به گزارش ایسنا، به دنبال عملیات طوفان الاقصی یک جنگ طولانی آغاز شد و درهای منطقه را به روی تحولات امنیتی، سیاسی و نظامی باز کرد که از غزه و کرانه باختری به لبنان، سوریه، عراق و ایران گسترش یافت و پروژه صهیونیسم و محور مقاومت را در مقابل آزمونهایی بیسابقه قرار داد.
طبق گزارش روزنامه الاخبار لبنان، در نوار غزه، رژیم صهیونیستی خشونت و جنایت را به بالاترین حد رساند و جنگ را به یک نسل کشی نامحدود تبدیل کرد که ابعاد آن بین قتل جمعی، گرسنگی، آوارگی مکرر، تخریب شهرها و اردوگاهها، پیگرد خبرنگاران، پزشکان و امدادگران بود که تلاشی برای هدف قرار دادن تمام جامعه فلسطین و توانایی آن برای بقا بود.
خشونت و جنایتگری رژیم صهیونیستی به قدس و کرانه باختری نیز گسترش یافت. دشمن صهیونیستی سیاستهای شهرکسازی گستردهتری را به راه انداخته و فشارهای نظامی و امنیتی را علیه شهرها و اردوگاههای کرانه باختری اعمال و اقدام به کوچاندن ساکنان آن کرد اما این خشونت در محو کردن اثر شوک اولیهای که عملیات طوفان الاقصی به رژیم صهیونیستی وارد کرد، موفق نشد. رژیم صهیونیستی از این جنگ با لکه ننگ نسل کشی بیرون آمد و بیش از هر زمان دیگری از تحقق پیروزی مطلق دور شد اما در لبنان که مقاومت از همان روز اول به کمک غزه شتافت به رغم جنایتگری رژیم صهیونیستی علیه لبنان، حزب الله مجددا وارد میدان شده و قدرت بالایی را برای بازسازی خود و وارد کردن خسارتهای سنگین به دشمن نشان داد.
در مورد ایران، گسترش تجاوز رژیم صهیونیستی باعث شد تا تهران سیاست صبر استراتژیک را کنار بگذارد و به رویارویی مستقیم منتقل شود. ایران با حملات موشکی و پهپادی که کارآمدی خود را در دور اخیر تجاوزگری رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه این کشور ثابت کرد و تنگه هرمز و امنیت انرژی را به بخشی از معادله درگیری منطقهای تبدیل کرد، قاعده جدیدی را وضع کرد: هرگونه لطمه زدن به امنیت ایران محدود به جغرافیای ایران یا اراضی اشغالی نمیشود بلکه به طور مستقیم منافع آمریکا و غرب در منطقه و فراتر از آن را در بر خواهد گرفت. ایران به جهان فهماند که میتواند عرصه را بر اقتصاد جهان تنگ کند و ثبات بازارهای انرژی و پول را به لرزه درآورد؛ چیزی که قبلا اتفاق نیفتاده بود.
در بعد دیگری از این صحنه، رژیم صهیونیستی به دنبال باز تعریف رویکرد امنیتی خود بر پایه این اصل رفت که جنگ دیگر وسیلهای برای خدمت به سیاست نیست بلکه یک هدف است و میدان به تنهایی معیار موفقیت است. رژیم صهیونیستی به دنبال چیزی که از تجربه تلخ هفت اکتبر به دست آورده بود یعنی سیاست مناطق امنیتی حائل در داخل غزه، لبنان و سوریه رفت اما در اجرا با مرزهای سختی مواجه شد. این رژیم فهمید که توانایی جنگ نامحدود را بدون هزینه اقتصادی و اجتماعی و بدون حمایت تسلیحاتی سیاسی آمریکا ندارد و حتی نمیتواند دستاوردهای تاکتیکی خود را به پیروزی استراتژیک پایدار تبدیل کند. در نتیجه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی خود را اسیر شعارهایی توخالی و اهدافی پوچ یافت و در رسیدن به آنها شکست خورد و این مسئله آینده سیاسی وی را به طور کامل تهدید میکند.
یمن، عراق و سوریه خارج از این زلزله نبودند. یمن توانست با نبردهای پشتیبانی خود را یک بازیگر اصلی در چارچوب محور مقاومت معرفی کرده و آمریکا را به عقب نشینی از جنگی بینتیجه وادار کند. عراق نیز خود را عرصه درگیری بین گروههای مقاومت با آمریکا و رژیم صهیونیستی یافت. اما در سوریه سقوط نظام سابق به بسته شدن یکی از مهمترین ستونهای پشتیبانی جغرافیایی و سیاسی مقاومت منجر شد و در را به روی حضور بیسابقه رژیم صهیونیستی در جنوب سوریه و تلاشهای آمریکا برای ترسیم مجدد مهندسی توازن از دمشق تا بیروت باز کرد.
در نتیجه ۱۰۰۰ روز جنگ مرحله جدید منطقهای را به وجود آورد که در آن رژیم صهیونیستی وحشیتر به نظر رسیده و توانایی کمتری برای تحمیل پایانهای قطعی دارد و ایران و محور مقاومت در سطح بازدارندگی و پیوستگی بیشترین حضور را دارند و تمام منطقه در آستانه یک سیستم امنیتی سیاسی جدید است که قواعد نهایی آن هنوز نوشته نشده است.
انتهای پیام
