سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ | ۰۶:۳۸
شاعری که شعرش از خودش معروف‌تر شد!

گفت‌وگو با کامیار عابدی درباره حیدر رقابی

شاعری که شعرش از خودش معروف‌تر شد!

حیدر رقابی شاعر و کنشگر سیاسی بود که علاقه عجیبی به مصدق داشت و اگر کسی توهینی به مصدق روا می‌داشت، با آن شخص برخورد کلامی و گاه فیزیکی می‌کرد.

کامیار عابدی - پژوهشگر  و منتقد ادبی - در تگ‌نگاری «مرا ببوس» به تفصیل به زندگی و نیز شعرها، نوشته‌ها، اندیشه‌ها، سرودها و ترانه‌های حیدر رقابی پرداخته است؛ شاعری ملی‌گرا که ترانه «مرا ببوس» او مشهورتر از خودش است.

حیدر رقابی که در خانه «امیر» هم مورد خطاب قرار می‌گرفت، در ۱۹ آذر ۱۳۱۰ در تهران زاده شد و در ۱۹ آذر ۱۳۶۶ در تهران درگذشت. او از اواخر دهه ۱۳۱۰ ابتدا در دبستان انوشیروان و سپس در دبیرستان دارالفنون درس خواند. فضای اجتماعی و سیاسی دهه ۱۳۲۰ او را به تکاپوهای ملی مرتبط کرد و این تکاپوها هنگام ورود به رشته حقوق قضایی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بسیار گسترده‌ شد. او مدتی در حزب زحمت‌کشان فعالیت داشت و بعدها از این حزب به خاطر تغییر مشی حزب که منتقد مصدق بود، بیرون آمد. او به سیدحسین فاطمی بسیار نزدیک بود و فاطمی بر مجموعه شعر «ناقوس‌های خطر» رقابی مقدمه‌ای نوشت. 

تکاپوهای سیاسی رقابی تا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تداوم داشت. بعد از ماجرای ۱۶ آذر ۱۳۳۲، به مدت یک سال به زندان افتاد و سپس به دستور فرماندار نظامی تهران از ایران اخراج شد. رقابی به آمریکا رفت و در آنجا به تحصیل در رشته حقوق پرداخت. سپس به آلمان رفت و رشته فلسفه را تا اخذ مدرک دکتری ادامه داد. در نهایت نیز پس‌ از انقلاب به ایران بازگشت و مدتی را در دانشگاه به تدریس فلسفه مشغول شد.

شاعری که به خاطر مصدق دعوا می‌کرد!

کامیار عابدی در گفت‌وگویی با ایسنا درباره شخصیت این شاعر و دلیل شهرت ترانه «مرا ببوس» گفته است. متن این گفت‌وگو در پی می‌آید:

چرا حیدر رقابی؟

نام حیدر رقابی در دهه ۱۳۳۰ به واسطه فعالیت سیاسی و دوستی با شاعرانی چون ترقی و شهریار و همچنین سرایش ترانه «مرا ببوس» در فضای ادبی آن سال‌ها مطرح می‌شود، اما در دهه‌های بعد به دلیل تبعید و حضور نداشتن در فضای سیاسی و اجتماعی و ادبی نامش کمرنگ می‌شود و امروز ما کمتر با او آشنا هستیم؛ هرچند ترانه معروفش را ممکن است خیلی‌ها زمزمه کنند. چرا سراغ این شاعر رفتید و تصمیم گرفتید یک تک‌نگاری درباره او داشته باشید؛ در واقع این شخصیت از چه جهت برای شما جذاب بود که روی او دست گذاشتید و روند تحقیق چقدر طول کشید؟

تصور می‌کنم پژوهش حاصل کنجکاوی، پرسش و علاقه است و طبعاً در مورد حیدر رقابی هم چنین موقعیتی برای من در طول سالیان دراز به وجود آمده بود. البته دسترسی به منابع و مآخذ لازم یا کافی دربارۀ او کار آسانی نبود اما وقتی که این مهم تا حدی حاصل شد، تألیف و گردآوری کتاب حاضر شروع شد. علاوه بر این، چون شخصیت خاصی بود و زندگی و آثارش با توجه به ترانۀ «مرا ببوس» در هاله‌ای از ابهام مانده بود، به نظرم آمد که باید تحقیقی دربارۀ او انجام گیرد.

البته در ایران بیشتر پژوهش‌های ادبی متمرکز بر شخصیت‌های مشهور و تأثیرگذار است و شاید در بسیاری از کشورها هم چنین باشد؛ اما غافل ماندن از شاعران و نویسندگان کمتر شناخته‌شده صحیح نیست. چون ادبیات در هر دوره‌ای با کوشش شمار بسیار زیادی از اهل قلم همان دوره شکل می‌گیرد و همۀ آنان در شکل‌گیری ادبیات ذی‌سهم هستند؛ نه فقط یک یا چند نفر معدود و محدود.  

چرا درباره رقابی حرف نزده‌ایم؟

به نظر ‌می‌رسد درباره این چهره ادبی در جریان ادبی معاصر، سکوتی شکل گرفته و کمتر درباره او حرف زده شده است؛ به نظر شما دلیل این موضوع چیست که امروز کمتر این چهره را می‌شناسیم؟

بله؛ دربارۀ او سکوت حاکم بوده و اگر سخنی رفته است، فقط مرتبط با ترانۀ «مرا ببوس» بوده است و بس و سیر زندگی و فکر و دیگر آثار او تقریبا مورد بی‌توجهی قرار گرفته است. چرا؟ شاید به خاطر شهرت عجیب و وسیع خود این ترانه و البته به این دلیل که بخش اعظم ادبیات ما در دهه‌های ۱۳۲۰-۱۳۵۰ و حتی تا حدی در دهۀ ۱۳۶۰ ادبیاتی منبعث از آرمان‌های سوسیالیستی واندیشۀ سیاسی چپ است و در این میان جایی برای اندک صداهای دیگر نبوده است. البته باید تاکید کنم که بهترین استعدادهای ادبی آن دوره، ذوق و هنر خویش را کم یا زیاد به پای سوسیالیسم و چپ گذاشتند و من خودم راجع به شماری از این شاعران و ادیبان کتاب‌ها و مقاله‌های متعدد نوشته‌ام. کتاب کوچکم دربارۀ رقابی نوعی یادکرد، شناخت و تحلیل از یکی از صداهای ادبی دیگر، یعنی صدای ناسیونالیستی واقعی در آن دوره است.

آیا شهرت یک اثر او بر دیگر آثارش سایه انداخته و این موضوع می‌تواند دلیلی باشد که کمتر به آثارش پرداخته شده است؟ همانطور که شما نام کتاب را از این اثر معروف گرفته‌اید و ناخودآگاه توجه‌ها بیشتر به این نام جلب می‌شود.

بله، ترانۀ «مرا ببوس» بر دیگر آثار رقابی سایه افکنده است و با انتخابِ کاملا ناگزیر آن در عنوان کتاب، این نکته مؤکد شده است اما خواننده‌ای که کتاب را در دست می‌گیرد و آن را ورق می‌زند و می‌خواند متوجه می‌شود که من در عمل به همۀ جوانب زندگی و آثار و افکار او پرداخته‌ام و نه فقط به ترانۀ مورد نظر.

آگاهی‌های ناقص درباره رقابی

آیا داشتن اطلاعات اندک دربارۀ شاعرانی کمتر شناخته‌شده باعث جعل شعر و افسانه‌سرایی دربارۀ آنها نمی‌شود؟ و اینکه  آیا این موضوع دربارۀ رقابی هم اتفاق افتاده است؟

متأسفانه همین‌طور است و افسانه‌سرایی دربارۀ شاعرانی که از زندگی آنها اطلاع  کافی نداریم، در ادبیات ما بسیار رایج است و نمونۀ مهمش حافظ است که شبلی نعمانی در کتاب تحلیلی‌اش دربارۀ تاریخ ادبیات ایران از این موضوع اظهار تأسف کرده و گفته است اگر حافظ اروپایی بود، دربارۀ لحظه‌لحظه‌اش آگاهی وجود داشت. دربارۀ رقابی پس از بازگشت به ایران ابتدا خودش و پس از مرگ او برادرش آثار وی را منتشر کردند که این آثار اغلب مقدمه‌هایی هم داشت اما متأسفانه این کتاب‌ها غالباً به نحو غیرحرفه‌ای منتشر شده است و نسخه‌های آن در دسترس نیست و تأثیرشان محدود بوده است. بنابراین در فضای مجازی انواع و اقسام آگاهی‌های ناقص یا اشتباه دربارۀ او وجود دارد.

به نظرتان چرا این ترانه ماندگار و وارد خاطرۀ جمعی شد؟ (البته بند دوم آن چندان وارد خاطره‌ها نشد!)

دلایل این نوع ماندگاری‌ها بسیار پیچیده است و باید از دیدگاه‌های جامعه‌شناختی - روانشناسی و نه فقط ادبی به آن توجه کرد. مثلاً فضای ملتهب پس از ۲۸ مرداد مناسب ترانه‌ای بود که در آن بدرود و خداحافظی رمانتیک، هالۀ سیاسی هم داشته باشد و چون چپ‌گرایان در میان فرهیختگان عمومی تعدادشان زیاد بود، ترانه به آنها نسبت داده شد که البته اشتباه بود.

متفاوت بودن ترانه نسبت به آثار مشابه هم احتمالا به این موضوع کمک کرد و عده‌ای گفته‌اند که آهنگ آن از یک ترانۀ یونانی برگرفته شده است.

این‌که قسمت دوم چندان شهرت نیافت، صحیح است. مخاطب از آثاری از این دست، آن قسمت را که زبان حال می‌داند برمی‌گزیند و این اتفاق برای قسمت دوم ترانۀ «مرغ سحر» هم افتاده است.

آیا رقابی از زنی که عاشق او بوده هم سخن گفته است؟

بله؛ از آن بانویی که الهام‌بخش این شعر بوده در یکی دو گفت‌وگو پس از بازگشت به ایران یاد کرده است اما تا جایی‌که روایت‌ها نشان می‌دهد، دیگر هیچ دیداری بین آن دو رخ نداده است. ظاهرا آن بانوی جوان که از هواخواهان نهضت ملی شدن نفت بوده و احتمالا سعیده نام داشته، مدتی پس از رفتن رقابی از ایران ازدواج می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد و فرزندانی داشته است. پس از درگذشت رقابی در سال ۱۳۶۶ هم تا سال‌ها با گل بر سر مزار او می‌رفته است اما راستش نمی‌دانم که این خانم در قید حیات است یا نه. اگر زنده باشد باید در سنین بالای ۹۰ سال باشد.

شاعر و کنشگر سیاسی

این شاعر در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ یک کنشگر سیاسی فعال است و محمد مصدق برای او یک چهره مقدس‌گونه دارد. ما ادیبان بسیاری داریم که در این دوره شخصیت سیاسی نیز دارند. او مانند بسیاری از ادیبان بعد از کودتای ۱۳۳۲ از فضای سیاسی دلسرد شده و دچار سرخوردگی می‌شود و از فعالیت سیاسی هم به تبع دوری از کشور، دور  شده و بیشتر به فضای دانشگاه کشیده می‌شود. درباره شخصیت سیاسی این چهره ادبی توضیح می‌دهید که چه تفاوتی با دیگر ادیبان داشت و این موضوع چقدر بر شعرش اثر می‌گذاشت؟

شخصیت حیدر رقابی نیز مانند شماری از ایرانیان مرتبط با سیاست، آمیخته با بیم و امید بوده است. در سال ۱۳۳۰ و قبل از آن در اوج امید است و در سال ۱۳۳۱ که ضعف‌های نهضت ملی آشکار می‌شود، آمیخته با سکوت و نومیدی! بعد از شکست این نهضت، می‌کوشد دوباره فعال شود که ترانۀ «مرا ببوس» حاصل آن است. سپس از ایران مهاجرت می‌کند و با آن که دست کم در دهۀ نخست از سیاست غفلت نمی‌کند اما به تدریج نوعی اندیشۀ فلسفی بر شعر او غلبه می‌کند و البته تحصیل در این زمینه هم مزید علت می‌شود. به هرروی، به تدریج از سیاست به معنی روزمرۀ آن کاملا دور می‌شود اما دارای اندیشۀ سیاسی است که در کتاب، دربارۀ آن توضیح کافی داده شده است.

از شعر سیاسی و عاشقانه تا شعر ملی

در مقدمه اشاره کردید او شاعر سیاسی و اجتماعی موفق‌تری بوده تا شاعر شعرهای عاشقانه. بیشتر درباره این موضوع توضیح می‌دهید.

مقصودم آن بوده که  شعر سیاسی و اجتماعی وسعت بیشتری در آثار او دارد و در این راه مانند میرزادۀ عشقی بسیار پرشور است و از قضا به عشقی هم بسیار علاقه‌مند بود و شعرهایی برای او گفته که در کتاب آمده است؛ البته در آغاز جوانی شعر عاشقانه، شعر سیاسی و اجتماعی به نحو موازی در آثار او پیش می‌آیند اما شعر عاشقانه به تدریج حرکتش کندتر می‌شود. در ادامه حتی شعر سیاسی و اجتماعی هم در مجموعه آثارش محدود می‌شود تا آنکه پس از استقرار در ایران از دیدگاه ملی و گاه پان‌ایرانیستی خودش به جنگ ایران و عراق می‌پردازد که نظیر زیادی در آن دوره ندارد و با آنکه این شعرها مورد بی‌توجهی کامل قرار می‌گیرد اما او تا قبل از بیماری همچنان با همین دیدگاه به جنگ می‌پردازد و در نوع روایت غیررسمی در این زمینه پُرشعرترین شاعر محسوب می‌شود.

علاقه عجیب به مصدق

حیدر رقابی، یک شاعر با روحیه اعتراضی است و در جاهایی بخصوص زمانی که پای مصدق در میان باشد، با خشونت هم رفتار می‌کند و کارش به زدوخورد هم می‌رسد. روحیه لطیف شاعری در کنار روحیه اعتراضی دو شخصیت متفاوت از او می‌تواند ارائه دهد، این دو چطور با هم در یک شاعر جمع می‌شود؟

بله؛ روایت‌هایی از وجود این روحیه در او وجود دارد و من آن‌ها را نقل کرده‌ام و نپوشانده‌ام. فقط باید توجه کرد که این روحیه در دورۀ نوجوانی و جوانی او تا قبل از سی‌سالگی‌اش بوده است و سپس از آن فاصله می‌گیرد. تا جایی‌که متوجه شدم فصل مشترک این جدال‌ها هم علاقۀ عجیبی بود که او به شخص محمد مصدق داشت و او را پیشوا می‌دانست و داوری‌اش این بود که گروه‌های مخالف مصدق مانند حزب توده و دیگران در حال خیانت به مصدق و وطن هستند و البته شمار زیادی از طرفداران مصدق چنین فکری داشتند و دعواهای زیادی در دورۀ نهضت ملی شدن نفت و حتی پس از آن در این زمینه به وجود آمد که شرح آن در نشریه‌ها و کتاب‌ها آمده است. اما طنز تاریخ این است که ترانۀ «مرا ببوس» که سرودۀ یک شاعر مصدقی و کاملا مخالف حزب توده بود، تا سال‌ها به سرهنگ عزت‌الله سیامک نسبت داده شد که جزو افسران سازمان مخفی حزب توده بود و در مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد. البته این انتساب باعث شد که شهرت ترانه بسیار وسیع‌تر شود و خود ترانه‌سرا هم دیگر در ایران نبود که مستقیما روایت خود را از سرایش ترانه بیان کند و اگر هم بود به خاطر سانسور نام مصدق نمی‌توانست همۀ واقعیت را رُک و پوست کنده بگوید.

اگر دهه ۱۳۳۰ مجبور به مهاجرت نمی‌شد، به‌نظرتان چه اتفاقی برای شاعری‌اش می‌افتاد؟ در واقع این تبعید و مهاجرت ناخواسته چه تأثیری بر شعر او داشت؟

به نظرم اگر در ایران می‌ماند همراه با روند تحولات شعر فارسی در نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۳۰ و دهۀ بعد به طرف نواندیشی بیشتر می‌رفت و در گرایش نوگرایی اعتدالی می‌توانست تاثیر بیشتری برجای نهد. او در ایران بیشتر متمایل به آثار فریدون توللی بود و البته در جوانی با محمدحسین شهریار، موقعی که هنوز شهریار به تبریز نرفته بود، مراودۀ نزدیک داشت و شهریار از او به نیکی یاد کرده است. در دهۀ ۱۳۴۰ از راه دور در آمریکا به آثار و اندیشه‌های نیما تا حدی نزدیک شد اما چون در محیط ادبی ایران نبود، این پیوند چنانکه باید و شاید، وسعت لازم را پیدا نکرد.

چرا بعد از بازگشت به ایران بعد از انقلاب حضور جدی‌ای در محافل ادبی نداشته است؟

همچنان که می‌دانید در سال‌های نخست انقلاب، جو ادبی کاملا تحت‌الشعاع سیاست و متأثر از درگیری‌های داخلی و سپس جنگ خارجی بود و محافل ادبی چندان تاثیر و نفوذی نداشتند یا به‌ندرت تشکیل می‌شدند. البته رقابی در این دوره با برخی دوستان شاعر قدیمش در دانشگاه تهران مانند مظاهر مصفا و سیدحسن سادات ناصری ارتباط داشت اما این شاعران بیشتر وجهۀ ادبی داشتند تا شعری. خودش هم بسیار زود بیمار و از دانشگاه تعلیق شد و درگذشت. از حدود دو سال پایانی زندگی‌اش هم ظاهرا شعرهای زیادی از او باقی نمانده است.

شاعری که به خاطر مصدق دعوا می‌کرد!
کامیار عابدی شال، پژوهشگر و منتقد ادبی

بخشی از شعر «ای زن زیبای ایرانی!»:

سال‌ها در خاطری افسرده و خاموش

چشم گریان تو می‌خندید

وندر این زود آشنا خنده

اشک‌های گرم تابنده

روشنی می‌ریخت بر سیمای آینده

*

«او» به‌سان بادهای سرد سرگردان

با قدم‌های نیاسوده

راه می‌پیمود در بیراهه هستی

خسته و تنها و فرسوده

در پی رؤیای نادیده

در ره دنیای نابوده

بس کُهِستان‌ها که گردیده

بس بیابان‌ها که پیموده

ای گل نشکفتۀ تاریخ!

ای زن زیبای ایرانی!

او تو را می‌جست، می‌دانی؟

*

چیست راهش! راه افسانه

هفتخوان داستان‌های دلیرانه

هر رهی پیوسته از هر سو به بی‌راهی

بر سر هر ره کمینگاهی

اهرمن در پشت اهریمن

موج دشمن در پی دشمن

....

همچنین در بخشی از شعر «ژرف در ژرف» می‌خوانیم: 

آن دم که من در یک شب تاریک

با دیدۀ بیدار وی، بدرود می‌گفتم

در اشک ناپیدای او، روی تو پیدا بود

روی تو غمگین بود

روی تو زیبا بود

رؤیا پس از رؤیا

دریا پس از دریا

در دانۀ اشکی هویدا بود

*

دریای شعرم، ژرف

دریای شعرم، ژرف در ژرف است

ای بی‌نهایت! با تو می‌گریم

ای بی‌نهایت! با تو می‌خندم

ره می‌برم تا ساحلی خاموش

چشمان خواب‌آلوده می‌بندم

اما تو پیدایی

همرنگ دریایی

رنگین رنگینی

زیبای زیبایی

رنگین‌جهان آروزهایی...

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری