به گزارش ایسنا، متن کامل یادداشت احسان چیتساز، معاون سیاستگذاری و برنامهریزی توسعه فاوا و اقتصاد دیجیتال وزارت ارتباطات و دانشیار دانشگاه تهران، به این شرح است:
در مصلی امام خمینی(ره)، در میان انبوه مردمی که برای وداع آمده بودند، بیش از آنکه به آیین تشییع بنگرم، به چهرهها نگاه میکردم؛ حضور هیأتهای خارجی را طی دیروز به یاد می آوردم و به گروههای گوناگون مردم، به سکوتها، اشکها، بغضها و نگاههایی که هر یک معنایی پنهان در خود داشت دقیق می شدم. آنچه نظاره میشد، گویی تاریخ معاصر ایران، با همه زخمها و ظفرهایش، در برابر دیدگان ما صورت عینی یافته بود و ایران با گذشته خود ملاقات میکرد؛ با تاریخی که شکست و اشغال را چشیده بود، تحقیر قدرتهای بیگانه را به خاطر داشت، از دل مقاومت عبور کرده بود، در پی بازسازی خویش برآمده بود و سرانجام به مرتبهای از توان بازدارندگی رسیده بود که دیگر موضوع اراده دیگران نبود. آن جمعیت، یکسان نمیگریست و یکسان نمیاندیشید. برخی آشکارا اشک میریختند، برخی بغض خود را فرو میخوردند، برخی در سکوت ایستاده بودند و شاید برخی نیز بیش از سوگ، در تأمل فرو رفته بودند. اما همه، به نحوی، در برابر پرسشی تاریخی قرار داریم: با میراث یک رهبر چه باید کرد؟
انصاف علمی و تاریخی هر بیننده ای اقتضا میکند یکی از خطوط پایدار اندیشه و حکمرانی رهبری شهید دیده شود: باور عمیق به قدرت دانش، فناوری، حافظه تاریخی و بازدارندگی ملی. او از معدود رهبران جهان بود که بسیار کتاب میخواند، تاریخ را جدی میگرفت، شعر و روایت را میشناخت و سیاست را فقط در مناسبات روزمره قدرت نمیفهمید. در نگاه او، تاریخ دفتر خاطرات گذشتگان نبود؛ نقشه میدان آینده بود.
این نکته برای فهم روحیه استکبارستیزی رهبر شهیدمان اهمیت بنیادین دارد. استکبارستیزی در بیان سطحی، میتواند به شعار فروکاسته شود؛ اما در بیان تاریخی، ریشه در تجربه مکرر ملتهایی دارد که بدون قدرت، موضوع تصمیم دیگران شدند. رهبر انقلاب بارها بر ضرورت شناخت تاریخ و آگاهی جوانان از گذشته تأکید کرده بودند و دانستن «تاریخ خود» و «گذشته خود» را بخشی از شناسنامه فکری و انقلابی نسل جدید میدانستند. این توجه به تاریخ، تصادفی نبود؛ او از تاریخ به این نتیجه رسیده بود که ملتی که حافظه ندارد، دوباره در معرض همان تحقیرهایی قرار میگیرد که پیشینیانش تجربه کردند.
تجربه ایران در دو جنگ جهانی، گواه تلخ همین حقیقت است. ایران در جنگ جهانی اول اعلام بیطرفی کرد، اما سرزمینش میدان حضور و عبور قدرتهای خارجی شد؛ قحطی، ناامنی، فروپاشی اداری و رنج گسترده مردم، بخشی از حافظه زخمی آن دوران است. در جنگ جهانی دوم نیز ایران اعلام بیطرفی کرد، اما در سال ۱۳۲۰ اشغال شد؛ شاه وقت تبعید شد، حاکمیت ملی تحقیر شد و دولتهای خارجی با کشور چنان رفتار کردند که گویی ایران نه یک ملت مستقل، بلکه مسیر لجستیکی جنگ آنان است. رهبر شهید انقلاب اشغال ایران در دو جنگ جهانی را با وجود اعلام بیطرفی، به عنوان یکی از مصادیق تلخ ضعف و سوءسیاست زمامداران وقت یاد میکردند.
درس بزرگ این دو تجربه آن بود که بیطرفی، زمانی محترم شمرده میشود که پشتوانه قدرت داشته باشد. در جهانی که منطق قدرت همچنان فعال است، اعلام نیت خوب برای حفظ امنیت ملی کافی نیست. دولت ضعیف، حتی وقتی جنگ نمیخواهد، ممکن است به میدان جنگ دیگران تبدیل شود. ملت فاقد صنعت، فناوری، نیروهای مسلح کارآمد، نهادهای باثبات و اقتصاد مقاوم، حتی اگر صلحطلب باشد، مصون نیست. در نظام بین المللی که فاقد دولت مرکزی جهانی است، امنیت کشورها بیش از هر چیز تابع ظرفیت درونی آنها برای دفاع، تابآوری و بازدارندگی است.
اما روایت ایران در جنگ تحمیلی سوم، روایتی متفاوت بود. اینبار ایران کشوری نبود که فقط اعلام موضع کند و منتظر رفتار قدرتهای متخاصم بماند. ایران به سطحی از توان موشکی، پهپادی، سایبری، اطلاعاتی، سازماندهی دفاعی، عمق راهبردی و سرمایه انسانی رسیده بود که میتوانست هزینه تعرض را برای دشمن بالا ببرد و دشمن به این نتیجه برسد که آغاز جنگ، کمهزینه، کنترلپذیر و یکطرفه نیست. موضوعی که ایشان بارها به آن اشاره داشتند که «دوران بزندرو تمام شده است». و این تبدیل آسیبپذیری تاریخی به محاسبهناپذیری برای متجاوز منطق بازدارندگی ایشان بود.
این ظرفیت، یکشبه ساخته نشد. پشت آن، دههها سرمایهگذاری در علم، دانشگاه، صنایع دفاعی، شرکتهای فناور، شبکههای انسانی و فرهنگ خوداتکایی قرار داشت. رهبر شهید انقلاب در این مسیر نقش جهتدهنده راهبردی داشتند؛ اما این دستاورد محصول یک منظومه ملی بود: دانشمندان، مهندسان، نیروهای مسلح، مدیران صنعتی، دانشگاهها، جوانان نخبه و خانوادههایی که هزینه این مسیر را پرداختند.
در منظومه فکری ایشان، علم ابزار رفاه نبود؛ ابزار استقلال بود. ایشان به تآسی از امیرالمومنین علی (علیه السلام) اشاره داشتند که العلم سلطان من وجده، صال بهو من لم یجده، صیل علیه.علم، قدرت است؛ هر کس بدان دستیافت، با آن یورش بَرَد و هر کس آن را نیافت، بر علیهش یورش بُرده شود. ایشان بارها گفته بودند که پیشرفت علمی «پایه و لازمه قطعی پیشرفت همهجانبه و اقتدار یک ملت» است و تنها با اقتدار میتوان از هویت، حیثیت، استقلال و عزت ملی در برابر زورگویان حفاظت کرد. این عبارت را باید جدی گرفت. در آن، علم از حوزه آزمایشگاه خارج میشود و به متن قدرت ملی میآید. علم در این نگاه، امری تزئینی، دانشگاهی یا صرفاً فرهنگی نیست؛ بخشی از هندسه امنیت، اقتصاد و آینده یک ملت است.
از شومپیتر تا رومر، از فریدریش لیست تا نظریهپردازان نظام ملی نوآوری، یک مضمون مشترک وجود دارد: کشورها با خامفروشی، مصرف فناوری و واردات بیپایان به قدرت پایدار نمیرسند. پیشرفت زمانی رخ میدهد که ملت بتواند دانش را به فناوری، فناوری را به صنعت، صنعت را به بهرهوری، و بهرهوری را به رفاه عمومی تبدیل کند. تفاوت کشورهای پیشرفته با کشورهای پیرامونی در همین زنجیره تبدیل است. بسیاری از کشورها دانشگاه دارند، اما همه آنها اقتصاد دانشبنیان ندارند. بسیاری از کشورها نیروی انسانی باهوش دارند، اما همه آنها نظام نوآوری ندارند. بسیاری از کشورها مصرفکننده فناوریاند؛ اما همه آنها مالک فناوریهای تعیینکننده نیستند.
در اینجا میتوان میراث فکری رهبر شهید را با نظریه دولت توسعهگرا خواند. دولت توسعهگرا دولتی نیست که فقط توزیعکننده رانت، مجوز و بودجه باشد. دولت توسعهگرا افق میسازد، اولویت تعیین میکند، ریسک سرمایهگذاری فناورانه را کاهش میدهد، میان دانشگاه و صنعت پیوند ایجاد، از بنگاههای نوآور حمایت میکند و بازار داخلی را به سکوی رقابت جهانی تبدیل میسازد. وقتی رهبر انقلاب از شرکتهای دانشبنیان سخن میگفت و اقتصاد مبتنی بر دانش را عامل ارتقای هویت ملی، قدرت سیاسی و استقلال کشور میدانست، در واقع از همین منطق سخن میگفت: اقتصاد آینده ایران باید از «فروش منابع» به «خلق قابلیت» عبور کند.
با این حال، پرسش بزرگ امروز این است: آیا ایران میتواند بازدارندگی را با پیشرفت پیوند دهد؟ این همان آزمون تاریخی پس از جنگ تحمیلی سوم است. بازدارندگی، اگر در سطح قدرت سخت متوقف شود، امنیت میآورد اما الزاماً پیشرفت نمیآورد. توسعه زمانی آغاز میشود که امنیت حاصل از بازدارندگی به سرمایهگذاری، ثبات سیاستی، جهش بهرهوری، ارتقای اعتماد عمومی، مشارکت بخش خصوصی و ادغام هوشمندانه در زنجیرههای ارزش منطقهای و جهانی تبدیل شود. قدرت دفاعی موشکی میتواند دشمن را منصرف کند؛ اما برای ساخت آینده، به قدرت محاسباتی، قدرت صنعتی، قدرت مالی، قدرت حکمرانی و قدرت اجتماعی نیز نیاز داریم.
ایران امروز باید از «بازدارندگی دفاعی» به «بازدارندگی توسعهای» برسد. بازدارندگی توسعهای یعنی دشمن بداند که مقاومت ایران تنها در برابر تهدید نظامی نیست، بلکه در برابر تحریم، جنگ شناختی، اختلال فناورانه، فشار مالی، انزوای دادهای و محاصره زنجیره تأمین نیز تابآور است. چنین بازدارندگیای فقط با سلاح ساخته نمیشود؛ با دیتاسنتر، هوش مصنوعی، زیرساخت ابری، انرژی پایدار، شبکه ارتباطی امن، دانشگاه زنده، نظام مالی نوآور، بنگاه رقابتپذیر و حکمرانی هوشمند ساخته میشود.
به همین دلیل، تأکید رهبر شهید بر هوش مصنوعی را باید نه یک توصیه فنی، بلکه یک هشدار تمدنی دانست. ایشان تصریح میکردند که هوش مصنوعی در اداره آینده دنیا نقش خواهد داشت و ایران باید برای قرار گرفتن در میان ده کشور اول جهان در این حوزه تلاش کند. در بیان دیگری نیز تأکید شده است که بهرهبردار بودن از هوش مصنوعی امتیاز نیست و این فناوری لایههای عمیقی دارد که باید بر آن مسلط شد. این سخن، مرز میان مصرف و اقتدار را روشن میکند. کشوری که فقط مصرفکننده ابزارهای هوشمند باشد، داده، رفتار، تصمیم و آینده خود را در اختیار معماری دیگران قرار میدهد. کشوری که لایههای عمیق هوش مصنوعی را میسازد اما در اداره آینده سهم خواهد داشت.
اکنون باید این نگاه را به برنامه ملی تبدیل کرد. اگر قرار است وداع امروز در مصلی معنایی فراتر از اندوه داشته باشد، باید از دل آن یک دستور کار پیشرفت بیرون بیاید. نخست، سرمایهگذاری در علم و فناوری باید از حاشیه بودجه به متن سیاست ملی منتقل شود. دوم، اقتصاد دانشبنیان باید از نمایشگاه و شعار به ترازنامه بنگاهها راه پیدا کند. سوم، حکمرانی داده باید به زیرساخت دولت هوشمند، اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی ملی تبدیل شود. چهارم، دانشگاه باید از تولید مقاله صرف به تولید فناوری، شرکت، استاندارد و راهحل ملی برسد. پنجم، نیروهای مسلح و بخش غیرنظامی باید در قالب سازوکارهای امن و هدفمند، سرریز فناورانه ایجاد کنند؛ همانگونه که در بسیاری از کشورها، فناوریهای دفاعی به اینترنت، ماهواره، مواد پیشرفته، ناوبری، هوش مصنوعی و صنایع غیرنظامی راه یافتهاند.
اما توسعه فقط با فناوری ساخته نمیشود. فناوری بدون اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و حکمرانی کارآمد، به ظرفیت خام تبدیل میشود. کشورهایی که جهش کردند، فقط آزمایشگاه و کارخانه نداشتند؛ آنها نظام تصمیمگیری نسبتاً منسجم، بوروکراسی مأموریتگرا، انضباط مالی، سیاست صنعتی روشن و توان یادگیری نهادی داشتند. ایران اگر میخواهد بازدارندگی را بنیان پیشرفت سریع قرار دهد، باید سیاستگذاری را از روزمرگی نجات دهد. برنامههای فناورانه باید مأموریتمحور شوند: هوش مصنوعی برای سلامت، کشاورزی، انرژی، آموزش، صنعت، حملونقل و حکمرانی؛ نه هوش مصنوعی بهعنوان عنوانی برای همایشها و گزارشها.
نکته مهم دیگر، نقش روایت است. ملتها با روایت مشترک حرکت میکنند. روایت ایران پس از جنگ تحمیلی سوم میتواند این باشد: ملتی که در دو جنگ جهانی، با وجود اعلام بیطرفی اشغال شد، در قرن جدید به سطحی از توان رسید که تعرض به آن پرهزینه شد. اما این روایت زمانی کامل میشود که جمله دوم آن نیز نوشته شود: ملتی که بازدارندگی ساخت، آن را به سکوی توسعه، عدالت و رفاه تبدیل کرد. اگر جمله دوم نوشته نشود، روایت ناتمام میماند.
رهبر شهید معظم انقلاب، اهل کتاب و تاریخ بود. از همینرو، سیاست را در امتداد حافظه تاریخی میفهمید. او میدانست که ملت بیقدرت، حتی اگر نجیب باشد، تحقیر میشود؛ و ملت قدرتمند، اگر دانا نباشد، ممکن است فرصت قدرت را از دست بدهد. اکنون مسئولیت نسل جدید مدیران، دانشمندان، کارآفرینان و سیاستگذاران این است که این دو درس را با هم جمع کنند: قدرت برای بقا، دانایی برای پیشرفت.
وداع امروز، آغاز فصلی تازه است. فصلی که در آن ایران، خاطره اشغال را به اراده استقلال، اراده استقلال را به فناوری، فناوری را به بازدارندگی، و بازدارندگی را به پیشرفت تبدیل کند. این همان راهی است که اگر قدر دانسته شود، میتواند ایران را از کشور مقاوم به کشور پیشرو بدل سازد. تاریخ، اینبار از ما علاوه بر سوگواری، ساختنی بر دوش ساخته های امام سیدعلی شهید را می خواهد.
انتهای پیام
