۱۴۰۵-۰۳-۳۱ | ۱۰:۵۳
منبع: نمایندگی اصفهان
از سوگ تا زیبایی‌شناسی مقاومت؛ عاشورا چگونه هنر ایرانی را دگرگون کرد؟

از سوگ تا زیبایی‌شناسی مقاومت؛ عاشورا چگونه هنر ایرانی را دگرگون کرد؟

اصفهان (ایسنا) - هنر ایرانی در طول تاریخ از منابع گوناگونی الهام‌گرفته است، اما کمتر رخدادی را می‌توان یافت که مانند عاشورا توانسته باشد در سطوح مختلف هنر حضور مستمر داشته باشد. کارشناسان معتقد هستند اهمیت این واقعه تنها در بازتاب آن در آثار هنری نیست، بلکه در تأثیری است که بر نگاه هنرمند ایرانی، شیوه روایت، نظام نمادها و حتی درک او از مفاهیمی چون حقیقت، عدالت و مقاومت گذاشته است.

هنر در طول تاریخ ایران از سرچشمه‌های متعددی تغذیه شده است. اسطوره‌های کهن، حماسه‌های ملی، آموزه‌های عرفانی، سنت‌های دینی و تجربه‌های تاریخی هر یک در دوره‌ای بر شکل‌گیری زبان هنری ایرانیان تأثیر گذاشته‌اند. در میان این منابع، اما عاشورا جایگاهی متفاوت دارد. کمتر واقعه‌ای را می‌توان یافت که نه فقط در یک دوره خاص، بلکه در طول قرن‌ها توانسته باشد چنین حضوری مستمر در عرصه هنر داشته باشد و نسل‌های متوالی هنرمندان را به بازخوانی و بازآفرینی خود وادارد.

بسیاری از پژوهشگران بر این باور هستند که عاشورا را نمی‌توان صرفاً یک موضوع هنری دانست. موضوعات هنری فراوانی در تاریخ وجود داشته‌اند که برای مدتی الهام‌بخش هنرمندان بوده‌اند، اما به‌تدریج اهمیت خود را از دست داده‌اند. آنچه عاشورا را متمایز می‌کند، ظرفیت آن برای تولید معنا است. مفاهیمی چون ایثار، آزادگی، حقیقت‌طلبی، مسئولیت انسانی، وفاداری و مقاومت در برابر ظلم سبب شده‌اند این واقعه همواره قابلیت تفسیرهای تازه داشته باشد و در هر دوره تاریخی از زاویه‌ای متفاوت مورد توجه قرار گیرد.

از سوی دیگر، رابطه عاشورا و هنر را نمی‌توان یک رابطه یک‌سویه دانست. همان‌گونه که فرهنگ عاشورایی بر هنر ایرانی اثر گذاشته، هنر نیز نقش مهمی در انتقال، ماندگاری و بازآفرینی این فرهنگ ایفا کرده است. اگر شعر، تصویر، روایت، خوشنویسی، موسیقی و سایر جلوه‌های هنری در طول قرن‌ها به بازنمایی واقعه کربلا نمی‌پرداختند، شاید عاشورا هرگز نمی‌توانست چنین جایگاهی در حافظه فرهنگی جامعه پیدا کند.

عاشورا؛ وقتی یک واقعه تاریخی به جهان‌بینی هنری تبدیل می‌شود

زهره طباطبایی‌جبلی، پژوهشگر و استاد تاریخ هنر اسلامی دانشگاه هنر اصفهان به ایسنا اظهار می‌کند: «من اساساً با این جمله که عاشورا بر هنر ایرانی تأثیر گذاشته است، موافق نیستم؛ نه به این دلیل که این تأثیر وجود نداشته، بلکه به این دلیل که این عبارت عمق ماجرا را نشان نمی‌دهد. وقتی می‌گوییم یک پدیده بر هنر تأثیر گذاشته، معمولاً منظورمان این است که به یک موضوع یا سوژه برای خلق اثر تبدیل شده است. اما آنچه درباره عاشورا اتفاق افتاده بسیار فراتر از این مسئله است. عاشورا صرفاً به یک موضوع برای هنرمندان تبدیل نشد، بلکه در طول زمان به بخشی از جهان‌بینی هنری ایرانیان بدل شد. این تفاوت بسیار مهمی است که معمولاً کمتر به آن توجه می‌شود.»

وی می‌افزاید: اگر به تاریخ هنر ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که بسیاری از آثار مهم هنری نه صرفاً درباره عاشورا، بلکه تحت‌تأثیر نوع نگاه عاشورایی به جهان شکل گرفته‌اند. منظورم این نیست که همه این آثار مستقیماً به کربلا اشاره می‌کنند، بلکه سخن از حضور مجموعه‌ای از ارزش‌ها و مفاهیم است که از فرهنگ عاشورا وارد هنر شده‌اند. در واقع عاشورا نوعی حساسیت اخلاقی و انسانی را وارد هنر ایرانی کرد؛ حساسیتی که هنرمند را نسبت به حقیقت، عدالت، ظلم، فداکاری و مسئولیت انسان بی‌تفاوت نمی‌گذارد.

 این استاد دانشگاه بیان می‌کند: یکی از خطاهای رایج در تحلیل هنر عاشورایی این است که آن را صرفاً هنر سوگ می‌دانند. این برداشت اگرچه بخشی از واقعیت را در خود دارد، اما تصویر کاملی ارائه نمی‌دهد. عاشورا تنها روایت یک اندوه بزرگ نیست؛ روایت یک انتخاب بزرگ نیز هست. ماجرای کربلا پیش از آنکه درباره شهادت باشد، درباره آگاهی، انتخاب و ایستادگی است. به همین دلیل هنر عاشورایی را نمی‌توان فقط بر پایه احساسات و عواطف تحلیل کرد. بخش مهمی از این هنر به حوزه اندیشه و معنا مربوط می‌شود.

طباطبایی با بیان اینکه عاشورا در شکل‌گیری نوعی زیبایی‌شناسی خاص در هنر ایرانی نقش داشته است، می‌گوید: در بسیاری از سنت‌های هنری جهان، زیبایی اغلب با قدرت، شکوه یا کمال ظاهری پیوند می‌خورد، اما در فرهنگ عاشورایی با نوع دیگری از زیبایی مواجه می‌شویم؛ زیبایی‌ای که در وفاداری، ایثار، حقیقت‌طلبی و پایداری معنا پیدا می‌کند. این نگاه به‌تدریج بر هنر ایرانی اثر گذاشته و سبب شده بسیاری از هنرمندان در آثار خود به دنبال بازنمایی ارزش‌های اخلاقی و انسانی باشند، نه صرفاً خلق جلوه‌های بصری چشم‌نواز.

وی ادامه می‌دهد: عاشورا یکی از مهم‌ترین دلایل گرایش هنر ایرانی به روایت است. روایت در هنر ما پیش از عاشورا نیز وجود داشت، اما فرهنگ عاشورایی ظرفیت‌های تازه‌ای برای روایت‌پردازی ایجاد کرد. در کربلا با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها، موقعیت‌های انسانی، انتخاب‌های دشوار و تقابل‌های اخلاقی مواجه هستیم. این عناصر برای هر هنرمندی جذاب هستند، زیرا امکان خلق روایت‌های پیچیده و چندلایه را فراهم می‌کنند.

این استاد تاریخ هنر اسلامی با اشاره به ادبیات فارسی توضیح می‌دهد: اگر بخواهیم تأثیر عاشورا بر هنر ایران را بررسی کنیم، شاید بهترین نقطه آغاز ادبیات باشد، اما مسئله این نیست که چند شاعر درباره عاشورا شعر گفته‌اند. اهمیت موضوع در این است که عاشورا به ادبیات فارسی امکان داد از مرز توصیف وقایع عبور کند و به تأمل درباره سرنوشت انسان برسد. بسیاری از بزرگ‌ترین آثار عاشورایی ادبیات فارسی در حقیقت درباره کرامت انسان، مسئولیت اخلاقی و نسبت انسان با حقیقت هستند. همین ویژگی است که باعث شده این آثار حتی پس از گذشت قرن‌ها همچنان خوانده شوند.

طباطبایی تأکید می‌کند: در حوزه هنرهای تجسمی نیز وضع به همین شکل است. گاهی تصور می‌شود هنر عاشورایی صرفاً شامل آثاری است که صحنه‌های کربلا را به تصویر کشیده‌اند. در حالی که تأثیر عاشورا بسیار گسترده‌تر از این است. بسیاری از شیوه‌های نمادپردازی، روایت تصویری و حتی نگاه هنرمند به مفهوم رنج و مقاومت تحت‌تأثیر این فرهنگ شکل گرفته‌اند. به بیان دیگر، عاشورا فقط به هنر موضوع نداده، بلکه به آن زبان داده است.

وی به وضعیت امروز هنر عاشورایی اشاره کرده و می‌گوید: ما در سال‌های اخیر با یک سوءتفاهم جدی مواجه بوده‌ایم. گاهی تصور می‌شود هر اثری که از نمادهای عاشورایی استفاده کند، لزوماً یک اثر موفق عاشورایی است. در حالی که هنر عاشورایی بیش از آنکه به نماد وابسته باشد، به معنا وابسته است. اگر اثری نتواند آن لایه‌های عمیق انسانی و اخلاقی عاشورا را منتقل کند، حتی اگر مملو از نشانه‌های ظاهری باشد، باز هم اثر ماندگاری نخواهد شد.

این پژوهشگر و استاد دانشگاه ادامه می‌دهد: هنر عاشورایی زمانی زنده و اثرگذار است که بتواند میان گذشته و حال ارتباط برقرار کند. هنرمند امروز قرار نیست صرفاً آنچه را که دیگران بارها روایت کرده‌اند تکرار کند. او باید بتواند از دل فرهنگ عاشورا به پرسش‌های زمانه خود پاسخ دهد. این همان اتفاقی است که در دوره‌های مختلف تاریخی رخ‌داده و سبب شده عاشورا همواره الهام‌بخش باقی بماند.

طباطبایی خاطرنشان می‌کند: به باور من راز ماندگاری عاشورا در هنر ایران این است که این واقعه هرگز به یک خاطره تاریخی صرف تبدیل نشده است. عاشورا همچنان یک منبع تولید معنا است. هر نسلی می‌تواند پرسش‌های خود را با آن در میان بگذارد و پاسخ‌هایی تازه پیدا کند. تا زمانی که این ظرفیت وجود داشته باشد، هنر عاشورایی نیز زنده خواهد ماند و به مسیر خود ادامه خواهد داد.

هنر عاشورایی؛ میان خلق معنا و خطر تکرار

مرتضی نصر، استاد هنرهای تجسمی و پیشکسوت هنر نقاشی نیز اظهار می‌کند: بزرگ‌ترین خطری که امروز هنر عاشورایی را تهدید می‌کند، فراموشی نیست؛ تکرار است. شاید این جمله در نگاه نخست عجیب به نظر برسد، زیرا هر سال با آغاز ماه محرم حجم گسترده‌ای از تولیدات فرهنگی و هنری در کشور شکل می‌گیرد؛ از پوسترها و آثار گرافیکی گرفته تا نمایشگاه‌ها، آثار تجسمی، تولیدات رسانه‌ای، فیلم‌ها، مستندها و برنامه‌های مختلف فرهنگی؛ بنابراین مسئله کمبود تولید نیست. مسئله این است که چه میزان از این تولیدات توانسته‌اند معنای تازه‌ای خلق کنند و چه میزان صرفاً به بازتولید الگوهای آشنا و تکرار تصاویر شناخته‌شده محدود شده‌اند.

وی می‌افزاید: گاهی تصور می‌کنیم هنر عاشورایی یعنی تکرار مجموعه‌ای از نشانه‌ها و نمادهای تثبیت‌شده؛ در حالی که هنر اساساً با تکرار صرف سازگار نیست. اگر هنر قرار باشد فقط آنچه را که پیش‌تر گفته شده دوباره بیان کند، به‌تدریج نیروی تأثیرگذاری خود را از دست می‌دهد. هنر زمانی زنده است که بتواند افق تازه‌ای پیش روی مخاطب بگشاید و او را وادار کند از زاویه‌ای متفاوت به موضوع نگاه کند. این مسئله درباره هنر عاشورایی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند، زیرا ما با یکی از پرروایت‌ترین و پرتصویرترین موضوعات فرهنگی ایران روبه‌رو هستیم.

این هنرمند با اشاره به سوءبرداشت‌های رایج درباره هنر عاشورایی و محدودکردن آن به بازنمایی مستقیم واقعه کربلا تصریح می‌کند: سال‌هاست که بخش قابل‌توجهی از تولیدات هنری مرتبط با محرم بر بازسازی صحنه‌ها، چهره‌ها و نشانه‌های شناخته‌شده متمرکز شده‌اند. این آثار می‌توانند ارزشمند باشند، اما اگر هنر عاشورایی را فقط در این سطح تعریف کنیم، بخش مهمی از ظرفیت‌های آن را نادیده گرفته‌ایم. عاشورا پیش از آنکه مجموعه‌ای از تصاویر باشد، مجموعه‌ای از مفاهیم است. مفاهیمی مانند انتخاب، مسئولیت، وفاداری، حقیقت‌جویی، آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم. هنر زمانی می‌تواند به جوهره عاشورا نزدیک شود که این مفاهیم را به زبان امروز ترجمه کند.

نصر ادامه می‌دهد: در واقع تفاوت میان بازنمایی و بازآفرینی دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. بازنمایی به معنای تکرار یک روایت یا تصویر است، اما بازآفرینی به معنای کشف دوباره معنا است. هنرمند معاصر قرار نیست صرفاً همان چیزی را که نسل‌های پیشین خلق کرده‌اند بازتولید کند. او باید بتواند نسبت خود را با مفاهیم عاشورا پیدا کند و آن‌ها را در قالب زبان هنری زمانه خود بیان کند. اگر این اتفاق رخ ندهد، هنر عاشورایی به‌تدریج به مجموعه‌ای از کلیشه‌های بصری تبدیل خواهد شد.

وی با اشاره به رابطه هنر و حافظه تاریخی می‌گوید: نکته‌ای که معمولاً کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نقش هنر در زنده نگه‌داشتن خود عاشورا است. ما اغلب درباره تأثیر عاشورا بر هنر صحبت می‌کنیم، اما کمتر می‌پرسیم اگر هنر وجود نداشت، امروز چه تصویری از عاشورا در ذهن جامعه باقی می‌ماند؟ واقعیت این است که بخش مهمی از شناخت ما از واقعه کربلا از مسیر تجربه‌های هنری شکل‌گرفته است. بسیاری از مردم پیش از آنکه با متون تاریخی روبه‌رو شوند، از طریق شعر، نوحه، تصویر، خوشنویسی، روایت‌های نمایشی و سایر جلوه‌های هنری با عاشورا آشنا شده‌اند.

این هنرمند نقاشی اظهار می‌کند: هنر توانسته عاشورا را از یک رخداد تاریخی به یک تجربه فرهنگی تبدیل کند. تاریخ معمولاً به گذشته تعلق دارد، اما هنر گذشته را وارد اکنون می‌کند. به همین دلیل است که واقعه‌ای که بیش از سیزده قرن از وقوع آن می‌گذرد، همچنان می‌تواند برای انسان معاصر معنا داشته باشد. هنر این امکان را فراهم کرده که هر نسل عاشورا را نه به‌عنوان خاطره‌ای دوردست، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای زنده و قابل‌درک بازخوانی کند.

نصر با اشاره به تحولات هنر معاصر می‌گوید: نسل جدید هنرمندان در بسیاری از موارد تلاش می‌کنند از روایت‌های مستقیم فاصله بگیرند و به سراغ لایه‌های عمیق‌تر عاشورا بروند. این اتفاق را می‌توان در برخی آثار تجسمی، فیلم‌ها، آثار عکاسی و حتی هنرهای مفهومی مشاهده کرد. در این آثار دیگر الزاماً صحنه‌ای از کربلا دیده نمی‌شود، اما روح عاشورا حضور دارد. هنرمند ممکن است درباره حقیقت، انتخاب اخلاقی، ظلم یا کرامت انسانی سخن بگوید و در عین حال اثری کاملاً عاشورایی خلق کند.

وی  ادامه می‌دهد: یکی از مشکلاتی که گاهی در مواجهه با هنر عاشورایی وجود دارد، نگاه محدودکننده به مفهوم هنر دینی است. برخی تصور می‌کنند هنر دینی تنها زمانی شکل می‌گیرد که نشانه‌های آشکار مذهبی در اثر حضور داشته باشد، در حالی که بسیاری از بزرگ‌ترین آثار هنری تاریخ از طریق پرداختن به ارزش‌ها و مفاهیم انسانی توانسته‌اند به ساحت دین نزدیک شوند. در مورد عاشورا نیز همین مسئله صادق است. گاهی یک اثر بدون استفاده از هیچ نماد مستقیم مذهبی، می‌تواند روح و پیام عاشورا را منتقل کند.

این هنرمند با تأکید بر ظرفیت‌های جهانی هنر عاشورایی اظهار می‌کند: اگر عاشورا صرفاً یک واقعه تاریخی یا مذهبی بود، احتمالاً دامنه تأثیر آن محدود می‌ماند. آنچه باعث شده این واقعه همچنان الهام‌بخش باشد، وجود مفاهیمی است که فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی معنا پیدا می‌کنند. عدالت، آزادی، وفاداری و دفاع از حقیقت مفاهیمی هستند که هر انسانی می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. هنر این توانایی را دارد که این مفاهیم را از قالب‌های محدود خارج کرده و در سطحی جهانی مطرح کند.

نصر با اشاره به آینده هنر عاشورایی و میزان خلاقیت هنرمندان می‌گوید: به گمان من، آینده این هنر نه در تکرار گذشته، بلکه در گفت‌وگوی خلاقانه با آن رقم خواهد خورد. هنرمند امروز باید گذشته را بشناسد، اما در آن متوقف نشود. او باید بتواند از دل مفاهیم عاشورایی، پرسش‌های زمانه خود را استخراج کند. اگر چنین رویکردی شکل بگیرد، هنر عاشورایی نه‌تنها دچار فرسودگی نخواهد شد، بلکه می‌تواند در عرصه‌های جدیدی نیز حضور پیدا کند.

وی خاطرنشان می‌کند: عاشورا از معدود پدیده‌هایی است که همچنان امکان تولید معنا دارد. بسیاری از موضوعات تاریخی پس از مدتی به پایان می‌رسند و ظرفیت الهام‌بخشی خود را از دست می‌دهند، اما عاشورا به دلیل پیوند عمیقی که با مسائل بنیادین انسان دارد، همچنان می‌تواند منبع تأمل و آفرینش هنری باشد. به همین دلیل تصور می‌کنم مهم‌ترین وظیفه هنرمندان امروز، نه تکرار روایت‌های گذشته، بلکه کشف افق‌های تازه‌ای از این میراث‌فرهنگی و معنوی است.

به گزارش ایسنا، بررسی نسبت میان عاشورا و هنر ایرانی نشان می‌دهد که این رابطه را نمی‌توان صرفاً در قالب تأثیر یک واقعه تاریخی بر چند شاخه هنری توضیح داد. عاشورا در طول قرن‌ها به یکی از مهم‌ترین منابع تولید معنا در هنر ایرانی - اسلامی تبدیل شده و در شکل‌گیری زبان روایی، نظام نمادها و نگاه هنرمند ایرانی به مفاهیمی چون حقیقت، عدالت، رنج، مقاومت و کرامت انسانی نقش داشته است. در مقابل، هنر نیز تنها بازتاب‌دهنده این واقعه نبوده، بلکه در ماندگاری و انتقال آن به نسل‌های مختلف سهمی اساسی ایفا کرده است. از این منظر، عاشورا و هنر را باید دو جریان تأثیرگذار بر یکدیگر دانست؛ پیوندی که همچنان ادامه دارد و هر نسل از هنرمندان می‌تواند روایت و خوانش تازه‌ای از آن ارائه کند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها