۱۴۰۵-۰۴-۰۴ | ۰۸:۵۲
منبع: نمایندگی اصفهان
«ظهر عاشورا»؛ شاهکاری که اندوه کربلا را جاودانه کرد

«ظهر عاشورا»؛ شاهکاری که اندوه کربلا را جاودانه کرد

اصفهان (ایسنا) - هنر ایرانی در طول تاریخ همواره از مفاهیم دینی، عرفانی و حماسی الهام‌گرفته است و در این میان، عاشورا به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین و تأثیرگذارترین مفاهیم فرهنگی، بستری برای خلق برخی از ماندگارترین آثار هنری ایران فراهم کرده است.

عاشورا تنها یک رخداد تاریخی نیست؛ واقعه‌ای است که در طول بیش از ۱۳ قرن، در تاروپود فرهنگ، هنر، ادبیات و حافظه جمعی مسلمانان و به‌ویژه ایرانیان تنیده شده است. کمتر رویدادی را می‌توان در تاریخ یافت که تا این اندازه بر وجدان هنری یک ملت تأثیر گذاشته باشد. شاعران با مرثیه و حماسه، نویسندگان با روایت و داستان، تعزیه‌خوانان با نمایش و هنرمندان تجسمی با تصویر، هر یک کوشیده‌اند بخشی از حقیقت عاشورا را بازگو کنند. با این حال عظمت واقعه کربلا به‌اندازه‌ای است که هیچ اثر هنری نمی‌تواند مدعی روایت کامل آن باشد. هر هنرمند تنها از زاویه‌ای محدود به این اقیانوس بی‌کران نزدیک می‌شود و بخشی از حقیقت آن را به تصویر می‌کشد.

در میان صدها و شاید هزاران اثر تجسمی که درباره عاشورا خلق شده، تابلوی «ظهر عاشورا» اثر استاد محمود فرشچیان جایگاهی ممتاز و استثنایی دارد. اثری که به گفته خود استاد، در روز عاشورای ۱۳۵۵ و بر اساس یک الهام قلبی خلق شد و بعدها به یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار هنر معاصر ایران تبدیل شد. فرشچیان در این اثر نه میدان نبرد را تصویر کرده و نه صحنه شهادت را؛ بلکه لحظه‌ای را برگزیده که شاید از نظر عاطفی دردناک‌ترین لحظه واقعه کربلا باشد؛ بازگشت ذوالجناح، اسب بی‌سوار امام حسین(ع)، به‌سوی خیمه‌ها. تابلویی که در آن سکوت از هر فریادی رساتر است و اندوه از هر تصویر خونینی تأثیرگذارتر. بسیاری از کارشناسان هنر معتقدند راز ماندگاری این اثر در آن است که فرشچیان موفق شده احساس جمعی میلیون‌ها عاشق اهل‌بیت(ع) را در قالب یک تصویر متجلی کند؛ تصویری که پس از گذشت دهه‌ها همچنان تازه، زنده و تأثیرگذار است.

بسیاری از پژوهشگران هنر معتقدند همان‌گونه که تعزیه در هنرهای نمایشی و مرثیه‌های محتشم کاشانی در ادبیات آیینی به نماد روایت عاشورا تبدیل شده‌اند، تابلوی «ظهر عاشورا» محمود فرشچیان نیز در هنرهای تجسمی به یکی از شناخته‌شده‌ترین و اثرگذارترین روایت‌های تصویری واقعه کربلا بدل شده است.

برای بررسی جایگاه واقعه عاشورا در هنر نگارگری و واکاوی ابعاد هنری و معنایی تابلوی ماندگار «ظهر عاشورا»، با رضا بدرالسما، هنرمند نگارگر و مینیاتوریست، به گفت‌وگو نشسته‌ایم که در ادامه حاصل آن را می‌خوانید.

واقعه عاشورا چه جایگاهی در هنر نگارگری ایران دارد و چرا این رویداد بیش از هر واقعه دیگری موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است؟

 اگر بخواهیم درباره جایگاه عاشورا در هنر نگارگری سخن بگوییم، ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که نگارگری ایرانی اساساً هنری مبتنی بر معنا است. برخلاف بسیاری از مکاتب هنری جهان که تلاش می‌کنند واقعیت بیرونی را بازسازی کنند، نگارگری ایرانی در پی آشکارکردن حقیقت درونی پدیده‌ها است. به همین دلیل موضوعات دینی، عرفانی و حماسی در این هنر همواره جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند. عاشورا نیز از همین منظر برای نگارگران ایرانی اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا در این واقعه مجموعه‌ای از عالی‌ترین مفاهیم انسانی و الهی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

وقتی به واقعه کربلا نگاه می‌کنیم، با صرف یک نبرد یا حادثه تاریخی روبه‌رو نیستیم. عاشورا میدان تجلی ارزش‌هایی چون ایثار، وفاداری، آزادگی، صبر، شجاعت، ایمان و کرامت انسانی است. هر یک از این مفاهیم به‌تنهایی می‌تواند موضوع خلق ده‌ها اثر هنری باشد. هنرمند نگارگر زمانی که به سراغ عاشورا می‌رود، در واقع با گنجینه‌ای بی‌پایان از معنا مواجه است. به همین دلیل می‌بینیم در طول قرن‌ها، نسل‌های مختلف هنرمندان بارها به این واقعه بازگشته‌اند و همچنان نیز این جریان ادامه دارد.

نکته مهم دیگر این است که عاشورا محدود به یک‌زمان یا مکان خاص نیست. اگرچه این حادثه در سال ۶۱ هجری و در سرزمین کربلا رخ‌داده، اما پیام آن جهانی است. هنر زمانی ماندگار می‌شود که بتواند با تجربه‌های مشترک انسانی ارتباط برقرار کند و عاشورا دقیقاً چنین ویژگی‌ای دارد. هر انسانی در هر نقطه از جهان می‌تواند با مفاهیمی چون عدالت‌خواهی، مقاومت در برابر ظلم و فداکاری برای حقیقت ارتباط برقرار کند. ازاین‌رو آثار عاشورایی تنها برای مخاطبان مذهبی معنا ندارند، بلکه می‌توانند با هر انسانی ارتباط برقرار کنند.

در هنر ایرانی نیز عاشورا به‌تدریج از یک موضوع صرفاً مذهبی فراتر رفت و به بخشی از هویت فرهنگی ما تبدیل شد. همان‌گونه که شاهنامه برای ایرانیان نماد حماسه ملی است، عاشورا نیز نماد حماسه معنوی و دینی محسوب می‌شود. به همین دلیل هنرمندان ایرانی در دوره‌های مختلف تلاش کرده‌اند با زبان هنر، بخشی از این حقیقت را به تصویر بکشند و هر نسل روایت خود را از آن ارائه دهد.

محرم و واقعه عاشورا چه تأثیری بر شکل‌گیری هویت هنر ایرانی - اسلامی داشته است؟

 اگر بخواهیم از منظر تاریخ هنر به موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم محرم و عاشورا تنها یک موضوع هنری نیستند، بلکه بخشی از هویت هنر ایرانی - اسلامی را شکل داده‌اند. بسیاری از جریان‌های هنری در ایران طی چند قرن گذشته به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از فرهنگ عاشورا تأثیر پذیرفته‌اند. وقتی از هنر عاشورایی سخن می‌گوییم، نباید ذهن خود را فقط به نقاشی یا نگارگری محدود کنیم. خوشنویسی، کاشی‌کاری، معماری مذهبی، کتیبه‌نگاری، تعزیه، پرده‌خوانی، نقالی، شعر آیینی و حتی بسیاری از هنرهای مردمی ایران در بستر فرهنگ محرم رشد کرده‌اند.

یکی از ویژگی‌های مهم فرهنگ عاشورا این است که هنر را از یک امر صرفاً زیبایی‌شناسانه فراتر می‌برد و به آن کارکرد اجتماعی و معنوی می‌بخشد. در بسیاری از مکاتب هنری جهان، هنر در خدمت نمایش زیبایی یا بیان فردی هنرمند قرار می‌گیرد، اما در سنت ایرانی - اسلامی، به‌ویژه در هنرهای مرتبط با عاشورا، هنر به رسانه‌ای برای انتقال ارزش‌ها، باورها و مفاهیم اخلاقی تبدیل می‌شود. به همین دلیل است که آثار عاشورایی معمولاً تنها به دنبال تأثیر بصری نیستند، بلکه تلاش می‌کنند مخاطب را به تفکر، تأمل و حتی نوعی مشارکت عاطفی و معنوی دعوت کنند.

ازسوی‌دیگر، محرم باعث شکل‌گیری نوعی زبان بصری مشترک در هنر ایران شده است. رنگ‌ها، نشانه‌ها، پرچم‌ها، کتیبه‌ها، علم‌ها، اسب، مشک آب، خیمه و بسیاری از عناصر نمادین که امروز بخشی از حافظه بصری ایرانیان هستند، ریشه در فرهنگ عاشورا دارند. این نشانه‌ها به‌مرور زمان وارد عرصه‌های مختلف هنر شده‌اند و هویتی مستقل پیدا کرده‌اند. به همین دلیل حتی مخاطبی که آشنایی تخصصی با هنر ندارد، هنگام مواجهه با این نمادها به‌سرعت با فضای معنایی اثر ارتباط برقرار می‌کند.

 عاشورا در طول تاریخ هنر ایران موجب پیوند میان هنر نخبگانی و هنر مردمی شده است. کمتر موضوعی را می‌توان یافت که هم در آثار فاخر نگارگری و خوشنویسی حضور داشته باشد و هم در هنرهای مردمی و آیینی. این ویژگی باعث شده فرهنگ عاشورا همواره زنده بماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. در حقیقت محرم نه‌تنها به خلق آثار هنری انجامیده، بلکه خود به یک مکتب فرهنگی و هنری تبدیل شده است؛ مکتبی که همچنان الهام‌بخش هنرمندان معاصر است و ظرفیت‌های فراوانی برای آفرینش آثار جدید در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.

در میان آثار عاشورایی، چرا تابلوی «ظهر عاشورا» استاد فرشچیان تا این اندازه موردتوجه قرار گرفته و به اثری ماندگار تبدیل شده است؟

 به اعتقاد من نخستین ویژگی این تابلو، انتخاب هوشمندانه لحظه روایت است. بسیاری از هنرمندان هنگامی که به عاشورا می‌پردازند، به سراغ صحنه‌های نبرد، رشادت و شهادت می‌روند، اما استاد فرشچیان لحظه‌ای را انتخاب می‌کند که شاید از هر صحنه دیگری دردناک‌تر باشد. او به‌جای نمایش واقعه، پیامد واقعه را به تصویر می‌کشد. مخاطب در این تابلو نه میدان جنگ را می‌بیند و نه دشمنان را، اما تمام فاجعه را احساس می‌کند.

ذوالجناح در مرکز این روایت قرار دارد. اسبی که زخمی، خسته و بی‌سوار به‌سوی خیمه‌ها بازگشته است. در حقیقت ذوالجناح در این تابلو تنها یک حیوان نیست؛ او راوی خاموش کربلاست. تمام آنچه بر امام حسین(ع) گذشته، بدون هیچ کلامی در قامت این اسب تجلی‌یافته است. سر فروافتاده، یال‌های پریشان، آثار زخم و حالتی که در سراسر وجودش دیده می‌شود، به‌اندازه یک کتاب درباره واقعه عاشورا سخن می‌گوید.

ازسوی‌دیگر، استاد فرشچیان با پرهیز از نمایش مستقیم خشونت، توانسته تأثیری عمیق‌تر بر مخاطب بگذارد. بسیاری از آثار هنری برای انتقال اندوه به سراغ صحنه‌های تلخ و تکان‌دهنده می‌روند، اما در «ظهر عاشورا» چنین چیزی وجود ندارد. در اینجا سکوت جایگزین فریاد شده است. هنرمند به مخاطب اجازه می‌دهد خود فاجعه را در ذهنش بازسازی کند و همین مسئله تأثیر عاطفی اثر را چندبرابر می‌کند.

یکی دیگر از دلایل ماندگاری این تابلو، صداقت هنری آن است. مخاطب احساس می‌کند هنرمند بیش از آنکه در پی نمایش مهارت‌های تکنیکی خود باشد، در پی بیان یک حقیقت درونی بوده است. همین صداقت باعث شده که اثر پس از گذشت چند دهه همچنان زنده بماند و نسل‌های مختلف با آن ارتباط برقرار کنند.

اگر بخواهیم از منظر تخصصی‌تر به تابلوی «ظهر عاشورا» نگاه کنیم، مهم‌ترین ویژگی‌های هنری و بصری این اثر چیست؟

یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت این اثر، ساختار هوشمندانه ترکیب‌بندی آن است. در نگاه نخست ممکن است مخاطب تنها با گروهی از زنان و کودکان سوگوار در کنار اسبی زخمی مواجه شود، اما وقتی با نگاه تخصصی‌تر به اثر می‌نگریم، متوجه می‌شویم که هیچ عنصر اضافه‌ای در تابلو وجود ندارد و همه اجزا در خدمت انتقال یک مفهوم واحد قرار گرفته‌اند. استاد فرشچیان به‌خوبی می‌دانسته که در چنین اثری قرار نیست مهارت فنی خود را به رخ بکشد، بلکه باید احساسی عمیق را به مخاطب منتقل کند.

نخستین نکته‌ای که در این تابلو جلب‌توجه می‌کند، قرارگرفتن ذوالجناح در مرکز اثر است. در حقیقت همه خطوط حرکتی تابلو از این نقطه آغاز می‌شوند و دوباره به همان نقطه بازمی‌گردند. اسب در اینجا صرفاً یک عنصر تصویری نیست، بلکه به محور روایت تبدیل شده است. گویی حضور غایب امام حسین(ع) در کالبد ذوالجناح تجلی پیدا کرده است. ما خود امام را نمی‌بینیم، اما همه‌جا حضور او را احساس می‌کنیم. این یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال موفق‌ترین شیوه‌های روایت تصویری است.

نکته مهم دیگر حرکت حلزونی یا دورانی عناصر در تابلو است. اگر چشم مخاطب را دنبال کنیم، خواهیم دید که نگاه از ذوالجناح آغاز می‌شود و سپس در میان پیکره‌های زنان و کودکان گردش می‌کند و دوباره به نقطه آغاز بازمی‌گردد. این حرکت دورانی باعث می‌شود مخاطب نتواند به‌سادگی از تصویر عبور کند. او ناخواسته در فضای اندوه‌بار اثر گرفتار می‌شود و بارهاوبارها به مرکز تصویر بازمی‌گردد. این تکنیک از ویژگی‌های مهم نگارگری ایرانی است که استاد فرشچیان آن را با مهارتی کم‌نظیر در این اثر به کار گرفته است.

ازسوی‌دیگر، نحوه قرارگرفتن شخصیت‌ها نیز معنادار است. زنی که بیش از دیگران به ذوالجناح تکیه کرده و در نزدیک‌ترین فاصله با اسب قرار دارد، ناخودآگاه حضرت زینب(س) را در ذهن تداعی می‌کند. حتی اگر چهره‌ای دیده نشود، جایگاه او در ترکیب اثر نشان‌دهنده نقش محوری‌اش در ادامه نهضت عاشورا است. این ظرافت‌ها نشان می‌دهد که استاد فرشچیان صرفاً یک نقاش نبوده، بلکه روایتگری آگاه به مفاهیم تاریخی و معنوی عاشورا بوده است.

بسیاری از کارشناسان به نقش آناتومی و زبان بدن شخصیت‌ها در این تابلو اشاره می‌کنند. این مسئله چه اهمیتی در انتقال مفهوم دارد؟

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های این اثر، نحوه استفاده از زبان بدن برای انتقال احساسات است. در بسیاری از آثار هنری، هنرمند از چهره برای بیان اندوه یا شادی استفاده می‌کند، اما استاد فرشچیان در اینجا راه دشوارتری را انتخاب کرده است. او چهره‌ها را تقریباً از دید مخاطب پنهان کرده، اما همچنان موفق شده عمیق‌ترین احساسات انسانی را منتقل کند.

اگر به پیکره‌ها نگاه کنیم، همه چیز از اندوه سخن می‌گوید. قامت‌های خمیده، دست‌های آویخته، بدن‌هایی که بر زمین کشیده شده‌اند و کودکانی که در میان دامن زنان پناه گرفته‌اند، همگی نوعی بی‌پناهی و فقدان را روایت می‌کنند. حتی چین لباس‌ها نیز در جهت انتقال همین احساس طراحی شده‌اند. خطوط لباس‌ها حالتی افتاده و کشیده دارند و گویی بار سنگین مصیبت را بر دوش می‌کشند.

در واقع استاد فرشچیان از آناتومی به‌عنوان یک‌زبان استفاده کرده است. زبانی که بدون نیاز به کلام یا نمایش چهره، با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. این مسئله از منظر هنری بسیار ارزشمند است، زیرا نشان می‌دهد که اثر صرفاً متکی به روایت داستانی نیست، بلکه از ظرفیت‌های ناب هنرهای تجسمی برای انتقال معنا بهره می‌برد.

نکته دیگر این است که کودکان حاضر در تابلو نیز نقش مهمی در تشدید بار عاطفی اثر دارند. آن‌ها چهره‌های خود را پنهان کرده‌اند و در پناه بزرگ‌ترها قرار گرفته‌اند. این حالت، احساس یتیمی، ناامنی و غربت را به شکل بسیار مؤثری منتقل می‌کند. مخاطب بدون آنکه نیازی به توضیح داشته باشد، عمق فاجعه را درک می‌کند و این یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های هنرمند است.

رنگ و نور چه نقشی در شکل‌گیری فضای معنوی تابلو ایفا می‌کنند؟

اگر بخواهیم تنها یک عامل را به‌عنوان راز معنویت این اثر معرفی کنیم، بی‌تردید باید به نقش رنگ و نور اشاره کنیم. استاد فرشچیان در این تابلو از رنگ‌ها صرفاً برای زیباسازی استفاده نکرده، بلکه آن‌ها را به بخشی از روایت اثر تبدیل کرده است.

نخست باید به رنگ ارغوانی اشاره کرد که در بخش‌هایی از پوشش زنان دیده می‌شود. در سنت هنر ایرانی، این رنگ جایگاه ویژه‌ای دارد و اغلب با مفاهیم قدسی، آسمانی و ملکوتی پیوند خورده است. فرشچیان به‌جای استفاده از سیاهی مطلق که معمولاً نماد سوگ است، از طیف‌های ارغوانی بهره می‌گیرد تا نشان دهد این اندوه صرفاً یک غم زمینی نیست، بلکه با حقیقتی آسمانی و مقدس گره‌خورده است.

فضای رنگی تابلو به‌شدت کنترل شده و حساب‌شده است. ما با انفجار رنگ‌ها مواجه نیستیم. همه چیز در خدمت ایجاد آرامشی تلخ و اندوهگین قرار دارد. این خویشتن‌داری رنگی باعث شده است که مخاطب بیشتر بر احساس اثر تمرکز کند تا جلوه‌های بصری آن.

اما مهم‌ترین عنصر شاید نور باشد. در بخش مرکزی تابلو، نوری لطیف و درخشان بر ذوالجناح و اطراف آن تابیده است. این نور تنها یک عنصر زیبایی‌شناختی نیست. به اعتقاد من این نور نماد حقیقت عاشورا است؛ حقیقتی که اگرچه در ظاهر با شهادت و مصیبت همراه شده، اما در باطن به پیروزی معنوی انجامیده است. به همین دلیل مخاطب هنگام تماشای اثر تنها اندوهگین نمی‌شود، بلکه نوعی شکوه و عظمت را نیز احساس می‌کند. این همان نکته‌ای است که عاشورا را از بسیاری تراژدی‌های تاریخی متمایز می‌کند. عاشورا در اوج اندوه، حامل پیام امید و رستگاری است و فرشچیان موفق شده این دو وجه ظاهراً متضاد را در کنار یکدیگر به تصویر بکشد.

راز ماندگاری «ظهر عاشورا» و جایگاه آن در تاریخ هنر ایران را در چه می‌دانید؟

هر اثر هنری زمانی ماندگار می‌شود که بتواند از زمان خود عبور کند و با نسل‌های مختلف ارتباط برقرار کند. بسیاری از آثار در دوره‌ای خاص موردتوجه قرار می‌گیرند، اما به‌مرور فراموش می‌شوند. «ظهر عاشورا» از این قاعده مستثناست، زیرا بر احساسات و باورهای عمیق انسانی تکیه دارد.

این تابلو پس از گذشت نزدیک به نیم‌قرن همچنان در ذهن مردم زنده است. نسل‌هایی که حتی زمان خلق آن را به یاد ندارند، با دیدن این اثر تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. این نشان می‌دهد که فرشچیان توانسته به حقیقتی فراتر از زمان دست پیدا کند. او صرفاً یک صحنه را نقاشی نکرده، بلکه احساس مشترک میلیون‌ها انسان را به تصویر کشیده است.

نکته مهم دیگر این است که این اثر در مرز میان هنر و ایمان قرار دارد. البته ارزش هنری آن کاملاً مستقل و قابل‌بررسی است، اما نمی‌توان نقش باور و ارادت هنرمند را نادیده گرفت. خود استاد فرشچیان بارها به الهام قلبی در خلق این اثر اشاره کرده است. به نظر من مخاطب نیز این صداقت و اخلاص را احساس می‌کند و همین مسئله ارتباط عاطفی عمیقی میان اثر و بیننده ایجاد می‌کند.

در نهایت باید گفت «ظهر عاشورا» تنها یک شاهکار نگارگری نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی معاصر ایران است. اثری که توانسته با زبان هنر، یکی از دردناک‌ترین و در عین حال باشکوه‌ترین لحظات تاریخ اسلام را روایت کند و از این منظر جایگاهی یگانه در تاریخ هنر ایران دارد.

شاید راز جاودانگی این تابلو نیز در همین نکته نهفته باشد؛ اینکه فرشچیان تنها واقعه‌ای تاریخی را تصویر نکرده، بلکه احساسی مشترک را به نمایش گذاشته است. احساسی که هر سال با فرارسیدن محرم دوباره زنده می‌شود و مخاطبان را به تأمل در یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های تاریخ بشر فرامی‌خواند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها