آرزو سلخوری، یکی از فعالان رسانهای قزوین در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده آورده است: «گاهی پایان یک زندگی، خود به رویدادی تاریخی بدل میشود؛ آنچنان که دیگر نمیتوان آن را صرفاً «تشییع» نامید. آن روز، خیابانها دیگر خیابان نیست، جغرافیا دیگر تنها نقشه نیست و مرزها، معنای همیشگی خود را از دست میدهند.
وداع با آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر شهید ایران نیز از همان لحظهای که نخستین جمعیت در خیابانهای تهران شکل گرفت، دیگر یک مراسم رسمی نبود. انگار تاریخ، برای ساعاتی از حرکت ایستاده بود تا ملتی، فصل مهمی از زندگی خود را ورق بزند.
تهران، نخستین راوی این روایت شد
از نخستین ساعات بامداد، پایتخت آرامآرام رنگ دیگری گرفت. خیابانهایی که هر روز میزبان شتاب زندگی بودند، این بار زیر گامهای مردمی نفس میکشیدند که بیآنکه یکدیگر را بشناسند، مقصدی مشترک داشتند. نگاهها اشکآلود بود، دستها برای آخرین سلام بالا میرفت و سکوت، گاه از هر شعاری رساتر سخن میگفت.
نه تنها تهرانیها بلکه تمام ایران تمام قد ایستاده بودند و پرچم سرخ خونخواهی خود را در آسمان پرواز میدادند، جمعیتی که انتها نداشت و هیچ تصویر هوایی نمیتوانست پایان این جمعیت را نشان دهد؛ همانگونه که هیچ واژهای نمیتوانست تمام آنچه در دل مردم میگذشت، روایت کند.
هر کس، بخشی از خاطره خود را بدرقه میکرد؛ خاطرهای که برای عدهای با عشق، با شعر، با جنگ، برای گروهی با مقاومت، برای برخی با سالهای دشوار و برای بسیاری با دهههای رهبری گره خورده بود.
قم، روایت را به زبان دیگری ادامه داد
از مسجد مقدس جمکران تا حرم حضرت فاطمه معصومه(س)، شهر در میان زمزمه قرآن، صلوات و اشک، چهرهای دیگر یافته بود. گویی قم، نه فقط یک شهر، که محرابی بزرگ برای وداع شده بود؛ جایی که دعا و دلتنگی در هم آمیخته بودند و هر قدم، رنگی از ایمان داشت، صف نمازی که به وسعت یک شهر شهادت دادند «اللهم إنا لا نعلم منه إلا خیرًا، وأنت أعلم به منا».
اما این روایت، در مرزهای ایران متوقف نماند.
نجف، شهری که قرنهاست نامش با امیرالمؤمنین(ع) و زیارت شیعیان گره خورده، این بار خود به صحنه یکی از کمسابقهترین آیینهای وداع در تاریخ معاصر منطقه تبدیل شد.
برگزارکنندگان از حضور جمعیتی سخن گفتند که چندین برابر جمعیت معمول این شهر بود؛ تصاویر منتشرشده نیز از خیابانهایی حکایت داشت که موج عزاداران در آن پایانی نداشت. کاروانهایی از استانهای مختلف عراق و زائرانی از دیگر کشورها، خود را به نجف رسانده بودند تا در جوار بارگاه امیرالمؤمنین(ع)، آخرین سلام را نثار رهبر جمهوری اسلامی ایران کنند.
در تاریخ روابط منطقه، کمتر میتوان نمونهای یافت که مراسم وداع با رهبر یک کشور، در سرزمین کشوری دیگر، چنین گسترهای از حضور مردمی و بازتاب اجتماعی را رقم زده باشد. آنچه در نجف دیده میشد، تنها یک آیین رسمی نبود؛ صحنهای بود که برای بسیاری از حاضران، پیوندهای مذهبی، هویتی و عاطفی را فراتر از مرزهای سیاسی به نمایش میگذاشت و همین، نجف را به یکی از ماندگارترین فصلهای این روایت بدل کرد.
این امتداد جغرافیایی، وداع را از یک آیین ملی به رخدادی فراملی تبدیل کرد.
و سپس کربلا...
شهری که قرنهاست سوگ را زندگی کرده است.
بنابر اعلام استاندار کربلا، حدود هشتونیم میلیون نفر در این مراسم حضور یافتند؛ تصاویر منتشرشده نیز از حضور انبوه جمعیت در بینالحرمین و مسیرهای منتهی به حرمین شریفین حکایت داشت. از بصره و بغداد تا ناصریه، دیوانیه، واسط، بابل و نجف، کاروانهای عزاداری راهی کربلا شدند؛ گویی همه راهها، آن روز به یک مقصد ختم میشد، اولین زائر اربعین کربلا خود اربعینی دیگر رقم زده بود.
در میان آن دریای انسان، یک صدا پیوسته تکرار میشد: «بویه... انهینه...» ندایی که شاید برای بسیاری نیاز به ترجمه داشته باشد، اما برای عزاداران، خودِ اندوه بود. فریادی برخاسته از دل؛ ندایی که میگفت: «پدر... از غمت تاب و توانمان را از دست دادهایم.» گاهی یک جمله، از صدها تحلیل سیاسی و اجتماعی، حقیقت یک واقعه را روشنتر بیان میکند.
شاید سالها بعد، درباره آمارها همچنان بحث شود. شاید روایتهای مختلفی از شمار شرکتکنندگان ارائه شود. اما آنچه کمتر محل اختلاف خواهد بود، عظمت صحنهای است که از تهران آغاز شد، در قم امتداد یافت، از مرزهای ایران گذشت و در نجف و کربلا ادامه پیدا کرد، صحنه چنان عظیم بود که رسانههای جهان نیز با حیرت به تماشای آن نشستند.
امروز، مشهد آخرین منزل این سفر است؛ شهری که زادگاه او بود و اکنون در جوار بارگاه امام رضا(ع)، مقصد واپسین این بدرقه تاریخی خواهد شد.
سفری که از قلب تپنده ایران آغاز شد، از حرم کریمه اهلبیت(س) گذشت، در کنار مرقد امیرالمؤمنین(ع) و سرزمین سیدالشهدا(ع) امتداد یافت و سرانجام در سایه گنبد طلایی امام هشتم به پایان میرسد.
اما شاید حقیقت این روایت، نه در مقصد، که در مسیر نهفته باشد. در میلیونها قدمی که کنار هم برداشته شد. در اشکهایی که بیآنکه یکدیگر را بشناسند، زبان مشترک انسانها شد. در خیابانهایی که برای ساعاتی، دیگر تنها خیابان نبودند؛ به حافظه زنده یک ملت تبدیل شدند.
تاریخ، معمولاً پایان زندگی انسانها را در چند سطر خلاصه میکند؛ اما گاهی وداع با یک انسان، خود به فصلی مستقل در تاریخ بدل میشود. شاید دههها بعد، وقتی مورخان از بزرگترین آیینهای بدرقه رهبران در روزگار معاصر سخن بگویند، بیش از هر چیز از تصویری یاد کنند که مرزها را درنوردید؛ تصویری از مردمانی که از تهران تا قم، از نجف تا کربلا و سرانجام تا مشهد، یک نام را زمزمه کردند و با گامهای خود، روایتی نو در حافظه تاریخ نوشتند.
و شاید آن روز، تاریخ نه از پایان یک زندگی، که از آغاز روایتی سخن بگوید که پایان نخواهد داشت».
انتهای پیام

