۱۴۰۵-۰۴-۱۵ | ۱۶:۳۵
این مسافر برگشتنی نیست...

این مسافر برگشتنی نیست...

صدوبیست‌وهشت روز پس از آن صبح تلخ نهم اسفندماه، تهران امروز در میان هرم گرمای تیرماه، پایتختِ وداع و سوگ است. خیابان‌های مرکزی شهر، امروز از نخستین ساعات بامداد شاهد حضور مردمی بود که برای وداع با رهبر شهید انقلاب، شاهراه اصلی پایتخت را قرق کردند؛ بدرقۀ سفری بی‌بازگشت که به برگ مهمی از کتاب تاریخ این سرزمین تبدیل خواهد شد.

به گزارش ایسنا، تهران امروز پر از صداهایی است که از عمق جان برمی‌آیند و با کسی خداحافظی می‌کنند که هیچ‌وقت از خاطره این شهر رفتنی نیست، حتی اگر دیگر جسمش اینجا نباشد.

یکم؛ داغی هوا بیشتر است یا داغ دل بدرقه‌کنندگان؟

از آن تیرماه‌های کلافه‌کننده و سوزان تهران است که گویی حتی آسفالت هم زیر پای عابران کِش می‌آید و هرم گرما از درون زمین بلند می‌شود. اما امروز کسی به گرما فکر نمی‌کند. پایتخت امروز هیچ شباهتی به یک روزِ معمولی تابستانی ندارد؛ شهر از یک هفته پیش در حال آماده شدن برای بدرقه است؛ با داربست‌ها، ایستگاه‌های صلواتی و مهیا کردن مسیر. بلندگوهایی که با شدت هرچه تمام‌تر موسیقیِ زیرصدای این بدرقه را پخش می‌کنند و دسته‌های جمعیتی که از نماز صبح امروز در پیاده‌روها و خیابان‌ها هستند، نشان می‌دهند که تهرانِ ما در حال ثبت یکی از کم‌سابقه‌ترین بدرقه‌ها است. بادبزن‌های مقوایی که در دست مردم تکان می‌خورند و چفیه‌های نم‌داری که روی سرها انداخته شده‌اند، همگی از جنگ تمام‌عیار تن با آفتاب حکایت دارند؛ اما گام‌های استوار می‌رود تا به مشت گره‌کرده در میدان انقلاب برسد که چند روزی‌ است آنجا جا خوش کرده است.

کافی است میان این دریای آدم بایستی و به چهره‌ها نگاه کنی تا بفهمی این حضور، یک کلاف درهم‌تنیده از تکثر جامعه ایران است. اینجا همه‌ مدل آدمی هست؛ زنانی با چادر و روگرفته و چشم‌های سرخ، دخترانی با عباهای بلند و شال‌هایی که به شیوه‌های عربی و لبنانی سر کرده‌اند، جوانانی با پیراهن‌های مشکی و آستین‌های بالازده و مردمی خسته که مسیری طولانی را پیاده طی کرده‌اند و با کوله‌پشتی‌های خاکی و چهره‌های آفتاب‌سوخته، فضایی شبیه به مسیر پیاده‌روی اربعین را در دل تهران زنده کرده‌اند.

در میان جمعیت، حضور طیف‌هایی از جامعه که شاید در روزهای عادی نگاه متفاوتی به مدیریت امور کشور دارند یا منتقد برخی رویکردها هستند نیز به چشم می‌آید؛ کسانی که امروز، اهمیت حفظ شیرازه خاک و تماشای یک رویداد تاریخی، آن‌ها را به این خیابان‌ها کشانده است. تصاویر هوایی شاید این آدم‌ها را از بالا یک‌دست و شبیه به یک توده واحد ببیند، اما وقتی روی زمین، هم‌قد و شانه‌به‌شانه آن‌ها راه بروی، تکثر دیدگاه‌ها و در عین حال آن داغِ مشترک را در چشمانشان می‌خوانی. اما برای فهمیدن این ثانیه‌ها، باید نوارِ فیلم را برگردانیم عقب. دقیقا ۱۲۸ روز قبل. به آن صبحِ کش‌دار و پر از اضطرابِ ۹ اسفند.

دوم، فلاش‌بک به ۱۲۸ روز قبل؛ زمستان دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد، اما آخرِ این سوز خبری از بهار هست؟

ساعت حدود ۹:۳۰ صبح روز نهم اسفند ۱۴۰۴ بود که پایتخت ناگهان در بهتی عمیق فرو رفت. صدای غرش جنگنده‌ها و انفجار ناگهانی که در حوالی خیابان «کشوردوست» پیچید، انگار قلب شهر برای چند ثانیه از تپش ایستاد. کشوردوست، جمهوری، فلسطین و ولی‌عصر (عج)؛ این‌ها فقط چند اسم روی نقشه تهران نیستند، خیابان‌هایی قدیمی در مرکز شهر با خانه‌هایی با دیوارهای آجری و درختان چنار بلندی که سال‌هاست مهم‌ترین و حیاتی‌ترین تصمیمات کشور از دلِ آن‌ها بیرون می‌آمد.

نام «کشوردوست» این روزها به عنوان یک لقب برای مردی به کار می‌رود که بیش از سه دهه، صیانت از این خاک را از دفتری در انتهای همین خیابان هدایت می‌کرد؛ مردی که برای نسل‌های حاضر در این خیابان‌ها نامش با دوره‌ای طولانی از ایستادگی در برابر طوفان‌های بیرونی گره خورده بود و حالا شاید بی‌راه نیست که این آدم‌ها که از بامداد شنبه برای وداع آخر با او لحظه‌شماری می‌کردند، او را «آقای کشوردوست» خطاب می‌کنند.

آن روز سردِ اسفند با نخستین حمله هوایی به این محدوده، هم جنگ آغاز شد و هم چند ساعت بعد در خبری رسمی اعلام شد: «آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای به شهادت رسید.»

مردم صبحِ دهم اسفند که بیدار شدند، شهری جنگ‌زده را با یک جای خالی بزرگ دیدند که همه‌چیزش در یک تعلیق و دلهره سنگین فرو رفته بود. حالا اما بیش از صد روز از آن اتفاق گذشته است؛ صد روزِ طولانی که کشور با چنگ و دندان و در میان تهدیدهای خارجی و برخی اختلافات داخلی، آرامش و صبوری خود را حفظ کرد، بغضش را فرو خورد و در عمل یاد گرفت که چطور مانند همان چنارهای قدیمیِ مهم‌ترین نقطه پایتخت که این روزها نام «مقتل‌الشهدا» را به آن داده‌اند، ایستاده و سرفراز بماند. پس از این مدت طولانی حالا نوبت به آخرین دیدار رسیده است.

​سوم؛ این‌بار او هم پابه‌پای مردم در تاریخ‌سازترین خیابان ایران حضور داشت، اما...

​دوباره به شلوغیِ امروز پایتخت برمی‌گردیم؛ به شاهراهِ نمادین و سرنوشت‌ساز پایتخت. روایت از انتهای شرقی شروع می‌شود؛ از خیابان دماوند که نامش را از استوارترین قله و بزرگ‌ترین مظهرِ ایستادگیِ این سرزمین وام گرفته است و از کودکی قصه‌های زیادی درباره آن شنیده‌ایم. داستان از همین‌جا ریشه می‌دواند، از میدان امام حسین (ع) عبور می‌کند، می‌آید تا مقابل دانشگاه تهران و در امتداد خیابان انقلاب سرریز می‌شود تا خودِ میدان آزادی. این خیابان، کتاب تاریخِ زنده‌ ملت است پس فرقی ندارد پیکر رهبر شهید قرار است از کجا به این جمعیت ملحق شود و برای آخرین بار میان این مردم باشد، آنها تمام این مسیر را به شوق دیدار گام برمی‌دارند.

​زمین آسفالت خیابان انقلاب و آزادی تمام تپش‌ها، فریادها و خون‌ دل‌های ایرانِ معاصر را در خود ثبت کرده‌اند؛ از روزهای پرالتهاب و تاریخی بهمن ۵۷ و پس از آن تشییع‌ شخصیت‌های بزرگ، تا روزهایی که همین مردم مطالبه‌های خود را در همین خیابان‌ها فریاد زدند. این دو خیابان همواره محملِ روایت‌های مهم کشور بوده است؛ انگار هر بار که ایران می‌خواهد با قطعه‌ای از وجودش خداحافظی کند یا سهمش را از یک واقعه تاریخی به تصویر بکشد، دوباره به آغوش این نقطه تاریخی پناه می‌آورد.

​امروز، بارِ دیگر این شاهراه شاهد حضور جمعیت است. نقاط مرتفع آن توسط مردم تسخیر شده؛ از پله‌های پل‌های عابر پیاده که گویی زیر بار جمعیت تاب می‌خورند تا لبه پنجره‌های بازِ ساختمان‌های قدیمی و حتی سقف دکه‌های روزنامه‌فروشی. آدم‌ها خود را به هر سختی بالا کشیده‌اند تا برای آخرین‌بار نگاهی به خودرو حامل پیکرهایی که در این روز تشییع می‌شوند، بیندازند.​

چهارم؛ این سفر بازگشتی ندارد...

آیت‌الله خامنه‌ای با تمام ابعاد بین‌المللی، نفوذ منطقه‌ای و جایگاه رهبری‌اش، سال‌ها همشهری ما در همین تهران بود. سال‌ها در هوای پایتخت نفس کشید، در انتهای خیابان کشوردوست زندگی کرد و حالا پایتخت دارد او را تا خانه ابدی‌اش بدرقه می‌کند. این آخرین حضور رهبر شهید در فضای این شهر است؛ پس از این وداع، مسیر او دیگر خیابان کشوردوست نیست. مقصد، مشهد است؛ شهرِ پناه و امام هشتم؛ جایی که او پس از سال‌ها تکیه بر عالی‌ترین مقام کشور، در جوار علی‌بن‌ موسی‌الرضا (ع) آرام خواهد گرفت. البته در این مسیر به قم و نجف و کربلا هم خواهد رفت.

​پنجم؛ وداع با همسایۀ قدیمی پایتخت

​صداها در فضای خیابان در هم آمیخته‌اند؛ همهمه صلوات‌ها، شعارهایی که برای خون‌خواهی سر داده می‌شود، کسانی که فریاد می‌زنند «زود باشید، آقا را دارند می‌برند» و صدای گام‌هایی که روی زمین کشیده می‌شوند، اما خسته نیستند. پدری دست پسر کوچکش را گرفته و با انگشت به خودرو حامل پیکرها اشاره می‌کند تا این لحظه در حافظه کودک ثبت شود، زنی فرزند بیمارش را با ویلچر به اینجا آورده، عده‌ای گَردِ خستگی سفر بر چهره دارند و... . نیازی به توصیف‌ها و استعاره‌های عجیب و غریب نیست؛ خودِ صحنه فراتر از هر فیلمنامه‌ای، عین واقعیت و سینماست. نور آفتابِ عمودی و تیزِ تیرماه، روی تابوت‌هایی می‌تابد که دور تا دورشان با پرچم سه‌رنگ ایران پوشانده شده است. خودرو حمل پیکرها آرام‌آرام در میانۀ موج جمعیت حرکت می‌کند. هر کسی تلاش می‌کند تا دستش، پارچه‌ای یا چفیه‌ای را به بدنه خودرو نزدیک کند.

​وقتی توده عظیم جمعیت به میدان آزادی می‌رسد، نما بازتر می‌شود. برج آزادی، با آن پایه‌های بتنی، استوار ایستاده و شاهدی است بر این فصل از تاریخ ایران. این تشییع بزرگ، فراتر از یک مناسکِ سوگواری، نشانه‌ای از پایداری یک ملت است؛ مردمی که ۱۲۸ روزِ سخت و پر از بیم را زیر سایه جنگ و تهدیدهای مداوم غربی و منطقه‌ای گذراندند و نشان دادند که مرزهای این خاک، تکان‌خوردنی نیست و آنچه می‌شود برایش جان داد، وطن است.

​تابوت‌ها با پرچم ایران می‌روند. هیاهوی چندساعته خیابان‌های پایتخت آرام‌آرام فرو می‌نشیند. حالا تنها چیزی که در پهنه این مسیر طولانی باقی مانده، چهره‌های خسته و آفتاب‌سوخته مردمی است که ساعت‌ها پابه‌پای این وداعِ تاریخی قدم زده‌اند. باد این فصلِ سال آنقدر داغ هست که مرهمی بر داغ دل بدرقه‌کنندگان نباشد و گام‌های سنگین عابران خسته‌ای که به سمت خانه روانه‌اند، سکوت تازه سنگین‌شده خیابان را پر می‌کند. تهران امروز متفاوت‌تر از همیشه به نظر می‌رسد، انگار آدم‌هایی که تا چند ساعت پیش در خیابان‌ها کنار هم ایستاده بودند، حالا سهمی از یک بارِ سنگین تاریخی را با خود به خانه‌هایشان می‌برند.

فصلی پرفرازونشیب از تاریخ ایران با این غروبِ نیمۀ تیرماه ورق می‌خورد. حالا هواپیمای حامل پیکر، آسمانِ تهران را ترک می‌کند تا پس از تشییع در قم و عراق، او را در پناه حرم امام رضا (ع) به خاک بسپارند. آقای خامنه‌ای از پایتخت و از انتهای آن کوچه پس‌کوچه‌های درخت‌کاری‌شده خیابان کشوردوست می‌رود، اما سایه نگاه و حضورش برای همیشه در تاروپود این کلان‌شهر باقی خواهد ماند. 

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری