پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ | ۰۹:۰۷
منبع: پایگاه‌های خبری
ماجرای بسته‌ای که در تاکسی جا ماند

ماجرای بسته‌ای که در تاکسی جا ماند

دو سال بعد نامه‌ای از یک‌راننده تاکسی به دستم رسید که نوشته بود: من بسته‌ای را که در اتومبیلم جا مانده بود، پیدا کردم؛ آن را باز کردم، اما هیچ‌نشانی از صاحبش در آن نیافتم؛ فقط چند کتاب و شناسنامه در آن بود.

به گزارش ایسنا، به نقل از تابناک، شهید آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای ازجمله کتابخوان‌ترین چهره‌های سیاسی و فرهنگی دنیا بود و به نظر می‌رسد تا سال‌ها رکورد کتاب‌خوانی ایشان شکسته نخواهد شد. این‌مطلب بارها توسط اهالی کتاب و ناشرانی که در نمایشگاه کتاب تهران غرفه داشته و با رهبر شهید انقلاب گپ زده‌اند، گواهی داده شده است.

یکی از خاطراتی که رهبر شهید درباره کتاب‌خوانی و علاقه خود به دنیای ادبیات در گفتارهای شفاهی و روایت‌های خود داشته‌اند، در بر گیرنده اسامی بعضی از آثار مهم ادبیات جهان و بسته‌ای کتاب است که ایشان در تاکسی جا گذاشتند. 

در ادامه مشروح خاطره رهبر انقلاب درباره کتاب‌خوانی‌شان و بسته‌ای که در تاکسی جا ماند، می‌خوانیم؛

از شش سال تحصیل در حوزه مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر می‌کنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعه کتاب‌های داستان و رمان‌های مشهور جهانی و ایرانی. شاید همه داستان‌های «میشل زواگو» را که ۱۰ تاست خوانده‌ام. داستان‌های «الکساندر دوما»ی پدر و پسر را هم خوانده‌ام. همچنین تمامی یا بیشتر داستان‌های ایرانی را نیز خوانده‌ام. خواندن این‌داستان‌ها و رمان‌ها تاثیر محسوسی در ذهن و شیوه نگارش انسان دارد. 

سال ۱۳۳۶ چندماه به عراق سفر کردم؛ برخی کتاب‌هایی را هم که به آن‌ها خیلی علاقه داشتم، به همراه خود بردم. بعد به کتابخانه شوشتریه نجف اشرف رفتم که اتفاقا بسیاری از کتاب‌های عمویم – سید محمد – در این‌کتابخانه هست و موقوفه آن‌جاست. در آن‌جا کتاب‌هایی را استنساخ کردم. سپس همراه خانواده از طریق بصره به ایران بازگشتیم و از خرمشهر با قطار به تهران آمدیم. 

در تهران کتاب‌ها را به همراه چند شناسنامه گم کردم. همه‌جا را زیر و رو کردم و هرجایی را گشتم، به انبارهای راه‌آهن رفتم و مدت‌ها در آن‌جا جست و جو کردم؛ اما نتیجه‌ای نداشت. پریشان و اندوهگین و افسوس‌مند به مشهد بازگشتم. 

دو سال بعد نامه‌ای از یک‌راننده تاکسی به دستم رسید که نوشته بود: من بسته‌ای را که در اتومبیلم جا مانده بود، پیدا کردم؛ آن را باز کردم، اما هیچ‌نشانی از صاحبش در آن نیافتم؛ فقط چند کتاب و شناسنامه در آن بود. دیدم صاحب شناسنامه، معمم است؛ لذا از فردی معمم در تهران پرس و جو کردم و او نشانی مسجد مشهد را به من داد. 

به این‌ترتیب کتاب‌ها به من بازگشت!

انتهای پیام

# ایسنا+

آخرین اخبار ایسنا+