دنا نه یک ناوشکن، که نماد سالها تلاش متخصصان ایرانی، عبور از تحریمها و نمایش توانمندی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران در آبهای آزاد جهان بود. شناوری که پیش از این مأموریت تاریخی دور دنیا را با موفقیت پشت سر گذاشته و پرچم ایران را در دوردستترین آبراههای جهان به اهتزاز درآورده بود.
اسفند ۱۴۰۴ اما سرنوشت دیگری برای این شناور رقم خورد.
ناوشکن دنا که برای حضور در رزمایش صلح و دوستی «میلان» به هند اعزام شده بود، در مسیر بازگشت و در آبهای جنوب سریلانکا هدف حمله قرار گرفت؛ حادثهای که به شهادت ۱۰۴ نفر از نیروهای نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران انجامید؛ جوانانی که بسیاری از آنان متخصص، نخبه و سرمایههای انسانی کشور بودند.
آن روز تنها یک شناور نظامی از دست نرفت؛ دهها خانواده در نقاط مختلف کشور داغدار شدند و چشمانتظاری مادران، همسران و فرزندان این شهدا آغاز شد.
در میان این ۱۰۴ شهید، نام یک جوان از استان ایلام نیز دیده میشود؛ حمیدرضا ولیمحمودوند، جوانی از روستای حاضرمیل دهلران که زندگیاش از همان سالهای نخست با فقدان و سختی گره خورده بود.
حمیدرضا ۲۹ آذر ۱۳۷۵ به دنیا آمد. زمانی که تنها یک سال و نیم داشت، پدرش را در یک سانحه رانندگی از دست داد. در همان حادثه دایی او نیز جان باخت و مسئولیت سنگین زندگی بر دوش مادر خانواده قرار گرفت.
او فرزند دوم خانواده بود؛ پسری که خیلی زودتر از همسالانش طعم مسئولیت را چشید.
سالهای کودکی و نوجوانی را در خرمآباد گذراند و پس از پایان دوره متوسطه برای کمک به معیشت خانواده وارد بازار کار شد. جوشکاری را آموخت و سالها در این حرفه فعالیت کرد.
بانو مرادی، مادر شهید، میگوید فرزندش از کودکی با نماز، قرآن و باورهای دینی انس داشت و حتی در روز شهادتش نیز روزه بود.

چند سال بعد، آگهی استخدام نیروی دریایی مسیر زندگی او را تغییر داد. سال ۱۴۰۱ برای گذراندن دوره تخصصی جوشکاری دریایی راهی شمال کشور شد و پس از پشت سر گذاشتن آموزشهای تخصصی، فعالیت خود را در ناوگان دریایی جنوب کشور آغاز کرد.
از آن پس زندگی او با دریا پیوند خورد؛ از اسکلهها و کارگاههای جوشکاری تا عرشه ناوهای ایرانی که در آبهای آزاد مأموریت انجام میدادند.
با وجود مأموریتهای طولانی و دوریهای مکرر، ارتباطش با خانواده هیچگاه کمرنگ نشد. مادرش میگوید در تماسهای تلفنی همیشه پیش از هر چیز سراغ مادربزرگ، خالهها و دیگر بستگان را میگرفت و جویای حال همه میشد.
حقوقش را بیشتر برای خانواده هزینه میکرد و در کمک به دیگران دریغ نداشت. دستش برای بخشیدن باز بود و دلش برای نزدیکان و اطرافیان میتپید.
در سالهایی که مادرش با دشواریهای فراوان زندگی را اداره میکرد، مردی وارد زندگی خانواده شد که حمیدرضا او را همانند پدر خود دوست داشت. رابطهای سرشار از احترام میان آنها شکل گرفته بود؛ تا جایی که برای بردن مادر نزد بستگان نیز از او اجازه میگرفت و حرمتش را نگه میداشت.

مادر شهید هنوز آخرین تماس تلفنی فرزندش را به یاد دارد؛ تماسی که چند روز پیش از حادثه و از هند برقرار شد.
حمیدرضا گفته بود: مراقب خودت باش. ممکن است چند روز آنتن نداشته باشم و نتوانم تماس بگیرم، نگرانم نباش.
مادر نیز با همان لحن همیشگی پاسخ داده بود: دردت به جانم پسرم، مواظب خودت باش.برو و برای خودت در هند خوش بگذران...
هیچکدام نمیدانستند این آخرین گفتوگویشان خواهد بود.
جوان دهلرانی از حاضرمیل تا چابهار و از سواحل مکران تا اقیانوس هند راهی طولانی را پیمود؛ مسیری که او را به یکی از نیروهای ناوشکن دنا تبدیل کرد.
او برای انجام وظیفه رفته بود؛ مأموریتی که قرار بود نمادی از اقتدار دریایی ایران باشد، اما پایان دیگری برای او و همرزمانش رقم خورد.
امروز نام حمیدرضا ولیمحمودوند تنها در قاب عکس خانهای در دهلران باقی نمانده است. تصمیم کمیته ملی المپیک برای نامگذاری کاروانهای ورزشی ایران به نام شهدای دنا، نشان میدهد روایت این شهدا از مرز شهرها و استانهایشان فراتر رفته و در حافظه جمعی کشور ثبت شده است.
پیکر شهید پس از تشییع در خرمآباد و در جوار پدرش به خاک سپرده شد؛ پدری که او در یکونیم سالگی از دست داده بود.
سالها پیش مرگ، پدر را از کنار فرزند گرفت و امروز سرنوشت، پدر و پسر را دوباره در کنار یکدیگر قرار داده است.
مادرش هنوز شماره تلفن او را از حفظ دارد و گاهی بیاختیار آن را میگیرد؛ شاید برای شنیدن صدایی که آخرین بار گفته بود:
«مراقب خودت باش مادر...»
انتهای پیام
