داغ شهادت رهبر امت اسلامی ایران، نه یک غم معمولی که لرزشی در ستونهای جان تکتک ایرانیان است. گویی شهر، نفسهایش را حبس کرده و خیابانها، با قدمهای لرزان مردمی که از دور و نزدیک خود را رساندهاند، زیر بار این غم عظیم ناله میکنند. اینجا، در هر گوشه و کنار، مردی یا زنی را میبینی که انگار تمام دارایی معنویاش را به خاک سپرده است، دردی که در سینه میماند و بغضی که راه گلو را میبندد.
در این میان، شکوه وداع، تنها در اعداد و ارقام میلیونی جمعیت خلاصه نمیشود، بلکه در عمقِ نگاههایِ سوگوارانی است که به جای خالی «او» چشم دوختهاند. این، درد فراق پدری است که حتی در شهادتش نیز، محور وحدت ملی باقی ماند.
امروز (یکشنبه، ۱۴ تیر) تاریخ شاهد وفاداری امتی بود که در صحن مصلی، زیباترین و دردناکترین تابلوی عشقبازی با حقیقت را ترسیم کردند. اگرچه پیکرهای پاک شهدا بر جایگاه است، اما گویی روح بلند ایشان بر فراز این جمعیت خروشان در پرواز است. این است پایان قصهیِ مردی که با شهادتش، بذرِ ایثار را در دلهای این خاک، دوباره آبیاری کرد.
روایت حماسه و اندوه در مصلی
صدای آیتالله سبحانی در فضای مصلی تهران پیچید و مردم کنار هم در صفوف نماز ایستادهاند؛ نمازی که نه تنها نماد عبادت، بلکه سدی از فولاد است که در آن، فرزندان رهبر شهید در کنار سران کشور، شانهبهشانه با مردم، داغی مشترک را به دوش میکشیدند. سه نماز، سه نوبت اشک؛ گویی با هر نماز، بخشی از قلب این مردم میتپید و داغ فراق را عمیقتر میکرد.
پخش صدای آشنای رهبر شهید از بلندگوها، تیر خلاص بود بر تاب و توان جمعیت. آن صدای ماندگار که سالها نمازهای جمعه را به شور میکشید، حالا در سکوت سنگین مصلی، تداعیکننده بود. مردم، گویی به دیدار دوباره برخاسته باشند، ناخودآگاه به سمت جایگاه خیره شدند. وقتی سرود ملی نواخته شد، همه یکپارچه سلام نظامی دادند؛ گویی این آخرین پیمان سربازان با فرماندهای بود که حتی در پیکر بیجانش، درس ایستادگی میداد.
خیابانهای اطراف مصلی دیگر راه نبودند؛ رودخانهای از انسان بود که به دریای مصلی میریختند. حضور خانوادههای شهدا، جلوهای از تقدس این راه را به نمایش گذاشت. هرکس به هر نحوی سعی داشت خود را به نزدیکترین نقطه برساند؛ گویی لمس تابوتها، تنها تسلای قلب مجروحشان بود. این شکوه حضور، پاسخ قاطع مردم به غربت اندیشهای بود که با شهادت، جاودانه شد.
زمزمههای دلتنگی
در حاشیه مراسم وداع، یک زائر که از اهواز برای بدرقه رهبر شهید انقلاب آمده است، به خبرنگار ایسنای زنجان که در مراسم وداع حضور دارد، میگوید: چند روز است که برای رسیدن به تهران آرام و قرار نداشتم؛ آقا، پدر ما بود، سایه سرمان بود. امروز که اینجا هستم، فقط به این فکر میکنم که بعد از ایشان، چطور باید این مسیر را طی کنیم؟ هر قطره اشک ما، عهدی است که با راه ایشان بستیم.
کاظم مرشدی عنوان میکند: پاهایم درد میکند، اما دلم نه؛ دلم سنگین است از فراق. کاش میشد این لحظه متوقف شود و دوباره ایشان را در قامت رهبری این کشور ببینیم.
دیگر زائر این مراسم پرحزن سیدهمریم موسوی، دانشجوی شیرازی است که به خبرنگار ایسنا میگوید: برای ما که در دانشگاه بودیم، ایشان فقط یک رهبر نبودند، تکیهگاه فکریمان بودند. وقتی خبر شهادت را شنیدم، انگار نیمی از وجودم پر کشید.
او ادامه میدهد: با دوستانم از شیراز آمدیم تا نشان دهیم اگر خورشید ایشان غروب کرد ولی ما همچنان به نور پرفروغ ایشان پایبندیم. این جمعیت میلیونی، بهترین پاسخ به دشمنان است. موقع اقامه نماز، وقتی صدای ایشان از بلندگو پخش شد، ناخودآگاه بلند بلند گریه کردم. انگار داشتند به ما میگفتند که آرام باشید، من هستم.
رضا صالحی کارگر ساختمانی از یکی از روستاهای استان آذربایجان غربی نیز عنوان میکند: من دستهایم پینه بسته است، اما امروز این دستها را برای خداحافظی با رهبرم بلند کردم. ایشان دلسوز ما کارگرها بودند. شنیدن خبر شهادت خانوادهشان هم خیلی سنگین بود؛ زهرا خانم، نوه ایشان ... دلم آتش گرفت. این خانواده، همه چیزشان را برای این خاک دادند.
او به خبرنگار ایسنا میگوید: امروز آمدم تا بگویم آقا، ما تا آخر خط هستیم. این بدرقه، فقط یک مراسم نیست، این یک بیعت دوباره است با تمام خونهایی که برایِ ایران ریخته شده است.
سارا حسنزاده بانوی زنجانی نیز به خبرنگار ما میگوید: تمام راه زنجان تا تهران، فقط به عکسهای ایشان نگاه میکردم. فرزندانم در خانه اشک میریختند و از من میپرسیدند حالا چه میشود؟ به آنها گفتم که راه ایشان، راه حق است و حق هرگز نمیمیرد. امروز آمدم اینجا تا پاسخ این پرسش را در این جمعیت میلیونی پیدا کنم.
او ادامه میدهد: این همه جمعیت، جواب همه تردیدهاست. ایشان در قلب این مردم ایران، همیشه زنده است و کلاس درس ایشان هرگز تعطیل نمیشود.
وداعی که آغاز یک حماسه است
خورشید در آسمان بیرمق حرکت میکند، اما جوشش سیل میلیونی، نشان میدهد که این پایان راه نیست. هر آنکس که در این مصلی حاضر بود، تکهای از وجودش را اینجا جا میگذارد تا پیوندی ناگسستنی با این خاک ایجاد کند.
آری، رهبر شهید رفت، اما اندیشه او در رگهای این ملت جاری است. امروز، تهران نه فقط شهر تهران، که پایتخت غم جهان اسلام بود و این بدرقه، سندی شد بر جاودانگی مردی که با شهادت، حقانیت خویش را برای همیشه به تاریخ ثابت کرد. او رفت تا ما بمانیم و سنگینیِ رسالتی که بر شانههایمان نهاده است را با تمام وجود درک کنیم.
صدای گریه مردم در خیابانهای تهران طنینانداز است؛ صدایی که فردا، تبدیل به فریاد دادخواهی و ایستادگی خواهد شد. از فردا، واژه «شهید» برای ما، رنگ و بوی دیگری دارد؛ رنگ اقتدار، رنگ عشق و رنگ وفاداری به پدری که تا آخرین نفس، پایِ ایران ایستاد. ما به این شهادت، به این وداعِ تلخ، به چشمِ یک آغازِ دوباره مینگریم.
تاریخ، سالها بعد درباره ۱۴ تیر ۱۴۰۵ خواهد نوشت، روزی که مردم، برای عشق، برای وطن و برای رهبرشان، از سرتاسر ایران به پا خاستند. این غزل وداع، نه با پایان مراسم، بلکه با هر تپش قلب عاشقِ یک ایرانی که به یاد او است، ادامه خواهد داشت.
پیکر پاک رهبر معظم انقلاب پنجشنبه در حرم امام رضا (ع) در خاک آرام میگیرد و این در حالی است که یاد ایشان، در تکتک خانههای این سرزمین و در گوشهگوشه قلبهای مردم، تا همیشه روشن خواهد ماند. ما ماندهایم و راهی که او برایمان ترسیم کرد؛ راهی که اکنون، با خونِ او و خانوادهاش، شفافتر از همیشه پیش روی ماست.
خداحافظ ای رهبر شهید، تو در دلهای ما زنده خواهی ماند، تا روزی که پرچم این سرزمین، به دست صاحب اصلیاش برسد. ما بر این عهد، استواریم.
انتهای پیام

