آگاهی تحت تأثیر پیچیدگی‌های بحران آب و در هم تنیدگی ابعاد اداری، حقوقی و مدیریتی، به دانشی غیرقابل عمل تبدیل شده است. به عبارت دیگر، کشاورزان می‌دانند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اما به دلیل موانع ساختاری و نهادی، نمی‌توانند این دانش را به عمل تبدیل کنند.

علاوه بر این، شکنندگی اقتصادی، تجاری‌سازی کشاورزی، نظام اجاره‌ای و دلالی، موجب شده است که کشاورزان سود کوتاه‌مدت را بر پایداری بلندمدت ترجیح دهند. موازی با این عوامل، ضعف نهادی در قالب صدور بی‌رویه مجوز چاه، برداشت‌های غیرمجاز، نظارت ناکافی و فقدان آموزش اثربخش، کشاورزان را به رفتارهای واکنشی مانند چشم و هم‌چشمی، قانون‌گریزی و عمل بر اساس موقعیت همسایگی سوق داده است که خود بحران را تشدید می‌کنند. این رفتارها نه از روی بی‌توجهی یا عدم آگاهی، بلکه به دلیل قرار گرفتن در چرخه‌ای معیوب است که الزامات اقتصادی و نبود پشتیبانی نهادی، آنان را به سمت راه‌حل‌های مقطعی مانند حفر چاه غیرمجاز و کشت‌های پرمصرف سوق می‌دهد.

پیامد این فرآیند، تخریب سرمایه اجتماعی و فرهنگی و زوال عاملیت جمعی کشاورزان است. علی‌رغم دانش بومی عمیق و آگاهی از بحران، عاملیت کشاورزان نادیده گرفته شده و اقدامات جمعی‌شان با شکست مواجه شده است. این موارد منجر به دگردیسی اجتماعی-فرهنگی و انکار عاملیت جمعی آنها از سوی نهادها و حتی همدیگر شده است. بحران آب به محملی برای بازتعریف روابط قدرت و هویت تبدیل شده و کشاورزان در این فرآیند به حاشیه رانده شده‌اند.

محققان بر این باورند که راه برون‌رفت از این بحران، مستلزم تغییر پارادایم حکمرانی است. این تغییر به معنای گذار از رویکردهای متمرکز به رویکردهای مشارکت‌جویانه است که بر اساس اصول مدیریت منابع مشترک و هیدرولوژی اجتماعی شکل می‌گیرد. در میدان عملی، این تحول شامل تعیین کاربران مجاز و مرزهای فیزیکی منابع از طریق نظارت نهادی، مشارکت کشاورزان در تمام مراحل تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و اجرا، رسمیت بخشیدن به تشکل‌های کشاورزی با محوریت دانش بومی و تنظیم‌گری هوشمند رابطه بازار و محیط‌زیست با محوریت نقش کشاورزان است.

بازتعریف رابطه بازار، محیط‌زیست و جامعه نیز ضروری به نظر می‌رسد تا نقش و جایگاه کشاورزان، محور مشارکت و مدیریت منابع آبی قرار گیرد. بدون این تحول ساختاری، چرخه شکنندگی تداوم خواهد یافت و پایداری آب و کشاورزی در منطقه ناممکن خواهد شد.

این مطالعه نشان می‌دهد که گفتمان نهادی حاکم بر منابع آب در ایران، مردم به‌ویژه کشاورزان را به دلیل مشارکت نکردن در حل بحران سرزنش کرده است، در حالی که واقعیت این است که کشاورزان از فرآیند تصمیم‌گیری و مدیریت حذف شده‌اند و امکان مشارکت واقعی به آنها داده نشده است.

انتهای پیام

# علمی‌ و دانشگاهی

آخرین اخبار علمی‌ و دانشگاهی

چندرسانه‌ای