زهرا اختیاری در گفتوگو با ایسنا با اشاره به روند شکلگیری سیاستهای تحول در علوم انسانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اظهار کرد: پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) با درک اهمیت دانشگاه به عنوان کانون تولید علم و اندیشه، دستور تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر کردند که زمینه اسلامیسازی دانشگاهها و بازنگری در محتوای آموزشی فراهم شود. این ستاد نیز در سالهای نخست انقلاب اقداماتی از جمله اصلاح برخی سرفصلهای درسی و بازنگری محدود در برنامههای آموزشی را در دستور کار قرار داد، اما این اقدامات تنها بخشی از مسیر تحول را پوشش میداد و برای دستیابی به اهداف کلان کافی نبود.
وی ادامه داد: رهبر شهید انقلاب نیز در بیش از سه دهه گذشته، با نگاهی عمیق به موضوع تمدن نوین اسلامی، در دیدارهای متعدد با دانشگاهیان، استادان و نخبگان فرهنگی، بارها بر ضرورت تحول در علوم انسانی، تولید دانش بومی و بازتعریف نظام علمی کشور متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی تأکید کردهاند. با وجود این تأکیدها، روند تحقق این اهداف به دلایل مختلف با سرعت لازم پیش نرفته و هنوز فاصله قابل توجهی با وضع مطلوب وجود دارد.
این عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد درباره مهمترین موانع بومیسازی علوم انسانی، اضافه کرد: یکی از مهمترین عوامل، استمرار حضور و تأثیرگذاری جریانهایی بود که پیش از انقلاب در دانشگاهها شکل گرفته بودند. بسیاری از استادان و مدیران دانشگاهی در نظام آموزشی پیش از انقلاب تربیت شده بودند و طبیعی است که همان نگاه و چارچوب فکری را در برنامهریزیهای آموزشی نیز دنبال میکردند. این موضوع موجب شد تغییرات اساسی در محتوای علوم انسانی با کندی پیش برود و در بسیاری از موارد همان الگوهای پیشین تداوم پیدا کند.
اختیاری با تأکید بر اینکه تولید علوم انسانی بومی صرفاً با تغییر سرفصلهای درسی محقق نمیشود، بیان کرد: تحول واقعی زمانی رخ میدهد، که دانشگاه بتواند بر پایه نیازهای جامعه، فرهنگ، تاریخ و اندیشه ایرانی، به تولید نظریه و الگوی علمی دست پیدا کند. اگر صرفاً به ترجمه یا تکرار نظریههای وارداتی بسنده کنیم، علوم انسانی نمیتواند نقش واقعی خود را در حل مسائل کشور ایفا کند.
وی با اشاره به نقش علوم انسانی در مدیریت مسائل اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی کشور، خاطرنشان کرد: نخستین گام برای حل مشکلات جامعه، شناخت دقیق ظرفیتهای علمی، فرهنگی و فکری خودمان است. تا زمانی که دانشجویان و پژوهشگران با میراث ارزشمند علمی و ادبی ایران آشنا نباشند، نمیتوان انتظار داشت علوم انسانی پاسخگوی مسائل امروز جامعه باشد. بخش مهمی از هویت فرهنگی ما در متون کلاسیک، آثار ادبی و اندیشه متفکران ایرانی نهفته است و این منابع همچنان قابلیت تولید اندیشه و نظریه دارند.
این دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: متأسفانه نسل جوان امروز تا حدود زیادی از این گنجینه فاصله گرفته است. در حالی که در بسیاری از کشورهای غربی دهها مرکز تخصصی برای مطالعه آثار مولانا، فردوسی، سعدی و دیگر بزرگان ادب فارسی فعالیت میکنند، گاهی در داخل کشور این تصور ایجاد میشود که این آثار دیگر کاربردی ندارند یا صرفاً متعلق به گذشته هستند. این نگاه، یکی از آسیبهای جدی حوزه علوم انسانی است، زیرا ما را از مهمترین منابع تولید فکر و نظریه دور میکند.
اختیاری اضافه کرد: متون کلاسیک فارسی تنها آثار ادبی نیستند، بلکه مجموعهای از اندیشههای فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را در خود جای دادهاند. اگر این آثار با روشهای علمی و متناسب با نیازهای امروز بازخوانی شوند، میتوانند در بسیاری از حوزهها از جمله تعلیم و تربیت، اخلاق، هویت ملی و حتی سیاستگذاری فرهنگی الهامبخش باشند.
وی با انتقاد از غلبه نظریههای غربی بر فضای پژوهشی برخی دانشگاهها، بیان کرد: یکی از آسیبهای جدی امروز دانشگاهها، نظریهزدگی است. در بسیاری از دانشکدههای علوم انسانی، بهویژه در رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشجو برای آنکه موضوع پایاننامه یا رسالهاش به تصویب برسد، ناچار است آن را به یکی از نظریههای غربی پیوند بزند، حتی اگر آن نظریه سالها قبل اعتبار خود را از دست داده یا ارتباط چندانی با موضوع پژوهش نداشته باشد.
این عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد خاطرنشان کرد: بارها شاهد بودهام که دانشجویان تنها برای عبور از مراحل اداری، اثری ادبی را با یک نظریه غربی تحلیل میکنند، در حالی که خود آنها نیز ارتباط عمیقی با آن نظریه برقرار نمیکنند. نتیجه چنین رویکردی، پژوهشهایی است که نه برای دانشجو جذاب است و نه دستاورد علمی قابل توجهی به همراه دارد. گاهی احساس میشود میخواهیم عظمت و گستردگی ادبیات فارسی را در قالبهای محدود و از پیش تعیینشده جای دهیم، در حالی که بسیاری از آثار ادبی ما ظرفیت تولید نظریه و ارائه رویکردهای مستقل را دارند.
اختیاری ادامه داد: البته بهرهگیری از نظریههای علمی جهان امری ضروری است، اما مسئله آنجاست که نباید این نظریهها به تنها معیار ارزشگذاری پژوهش تبدیل شوند. دانشگاه باید زمینهای فراهم کند که پژوهشگر بتواند بر اساس مسائل واقعی جامعه، علایق علمی خود و ظرفیتهای موجود در فرهنگ ایرانی به تولید دانش بپردازد، نه اینکه صرفاً مصرفکننده نظریههای دیگران باشد.
ظهور هوش مصنوعی همانند اینترنت، تحولی بنیادین و اجتنابناپذیر است
وی درباره تأثیر هوش مصنوعی بر آینده آموزش و پژوهش در علوم انسانی، اضافه کرد: ظهور هوش مصنوعی همانند اینترنت، تحولی بنیادین و اجتنابناپذیر است و بهزودی به بخشی از زندگی روزمره انسانها تبدیل خواهد شد. بنابراین نمیتوان نسبت به این فناوری بیتفاوت بود یا آن را نادیده گرفت، بلکه باید برای استفاده صحیح از آن برنامهریزی کرد.
این دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد بیان کرد: اگر هدف ما حفظ تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی است، نباید صرفاً مصرفکننده ابزارهای جهانی باشیم. هوش مصنوعی فناوری کاملاً خنثی نیست و دادهها، ارزشها و جهانبینی سازندگان خود را نیز بازتاب میدهد. از همین رو، لازم است زیرساختهای بومی توسعه یابد و مدلهای هوش مصنوعی با استفاده از متون، منابع و دادههای ایرانی آموزش ببینند که بتوانند روایت صحیحی از فرهنگ و تاریخ ایران ارائه دهند.
اختیاری با بیان اینکه آینده علوم انسانی در جهان با مفهوم «علوم انسانی دیجیتال» گره خورده است، خاطرنشان کرد: مسیر آینده تنها استفاده از هوش مصنوعی برای نگارش متن یا ترجمه نیست، بلکه این فناوری باید به ابزاری برای تحلیل دادههای گسترده، کشف الگوهای جدید و ارائه روشهای نوین پژوهشی تبدیل شود. تحقق این هدف نیز مستلزم همکاری نزدیک میان متخصصان علوم انسانی، علوم رایانه و هوش مصنوعی است، همکاریای که میتواند به خلق دانش بومی در فضای دیجیتال منجر شود.
وی ادامه داد: اگر امروز در این عرصه سرمایهگذاری نکنیم و صرفاً به استفاده از فناوریهای تولیدشده در سایر کشورها بسنده کنیم، در آینده ناچار خواهیم بود تاریخ، فرهنگ و حتی مفاهیم هویتی خود را از دریچه نگاه دیگران ببینیم. بنابراین توسعه فناوری بومی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ استقلال فرهنگی کشور است.
این عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در عین حال نسبت به استفاده افراطی از هوش مصنوعی هشدار داد و گفت: تجربه نشان میدهد معمولاً افرادی که از دانش عمیق و کافی در یک حوزه برخوردار نیستند یا رویکردی سطحی به پژوهش دارند، بیش از دیگران به هوش مصنوعی وابسته میشوند. اگر این فناوری جایگزین اندیشیدن و تحلیل شخصی شود، به تدریج قدرت تفکر، خلاقیت و نوآوری پژوهشگر را کاهش خواهد داد.
اختیاری تصریح کرد: هوش مصنوعی باید در جایگاه یک ابزار کمکی مورد استفاده قرار گیرد، نه جایگزین ذهن پژوهشگر. هیچ فناوری نمیتواند جای مطالعه، تفکر، نقد و تحلیل انسانی را بگیرد. هرچه پژوهشگران بیشتر بر تواناییهای علمی و قدرت اندیشه خود تکیه کنند، امکان تولید نظریههای اصیل، بومی و متناسب با نیازهای جامعه نیز افزایش خواهد یافت، موضوعی که میتواند زمینهساز تحقق تحول واقعی در علوم انسانی و ارتقاء جایگاه علمی کشور باشد.
انتهای پیام

