به گزارش ایسنا، توافق اولیه نوظهور میان ایران و آمریکا بیشتر شبیه «اعلام اهداف» است تا یک توافق نهایی برای مناقشه. در درجه اول هدف این توافق، باز کردن درهای مذاکره برای یک راهحل جامع در یک بازه زمانی مشخص، بدون هیچ نشانه روشنی مبنی بر دستیابی به چنین راهحلی تا پایان آن دوره است.
این فرمت نشان دهنده آگاهی ضمنی هر ۲ طرف به ویژه آمریکا از دشواری دستیابی به پیروزی نظامی و پیامدهای شدید اقتصادی و سیاسی ادامه بنبست با ایران است. اما اکنون سوال این است که اگر صرفاً توافق برای شروع مذاکرات این همه زمان برده، نیازمند فشار سیاسی و اقتصادی قابل توجه بوده و از همه مهمتر منجر به دورهای متقابل حملات نظامی شده، هنگام بررسی جزئیات مسائل پیچیده و از قبل روی هم انباشته شده، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
واقعیت این است که شبح تشدید تنش همچنان بر مذاکرات آتی سایه خواهد افکند و از آنجایی که بندهای توافق پیشبینیشده که بازه زمانی آن بیش از ۶۰ روز نیست و به طور مشخص آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و لغو محاصره دریایی آمریکا، به اهرم فشاری در چرخهای از باجگیری متقابل تبدیل خواهد شد.
بنابراین صحبت از آرامش پایدار در میدانهای نبرد زودهنگام به نظر میرسد و احتمالاً شاهد نوساناتی مرتبط با روند و نتیجه مذاکرات خواهیم بود، با این وجود، میتوان گفت که این توافق، علی رغم ماهیت اولیهاش، نقشه روشنی از دستاوردها و خسارات را نشان میدهد، حتی اگر موازنه قوا هنوز برنده یا بازنده مطلقی را نشان ندهد.
طبق اطلاعات فاششده، به نظر میرسد خسارتهای احتمالی برای ایران، محدود به صرفنظر کردن از مزایای مالی حاصل از تنگه هرمز و هزینههای ترانزیت کشتیهای عبوری از آن، برای ۶۰ روز آینده باشد. اگرچه این امتیازدهی موقت است اما اگر آمریکا موفق شود آن را با امتیازات متقابل تثبیت کند، بهطور خودکار دائمی میشود. در این صورت، جبران تثبیت این ضرر ایران، منوط به شرط دریافت غرامتهایی برای تهران است.
همچنین براساس گزارشهای رسانههای از پیشنویس تفاهمنامه احتمالی به نظر میرسد ایران ذخایر اورانیوم غنیشده با درصد بالای خود را از دست دهد و این مواد از ایران خارج میشود و یا درصد آنها کاهش مییابد، این خواستهای بود که آمریکا بر آن اصرار داشت.
البته رسیدن به این سطح از غنیسازی در ابتدا، پاسخ ایران به خروج ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ بود و اگر محاسبات اشتباه دولتهای قبلی و فعلی او نبود، این اتفاق نمیافتاد.
با این حال آمریکا نه تنها بر اساس متن فاش شده توافق، بلکه به دلیل آنچه عمداً در آن متنها حذف شده بود، به طور قابل توجهی بیشتر از ایران ضرر کرد. واشنگتن بر خلاف دیدگاه خود، جلوگیری کامل از غنیسازی اورانیوم توسط تهران و برچیدن زیرساختهای نظامی و غیرنظامی انرژی هستهای ایران را که خواستههایی کلیدی و غیرقابل مذاکره بودند، رها کرد.
آمریکا در این حوزه به رقیقسازی اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد رضایت داده اما سایر شرایطی را که قبلا در چارچوب هستهای بر آن اصرار داشت و مهمترین آنها قدرت غنیسازی خود ایران است، کنار گذاشت. در واقع مذاکرات در مورد حق اساسی تهران برای غنیسازی اورانیوم نخواهد بود، بلکه درباره سطحی خواهد بود که به آن خواهد رسید و در آن به برچیدن زیرساختهای تاسیسات هستهای پرداخته نمیشود.
علاوه بر این، آمریکا از موضوعی که بخش جداییناپذیری از خطوط قرمز آن بود یعنی قابلیتهای نظامی ایران در زمینه موشکها و پهپادها چشمپوشی کرد در حالی که پیش از این واشنگتن تصریح کرده بود این ظرفیتها باید صرفا به اهداف دفاعی محدود شوند.
علاوه بر موارد اشاره شده، اذعان آمریکا به جایگاه برابر ایران نیز مطرح است، انتظار میرود روند مذاکرات بعدی نه بر اساس تهدید به جنگ و تغییر نظام، بلکه بر اساس امتیازات متقابل از سر گرفته شود، امتیازاتی که دادن برخی از آنها برای آمریکا و متحدان منطقهای آن دشوار خواهد بود. ضرر اصلی آمریکا که برای برخی قابل درک نیست-اگرچه یادداشت تفاهم زمینهساز آن بود- نفوذ رو به رشد ایران در منطقه، به ویژه در رابطه با روابط تهران با اجزای «محور مقاومت» در عراق، لبنان و یمن است. این رشد که انتظار آن میرود، شروط آمریکا و اسرائیل را که در آغاز عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی اعلام شده بود، کاملاً بیاثر خواهد کرد.
بدون شک بزرگترین بازنده این تنش، طرف اسرائیلی است که هنوز از میزان کامل ضررهای خود بیاطلاع است، البته عناوین اصلی این ضررها جامع و استراتژیک هستند و خسارات گستردهای را به همراه دارند که درک و مقابله با آنها دشوار است. نظام ایران سقوط نکرد، ظرفیت آن برای آسیب رساندن و تهدید نه از بین رفته و نه کاهش یافته و البته رابطه آن با متحدانش نیز آسیب ندیده و حتی برعکس میتواند قویتر و مؤثرتر از قبل شود، علاوه بر این، انتظار نمیرود وضعیت اقتصادی آن بدتر شود بلکه پیشبینی میشود با بازده مالی مورد انتظار از توافق و لغو تحریمهای بعدی که مزایای آن به متحدان تهران نیز خواهد رسید، وضعیت اقتصادی آن بهبود یابد.
همچنین تمایل ایران به بازسازی و توسعه قابلیتهای خود احتمالا بیشتر شده و حتی به یکی از مهمترین استراتژیهای پس از توافق تبدیل خواهد شد. علاوه بر این، ایران در آستانه تبدیل شدن به یک بازیگر جهانی و نه صرفاً منطقهای است و نمیتوان منافع این جایگاه برای ایران را نادیده گرفت. این نشان دهنده یک ضرر استراتژیک بوده و داشتن این انتظار از کشورهای خلیج فارس که با وجود خصومتشان با ایران و به قیمت کنار گذاشتن تلآویو، از تهران جانبداری کنند، این ضرر را تشدید میکند.
علاوه بر این، بندهای اصلی این توافق بدون دخالت یا نفوذ اسرائیل و بدون توانایی آن برای تاثیرگذاری یا تغییر توافق، در دست تنظیم است به این شکل که پس از اعلام این «توافق تاریخی» با ایران از سوی ترامپ، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، با افراد نزدیک به دولت تماس گرفت تا از مفاد تفاهم مطلع شود و تعهداتی را که ممکن است بپذیرد، ارزیابی کند.
انتهای پیام
