به گزارش ایسنا، «جیمز ویسلر» را بیشتر با تابلوی مادرش میشناسیم، اما او بسیار فراتر از همین یک نقاشی است. در این گزارش، روایتی کوتاه از سیر تحول این هنرمند را بررسی میکنیم.
«ویسلر» و واقعگرایی
«جیمز ابوت مکنیل ویسلر» (۱۸۳۴–۱۹۰۳) در سال ۱۸۵۵ میلادی به پاریس رسید. او که اصالتا آمریکایی محسوب میشد، پیش از آن بسیار سفر کرده بود و در سنپترزبورگ آموزش دیده بود. در فرانسه، به سرعت با «گوستاو کوربه»، «ادوار مانه» و سایر هنرمندان همنشین شد.
«ویسلر» که از هنرمندان قرن هفدهمی همچون «رامبرانت» و «ولاسکس» تأثیر گرفته بود، در آثار اولیهاش، همچون نقاشی «مادر ژرار»، از طیف رنگهای قهوهای، سیاه و کرمی استفاده میکرد.
«ویسلر» در لندن
اما او در لندن، دوست و همسایه «دانته گابریل روزِتی»، نقاش پیشارافائلی شد که در آن زمان به خاطر تصاویر رویاگونه و زیبا از زنان شهرت پیدا کرده بود. هر دو این هنرمندان مجذوب فلسفه «هنر برای هنر» بودند که یعنی یک نقاشی برای توجیه وجود خود نیازی به موضوعی روایی ندارد.
«دخترک سفیدپوش» که بعدا به «سمفونی در سفید شماره ۲» تغییر نام پیدا کرد، در سال ۱۸۶۴ در آکادمی سلطنتی به نمایش درآمد. درحقیقت میتوان گفت «سمفونی در سفید شماره ۲» بیانگر رویکرد «هنر برای هنر» اوست که تحت تأثیر نقاشیهای پیشارافائلی شکل گرفته است. در این اثر، جونا هیفرنان در فضایی داخلی به تصویر کشیده شده و زنی به نام «جوانا هیفرنان» در حالی به تصویر کشیده شده است که حلقه ازدواج به دست و اکسسوریهای ژاپنی بر تن دارد.
منتقدان معتقد بودند که این تصویری غمانگیز از یک عروس پشیمان است، اما «ویسلر» مصمم بود که این اثر صرفا یک نقاشی است.
«ویسلر» و انتزاع
نقاشی «نمای شبانه به رنگ آبی و نقرهای: چراغهای کریمورن» مرزهای مقبولیت هنری را جابهجا کرد. این نقاشی که نمایی از رودخانه «تیمز» با استفاده از حافظه «ویسلر» را نشان میدهد، انتزاعی است و موضوع آن به راحتی قابل تشخیص نیست. این اثر، با رئالیسم شلوغ آثار اولیه او فاصلهای بسیار دارد. لندن در اینجا رویایی و به طرزی مرموزی خالی و بیزمان است.
تکنیک «ویسلر»
«ویسلر» با رنگدانههای رقیقشده روی بومها و بدون آمادهسازی کار میکرد و رنگهایش در تار و پود بوم نفوذ میکردند و بافت آن به عنوان بخشی جداییناپذیر از جلوه نهایی، قابلمشاهده میشد. در آثاری مانند «ترکیببندی در قهوهای و سیاه: کت خز»، میتوان دید که رنگ رقیق چطور از بوم چکه کرده است و «ویسلر» خوشحال بود که آن را بهعنوان بخشی از اثرِ نهایی باقی بگذارد.
ویسلر همچنین از قلمموهای دستهبلند استفاده میکرد که به او امکان میداد؛ فاصله بیشتری از بوم داشته باشد و دقت کار را کاهش میداد. آثار او اغلب توسط معاصرانش ناتمام تلقی میشدند؛ پیکرهها از میان سایهها ظاهر میشدند، خطوطشان بهسختی مشخص بود و پاها و دستهایشان محو میشدند. «ویسلر» کمالگرایی بود که میخواست تأثیر بیپروایی در لحظه را القا کند.
«ویسلر» در ونیز
«ویسلر» در ونیز بیش از ۵۰ چاپ و صدها طراحی دیگر تولید کرد. او در ونیز، خود را بازآفرینی کرد و اغلب در فضای باز، با پاستل، گچ یا آبرنگ کار میکرد. این شهر از قرن هجدهم میلادی، هنرمندان را جذب کرده بود، اما آنها همواره مناظر باشکوه مانند کلیسای سنت مارک را به تصویر میکشیدند. ویسلر تا حد زیادی از اینها چشمپوشی کرد و هنگامی که آنها را نشان میداد، مانند اثر «Santa Maria della Salute in Sunset»، به صحنهای ناشناختنی بدل میشدند.
نقاشی «غروب، سرخ و طلایی: درود» نیز به دوران ونیز او بازمیگردد.
«ویسلر» و مدرنیسم؟
آثار متاخر «ویسلر»، مانند «یک مغازه با بالکن»، در نگاه نخست به نظر بازگشتی به ریشههای رئالیستیاش میرسد، با ساختمانهای کثیف و کودکانِ خیابانی. اما با نگاهی دقیقتر، واقعیت تنها وسیلهای مناسب برای آزمایشگریِ هنری است. ساختمان از بافت خود خارج شده و به الگویی فرمی مسطح شده است، شاید بتوان گفت که آثار متاخر این هنرمند از جمله «یک مغازه با بالکن» با تلفیقِ موتیفهای رئالیستی و آزمایش فرمها، به مدرنیسم نزدیک میشوند.
نمایشگاه «جیمز مکنیل ویسلر» در «تیت بریتانیا» تا ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶ برپاست.
انتهای پیام
