جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۱:۵۹
خنده‌های دردمندانه و دردهای خنده‌دار

دل‌مشغولی‌های زنده‌یاد بهروز رضوی به روایت خودش

خنده‌های دردمندانه و دردهای خنده‌دار

زنده‌یاد بهروز رضوی در گفت‌وگویی ناتمام درباره سال‌هایی که از فعالیت ۵۰ ساله خود گذراند، گفته بود: مگر می‌شود در پنجاه سال کار و تلاش همه‌چیز به خوبی و خوشی پیش رفته باشد. از همین‌جا شما و خوانندگان را خاطر جمع کنم که این زندگی با نگاهی که من به زندگی داشته و دارم بیشترش به خنده‌های دردمندانه گذشته و شاید هم دردهای خنده‌دار!

به گزارش ایسنا، محمدباقر رضایی، نویسنده و فعال رسانه‌ای که سالها در برنامه کتاب شب رادیو به عنوان سردبیر و تنظیم‌کننده رمان‌های مشهور جهان همراه بهروز رضوی بود، گفت‌وگوی مکتوب مفصلی با او داشت که با بیماری و درگذشت چهره نامدار رادیو، ناتمام ماند.

به گفته رضایی همین گفت‌وگوی ناتمام که حدود ۶۰ صفحه شده، خواندنی از کار درآمده است؛ چراکه به خط خودِ زنده‌یاد بهروز رضوی است و در آن خاطرات و ناگفته‌های فراوانی از دوران کودکی، نوجوانی و حضور او در رادیو و تعامل با نویسندگان، شاعران، ناشران و اهالی فکر و فرهنگ وجود دارد.

صفحه‌ای از این گفت‌وگوی کتبی اما ناتمام همزمان با مراسم ترحیم بهروز رضوی در ایسنا منتشر شد.

اکنون در آستانه چهلمین روز درگذشت این گوینده پیشکسوت، محمدباقر رضایی تصویر مطالبی دیگر از آن گفت‌وگو را اختصاصی در اختیار ایسنا گذاشته است.

رضایی تاکید کرد که این مطالب نشان‌دهنده جنبه‌های علمی، ادبی، هنری، انسانی و عاطفی بهروز رضوی است؛ جنبه‌هایی که امروزه در کمتر هنرمندی جمع می‌آید که بخش کوتاهی از آن را در ادامه می‌خوانید.

خنده های دردمندانه و دردهای خنده دار

آقای رضوی، از این مسائل سیاسی که بگذریم، به نظر شما، جامعه در قبال انتشار این کتاب، چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ منظورم از جامعه، مشخصاً مطبوعات و رسانه‌ها هستند که بر استقبال مردم از یک اثر، تاثیر غیر قابل انکاری دارند!؟

واقعاً قابل پیش‌بینی نیست، من در پاسخ قبلی از آرزوهای خودم در چگونه درآمدنش گفتم. اما این سوال مرا بر آن می‌دارد که با شما یک قرار مشترک بگذارم  اگر شما هم بپسندید مایه خوشحالی است. به هم قول بدهیم که در پایان و مرور نسخه نهایی، اگر دیدیم چنگی به دل نمیزند و آن چیزی نشد که میخواستیم، رهایش کنیم و بیخود مردم، مطبوعات و رسانه ها را به زحمت پنبه زنی وا نداریم.

من، دلم می‌خواهد همه همکارانم که سالیان سال در کنارشان بودم و غمشان را خورده‌ام و غمم را خورده‌اند، آن‌ را بخوانند و ببینند چه مشترکات فراوانی داشته‌ایم و داریم و این همکارشان را بهتر بشناسند.

کسانی که از روی علاقه و کنجکاوی به آن توجه می‌کنند ببینند که راه زندگی همه آدمها پر از دست‌انداز و سنگلاخ و بیراهه و بن بست است و گمان نکنند که اینگونه مشکلات فقط مشکل آنهاست.

اینکه با خاطر جمعی از مشکلات حرف می‌زنم، می‌دانم که در مسیر این گفتگو گذر ما حتماً به این گذرگاه ها خواهد افتاد.

مگر می‌شود در پنجاه سال کار و تلاش همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفته باشد. و از همینجا شما و خوانندگان را خاطر جمع کنم که این زندگی با نگاهی که من به زندگی داشته و دارم بیشترش به خنده‌های دردمندانه گذشته و شاید هم دردهای خنده دار.

دردهای خنده. دار چیست؟ ریشه‌اش کجاست و از چه می‌جوشد؟

من برادر بزرگتر ۸ خواهر و برادر قد و نیم‌قدی بوده‌ام که با عنوان برادربزرگی، هرگز بروی آنها اخم نکرده‌ام و همواره خود را سپر بلای شیطنت‌ها، بچگی‌ها و ندانم‌کاریهای آنها می‌کردم و هیچوقت هیچ‌یک از خواهرانم را وادار به اطو کردن پیراهنم و برادرانم را وادار به واکس زدن کفشم نکرده‌ام، در حالیکه چه بسا مشق‌های جامانده، تکالیف از یادرفته، تاخیرهای مدرسه و دیرآمدنشان به خانه را پاسخگو بوده‌ام.

حال از این میان برادر نازنینی را از دست داده‌ام که بعد از او هرگز آن خنده‌های جانانه‌ای که فقط با او اتفاق می‌افتاد، اتفاق نیفتاده، برادری که هنرمند بود، ردیف موسیقی ایرانی را به‌خوبی می‌دانست و صدای خوشی داشت، در ارکستر سازهای ملی رادیو تنبک می‌زد، آموزشگاه موسیقی داشت، لیسانس جامعه‌شناسی داشت و بسیار اهل مطالعه بود و همیشه و همیشه نزدیکترین آدم به من و صمیمی‌ترین دوست من بود.

حال به من حق بدهید که در نبود نازنینی چون بهزاد و در اثر غم بی‌برادری، چهره‌ای گرفته و به قول شما غمگین داشته باشم.

البته این همه و همه بهانه بقول شما این غم عمیق نیست که در این روز و روزگار بهانه بسیار است. و اجازه ندهیم که فضای گفت‌وگویمان، ملال‌آور شود.

یادداشت‌های بهروز رضوی:

خنده های دردمندانه و دردهای خنده دار

خنده های دردمندانه و دردهای خنده دار

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری