آسیه مهدیپور عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، آورده است:
این روزها دلهای آزادیخواهان جهان در کنار ایران اسلامی با بغض و اندوه برای آیین وداع با رهبر شهید انقلاب در حال آماده شدن است، شخصیتی که با باور توحیدی در برابر سیاستها و اقدامات فاسد استکبار ایستادگی را به همه ملتهای مظلوم آموخت و امروز به رمز امید و مقاومت برای همه مظلومان تبدیل شده است .
تاریخِ ملتها نه با کثرتِ نفرات، که با «معماری معنا» و «استقامت اراده» نوشته میشود. امروز، ما در بدرقه «حکیمِ شهیدی» هستیم که زیستن در عصرِ زوالِ معنا را نه در کنجِ انزوا، که در قلبِ میدانِ مبارزه معنا کرد. ایشان «راهبرد تمدنی مقاومت» را در متن حوادث سهمگینِ قرن پیریزی کردند تا استقامت یک ملت، به «نظامی فکری» برای مواجهه با استکبار بدل شود.
او «رند رندانِ عالم» بود؛ رندی که نه در بند ظواهر قدرت ماند و نه مرعوب زر و زور جباران شد. این همان رندیِ غبطهبرانگیزِ حافظ است که در آن، کرامتِ انسان بر هر تعلقی مقدم است:
«غلامِ همتِ آن رندِ عافیتسوزم
که در گداصفتی، کیمیایِ نظر دارد»
این «عافیتسوزی»، جوهره شخصیتِ ایشان بود؛ رندی که آسایش خویش را فدای امنیت آرمانها کرد و در برابرِ استکبارِ جهانی، نه با زبانِ دیپلماسیِ مرسوم، که با «شجاعتِ حکیمانه» ایستاد.
ایشان در تراز «انسان کامل علوی» گام برمیداشتند؛ همان الگویِ کهنالگویی که در منطقِ عرفان و جهاد، به «راهبِ شب و شیرِ روز» شهرت دارد. ایشان در خلوتِ شب، زاهدی بودند که در اشکِ مناجات، غبار دنیا را از جان میشستند، و در عرصه روز، شیری بودند که در برابر ظلمِ استکباری، شمشیر «بصیرت» و «عدالت» را صیقل میدادند. این «زهد الهی»، ایشان را از دام قدرتطلبیهای پست رهانیده بود و این «شجاعت علوی»، ایشان را به پناهگاه ملتهای مظلوم بدل کرده بود.
در ساحت «ولایت»، ایشان حکمرانی را نه به مثابه «غلبه بر دیگران»، که به عنوان «تکلیف سنگین پاسداری از کرامت انسان» معنا کردند. ایشان معماری این راهبرد را بر پایه عقلانیتی بنا کردند که میدانند: «مقاومت»، نه یک انتخاب تاکتیکی، که «ضرورت هستیشناسانه» برای بقای حق است. او «استقلال ایرانی» را از حصار مرزها رها کرد و به یک «عزت تمدنی» تبدیل کرد که در آن، هویت ملی ما با ایستادگی در برابر فساد و تباهی مدرن، گره خورده است.
ایشان به دنیای مادیزده امروز نشان دادند که میتوان در اوج قدرت، «آزاده» زیست و در اوج مسئولیت، «امید بشری» بود. نگاه ایشان به «باطن عالم»، به او بصیرتی بخشیده بود که فریب لبخندهای دیپلماتیک استکبار را نخورد و با شمشیر حکمت، پرده از فریبهای ساختاری آنها بردارد.
امروز، سوگ ما نه سوگ پایان، که عهد دوباره با «حکمت مقاومت» است. او میرود تا «راهش» در رگهای تمدنی ما جاری شود؛ راهی که نه فقط برای ایران، که برای تمام بشریت تشنه عدالت، چراغی روشن در شب تاریکِ «استبداد مدرن» است. او در ارادههای پولادین پیروانش، در هر کنشی که برای کرامت انسان صورت میگیرد، و در هر گامی که برای «استقلال عزتمندانه» برداشته میشود، همواره زنده و حاضر است. راهی که او گشوده، میراث مشترک تمام کسانی است که به «حیات طیبه» ایمان دارند؛ چرا که او به ما آموخت: چگونه میتوان «حکیم» بود و در عین حال، «مبارز نستوه راه حق» باقی ماند.
انتهای پیام
