حجتالاسلام خدابخش عبدلی، دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: همزمان با جنگ ۳۹ روزه که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و اواسط فروردین ۱۴۰۵ با یک آتشبس(سکوت صحنه نبرد) پایان یافته و هنوز هم وضعیت باثباتی ایجاد نشده و به منظور نمایش حمایت مردمی از رزمندگان و مدافعان امنیت و مرزهای کشور در مقابل دشمن آمریکایی صهیونی، و نیز برای جلوگیری از اقدامات خرابکارانه مزدوران داخلی نظیر آنچه را در دیماه ۱۴۰۴ شاهد بودیم حضور شبانه مردم در خیابانها و میادین شهرها به عنوان یک ضرورت انجام پذیرفته و تاکنون و در حدود ۱۱۲ شب ادامه پیدا کرده است و به نظر میرسد با توجه به شرایط بیثبات آتشبس فعلی و نیز تلاش دشمنان برای برافروختن آتش اعتراضات داخلی، تداوم این تجمعات تا ماههای آینده و حتی تا دو سال آتی، یعنی پایان دوره ریاستجمهوری نحس ترامپ، ضرورت داشته باشد که این تجمعات با این کمیت و کیفیت در طول تاریخ انقلاب اسلامی و شاید در طول تاریخ اسلام و جهان، بیسابقه یا کمسابقه باشد.
این نوع حضور، ریشه در یک پیوند عمیق عاطفی، اعتقادی و هویتی دارد که شاید در چهارچوبهای تحلیل سیاسی رایج نگنجد. وقتی مردم یک حکومت را نه صرفاً یک ساختار اداری، بلکه «آرمان خود» و «هویت خود» در برابر «دیگریِ» متجاوز و زیادهخواه بدانند، حضور در خیابان دیگر یک «وظیفه» یا «نمایش» نیست، بلکه به بخشی از «وجود» و «تنفس» روزانه تبدیل میشود. این یک رزمایش دائمی روحیه است.
در این نگاه، بسیج صرفاً اعزام به جنگ نیست، بلکه «حفظ صفوف» در داخل خود شهر در برابر ارعاب و جنگ روانی دشمن است که خود یک کنش نظامی و سیاسی محسوب میشود. و اینک به نمونههای مشابه حمایت مردمی و بسیج عمومی اشاره خواهیم کرد:
بازخوانی مقاومت مدینه در برابر احزاب
در ماجرای نبرد خندق، مسلمانان فقط خندق نکندند و شمشیر نزدند. آنها برای حدود یک ماه، شهر مدینه را به یک اردوگاه دائمی مقاومت تبدیل کردند. پیامبر به همراه همه مردان، زنان و حتی کودکان، در حالت آمادهباش کامل در داخل شهر زندگی میکردند. این یک «تجمع نظامی-مدنی» بود. شبها نگهبانی میدادند، روزها آذوقه جیرهبندی میشد و همه در اضطراب خبری از جبهه بودند. این یک ماه، فقط نبرد دو لشکر نبود، نمایش یکپارچگی یک اجتماع بود که به دشمن نشان میداد نمیتواند در صفوفشان رخنه ایجاد کند. قرآن این صحنه را چنین ترسیم میکند که وقتی دشمنان از بالا و پایین آمدند، چشمها خیره شد و جانها به گلوگاه رسید، مؤمنان در آن لحظه ایمانشان افزوده شد و گفتند این همان وعده خدا و رسولش است. این حضور مستمر، خود یک سلاح بود.
ایستادگی شهر بصره در سپیدهدم اسلام
در جریان فتح بصره، مسلمانان به فرماندهی عتبه بن غزوان با تعداد انگشتشماری نیرو وارد منطقه شدند، اما آنچه رخ داد، پیوستن تدریجی مردم بومی به اردوگاه فاتحان بود. این یک بسیج نظامی صرف نبود. مردم بومی که از ظلم ساسانیان به ستوه آمده بودند، ماهها در کنار سپاه اسلام ماندند، برایشان آذوقه فراهم کردند و سنگرهای دفاعی ساختند. این حضور مدنی، سپاه کوچک مسلمانان را در برابر حملات سهمگین ساسانیان حفظ کرد. اینجا هم «مردم» بودند که با ماندن در خیمههای اطراف بصره و عدم عقبنشینی، پیروزی را رقم زدند.
محلههای شیعهنشین بغداد در قرون میانه
در قرن چهارم و پنجم هجری، محله «کرخ» بغداد که مرکز تجمع شیعیان بود، تنها یک منطقه مسکونی نبود. این محله برای دههها به یک «سنگر دائمی هویتی» تبدیل شده بود. شیعیان در شرایطی که تحت فشار خلافت عباسی و حملات متعصبین سنی قرار داشتند، هر شب با روشن کردن شمع و پخش غذا میان فقرا، مرزهای محله خود را به یک پایگاه اجتماعی تبدیل کردند. مراسم شبانه عزاداری و جشنهای مذهبی، نمایشی از بقای یک جامعه تحت فشار بود. این تجمعات به ظاهر دینی، در واقع اعلام موجودیت سیاسی مستمر و هر روزه در برابر قدرتی بود که میخواست آنها را از صحنه تاریخ محو کند.
بسیج دائمی مردم کارتاژ باستان
هنگامی که روم، کارتاژ را محاصره کرد (جنگ سوم پونی)، مقاومت فقط در دیوارهای شهر نبود. کل جمعیت شهر، از زنان و بردگان گرفته تا مردان آزاد، به یک ارتش واحد بدل شدند. آنها کارگاههای تولید اسلحه در خانهها راه انداختند. زنان موهای خود را برای ساخت منجنیق دادند. این فداکاری نمادینی بود که هر روز در کوچهها به نمایش درمیآمد. آنها سه سال تمام در حالی مقاومت کردند که میدانستند روم هرگز عقب نخواهد نشست. این سه سال، هر روزش یک رفراندوم برای انتخاب مرگ شرافتمندانه زیر آوار شهر بود به جای تسلیم. این تداوم حضور در حالت جنگی، تاریخ را شگفتزده کرد.
نماز جمعههای ناجیه در الجزایر
در جریان اشغال الجزایر توسط فرانسه، عبدالقادر الجزایری فقط یک ارتش چریکی تشکیل نداد. او «حوزههای مقاومت» ایجاد کرد. قبایلی که با او بیعت میکردند، هفتهها و ماهها به صورت دستهجمعی در یک منطقه اردو میزدند. این اردوها در دل کوهها، بازسازی همان جامعه اسلامی بود. در این اردوها، نه فقط آموزش نظامی، که کلاسهای قرآن و شعر حماسی برقرار بود. این تجمعات طولانیمدت و دور از شهر، روحیه جمعی را چنان بالا نگه داشت که فرانسه با تمام قوای نظامی خود پانزده سال سرگرم شد.
تجمعات اعتراضی-حماسی مردم لهستان
در دهه ۱۹۸۰ و در پی سرکوب جنبش همبستگی، مردم لهستان شکل جدیدی از مقاومت دائمی را ابداع کردند. آنها با تحریم تلویزیون دولتی، هر شب در زمان پخش اخبار به خیابانها میآمدند و شروع «قدمزدن» میکردند. این پیادهرویهای شبانه خانوادگی که ماهها ادامه پیدا کرد، رسماً هیچ شعاری نداشت، اما پیامش روشن بود: «ما از شما نمیترسیم و این خیابانها متعلق به ماست.» اینجا هم یک کنش به ظاهر ساده مدنی، با تداوم و کمیت خود، به یک سلاح روانی علیه حاکمیت نظامی تبدیل شد.
کمپ نورد در ویتنام
در طول جنگ ویتنام، فقط سربازان در جنگلها نمیجنگیدند. در شمال ویتنام، کل مردم شهرها و روستاها هر شب در پناهگاهها تجمع میکردند و در عین بمبارانهای سهمگین آمریکا، برنامههای فرهنگی و آموزشی اجرا میکردند. این «عادیسازی مقاومت» و ادامه زندگی جمعی زیر بمبها، نشان داد که روحیه یک ملت را نمیتوان از آسمان نابود کرد. این تجمعات اجباری در پناهگاهها، داوطلبانه به جشنوارههای مقاومت تبدیل شد.
تجربه کویتیها در اشغال
پس از اشغال کویت توسط عراق، کویتیها در داخل کشور، یک شبکه مقاومت مدنی تشکیل دادند که ستون فقراتش «تجمعات روزانه» در مساجد و دیوانیهها (مجالس مردانه) بود. آنها هفت ماه، هر روز در این مجالس جمع میشدند، اخبار را رد و بدل میکردند، به خانوادههای شهدا و نیازمندان پنهانی کمک میرساندند، و از کودکان در برابر آموزشهای اجباری حزب بعث محافظت میکردند. این دیوانیهها که قدمتی تاریخی دارند، در آن ماهها از یک سنت اجتماعی به سلولهای بقای ملی و نمایش انسجام در برابر اشغالگر تغییر ماهیت دادند.
در تمام این نمونهها، یک ویژگی مشترک هست؛ وقتی دشمن، نه فقط خاک، بلکه هویت و آرمان یک ملت را هدف گرفته، «حضور» از یک ابزار سیاسی به یک «ضرورت زیستی» و «کنش هویتی» بدل میشود. مردم دیگر نیازی به فراخوان روزانه ندارند، چون خود خیابان و خود آن تجمع، به سنگر هویت تبدیل شده است. اینجا دیگر هدف، فقط فرستادن پیام به دشمن نیست، هدف اصلی، بازتولید روحیه و ایمان در میان خود صفوف است تا ترکهای ناشی از جنگ طولانی و فشار اقتصادی، به شکاف بدل نشود. چنین صحنهای را فقط مردمی خلق میکنند که حکومت و سرزمین را نه نهادی جدا از خود، بلکه چونان خون و ناموس خود، بخشی از هستی خویش میدانند.
میگویند در بحبوحه محاصره طولانی شهر «آقحصار» در آناتولی توسط عثمانیها، اهالی شهر نه تنها تسلیم نشدند، بلکه شبها بر بالای باروها شمع روشن میکردند و شعر میخواندند تا به دشمن نشان دهند که «ما هنوز زندهایم و روحمان تسخیرناپذیر است». فرمانده عثمانی بعدها نوشت: «آنچه ما را فرسود، دیوارهای شهر نبود، آن شمعهای شبانه بود که هرگز خاموش نشدند.»
انتهای پیام
