دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ | ۱۰:۰۶
ذهن شتاب‌زده یا نسلی سازگار با عصر دیجیتال؟

ذهن شتاب‌زده یا نسلی سازگار با عصر دیجیتال؟

خراسان رضوی (ایسنا) - یک جامعه‌شناس با بیان اینکه رواج ویدئوهای کوتاه، الگوی مصرف رسانه‌ای نوجوانان را دگرگون کرده است، گفت: هرچند این روند نشانه‌هایی از شکل‌گیری «فرهنگ سرعت» را به همراه دارد، اما نباید آن را به معنای از بین رفتن توان تمرکز نسل جدید دانست؛ راهکار اصلی نیز نه ممنوعیت و فیلترینگ، بلکه آموزش سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی و مدیریت آگاهانه مصرف رسانه است.

حسن رضائی بحرآباد در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به گسترش ویدئوهای کوتاه در شبکه‌های اجتماعی، اظهار کرد: رواج ویدئوهای کوتاه در شبکه‌های اجتماعی، الگوی مصرف رسانه‌ای نوجوانان را به شدت تغییر داده است. بر این اساس کاهش تمرکز و شکل‌گیری نوعی «ذهن شتاب‌زده» در نسل جدید به همراه دارد. این تغییر تنها یک مسئله فردی یا آموزشی نیست و می‌تواند بر شیوه یادگیری، روابط اجتماعی و حتی فرهنگ عمومی نسل نوجوان اثر بگذارد.

وی افزود: پیش از هر چیز باید مراقب باشیم که هر تغییر فناورانه را لزوماً به یک آسیب اجتماعی قطعی تبدیل نکنیم. بسیاری از نگرانی‌هایی که امروز درباره رسانه‌های نوین مطرح می‌شود، پیش‌تر نیز درباره سینما، رادیو، تلویزیون، ویدئو، رایانه و تلفن همراه وجود داشت، اما با گذشت زمان مشخص شد که ابعاد تأثیرگذاری این رسانه‌ها بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در ابتدا تصور می‌شد و در بسیاری موارد، جنبه‌های مثبت آن‌ها نیز در سایه نگاه آسیب‌محور نادیده گرفته شده است.

این جامعه‌شناس با اشاره به تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای نوجوانان تصریح کرد: به نظر می‌رسد ویدئوهای کوتاه یکی از عوامل تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای باشند. نوجوانان ما امروز بیش از نسل گذشته به دریافت سریع، متنوع و پیوسته اطلاعات و داده‌ها عادت کرده‌اند. اما باید دقت کنیم که این تغییر صرفاً نتیجه تیک‌تاک یا اینستاگرام نیست بلکه بخشی از تحول گسترده‌تر زیست‌جهان دیجیتال و همچنین واکنشی به ریتم شتاب‌گرفته‌ زندگی شهری و اقتصادِ توجه است که در آن سرعت، تنوع و دسترسی لحظه‌ای به اطلاعات ارزش بیشتری پیدا کرده است و اصلا رقابت اصلی بسیاری از رسانه‌ها در این است که کدام‌یک سریعتر اطلاعات را به مخاطب می‌رساند. پس شاید به‌جای نقد نسل جدید، باید نخست الگوهایی را نقد کرد که چنین سرعتی را لازمه زندگی جدید می‌دانند.

«فرهنگ سرعت»؛ تغییری در مصرف رسانه، نه حذف تفکر عمیق

رضائی بحرآباد ادامه داد: بنابراین اگر منظور از فرهنگ سرعت ترجیح محتوای کوتاه، انتظار برای دریافت فوری اطلاعات و جابه‌جایی سریع میان موضوعات باشد، می‌توان گفت نشانه‌هایی از آن دیده می‌شود. اما نباید نتیجه گرفت که نسل جدید دیگر توانایی تمرکز یا تفکر عمیق را از دست داده است. بسیاری از نوجوانان ما همچنان در موقعیت‌هایی که انگیزه و علاقه کافی دارند، می‌توانند ساعت‌ها روی یک موضوع تمرکز کنند.

وی با اشاره به تأثیر ویدئوهای کوتاه بر فرآیند یادگیری، اظهار کرد: این موضوع می‌تواند فرصت و حتی چالش ایجاد کند. از یک سو، محتوای کوتاه می‌تواند برای آموزش مقدماتی، انتقال سریع مفاهیم یا ایجاد انگیزه برای یادگیری بسیار مؤثر باشد و به همین دلیل امروزه از یادگیری خُرد یا آموزش‌های کوتاه چنددقیقه‌ای یا همان Microlearning در بسیاری از نظام‌های آموزشی استفاده می‌شود. از سوی دیگر، اگر عادت به مصرف محتوای بسیار کوتاه به الگوی غالب یادگیری تبدیل شود، ممکن است تحمل افراد برای مطالعه متون طولانی، تحلیل‌های پیچیده یا یادگیری تدریجی کاهش یابد. البته این پیامد برای همه نوجوانان یکسان نیست و به عواملی مانند محیط خانواده، کیفیت آموزش، فرهنگ مطالعه و شیوه استفاده از رسانه بستگی دارد.

این جامعه شناس با بیان اینکه برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهد نوع محتوا مهم‌تر از طول آن است، گفت: یک ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای از یک مفهوم علمی با روایت خوب، می‌تواند عمیق‌تر از یک سخنرانی یک ساعته‌ خسته‌کننده در ذهن بنشیند. مشکل اصلی، کوتاهی نیست؛ مشکل تکرار خرده‌محتواهای بی‌ارتباط و نبودِ زنجیره‌ معنایی بین محتواهای رسانه‌ای مخصوصا مانند اینستاگرام یا تیک‌تاک است. اگر نوجوانان بین هر ویدئو، یک شیفت و تغییر موضوعیِ بی‌ربط داشته باشند مثلا از فیزیک کوانتوم تا کلیپ‌های طنز، آن‌گاه احتمالا درک عمیق مختل می‌شود.

رضائی بحرآباد افزود: اما مثلا اگر یک سری ویدئوی کوتاه مرتبط را دنبال کنند، می‌توانند یادگیری خرد ولی‌ انباشتی را تجربه کنند. بنابراین شاید بهتر است به جای منع استفاده، استفاده درست را آموزش داد. مثلا تشویقشان کنیم به جای وبگردی بی‌هدف در اکسپلورر این رسانه‌ها، صفحات خوب و آدم‌های ارزشمند را فالو کنند و محتوای تولیدی آنان را ببینند. اینجاست که پای سواد رسانه‌ای و ضعف آن به میان می‌آید که در کنار ضعف تفکر انتقادی پاشنه‌آشیل‌های نظام‌ آموزشی و تربیتی ما هستند.

وی با اشاره به کاربرد اصطلاح «مغز تیک‌تاکی» اظهار کرد: این اصطلاح بیشتر یک تعبیر رسانه‌ای است تا یک مفهوم علمی تثبیت‌شده، زیرا مغز انسان همواره انعطاف‌پذیر است و با هر محیطی سازگار می‌شود، بنابراین بهتر است با احتیاط از این تعبیر استفاده کنیم. اما پرسش مهم‌تر این است که اگر جامعه، به‌ویژه نسل نوجوان، جوان و نیروی کار آینده، به سمت مصرف اطلاعات سریع، پراکنده و هیجان‌محور حرکت کند، چه اتفاقی برای گفت‌وگوهای عمیق، تحلیل‌های پیچیده و تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر تأمل در زندگی، کار و حیات اجتماعی آن‌ها خواهد افتاد.

این پژوهشگر رسانه و فرهنگ با بیان اینکه نگرانی اصلی جامعه‌شناسان تغییر مغز انسان نیست، اذعان کرد: نگرانی اصلی این است که این محیط رسانه‌ای ممکن است فرصت کمتری برای تفکر عمیق، گفت‌وگوی طولانی و مواجهه با دیدگاه‌های متفاوت فراهم کند، در واقع تهدید واقعی، کاهش تحمل ابهام و کاهش حوصله مواجهه با مسائل پیچیده بدون پاسخ فوری است. نسلی که به پاداش آنی عادت کند، در آینده ممکن است در نقش‌های تصمیم‌گیری که نیازمند تحمل و تأمل طولانی است، با بحران مواجه شود، اما این به معنای ناتوانی نیست و چنین روندی نیز اجتناب‌ناپذیر نیست، بلکه نیازمند آموزش تمرکز عمیق به‌عنوان یک مهارت اکتسابی است. براین اساس خانواده و نهادهای آموزشی و فرهنگی می‌توانند نقش مهمی در آموزش و اشاعه مهارت‌های تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای داشته باشند تا بتوان این مسئله را کنترل کرد.

رضائی ‌بحرآبادی با اشاره به تاثیر مصرف گسترده ویدئوهای کوتاه بر الگوهای تعامل اجتماعی نوجوانان، خاطرنشان کرد: رسانه‌های دیجیتال معمولاً جایگزین کامل روابط اجتماعی نیستند، بلکه شکل آن‌ها را تغییر می‌دهند. ممکن است برخی نوجوانان زمان کمتری را صرف تعامل حضوری کنند یا به ارتباطات کوتاه و سریع عادت کنند، اما در مقابل همین فضاها می‌توانند به حفظ دوستی‌ها، شکل‌گیری گروه‌های هم‌علاقه و گسترش شبکه‌های اجتماعی نیز کمک کنند. بنابراین مسئله اصلی، میزان و کیفیت استفاده از رسانه است، نه صرف وجود آن. استفاده متعادل از فضای مجازی معمولاً آثار متفاوتی با مصرف افراطی دارد.

وی با اشاره به نتایج پژوهش‌های انجام‌شده، مطرح کرد: شواهد موجود در این زمینه یکدست نیست و گاه نتایج متفاوتی را نشان می‌دهد. برخی پژوهش‌ها حاکی از آن است که مصرف زیاد ویدئوهای کوتاه می‌تواند صبر افراد در گفت‌وگو را کاهش دهد، اما در مقابل، نوجوانان امروز در ارتباطات هم‌زمان چندنفره، مانند گفت‌وگوهای گروهی و واکنش سریع به محتوای شبکه‌های اجتماعی، مهارت بیشتری نسبت به نسل‌های گذشته دارند. همچنین کیفیت روابط رو در رو بیش از آنکه به خود پلتفرم‌ها وابسته باشد، به هنجارهای خانوادگی و آموزشی بستگی دارد. اگر در محیط خانواده گفت‌وگوی عمیق وجود نداشته باشد، حذف تیک‌تاک نیز چنین گفت‌وگویی را ایجاد نخواهد کرد و اگر در مدرسه گفت‌وگوی انتقادی رواج نداشته باشد، منع استفاده از اینستاگرام نیز کمکی به بهبود این وضعیت نمی‌کند.

این جامعه شناس با اشاره به ظرفیت‌های مثبت این پلتفرم‌ها، بیان کرد: شبکه‌های اجتماعی می‌توانند زمینه‌ساز و تقویت‌کننده همین آموزش‌ها نیز باشند؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از نوجوانان از ویدئوهای کوتاه برای آغاز گفت‌وگوهای عمیق‌تر در دنیای واقعی استفاده می‌کنند، برای مثال با به‌اشتراک‌گذاری یک کلیپ علمی، روان‌شناسی یا فلسفی، زمینه بحث و تبادل نظر را فراهم می‌کنند.

ذهن شتاب‌زده یا نسلی سازگار با عصر دیجیتال؟

آموزش آگاهانه؛ کلید مدیریت مصرف رسانه در عصر دیجیتال

رضائی بحرآباد با اشاره به نقش خانواده، مدرسه و رسانه‌ها در هدایت نوجوانان به سمت مصرف آگاهانه‌تر رسانه، گفت: راه‌حل این مسئله ممنوعیت یا ترساندن نوجوانان از فناوری و اقداماتی مانند فیلترینگ نیست، زیرا تجربه نشان داده است که این رویکردها معمولاً موفق نبوده‌اند. بلکه مهم‌تر از همه، آموزش سواد رسانه‌ای و مهارت‌های تفکر انتقادی است؛ به این معنا که نوجوان یاد بگیرد چگونه محتوای معتبر را تشخیص دهد، زمان استفاده از رسانه را مدیریت کند و بداند الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی چگونه برای جلب توجه او طراحی شده‌اند. در واقع هر شهروند عصر دیجیتال باید با سازوکارهای مسلط رسانه‌ها و الگوهایی که برای جذب مخاطب، عمدتاً با اهداف اقتصادی، به کار می‌گیرند آشنا باشد تا بتواند با کمترین آسیب، بیشترین بهره را از این رسانه‌ها ببرد.

وی ادامه داد: خانواده می‌تواند به‌جای کنترل و محدودیت، تماشای مشترک اما انتقادی را در پیش بگیرد؛ یعنی همراه نوجوان ویدئو ببیند و درباره چرایی جذابیت آن و اهدافی که پشت تولید آن قرار دارد گفت‌وگو کند. همین گفت‌وگوها می‌تواند در مدرسه و از سوی مربیان نیز شکل بگیرد. همچنین در مدارس نیز باید سواد الگوریتمی جایگزین سواد دیجیتال صرف شود؛ به این معنا که نوجوان بیاموزد الگوریتم‌ها چگونه او را به سمت محتوای خاص هدایت می‌کنند و چگونه می‌تواند مسیر خوراک دیجیتال خود را مدیریت و طراحی کند. البته تحقق این موضوع مستلزم آن است که خانواده‌ها و نهادهای آموزشی نیز خود به سواد رسانه‌ای و تفکر نقاد مجهز باشند.

این جامعه‌شناس با اشاره به ضرورت ایجاد جایگزین‌های مناسب برای استفاده از فضای مجازی اضافه کرد: خانواده و مدرسه باید فرصت‌هایی برای مطالعه، گفت‌وگوی حضوری، فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی و تجربه‌های جمعی فراهم کنند تا رسانه دیجیتال تنها منبع سرگرمی و یادگیری نوجوان نباشد. مسئولیت این موضوع تنها بر عهده خانواده‌ها نیست و شرکت‌های فناوری نیز باید نسبت به آثار اجتماعی طراحی پلتفرم‌های خود مسئولیت بیشتری بپذیرند. وقتی مدل اقتصادی یک پلتفرم بر حفظ هرچه بیشتر توجه کاربر استوار است، نمی‌توان همه بار مدیریت این وضعیت را بر دوش نوجوانان و والدین گذاشت. البته همان‌طور که اشاره شد، حل این مسئله از مسیر فشار رسانه‌ای و مطالبه‌گری جمعی از شرکت‌های فناوری امکان‌پذیر است، نه از طریق رویکردهای حذفی مانند ممنوعیت، محدودیت یا فیلترینگ.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها