به گزارش ایسنا، سردار رودکی میگوید: در شب بیستونهم اسفند سال ۱۳۶۱، پس از عملیات والفجر مقدماتی، آقا محسن( رضایی) جلسهای در شهر شوش برای تحلیل عملیاتها با حضور فرماندهان قرارگاهها و لشکرها برگزار کرد. در آن جلسه مطرح شد که آیتالله خامنهای در شورای عالی دفاع سه سؤال اساسی و راهبردی را مطرح کردهاند و پاسخ آنها را از فرماندهان لشکرها میخواهند. این سه سؤال عبارت بودند از:
تحلیل و برداشت شما از آینده جنگ چیست؟
نظرتان نسبت به ادامه جنگ چیست؟
تحلیلی از عملیاتهای گذشته ارائه دهید.
همانجا بحث مفصلی شد و این پرسشها نشان از نگاه دقیق و آیندهپژوهانه ایشان در سطح کلان مدیریت جنگ داشت. [۱]
خطبهای که جبههها را لبریز از نیرو کرد
در تیرماه ۱۳۶۶ و پس از بدعهدی عراق و حمله مجدد به مرزها، آیتالله خامنهای که در آن زمان رئیسجمهور و امامجمعه تهران بودند، در خطبههای نماز جمعه با صراحت اعلام کردند که جبههها در خطر است. ایشان در همان خطبهها فرمودند که اگر امام اجازه بدهند، میخواهند به دنبال سرنوشت خود به جبهه بروند. با اجازه امام و حرکت ایشان، تمام ائمه جمعه استانها نیز به تبعیت از ایشان راهی منطقه خوزستان شدند.
تأثیر این خطبه و حرکت شجاعانه بهقدری بود که موجی بیسابقه از نیروهای مردمی به جبههها سرازیر شد. در طول دفاع مقدس بهندرت آمار نیروی بسیجی لشکر ما به دههزار نفر میرسید، اما پس از این پیام، تمام پادگانهای آموزشی لشکر ما، چادرها و سولهها پر از نیرو شد و نزدیک به دههزار نیرو (حدود ۱۰ گردان) تنها در لشکر ۱۹ فجر سازماندهی کردیم. [۲]
«فستبشروا»؛ زمزمهای در میان تصاویر شهدا
در ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ (چند روز پس از اعلام پذیرش قطعنامه)، حضرت آقا برای تشریح علت آتشبس و دیدار با رزمندگان، به مقر لشکر ما (لشکر ۱۹ فجر) در پادگان شهید دستغیب اهواز آمدند. من خواستم در تویوتا استیشن روی صندلی عقب بنشینم، اما ایشان گفتند نه، شما بروید جلو کنار راننده بنشینید و خودشان در صندلی عقب جای گرفتند.
هنگام ورود به سالن جلسات فرماندهی، دورتادور سالن عکس شهدای فرمانده گردان و معاونین لشکر را نصب کرده بودیم. آیتالله خامنهای تکتک عکسها را نگاه میکردند. من که در کنار ایشان بودم، دیدم زیر لب میگویند: «بشارت باد بر شما! فَستَبشروا فَستَبشروا! جایگاه شما مبارک باد!».
در همان جلسه، پس از اینکه فیلم مصاحبه شهید محمد اسلامینسب (فرمانده گردان امام رضا (ع)) را برایشان پخش کردیم - که پیشبینی پیروزی در عملیات را بر اساس ارتباطات قلبی خود کرده بود - آقا از من پرسیدند که ایشان پیش از انقلاب چهکاره بوده است؟ وقتی گفتم که عضو هیئتهای مذهبی و اهل مسجد بوده است، فرمودند: «همان که ریشه فکری دارد!». در پایان همان جلسه، ایشان دستور مهمی صادر کردند: «این فیلمی را که من دیدم، این خاطرات و صحبتهایی که مطرح کردید را بنویسید و منتشر کنید. تاریخ را بنویسید که از ذهنتان بیرون نرود». همین دستور ایشان باعث شد تا چند ماه بعد، خاطرات مستند فرماندهان را جمعآوری کنیم که ماحصل آن در کتاب «با کاروان عشق» چاپ شد. [۳]
حافظه شگفتانگیز و دوراندیشی در برابر شبیخون فرهنگی
در آبانماه ۱۳۶۷، حضرت آقا برای کنگره شهدای استان فارس به شیراز آمدند. من بهعنوان فرمانده سپاه در منزل آیتالله حائری جلو رفتم تا گزارشی بدهم. گفتم: «آقا، من رودکی فرمانده سپاه نهم هستم». آقا بلافاصله فرمودند: «تو میخواهی از خودت به من شناخت بدهی؟! من در اهواز در پادگان شهید دستغیب به لشکر شما آمدم. عکس شهدای لشکرتان را دورتادور سالن زده بودید». با خودم گفتم اللهاکبر! بعد از چند ماه آقا با این همه مشغله خوب یادشان است، عجب هوشی دارند!
در ادامه به آقا گفتم ما تعدادی از بسیجیها را برای امر به معروف و نهی از منکر لسانی سازماندهی کردهایم. اما آقا با دوراندیشی بسیار مهمی فرمودند: «آقای رودکی، بسیج را بهتنهایی وارد امر به معروف و نهی از منکر، تذکر و بدحجابی و مبتذلات شهر نکنید». ایشان معتقد بودند که در برابر شبیخون فرهنگی، امر به معروف یک موضوع همگانی است و نباید تنها بسیج یا نیروی انتظامی را وارد این عرصه کرد؛ بلکه همه ملت، وعاظ و خطبا باید به میدان بیایند و وظیفه خود را انجام دهند. [۳]
پینوشتها:آقا
[۱] برگرفته از: «تاریخ شفاهی محمدنبی رودکی»، جلسه ۱۱، صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰.
[۲] برگرفته از: «تاریخ شفاهی محمدنبی رودکی»، جلسه ۲۳، صفحات ۵۹۲ و ۵۹۳.
[۳] برگرفته از: «تاریخ شفاهی محمدنبی رودکی»، جلسه ۲۴، صفحات ۶۰۳ تا ۶۰۷.
انتهای پیام
