احسان تاجیک در گفتوگو با ایسنا با ارائه تحلیلی از جایگاه فکری و تاریخی دکتر علی شریعتی، اظهار کرد: یکی از خطاهای رایج در مواجهه با شریعتی آن است که او را در ردیف متفکران بزرگ اندیشه سیاسی قرار میدهیم؛ در حالی که اگر معیار ما متفکرانی همچون هابز، لاک، روسو، هگل یا مارکس باشد، شریعتی اساساً در آن سنت نظری و در جایگاه متفکر سیاسی قرار نمیگیرد.
وی افزود: شریعتی نه فیلسوف سیاسی به معنای کلاسیک آن بود، نه نظریهپرداز دولت و نه صاحب یک دستگاه منسجم فکری و نظری در حوزه سیاست و دین شناسی. در آثار او کمتر میتوان مباحثی درباره ماهیت و اصالت دولت، سازوکار قدرت، مشروعیت سیاسی، قانون، نهادهای حکمرانی و شیوه اداره جامعه پیدا کرد. به همین دلیل ارزیابی شریعتی با معیارهای رایج فلسفه سیاسی، تصویر دقیقی از جایگاه او به دست نمیدهد.
این پژوهشگر علوم سیاسی با اشاره به تفاوت میان «متفکر» و «ایدئولوگ» گفت: متفکر در پی فهم جهان است و با طرح پرسشهای جدید به توسعه دانش کمک میکند، اما ایدئولوگ به دنبال تغییر جهان و بسیج نیروهای اجتماعی برای تحقق یک هدف مشخص است. متفکر در قلمرو تردید و نقد حرکت میکند، در حالی که ایدئولوگ معمولاً در جستوجوی یقین و ارائه راهحل است. اگر آثار شریعتی را از این منظر مطالعه کنیم، درمییابیم که دغدغه اصلی او نه تولید نظریه، بلکه ایجاد انگیزه برای تغییر اجتماعی و مبارزه با وضعیت موجود بوده است.
تاجیک با تأکید بر اینکه راز ماندگاری شریعتی در جامعه ایران را نباید در اندیشههای نظری او جستوجو کرد، تصریح کرد: شریعتی بیش از آنکه ایدئولوژی سیاسی تولید کند، انرژی سیاسی تولید کرد. او توانست مفاهیم دینی، تاریخی و اجتماعی را در قالب ایدئولوژی به زبان اعتراض، مسئولیت و مبارزه ترجمه کند و از این طریق بر نسل جوان دهههای مختلف تأثیر بگذارد. به همین دلیل میتوان گفت شریعتی معمار احساسات سیاسی در ایران معاصر است.
وی ادامه داد: بخش مهمی از نفوذ شریعتی ناشی از آن بود که او مستقیماً با عواطف جمعی سخن میگفت. مفاهیمی مانند شهادت، هجرت، انتظار، تعهد، مسئولیت اجتماعی، بازگشت به خویشتن و مبارزه با استحمار در آثار او بیش از آنکه مفاهیمی تحلیلی و نظری باشند، مفاهیمی هویتساز و انگیزهبخش هستند. آثار شریعتی در بسیاری موارد شباهت بیشتری به مانیفستهای اجتماعی و هویتی دارند.
این پژوهشگر علوم سیاسی، مهمترین نقد خود به شریعتی را در مسئله نسبت میان انقلاب و نهادسازی دانست و گفت: شریعتی در تولید «سوژه انقلابی» موفق بود اما در تولید «شهروند نهادمند» کمتر موفق عمل کرد. او انسان معترض، آرمانخواه و مسئول را به تصویر میکشد، اما درباره انسان قانونمند، سازوکارهای حکمرانی، چگونگی شکلگیری نهادهای پایدار و اداره جامعه پس از تحول سیاسی کمتر سخن میگوید.
وی افزود: در آثار شریعتی جامعه به بیداری و حرکت دعوت میشود، اما کمتر توضیح داده میشود که جامعه بیدار شده چگونه باید سازماندهی شود، چه نهادهایی باید شکل بگیرند و چگونه میتوان میان آزادی، عدالت و کارآمدی تعادل برقرار کرد. از این منظر، پروژه فکری شریعتی عمدتاً در مرحله بسیج اجتماعی متوقف میشود و وارد مرحله طراحی نهادهای سیاسی نمیشود.
تاجیک با بیان اینکه این نقد به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن نقش تاریخی شریعتی نیست، خاطرنشان کرد: شریعتی بدون تردید یکی از اثرگذارترین روشنفکران تاریخ معاصر ایران است. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که تا این اندازه بر شکلگیری ذهنیت سیاسی و اجتماعی ایرانیان تأثیر گذاشته باشد. او توانست نوعی خودآگاهی تاریخی، احساس مسئولیت اجتماعی و میل به تغییر را در میان بخش مهمی از جامعه تقویت کند.
وی در ادامه به توصیف نسبت شریعتی و متفکر پرداخت و گفت: شریعتی تلاش میکرد مفاهیم عدالتخواهانه، ضداستثماری و ضداستعماری را با زبان و ادبیات اسلامی بازسازی کند. او از یک سو متأثر از ادبیات سوسیالیستی، جنبشهای رهاییبخش جهان سوم و گفتمان عدالت اجتماعی بود و از سوی دیگر این مفاهیم را در قالب شخصیتها و نمادهای دینی همچون ابوذر غفاری، امام حسین(ع) و تشیع علوی در پیوند اسلام شیعی و ایدئولوژی سیاسی بازتفسیر میکرد.
انتهای پیام
