۱۴۰۵-۰۳-۲۹ | ۰۹:۳۰
از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

عملیات نفس‌گیر شهران در جنگ؛

از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

شعله‌ها فقط داخل مخازن نبود؛ آتش از شیب شهران پایین می‌آمد، از جوی‌ها و کانال‌ها عبور می‌کرد و خودش را به باغ‌ها، خیابان‌ها و حاشیه خانه‌های مردم می‌رساند. معاون عملیات آتش‌نشانی، از شبی روایت می‌کند که اگر جریان چند میلیون لیتر سوختِ شعله‌ور متوقف نمی‌شد، تهران می‌توانست وارد یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های شهری خود شود؛ شبی که آتش‌نشان‌ها میان انفجار مخازن و خیابان‌های شعله‌ور، برای نجات شهر جنگیدند.

به گزارش ایسنا،  آن شب، تهران فقط صدای انفجار نمی‌شنید؛ شهر بوی بنزین سوخته می‌داد.

از بالادستِ شهران، آتش آرام‌آرام راه خودش را باز می‌کرد؛ از میان کانال‌ها، جوی‌ها و شیب تند خیابان‌هایی که مستقیم به دل شهر می‌رسیدند. شعله‌ها دیگر فقط در محوطه انبار نفت نبودند؛ به باغ‌های پایین‌دست رسیده بودند، خودروها را در آتش می‌بلعیدند و به سمت اتوبان همت و ساختمان‌های مسکونی حرکت می‌کردند.

مردم هراسان خانه‌هایشان را ترک می‌کردند و آتش‌نشان‌ها، درست در نقطه مقابل جمعیت، وارد دل انفجارها می‌شدند؛ جایی که هر دریچه فاضلاب می‌توانست ناگهان منفجر شود و هر تانکر سوخت، یک بمب متحرک باشد.

حسن سیفی، معاون عملیات سازمان آتش‌نشانی تهران در گفت‌وگو با ایسنا، حالا بعد از گذشت چند ماه از آن شب، از عملیاتی روایت می‌کند که به گفته او فقط چند قدم با یک فاجعه شهری فاصله داشت؛ عملیاتی که در آن، آتش‌نشان‌ها برای جلوگیری از ورود «رودخانه آتش» به تهران، ساعت‌ها جنگیدند.

«ما فقط چند ثانیه زودتر از موشک بیرون آمدیم»

برای خیلی‌ها، دیدن یک صحنه تصادف یا آتش‌سوزی، تصویری‌ است که شاید تا آخر عمر فراموش نکنند؛ اما برای آتش‌نشان‌ها، زندگی یعنی عبور هر روزه از میان همین تصویرها. میان دود، آوار، فریاد و آتشی که هر لحظه می‌تواند آخرین قاب زندگی‌شان باشد.

حسن سیفی، معاون عملیات سازمان آتش‌نشانی تهران، وقتی از روزهای جنگ و حملات رژیم صهیونیستی آمریکایی به تهران حرف می‌زند، روایتش شبیه فیلم‌های اکشن نیست؛ واقعی‌تر، سنگین‌تر و ترسناک‌تر از آن چیزی‌ است که روی پرده سینما دیده می‌شود.

او از شب‌هایی می‌گوید که مرگ، فقط چند ثانیه با نیروهایش فاصله داشت.

از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

«خیلی از این صحنه‌ها برای مردم شاید یک حادثه در تمام عمرشان باشد، اما بچه‌های آتش‌نشانی هر روز با این صحنه‌ها زندگی می‌کنند؛ صحنه‌هایی که هم تلخ است و هم شیرین.»

روایتش را از پالایشگاه شهرری شروع می‌کند؛ از لحظه‌ای که مخازن انبار نفت هدف حمله قرار گرفته بود و تیم‌های عملیاتی خودشان را به قلب آتش رسانده بودند.

«وقتی رسیدیم، سریع ارزیابی کردم. شاید همه آن تصمیم‌گیری یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید، اما همان چند دقیقه می‌توانست مرز بین زندگی و شهادت باشد.»

او می‌گوید پشت مخازنِ در حال سوختن، مخازن دیگری قرار داشت؛ مخازنی که هر لحظه احتمال داشت دوباره هدف قرار بگیرند. تجربه میدان به او می‌گفت حمله تمام نشده است.

«به بچه‌ها گفتم سریع منطقه را تخلیه کنند. مطمئن بودم دوباره می‌زنند.»

هنوز نیروها کامل از محل خارج نشده بودند که حمله دوم آغاز شد؛ انفجار پشت انفجار.

«دقیقاً همان مخازن دوباره مورد اصابت قرار گرفت. اگر آتش‌نشان‌ها آنجا مانده بودند، همه‌شان از بین می‌رفتند.»

در صدایش، هنوز سنگینی آن چند ثانیه شنیده می‌شود؛ چند ثانیه‌ای که مرز باریکی میان عملیات و فاجعه بود.

اما این فقط شهرری نبود.

سیفی از فرودگاه مهرآباد هم روایت مشابهی دارد؛ جایی که آتش‌نشان‌ها میان دود و انفجار وارد عملیات شده بودند، اما حس میدان دوباره به او هشدار داده بود که حمله هنوز تمام نشده است.

«یک بخشی هنوز سالم مانده بود. همان‌جا به بچه‌ها گفتم اینجا را دوباره می‌زنند. سریع نیروها را خارج کردیم.»

و باز هم تنها چند ثانیه فاصله بود میان نجات و مرگ.

«شاید ۳۰ ثانیه هم نکشید که دوباره همان نقطه مورد حمله قرار گرفت.»

او مکث کوتاهی می‌کند و بعد با لحنی آرام‌تر می‌گوید:

«دیگر شبیه فیلم‌های اکشن شده بود؛ آن‌ها می‌زدند و ما فقط می‌دویدیم. پشت سرمان انفجار بود و آتش.»

«شهر داشت زیر پای آتش نفس می‌کشید»

حسن سیفی وقتی به انبار نفت شهران می‌رسد، لحنش تغییر می‌کند؛ انگار هنوز هم تصویر آن شب، با تمام شعله‌ها و انفجارهایش، مقابل چشمانش زنده است.

او می‌گوید بعضی حوادث فقط یک آتش‌سوزی نیستند؛ یک قدم تا فاجعه ملی فاصله دارند.

«انبار نفت شهران می‌توانست یک فاجعه کامل برای تهران باشد.»

شاید از دور، فقط ستون‌های آتش دیده می‌شد؛ دودهایی که آسمان تهران را پوشانده بود و شعله‌هایی که از دل شب بالا می‌رفت، اما در دل عملیات، ماجرا چیز دیگری بود؛ شهری که آرام‌آرام در محاصره آتش قرار می‌گرفت.

سیفی هنوز از انبار نفت ری خارج نشده بود که خبر رسید شهران و سوهانک هم همزمان هدف قرار گرفته‌اند. برای او که سال‌ها در میدان عملیات بوده، فقط شنیدن نام «شهران» کافی بود تا ابعاد بحران را بفهمد.

از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

«ما شناخت کامل از شهران داشتیم. می‌دانستیم چالش اصلی سازمان همین‌جاست.»

انبار نفتی که روزگاری بیرون شهر ساخته شده بود، حالا میان خانه‌ها، بیمارستان و بافت شهری گیر افتاده بود؛ مخزنی عظیم از سوخت در قلب تهران.

«بارها گفته بودیم اینجا پرریسک است. اخطار داده بودیم، جلسه گذاشته بودیم، گفته بودیم این انبار باید از شهر خارج شود.»

اما آن شب دیگر وقت هشدار نبود؛ وقت جلوگیری از فاجعه بود.

تیم‌های عملیاتی مستقیم از شهرری راهی شهران شدند. هنوز به محدوده حادثه نرسیده بودند که اولین تصویر، همه‌چیز را تغییر داد.

«دیدم باغ‌های پایین‌دست شعله‌ور شده‌اند.»

مایعات مشتعل از شیب تند منطقه سرازیر شده بود؛ از کانال‌ها و مسیرهای پایین دست عبور کرده و خودش را به باغ‌ها و حاشیه شهر رسانده بود.

«همان لحظه گفتم اگر اینجا کنترل نشود، آتش وارد شهر می‌شود.»

نیروها به سرعت در پایین دست مستقر شدند. عملیات اطفا آغاز شد، اما مسیر رسیدن به خود انبار نفت، بیشتر شبیه عبور از میان میدان مین بود.

سیفی می‌گوید هنوز آن صحنه‌ها را نمی‌تواند فراموش کند:

«از کنار جوی‌ها و کانال‌ها رد می‌شدیم؛ حتی کنار دریچه‌های فاضلاب. یک دفعه انفجار رخ می‌داد و شعله آتش از زمین می‌زد بالا.»

آتش فقط روی زمین نبود؛ شهر از زیر پا شعله می‌کشید.

خیابان‌ها در آتش بودند، خودروهای باری حامل سوخت شعله‌ور شده بودند و مردم، هراسان، خانه‌هایشان را ترک می‌کردند.

«مردم فقط فرار می‌کردند. مجبور بودند تخلیه کنند و از منطقه بیرون بروند.»

آتش فوران؛ اولویت آتش نشانان فقط یک چیز: نجات شهر

شعله‌ها آرام‌آرام به سمت اتوبان همت و بیمارستان نیکان پیش می‌رفت؛ جایی که اگر آتش به آن می‌رسید، ابعاد بحران غیرقابل تصور می‌شد.

اما برای آتش‌نشان‌ها، اولویت فقط یک چیز بود؛ نجات شهر.

«وظیفه ما این بود که اجازه ندهیم تهران تحت تأثیر قرار بگیرد.»

تیم‌ها از محدوده انبار نفت تا اتوبان همت مستقر شدند. خودروهای عملیاتی یکی یکی صف کشیدند و عملیات تزریق فوم و مهار حریق آغاز شد؛ عملیاتی که همزمان باید در چند جبهه پیش می‌رفت؛ هم مهار آتش در پایین‌ دست، هم جلوگیری از سرایت و هم کنترل مخازن اصلی.

«هم پایین‌ دست خاکریز زدیم، هم داخل خود انبار نفت.»

از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

او می‌گوید: برای متوقف کردن جریان مایعات مشتعل، مجبور شدند در دل آتش خاکریز ایجاد کنند؛ سدی میان شهر و سیلاب سوخت و آتش.

«جلوی حرکت مایعات را گرفتیم تا سرایت نکند.»

چند جمله کوتاه می‌گوید، اما پشت هر کدام، ساعاتی از جنگ با آتش خوابیده است؛ جنگی که اگر فقط چند دقیقه از کنترل خارج می‌شد، شاید بخش بزرگی از تهران را درگیر می‌کرد.

سیفی در ادامه فقط یک جمله می‌گوید؛ جمله‌ای که تمام آن شب را خلاصه می‌کند:

«واقعاً عملیات نفس‌گیری بود.»

«تهران فقط چند متر با رودخانه آتش فاصله داشت»

ترس اصلی آتش‌نشان‌ها فقط سوختن چند مخزن نبود؛ ترس از شهری بود که ممکن بود در میان سیلاب بنزین و گازوئیل گرفتار شود.

حسن سیفی می‌گوید اگر مایعات مشتعل از کنترل خارج می‌شد و راهش را به بافت شهری باز می‌کرد، دیگر ماجرا فقط یک حریق صنعتی نبود؛ تهران باید کوچه به کوچه با آتش می‌جنگید.

«ترس ما این بود که اگر این مخازنِ شکسته دوباره جاری شوند و وارد سطح شهر شوند، می‌توانند همه‌جا را درگیر کنند.»

آن‌وقت دیگر فقط انبار نفت نمی‌سوخت؛ خانه‌ها، خیابان‌ها و خودروها یکی‌یکی درگیر می‌شدند و عملیات، از مهار یک مخزن به جنگی فرسایشی در دل محله‌های مسکونی تبدیل می‌شد.

«اگر به بافت مسکونی می‌رسید، باید کوچه به کوچه و خیابان به خیابان دنبال خانه‌هایی می‌رفتیم که آتش گرفته‌اند. واقعاً کار خیلی سختی بود.»

برای همین، اولین مأموریت نیروها متوقف کردن «جریان آتش» بود؛ سیلابی از سوخت شعله‌ور که می‌توانست از شیب شهران پایین بیاید و هرچه سر راهش بود را بسوزاند.

۱۸ ایستگاه در جنگ آتش جنایت دشمن در انبار نفت شهران

سیفی می‌گوید فقط در مسیر حرکت آتش، ۱۰ ایستگاه آتش‌نشانی مستقر شده بود؛ ایستگاه‌هایی که وظیفه داشتند اجازه ندهند شعله‌ها به پایین‌دست برسد.

«فقط در مسیر، ۱۰ ایستگاه چیده بودیم. داخل خود انبار نفت هم هفت، هشت، ۱۰ ایستگاه دیگر داشتند کار می‌کردند.»

در مجموع، نزدیک به ۱۸ ایستگاه عملیاتی همزمان درگیر مهار حریقی بودند که هر لحظه امکان داشت از کنترل خارج شود.

عملیات از لحظه حمله آغاز شده بود و تا نیمه‌های شب ادامه داشت؛ ساعاتی سنگین که آتش‌نشان‌ها نه فقط با شعله، بلکه با احتمال یک فاجعه شهری می‌جنگیدند.

«تقریباً ساعت دو نیمه‌شب بود که خیالم راحت شد.»

راحت شدن خیالشان هم معنای خاموش شدن کامل آتش را نمی‌داد؛ فقط یعنی توانسته بودند جلوی جاری شدن سوخت را بگیرند.

دو نقطه خاکریز زده شده بود؛ دیواره‌هایی موقت اما حیاتی، برای متوقف کردن رودخانه‌ای از بنزین و گازوئیل.

سیفی از همکاری نیروهای شهرداری هم یاد می‌کند؛ از لودرهایی که در دل دود و انفجار، خاک می‌آوردند تا مسیر حرکت سوخت بسته شود.

«خاکریز زدن اصلاً کار ساده‌ای نبود. لودرها مسیرها را می‌بستند و کمک می‌کردند مایعات جاری نشوند.»

چون اگر سوخت در یک نقطه متمرکز می‌ماند، اطفای حریق ممکن بود؛ اما اگر راه می‌افتاد، شهر را با خودش می‌برد.

«چندین میلیون لیتر بنزین و گازوئیل شوخی نیست.»

و وسط همان جهنم، تانکرهای ۳۰ هزار لیتری هم یکی‌یکی شعله‌ور شده بودند؛ تانکرهایی پر از سوخت که هر لحظه احتمال واژگونی و انفجار دوباره‌شان وجود داشت.

«باید هم اطفا می‌کردیم، هم نمی‌گذاشتیم تانکرها واژگون شوند. اگر واژگون می‌شدند، دوباره سوخت در شهر جاری می‌شد.»

در دل عملیات، مخازن اصلی دیگر تقریباً از بین رفته بودند.

«مخازن کاملاً متلاشی شده بود و از کنترل خارج شده بودند.»

برای همین، آتش‌نشان‌ها تصمیم گرفتند در خود انبار نفت یک دیواره دفاعی ایجاد کنند؛ خاکریزی بزرگ، شبیه سنگر، برای مهار سیلاب سوخت.

«انگار خودمان یک دیواره دفاعی وسط انبار نفت ساخته بودیم.»

روایت سیفی از آن شب، بیشتر از آنکه شبیه یک عملیات امدادی باشد، شبیه میدان جنگ است؛ جنگی که در آن دشمن فقط موشک نبود، آتشی بود که می‌توانست تمام شهر را ببلعد.

او می‌گوید آن شب در شهران، تقریباً جایی نبود که نسوزد.

«باورت نمی‌شد جایی را ببینی که آتش نگرفته باشد؛ همه‌جا شعله‌ور بود.»

«جنگ تمام شد؛ اما برای آتش‌نشان‌ها نه»

حسن سیفی از میان روایت آتش و انفجار، ناگهان به نقطه‌ای می‌رسد که صدایش آرام‌تر می‌شود؛ جایی که دیگر از مهار مخزن و خاکریز و عملیات نمی‌گوید، بلکه از «تجربه» حرف می‌زند؛ تجربه‌ای که به گفته او، برای سازمان آتش‌نشانی تهران بهایی سنگین داشت.

«اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، جنگ برای ما یک تجربه بسیار گران‌قیمت بود.»

تهران، بیش از هر شهر دیگری هدف حملات قرار گرفت؛ شهری که به گفته معاون عملیات آتش‌نشانی، سخت‌ترین عملیات‌ها را پشت سر گذاشت و بیشترین حجم درگیری را تجربه کرد.

اما در دل این جنگ شهری، گروهی بودند که پیش از همه وارد میدان می‌شدند و آخر از همه بیرون می‌آمدند.

«نمی‌خواهم چون خودم آتش‌نشان هستم از همکارانم دفاع کنم، اما واقعاً بیشترین زحمت را بچه‌های آتش‌نشانی کشیدند.»

او می‌گوید آتش‌نشان‌ها فقط نیروهای اطفای حریق نبودند؛ آن‌ها اولین کسانی بودند که وارد ساختمان‌های فروریخته، خیابان‌های درگیر انفجار و مناطق ناایمن می‌شدند و آخرین نفراتی بودند که محل را ترک می‌کردند.

«اولین نفر وارد صحنه می‌شدند و آخرین نفر خارج می‌شدند.»

و این جنگ، برخلاف جنگ‌های کلاسیک، خط مقدم مشخصی نداشت؛ خودِ شهر، میدان نبرد بود.

سیفی می‌گوید با وجود گذشت چندین هفته از پایان حملات، هنوز هم عملیات برای آتش‌نشانی تمام نشده است.

«شاید باور نکنید، اما ما هنوز درگیر جنگیم.»

هنوز نیرو اعزام می‌شود؛ هنوز تجهیزات به ساختمان‌های آسیب‌دیده فرستاده می‌شود؛ هنوز نردبان‌ها و جرثقیل‌ها برای کمک به شهروندانی اعزام می‌شوند که خانه‌هایشان دیگر راه‌پله ندارد و برای بیرون آوردن اسناد، وسایل یا حتی خاطراتشان نیاز به کمک دارند.

«هنوز هم داریم نیرو و تجهیزات می‌فرستیم برای ایمن‌سازی ساختمان‌های مورد اصابت.»

از شهران تا همت؛ جنگ آتش‌نشان‌ها با رودخانه آتش

در روایت او، جنگ فقط لحظه انفجار نیست؛ جنگ، روزهایی‌ است که بعد از خاموش شدن آتش آغاز می‌شود.

او می‌گوید نسل فعلی آتش‌نشان‌های تهران، برخلاف نسل جنگ تحمیلی، تجربه‌ای از جنگ نداشتند.

«هیچ‌کدام از ما جنگ را تجربه نکرده بودیم.»

اما تفاوت این جنگ با سال‌های دفاع مقدس، در یک چیز بود؛ این‌بار جنگ به قلب شهر آمده بود.

«جنگ هشت ساله بیشتر در مرزها بود، اما این جنگ، کاملاً جنگ شهری بود.»

همین موضوع باعث شد آتش‌نشان‌ها با شرایطی روبه‌رو شوند که پیش از آن فقط در سناریوها و تمرین‌ها وجود داشت؛ عملیات میان ساختمان‌های مسکونی، میان شهروندانی که هنوز در خانه‌هایشان بودند، میان خیابان‌هایی که هر لحظه احتمال حمله دوباره داشت.

اما سیفی معتقد است همین روزها، بزرگ‌ترین تجربه عملیاتی تاریخ آتش‌نشانی تهران را ساخت.

«بچه‌های ما تجربه‌های بسیار گران‌قدری کسب کردند.»

او می‌گوید بعد از جنگ ۱۲ روزه، جلسات تحلیلی و ارزیابی‌ها آغاز شد؛ جلساتی که در آن، تمام ضعف‌ها و کمبودها روی میز گذاشته شد.

«یاد گرفتیم چابک شویم. فهمیدیم کجا ضعف داریم و باید چه تجهیزاتی اضافه کنیم.»

تجهیزاتی که به گفته او، در جنگ بعدی ـ جنگ رمضان ـ به کمک نیروها آمد و باعث شد سازمان آماده‌تر عمل کند.

اما با همه این‌ها، هنوز هیچ‌کس در آتش‌نشانی احساس پایان ماجرا را ندارد.

«ما هنوز خودمان را در شرایط جنگی می‌دانیم.»

جلسات همچنان ادامه دارد؛ سناریوها بازخوانی می‌شود؛ مسیرهای احتمالی حمله بررسی می‌شود و نیروها برای شرایط آینده آماده نگه داشته می‌شوند.

«هنوز داریم بررسی می‌کنیم اگر دوباره حمله شد، برنامه عملیات ما چیست.»

سیفی می‌گوید در جنگ اول، حتی احتمال تغییر ساختار شیفت‌های آتش‌نشانی هم مطرح شده بود؛ چون حجم بحران فراتر از تجربه نیروها بود. اما بعدها، با تحلیل تجربه‌ها، شرایط تغییر کرد.

حتی بازنشسته‌های آتش‌نشانی هم داوطلب شده بودند تا در صورت نیاز به میدان برگردند.

«برای بازنشسته‌ها هم تیم تشکیل داده بودیم؛ نه چون کمبود نیرو داشتیم، برای اینکه اگر روزی لازم شد، آماده باشند.»

او اما در پایان، برخلاف بسیاری از روایت‌های پیروزمندانه، از «کامل بودن» حرفی نمی‌زند.

«ما هیچ‌ وقت نمی‌گوییم عالی هستیم.»

برای او، جنگ فقط یک هشدار بزرگ بوده است؛ هشداری که می‌گوید بحران بعدی شاید شکل دیگری داشته باشد و تنها راه بقا، آماده‌تر شدن است.

«مطمئنم اگر جنگ دوباره‌ای رخ بدهد، روایت و شکل دیگری خواهد داشت.»

به گزارش ایسنا؛ حالا هفته‌ها از آن شب گذشته؛ از شبی که شهران تا صبح در دود و آتش نفس می‌کشید و آتش‌نشان‌ها میان انفجار مخازن و سیلاب سوخت، برای متوقف کردن آتش جنگیدند.

اما برای نیروهایی که آن شب در دل عملیات بودند، جنگ هنوز تمام نشده است؛ هنوز ساختمان‌هایی هستند که باید ایمن شوند، هنوز خانواده‌هایی هستند که برای بازگشت به خانه‌هایشان کمک می‌خواهند و هنوز جلسات و سناریوهای جنگی در ایستگاه‌های آتش‌نشانی ادامه دارد.

شاید تهران آن شب از یک فاجعه بزرگ عبور کرد، اما روایت شهران، برای آتش‌نشان‌ها فقط یک خاطره نیست؛ درسی است از شبی که آتش تا چند قدمی شهر آمد و مردانی با لباس‌های سوخته، نگذاشتند تهران شعله‌ور شود.

خبرنگار: سید امیرحسین ابطحی

انتهای پیام

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی