معصومه شکوری، در هفتاد و دومین نشست از سلسله نشستهای «در میدان» که امروز چهارم با عنوان «ساختار دهی الگوهای تنش نوجوانان در شرایط بحرانی» به همت جهاد دانشگاهی استان قم، بهصورت مجازی برگزار شد، گفت: دوران نوجوانی، گذار از شکاف هیجانی به سوی تثبیت هویت است؛ مرحلهای که در آن مدیریت تضادهای فیزیولوژیک و هدایت رفتارهای پرخطر، مرز میان رشد یا فروپاشی شخصیت را تعیین میکند.
این روانشناس گفت: این سوال مطرح که چرا دوران نوجوانی، با وجود آنکه زیباترین، هوشمندترین، فعالترین و پرانرژیترین مرحله از حیات انسان است، همواره با چالشهای بزرگی همراه است؟ با این حال، در گفتگوهای اجتماعی، زمانی که والدین از وجود فرزند نوجوان خود سخن میگویند، گویی از بروز یک بحران خبر میدهند و اطرافیان با جملاتی نظیر «درکت میکنیم، دوران سختی است»، با آنها همدردی میکنند.
وی ادامه داد: اما علت این شکاف میان پتانسیلهای رشد و واقعیتهای رفتاری چیست؟ هدف ما بررسی ساختاردهی به الگوهای تنش است؛ یعنی ایجاد تعادل میان محدودیتها و هدایت؛ هدف نهایی، فراهم کردن بستری است که نوجوان در آن، به جای برخورد با بحران، رشد حداکثری را تجربه کند و پیوند خود را با خانواده حفظ کند.
شکوری بیان کرد: نوجوانی (دوره ۱۳ تا ۲۰ سالگی) را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد.؛ مرحله نخست (۱۳ تا ۱۶ سالگی)، دورهای گذار و نسبتاً آرام است که نوجوان از مرز کودکی به سوی بزرگسالی حرکت میکند. در این مرحله، پیشنیاز اصلی، «آموزش پیشگیرانه» است. والدین باید پیش از بروز چالشها، نوجوان را از تغییرات فیزیولوژیکی و روانشناختی پیش رو آگاه سازند.
وی اظهار کرد: یکی از چالشهای بنیادین در این گذار، تغییر در سبک ارتباطی است. کودکان با اعتمادبهنفس کامل و بر اساس الگوی والدین، نیازهای خود را صادقانه بیان میکنند؛ حتی اگر این صداقت، باعث بروز موقعیتهای دشوار اجتماعی برای والدین شود (مانند افشای وضعیت اقتصادی خانواده در جمع دوستان). اما با ورود به نوجوانی، این الگو تغییر میکند. در حالی که نوجوان به دنبال استقلال و تمایل به حضور در جمع دوستان است، والدین ممکن است در سنخیت با این تغییرات دچار مشکل شوند.
شکوری افزود: گاهی مشکل از عدم تطبیق رفتاری نوجوان نیست، بلکه از عدم انعطافپذیری والدین و ماندن آنها در قالبهای سنتی تربیت است؛ بنابراین، ضروری است که والدین با کسب آگاهی، چند گام از نوجوان خود جلوتر باشند تا بتوانند نه تنها به عنوان ناظر، بلکه به عنوان راهنمایی آگاه، دست آنها را در این مسیر پرپیچوخم بگیرند.
وی ادامه داد: بحران اصلی زمانی آغاز میشود که والدین، در حالی که تمایلی به تغییر الگوهای خود ندارند، از تغییرات نوجوان گلایه میکنند. ما باید از حالت ایستایی خارج شویم. والدین باید با کسب دانش و آگاهی، گامی جلوتر از فرزند خود باشند تا بتوانند در مسیر گذار از کودکی به بزرگسالی، به جای ایجاد اصطکاک، راهنمای هوشمند و همراه آنها باشند.
شکوری گفت: در مرحله نخست نوجوانی یکی از بهترین رویکردها برای مواجهه با تغییرات، انتقال اطلاعات مربوط به تغییرات فیزیولوژیکی و روانشناختی به صورت داستانگونه است که میتواند اضطراب ناشی از این تحولات را کاهش دهد.
این روانشناس اظهار کرد: تجربه بلوغ در دختران و پسران از نظر زیباییشناختی و ادراک حسی، تفاوتهای چشمگیری دارد. در دختران، فرآیند بلوغ اغلب با ویژگیهایی همراه است که از نظر زیباییشناختی مورد پذیرش و تحسین قرار میگیرد.
شکوری گفت: تغییرات در قامت، رشد اندامها و ظرافتهای صوتی، اغلب با احساس خوشایندی از زنانگی و بلوغ همراه است. همچنین، با فعالتر شدن بخشهای مربوط به ادراک و پردازش در مغز، دختران توانایی بیشتری در درک و ابراز عواطف خود پیدا کرده و از نظر اجتماعی، رفتارهای ظریفتر و اجتماعیتری از خود نشان میدهند.
وی با بیان اینکه تجربه بلوغ در پسران میتواند چالشبرانگیز و از نظر ظاهری، ناهمگون باشد، ادامه داد: فرآیند رشد در پسران اغلب با عدم تناسب میان اندامها همراه است؛ برای مثال افزایش ناگهانی سایز کفش، این رشد سریع و ناهمگونی باعث میشود که نوجوان پسر در انتخاب پوشش دچار مشکل شود؛ به گونهای که لباسهای موجود در بازار با تناسبات جسمانی او همخوانی ندارند.
این روانشناس افزود: این عدم تناسب فیزیکی، اگر با حمایت والدین همراه نباشد، میتواند منجر به آسیب به خودپنداره و اعتمادبهنفس نوجوان شود. زمانی که والدین به جای همراهی، بر نقصهای ظاهری یا عدم تناسب لباس او تمرکز میکنند، نوجوان احساس ناامنی میکند.
وی در ادامه از پیامدهای این بحران گفت: در عصر حاضر، گرایش افراطی جوانان به ورزشهای بدنسازی سنگین و استفاده از مواد شیمیایی و هورمونی برای اصلاح اجباری ظاهر است. این رویه، حتی اگر منجر به دستیابی به ظاهری مطلوب شود، میتواند سلامت جسمانی، باروری و سلامت روان آنها را به شکلی جبرانناپذیر تخریب کند. بنابراین، وظیفه ماست که به جای اصلاح ظاهر، بر پذیرش بدن و ایجاد امنیت روانی در این مرحله حساس تمرکز کنیم.
شکوری اظهار کرد: هنگام بحث درباره هورمونها، درک کردن جایگاه آنها بسیار حیاتی است. برای مثال، اگر تصور کنیم با مصرف قرص خواب یا دوز بسیار بالای ملاتونین فردی قصد رانندگی دارد، این انتظار کاملاً غیرمنطقی است؛ چرا که افزایش دوز هورمونها فراتر از حد نرمال، قطعاً توانایی عملکردی فرد را مختل میکند.
وی اضافه کرد: موضوع در مورد نوجوانان نیز به همین ترتیب است. در این سن، میلیاردها نورون فعال هستند و هورمونهای مختلفی از جمله هورمونهای رشد، هورمونهای جنسی و سایر پیامرسانهای عصبی با شدت بالا تولید میشوند تا بلوغ جسمانی و جنسی فرد را رقم بزنند. از آنجا که این هورمونها در این مقطع از نظر سطح و نوسان در حد نرمال نیستند، رفتارهای غیرعادی نوجوان میتواند ناشی از همین فرایند بیولوژیک باشد، نه لزوماً مصرف مواد مخدر.
این روانشناس یادآور شد: بسیاری از والدین در اولین مواجهه با این ناهنجاریهای رفتاری، بلافاصله به نوجوان تهمت مصرف مواد یا شکستهای عاطفی میزنند. این برخورد، نوجوان را به همان مسیری سوق میدهد که والدین از آن میترسیدند، لذا بسیار مهم است که والدین آگاه باشند؛ نوجوان در دورهای از پرش هورمونی قرار دارد و رفتارهایی از خود بروز میدهد که کنترل آنها برای او دشوار است. لازم به ذکر است که پس از سنین ۱۸ تا ۲۰ سالگی، با رسیدن رشد جسمانی و فیزیولوژیک به بلوغ، این نوسانات هورمونی فروکش کرده و فرد میتواند به ثبات رفتاری برسد.
شکوری با بیان اینکه انسان در طول چرخه رشد، دو بحران اصلی نوجوانی و میانسالی را تجربه میکند، گفت: برخلاف دوران نوزادی که تحولات رشدی بسیار سریع اما بدون برچسب بحران رخ میدهد، دوران نوجوانی را بحران مینامیم؛ زیرا این دوره، حساسترین و پرانرژیترین مرحله برای شکلگیری برنامههای آینده است.
وی بیان کرد: امروزه با تغییر الگوهای اجتماعی، فرآیند «هویتیابی» (طبق نظریه اریکسون) که قاعدتاً در نوجوانی رخ میدهد، به سمت ۴۰ سالگی سوق یافته است. با این حال، بازه سنی ۱۳ تا ۲۵ سالگی همچنان حیاتیترین دوران تصمیمگیری است. انتخابهایی نظیر رشته تحصیلی، شغل، ازدواج و فرزندآوری در این بازه انجام میشوند که تأثیرات بنیادین و جبرانناپذیری بر کل مسیر زندگی دارند.
شکوری بیان کرد: بحران نوجوانی همزمان با بحران میانسالی والدین رخ میدهد، تلاقی این دو بحران، فشار مضاعفی بر نوجوان وارد کرده و آسیبها را چندین برابر میکند. مشکل زمانی تشدید میشود که در مواجهه با خطاها یا عدم توانایی نوجوان در مدیریت رفتارهای خود، والدین یا مربیان به جای درک این تحولات، واکنشهای تندی نشان میدهند. رفتارهای پرتنش و اتهاماتی نظیر مصرف مواد یا معاشرت با افراد نامناسب، در واقع نوعی پیشفرض منفی است که میتواند نوجوان را دقیقاً به سمت رفتارهای انحرافی سوق دهد.
وی در ادامه با توجه به اهمیت استقلال طلبی نوجوانان گفت: وظیفه والدین آگاه این است که فرآیند جدایی را به شکلی سالم تسهیل کنند. اگر این جدایی به درستی صورت نگیرد، دو آسیب بزرگ شخصیت وابسته یا شخصیت خودسر پدید میآید، پس در این زمینه هدف، یافتن یک مسیر تعادلی است؛ جایی که نوجوان بتواند استقلال خود را تجربه کند، بدون آنکه به طور کامل از حمایت و نظارت علمی والدین رها شود.
این روانشناس با تاکید بر اهمیت تمرکز بر کنترل محیط به جای کنترل مستقیم اظهار کرد: انتخاب محیطهای سالم به طور غیرمستقیم، انتخاب دوستان نوجوان را نیز مدیریت میکند. همچنین، به جای قضاوت کردن دوستان نوجوان، بهتر است از او پرسیده شود چه ویژگیهایی در این دوست باعث جذب تو شده است؟ این پرسش، به والدین اجازه میدهد تا نقاط قوت یا ضعف شخصیتی نوجوان را شناسایی کنند و به جای بحث درباره دوست، بر تقویت مهارتهای خود نوجوان تمرکز کنند.
وی در ادامه بر نقش والدین در هدایت چالشهای نوجوانان تاکید کرد: نوجوانان معمولاً در لحظه زندگی میکنند، اما وظیفه والدین این است که فراتر از لحظه حال را ببینند، مسیر پیش رو را ترسیم کنند و با ارزیابی دقیق شرایط، نوجوان را در مسیر هدفمندی که نقشی حیاتی در سلامت روان او دارد، هدایت کنند.
شکوری در ادامه از بحرانهای نوجوانی گفت: یکی از بحرانهای جدی دوران نوجوانی، عشق به سرعت و رفتارهای پرخطر است که اگر نسبت به آن غفلت شود، میتواند کل آینده فرد را تحتالشعاع قرار دهد. این میل به سرعت، در رفتارهایی نظیر موتورسواری یا رانندگیهای پرخطر، معاشرتهای آسیبزا و پذیرش پیشنهادهای آنی و نسنجیده نمود پیدا میکند. نوجوان به دلیل عدم تکامل ساختار مغزی و نداشتن درک صحیح از مفاهیم ثبات و زمان، به دنبال لذتهای آنی است.
شکوری ادامه داد: برای مدیریت این رفتارها، برخورد دستوری کافی نیست؛ بلکه باید رویکردی آگاهانه و علمی اتخاذ کرد برای مثال نوجوان باید با تمام ابعاد قانونی رفتارهای پرخطر آشنا شود. آگاهی از تفاوتهای حقوقی رانندگی با گواهینامه و بدون آن، یا پیامدهای قضایی تصادفات، میتواند نگاه او را به واقعیت تغییر دهد.
این روانشناس افزود: دومین بحران نوجوانی شناخت جنس مخالف است، ابزاری برای خودشناسی و هویتیابی یکی از دغدغههای بنیادین دوران نوجوانی، پرسش «من کی هستم؟» است. نوجوان در تلاش است تا هویت خود را تعریف کرده و الگوی زندگی بزرگسالیاش را ترسیم کند.
وی بیان کرد: برای رسیدن به این هدف، او نیازمند خودشناسی است و خودشناسی بدون درک تضادها ممکن نیست. همانگونه که برای درک مفهوم زمان، تجربه تضاد میان روز و شب ضروری است، برای درک هویت فردی نیز شناخت جنس مخالف الزامی است. نقش والدین در این حوزه مخالفت با شناخت جنس مخالف نیست، بلکه مدیریت این شناخت است.
شکوری افزود: والدین باید در این مسیر به نوجوان کمک کنند تا حد و حدود روابط بینفردی را درک کند، در فرآیند هویتیابی، بر هیجانات خود تسلط یافته و واکنشهای هیجانی را به رفتارهای منطقی تبدیل کند؛ والدین باید با مشورت و مشارکت نوجوان، خط قرمزها و قوانین رفتاری را برای او تبیین کنند.
وی در ادامه به بررسی موضوع مواد مخدر به عنوان یکی از پیچیدهترین چالشهای دوران نوجوانی پرداخت و گفت: سوءمصرف و اعتیاد به مقوله جدا از هم هستند؛ نکته کلیدی اینجاست که «اعتیاد» درمان قطعی و همیشگی ندارد، اما «سوءمصرف» قابل مدیریت و پیشگیری است. تمام تلاشهای آموزشی ما باید در حوزه پیشگیری از ورود به مرحله اعتیاد متمرکز باشد.
شکوری ادامه داد: بین سنین ۱۳ تا ۲۵ سالگی، بدن در اوج ناتنظیمی هورمونی و تغییرات ساختاری مغزی قرار دارد. وارد کردن مواد مخدر به این چرخه ناتنظیمی، میتواند فرآیند پیر شدن و تخریب سیستم عصبی را به شدت تسریع کند. ما نباید اجازه دهیم ناتنظیمیهای دوران رشد، با مواد مخدر به ناتنظیمیهای جبرانناپذیر در میانسالی تبدیل شوند؛ برای محافظت از نوجوان در برابر فشار گروه همسالان، تنها آموزش «مهارت نه گفتن» کافی نیست بلکه۵۰ درصد کار در «مهارت نه شنیدن» نهفته است.
این روانشناس با بیان اینکه تصمیمات نوجوانی، زیربنای آینده هستند، گفت: اول تصمیم مهم دوره نوجوانی انتخاب رشته تحصیلی است؛ انتخاب رشته نباید صرفاً بر اساس میل آنی یا فشارهای محیطی باشد. انتخاب اشتباه در این مرحله، میتواند منجر به عدم دستیابی به آرزوهای دیرینه شود. والدین باید به نوجوان کمک کنند تا بر اساس استعداد و توانمندی، و نه هیجان، مسیر خود را انتخاب کند.
شکوری با اشاره به اینکه پس از انتخاب رشته دومین تصمیم مهم انتخاب شغل است، افزود: شغل، تنها راه کسب درآمد نیست، بلکه بستری برای معنا بخشیدن به زندگی از سنین جوانی تا میانسالی است. انتخاب شغل بر اساس توانمندی و علاقه، باعث میشود فرد در مواجهه با سختیهای حرفهای، از جایگاه یک متخصص و عاشق کار برخورد کند، نه یک فرد ناچیز و بیهدف.
این روانشناس بیان کرد: در ادامه ازدواج، صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه انتخاب «سبک زندگی» است که تمامی الگوهای زیستی و اجتماعی فرد را تغییر میدهد. عدم آگاهی در این زمینه، ریشه بسیاری از خیانتها و بحرانهای خانوادههای امروزی است.
وی در ادامه گفت: بحث «تعداد فرزندان» نیز باید از منظر مسئولیتپذیری و آگاهی علمی بررسی شود. از نظر بیولوژیک و اجتماعی، تولد هر فرزند هزینههای سنگینی برای سلامت جسمی مادر و ثبات اقتصادی و روانی پدر دارد. والدین باید به فرزند خود بیاموزند که فرزندآوری، برخورد با «اتفاقات» نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه بر اساس توانمندیهای جسمی، مالی و روانی است.
شکوری تأکید کرد: سبک زندگی پنجمین تصمیم مهم زندگی و مجموعهای از ارزشها، تغذیه، محیط و الگوهای رفتاری است. ما اغلب با توجه به رنجهای دوران کودکی خود، سعی میکنیم سبک زندگی متفاوتی بسازیم. اما دقت کنید نباید اجازه دهیم آسیبهای گذشته، مانع از بهرهمندی از مزایای خانواده شوند.
وی در پایان یادآور شد: هدف ما در طراحی سبک زندگی جدید، این است که آسیبهای گذشته را تکرار نکنیم و همچنین مزایا و نقاط قوت خانواده را حفظ کنیم؛ ما به دنبال ساختن نوجوانانی هستیم که با داشتن شخصیتی قدرتمند و مستقل، بتوانند جامعهای توانمند بسازند؛ نوجوانانی که چنان در خانه خود احساس امنیت و توانمندی کنند که با اقتدار، دنیای خود را بسازند.
انتهای پیام

