تجمع جاماندگان از حضور در مراسم وداع و تشییع رهبر شهید امروز دوشنبه، ۱۵ تیر با حضور خیل عظیمی از سوگواران و خونخواهان رهبر شهید در میدان شهدای ذهاب رشت برگزار شد. «تجمع جاماندگان» در رشت تنها یک مراسم نبود بلکه روایت دلتنگی مردمی بود که احساس میکردند از آخرین قرار عاشقی هم جا ماندهاند. از نخستین دقایق حضور در محل تجمع، میشد این حس مشترک را در چهرهها دید؛ حسرتی که نه سن میشناخت و نه جایگاه.
هر کس به شکلی آمده بود تا سهم خود را از این وداع ناتمام ادا کند. جوانی با چفیهای بر دوش و تصویری در دست، پیرمردی که تسبیحش لحظهای از حرکت بازنمیایستاد، مادری که اشکهایش را پشت قاب عکس پنهان میکرد، کودکی که پرچم سرخ «یالثارات الحسین» را در میان جمعیت بالا گرفته بود. عدهای آرام زیارت عاشورا و قرآن میخواندند، گروهی زیر لب صلوات میفرستادند و برخی نیز تنها سکوت کرده بودند؛ سکوتی که از هر فریادی رساتر بود.


اینجا، اجتماع کسانی بود که بیش از هر چیز، حسرتِ «جاماندن» را با خود آورده بودند؛ جاماندیم از نماز نصر، جاماندیم از اقتدا در نمازهای عید فطر، جاماندیم از آخرین وداع، جاماندیم از نماز بر پیکر و از تشییع، انگار تقدیر این بود که سهم بسیاری از دوستداران، تنها اشک حسرت باشد.
از نهم اسفند ۱۴۰۴، دلتنگ لبخند پرصلابت و پدرانهات و صدای گرم و آرامشبخشت و حضور امیدآفرینت هستیم. اما شاید غصه بزرگتر، جاماندن از روزهایی است که از این پس باید بدون حضور تو سپری شوند، سختترین بخش ماجرا، نه پذیرش این فقدان، بلکه کنار آمدن با همه «بدون تو»هاست؛ روضههایی که جای صاحب مجلس در آن خالی است، حسینیهای که صندلی گوشه آن دیگر صاحب همیشگیاش را نمیبیند، دیدارهای مردمی که دیگر آن شور و شوق همیشگی را ندارند و ایران که باید دلتنگانه از تو سخن بگوید.
دیدارهای مردمی، تنها یک برنامه رسمی نبود بلکه یکی از زیباترین جلوههای ارتباط تو با مردم بود، فرصتی بود تا مردم بیواسطه با رهبر خود سخن بگویند، درد دل کنند و امید بگیرند، دیدارهایی که همیشه سرشار از امید، صمیمیت و انگیزه بود. بسیاری از خاطرات ماندگار سالهای اخیر، در همین دیدارها شکل گرفت؛ چه سعادتمند بودند مردم آذربایجان شرقی که آخرین دیدار مردمی را در ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ تجربه کردند؛ امروز که سخنان آن روز را مرور میکنیم، گویی هر جمله، وصیتی ناگفته است:
«عزیزان من! دیدار امسال ما و این دیدار امروز، یک دیدار استثنائی است؛ فرق دارد با سالهای دیگر. امسال سال عجیبی بود؛ امسال سالی بود که ملت ایران در چند مرحله، در چند وهله عظمت خودش و ارادهی خودش و عزم راسخ خودش و تواناییهای خودش را نشان داد؛ از جنگ دوازدهروزه بگیرید تا همین روزهای اخیر...»
آن روز شاید کمتر کسی تصور میکرد این سخنان، آخرین گفتوگوی صمیمانه ایشان با مردم در یک دیدار عمومی باشد. امروز، هر جمله آن، بار عاطفی و تاریخی دیگری یافته است.

فرزند حسین(ع)، همانند جد بزرگوارش، تشنهلب به شهادت رسید و بیهیاهو، بیفرصت خداحافظی، از میان مردمی رفت که هنوز حرفهای ناگفته بسیاری با او داشتند. اما تاریخ نشان داده است که شهادت، پایان یک راه نیست؛ آغاز فصل تازهای از ماندگاری است. شهادتش نیز همچون حیاتش، به محور همدلی و اتحاد تبدیل شد. امروز، پیر و جوان، زن و مرد، همه با زبان اشک، یک سخن را تکرار میکنند؛ دلتنگ مردی هستند که برای آنان، بیش از یک رهبر، پناهی پدرانه، الگویی از اخلاق، اخلاص و استقامت بود.
خوشا آنان که با رهبر شهید پر کشیدند؛ همان پروانههای ناب میناب، ۱۶۸ دانشآموزی که شهادتشان، داغ این روزها را سنگینتر کرد. امروز، نام ایشان و آنان در یک قاب از ایثار، مظلومیت و عزت، در حافظه این ملت ماندگار شده است.
«آقای ایران» رفت، اما یاد او در حافظه جمعی این ملت باقی خواهد ماند. نام او با روزهای سخت، با امیدبخشی، با ایستادگی و با لبخندی که در دل بحرانها آرامش میبخشید، گره خورده است.

امروز، جاماندگان آمدند؛ نه فقط برای سوگواری، بلکه برای آنکه تا بگویند گرچه از آخرین نماز و آخرین تشییع جا ماندهاند، اما از راه، اندیشه و آرمان او جا نخواهند ماند. آخرین مشت گرهکردهات، برای ما تنها یک تصویر نبود؛ نشانهای شد که برای عزت ایران باید برخاست، باید ایستاد و باید هزینه داد. آقای ایران، رهبر شهیدم، دلسوزترین فرمانده کل قوا، آرام بخواب... پرچمی که بر دوش کشیدی، بر زمین نخواهد ماند. تا دنیا دنیاست، راهت ادامه دارد؛ همان راهی که با خون شهیدان روشنتر شده است و این ملت، هر بار که نام ایران را بر زبان میآورد، یاد تو را نیز با خود زمزمه خواهد کرد.
انتهای پیام
