محمد ملتجی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: برای رسیدن به چنین هدفی، نویسنده نیازمند ترکیبی از شناختهای نظری و مهارتهای تکنیکی از جمله آگاهی از فلسفه هستی و معنا، شناخت تاریخ هنر و ادبیات، تسلط بر تکنیکهایی مانند نگارش خودکار، توانایی در بازآفرینی استعارهها و نمادها همچنین مهارت در مدیریت روایت و ساختار داستان است.
وی درباره ضرورت آشنایی هنرمندان با مکاتب ادبی و هنری، اظهار کرد: هنر، چه در سینما و تئاتر و چه در نقاشی، موسیقی، معماری، ادبیات و شعر، همواره در ارتباط با جریانهای فکری و هنری پیش از خود شکل میگیرد. به همین دلیل هنرمند یا نویسندهای که با مکاتب ادبی مانند رئالیسم، سورئالیسم، اگزیستانسیالیسم و یا پستمدرنیسم آشنا باشد، میتواند بهتر درک کند که چرا یک اثر در دورهای خاص دارای ساختار، مضمون یا زبانی ویژه است.
او ادامه داد: این آگاهی از مکاتب و جریانهای فکری باعث میشود، هنرمند یا فعال فرهنگی از سطحینگری فاصله بگیرد و بتواند یک اثر را در بستر تاریخی و فکری آن تحلیل کند. در چنین شرایطی دیگر نقد و ارزیابی آثار هنری صرفاً با عباراتی مانند «خوب» یا «بد» انجام نمیشود بلکه منتقد یا هنرمند میتواند از معیارهای دقیقتر و مفاهیم تخصصی بهره بگیرد.
این نویسنده مشهدی با بیان اینکه وقتی یک فعال فرهنگی با مفاهیم مکاتب هنری آشنا باشد، بهخوبی میداند تفاوت نگاه رئالیستی به یک پدیده اجتماعی با نگاه سورئال چیست، خاطرنشان کرد: چنین دقتی در استفاده از اصطلاحات و مفاهیم، اعتبار علمی و حرفهای یک هنرمند یا منتقد را افزایش میدهد. در واقع برای هنرمندان و نویسندگان، مکاتب ادبی مانند یک کتابخانه گسترده از سبکها و شیوههای بیان هستند که میتوانند از آن برای خلق آثار تازه الهام بگیرند.
ملتجی افزود: تاریخ هنر و ادبیات همواره چرخهای از ظهور، اوج و فروکشکردن مکاتب مختلف بوده است. شناخت این الگوهای تغییر برای مثال حرکت از عقلگرایی به سمت احساسگرایی یا از وحدتگرایی به سوی تکثرگرایی، به هنرمند کمک میکند با دیدی وسیعتر به تحولات آینده هنر نگاه کند و مسیر حرکت جریانهای هنری را بهتر بشناسد.

سورئالیسم؛ تلاشی برای ترکیب جهان رؤیا و واقعیت
وی به مفهوم سورئالیسم در ادبیات پرداخت و خاطرنشان کرد: سورئالیسم یکی از تأثیرگذارترین جنبشهای هنری و ادبی قرن بیستم است. اگر بخواهیم ساده بگوییم، سوررئالیسم تلاشی برای ترکیب جهان رؤیا و واقعیت و رسیدن به نوعی «واقعیت برتر» است. این جریان در دهه ۱۹۲۰ در پاریس شکل گرفت و برخلاف بسیاری از مکاتب که در پی بازنمایی واقعیت بودند، تلاش داشت به دنیای ناخودآگاه انسان نفوذ کند.
این نویسنده ادامه داد: این مکتب به شدت تحت تأثیر نظریات زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، قرار داشت، سورئالیستها معتقد بودند ذهن منطقی و آگاه انسان، بخشی از خلاقیت را سرکوب میکند و حقیقت عمیقتر در رؤیاها، ناخودآگاه و فرآیندهای ذهنی نهفته است، جایی که قوانین منطقی معمول بر آن حاکم نیست.
ملتجی درباره ویژگیهای آثار سورئالیستی، توضیح داد: آثار این مکتب معمولاً دارای چند ویژگی مهم هستند، از جمله ترکیب عناصر نامتجانس، یعنی قرار دادن اشیاء و مفاهیمی در کنار هم که در جهان واقعی هرگز همزمان دیده نمیشوند. برای نمونه میتوان به تصاویری اشاره کرد که در آن یک شیء روزمره در موقعیتی کاملاً غیرمنطقی قرار میگیرد.
وی ادامه داد: فضای رؤیاگونه نیز از دیگر ویژگیهای این آثار است، جهانی شبیه خواب یا کابوس که در آن قوانین زمان، مکان یا جاذبه ممکن است دچار اختلال شود. همچنین تکنیکی به نام «خودکارسازی» در این مکتب وجود دارد که در آن هنرمند تلاش میکند بدون دخالت ذهن منطقی و سانسورگر، اجازه دهد کلمات یا تصاویر به شکل مستقیم از ناخودآگاه او جاری شوند.

این نویسنده و کارگردان پیشکسوت تئاتر خاطرنشان کرد: پارادوکس و تضاد نیز در بسیاری از آثار سورئالیستی دیده میشود. این تضادها میتوانند در قالب تصویر، متن یا حتی ساختار روایت ظاهر شوند و مخاطب را با پرسشهای عمیقتری درباره ماهیت واقعیت روبهرو کنند.
ملتجی درباره تجربه مخاطب در مواجهه با آثار سورئالیستی، یادآور شد: مخاطب هنگام ورود به جهان یک اثر سورئالیستی، بیش از آنکه صرفاً یک واقعه را مشاهده کند، درگیر تجربهای ذهنی و درونی میشود. در چنین آثاری مخاطب با لایههای ناخودآگاه، ابهامها و پرسشهایی درباره واقعیت مواجه میشود، که تجربهای متفاوت از آثار واقعگرا ایجاد میکند.
وجوه تمایز میان سورئالیسم و رئالیسم جادویی
وی به تفاوت سورئالیسم با رئالیسم جادویی اشاره کرد و افزود: سورئالیسم بیشتر بر جهان رؤیا و ناخودآگاه تکیه دارد و با کنار هم قرار دادن عناصر نامرتبط، منطق علت و معلولی را میشکند. در مقابل، رئالیسم جادویی عناصر جادویی یا اسطورهای را در دل زندگی روزمره و در بستر فرهنگی روایت میکند، اما این عناصر در داستان بهصورت امری عادی و طبیعی پذیرفته میشوند.
این نویسنده مشهدی ادامه داد: در رئالیسم، جهان همانگونه که در واقعیت قابل مشاهده است بازنمایی میشود، در حالی که رئالیسم جادویی با افزودن عناصر فراواقعی به زندگی عادی، نوعی تلفیق میان واقعیت و امر شگفت را ایجاد میکند.
ملتجی درباره مهارتهای لازم برای بهرهگیری از ظرفیتهای سورئالیسم، توضیح داد: یک نویسنده برای استفاده موفق از این مکتب نباید صرفاً به دنبال عجیب و غریب نوشتن باشد، زیرا در چنین حالتی اثر به فانتزی سطحی یا بیمعنایی تبدیل میشود. سورئالیسم در اصل تلاشی برای رسیدن به نوعی واقعیت برتر از طریق تلفیق دنیای آگاه و ناخودآگاه است.
انتهای پیام
