به گزارش ایسنا،سردار رحیم صفوی نقل میکند: در روزهای ابتدایی جنگ، جبههها درگیر دو خط فکری کاملاً متفاوت بود؛ یک سو تفکر بنیصدر که اعتقادی به حضور نیروهای مردمی نداشت و میگفت بسیجیهای آموزشندیده در جنگ تخصصی کشته میشوند. اما در مقابل، تفکر آیتالله خامنهای قرار داشت که معتقد بودند با رهبری امام و تکیه بر نیروهای مردمی و سپاه در کنار ارتش، میتوان دشمن را بیرون راند. حضور ایشان در آن روزهای غبارآلود، لنگرگاه اطمینان ما بود. [۱]
کلاشینکف تاشو و لباسی بدون آرم در خط مقدم
نحوه ورود آیتالله خامنهای به جنگ بسیار جالب است. وقتی امام به ایشان حکم نمایندگی در شورای عالی دفاع را دادند، آقا به امام فرمودند: «تهران نشستن فایدهای ندارد، اجازه بدهید به خط مقدم جبههها بروم». ایشان در همان روزهای اول به اهواز آمدند، لباس ارتشی بدون آرم پوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداقتاشو روی شانه انداختند و با شجاعت تمام به خطوط مقدم از خرمشهر تا سوسنگرد و دب حردان میرفتند. بچههای خرمشهر میگفتند: «آقا، اینجا تکتیراندازها شما را میزنند»، اما ایشان با آرامش قلبی کار خودشان را میکردند. [۱]
در ماههای اول جنگ که فرمانده جبهه دارخوین بودم، شبیخونی به سمت دشمن طراحی کردیم. حدود ۲۶ نفر بودیم و شبانه از میان بوتهزارها سینهخیز جلو میرفتیم. نزدیک خاکریز دشمن، ناگهان انفجار مهیبی رخ داد و عراقیها منطقه را زیر آتش شدید خمپاره گرفتند. ما فکر کردیم عملیات لو رفته و بهزحمت عقبنشینی کردیم. صبح فردا متوجه شدیم عراقیها جلوی خاکریزشان میدان مین زده بودند و در آن تاریکی، یک گاو روی مین رفته بود و اگر ما جلوتر میرفتیم، همگی در میدان مین گیر میکردیم. هفته بعد که در استانداری اهواز به دیدار آیتالله خامنهای رفتم و ماجرا را گزارش دادم، ایشان بلند شدند، پیشانی مرا بوسیدند و فرمودند: «آن گاو از جانب خدا مأمور بود که قربانی شما شود».[۲]
گرهگشایی در سوسنگرد و آبادان
در مقاطع تصمیمگیری حساس، نقش آقا فوقالعاده تعیینکننده بود. وقتی سوسنگرد برای بار دوم محاصره شد و بیش از ۳۰۰ نفر از نیروهای ما در خطر اسارت بودند، بنیصدر با ورود لشکر ۹۲ زرهی برای شکست حصر مخالفت میکرد. آیتالله خامنهای بلافاصله به دفتر امام زنگ زدند و از سوی دیگر نامهای تاریخی به سرهنگ قاسمی (فرمانده لشکر) نوشتند که همین تدبیر، باعث ورود لشکر و نجات سوسنگرد شد. همچنین وقتی من طرح «شکست حصر آبادان» را به شورای عالی دفاع بردم، ارتش و بنیصدر به توانایی سپاه برای این عملیات امیدی نداشتند. با دفاع قاطع و اصرار شخص آیتالله خامنهای بود که آن طرح تصویب شد و بعدها به اجرا درآمد. [۱]
در این باره بیشتر بخوانید:
خاطرات راوی پیشکسوت از امام شهید
روایت سردار رودکی از تدابیر فرهنگی رهبر شهید انقلاب
باغ سبزی که در ورودی نداشت!
در جریان جنگ، طرحی مطرح شد که جاده بصره به فاو قطع شود. آقای هاشمی رفسنجانی روی این طرح اصرار زیادی داشت. ما به همراه صیاد شیرازی جلسهای در تهران با حضور ریاستجمهور (آیتالله خامنهای) برگزار کردیم. من مخالفت نظامی خودم را با دلیل بیان کردم و گفتم هلیکوپترهای ما پیش از پیاده کردن نیرو هدف قرار میگیرند و زدن پل روی رودخانه نیز زمانبر و خطرناک است. آقای هاشمی رو به آیتالله خامنهای کرد و گفت: «ببینید، این هم روحیه فرماندهان سپاه!». اینجا بود که حضرت آقا با یک نگاه راهبردی، تکلیف را با یک جمله عمیق مشخص کردند. ایشان فرمودند: «در طرح، باغ سبز بسیار قشنگی نشان داده شده، ولی در ورودی به این باغ معلوم نیست و روشن نیست که آیا از این در میشود وارد این باغ سبز شد یا نه؟». با همین تدبیر، آن عملیات خطرناک منتفی شد. [۳]
سنگ بنای اقتدار موشکی
سال ۱۳۶۳ به دستور رئیسجمهور وقت (آیتالله خامنهای) همراه با آقای رفیقدوست برای تهیه موشک به سوریه و لیبی رفتیم. آقا فرموده بودند: «اگر بتوانید چند موشک از آنها بگیرید تا جواب موشکهای عراق را بدهیم، خوب است». وقتی موشکهای «اسکاد بی» را وارد ایران کردیم، حضرت آقا دستور بسیار مهمی دادند. فرمودند: «دو فروند موشک را باز کنید و شروع به نمونهسازی از روی آنها کنید». همان دستور، با تلاشهای شهید حسن طهرانیمقدم، پایه و سنگ بنای صنایع موشکی ما شد که امروز ایران را به قدرت بلامنازع موشکی منطقه تبدیل کرده است. [۴]
آقازادهای در خط مقدم
این شجاعت و روحیه جهادی ایشان، در خانوادهشان هم جریان داشت. یک بار که به خطوط مقدم جبهه مهران رفته بودم تا به لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) سر بزنم، نگاهم به یک جوان پانزده-شانزده ساله با لباس بسیجی افتاد. با تعجب دیدم فرزند دوم حضرت آقا، یعنی سید مجتبی خامنهای است که دوشادوش سایر رزمندگان در خط مقدم میجنگد. حضور فرزند رئیسجمهور در آن خطرات، خاطره بسیار شیرین و عجیبی برای من بود. [۵]
پینوشتها:
[۱] برگرفته از: «تاریخ شفاهی رحیم صفوی، جلد اول»، جلسه سیزدهم، صفحات ۲۵۵ تا ۲۶۰.
[۲] برگرفته از: «تاریخ شفاهی رحیم صفوی، جلد اول»، جلسه دهم، صفحه ۲۰۵.
[۳] برگرفته از: «تاریخ شفاهی رحیم صفوی، جلد دوم»، جلسه چهلم، صفحات ۱۹۸ و ۱۹۹.
[۴] برگرفته از: «تاریخ شفاهی رحیم صفوی، جلد دوم»، جلسه بیست و نهم، صفحات ۳۵ تا ۳۷.
[۵] برگرفته از: «تاریخ شفاهی رحیم صفوی، جلد دوم»، جلسه پنجاهم، صفحه ۳۴۶.
انتهای پیام
