طراحی نور نیز یکی از عناصر تأثیرگذار است، نورهای رنگی که در دل تاریکی صحنه جریان مییابند، متناسب با تغییر موقعیتهای نمایشی، فضایی متفاوت خلق میکنند و به انتقال احساسات و پیشبرد روایت کمک میرسانند و داستان شاهنامه با ساختار روایی «پدرخوانده» تلفیق شده است.
شاهنامه برای مخاطب امروز نیازمند بازآفرینی است
دانوش یزدانپناه -نویسنده و کارگردان نمایش «اسفندیار رعد خون»- در گفتوگو با ایسنا درباره شکلگیری ایده این نمایش، اظهار کرد: هسته اولیه این اثر به حدود ۲۰ سال قبل بازمیگردد، زمانی که نمایشنامهای با عنوان «اسفندیار» نوشتم. آن نمایش بر اساس روایت هفتخان اسفندیار در شاهنامه و مأموریت او برای نجات خواهرانش از بند ارجاسپ نوشته شده بود و ساختاری کاملاً کلاسیک داشت. سالها روی قصههای شاهنامه مطالعه کرده بودم، اما همیشه احساس میکردم روایتهای شاهنامه با وجود عظمت و ظرفیت فراوان، به دلیل کلی بودن و کمبود جزئیات شخصیتپردازی، برای روایت نمایشی امروز نیازمند بازآفرینی هستند. مخاطب امروز انتظار دارد شخصیتها، روابط و انگیزهها با جزئیات بیشتری روایت شوند و صرفاً بازگویی کلیات داستان برای او کافی نیست.
این کارگردان تئاتر با اشاره به تأثیر آثار سینمایی و ادبی بر شکلگیری این نمایش اضافه کرد: در کنار علاقهام به شاهنامه، کتاب «پدرخوانده» نوشته ماریو پوزو و فیلم مشهور فرانسیس فورد کوپولا را بارها خوانده و دیده بودم. روزی به این نتیجه رسیدم که روابط میان گشتاسپ، اسفندیار و دیگر شخصیتهای شاهنامه شباهتهای قابل توجهی با ساختار خانواده دون کورلئونه دارد؛ همین موضوع جرقه اصلی شکلگیری ایده نمایش را زد.
وی با بیان اینکه برای روایت جدید به بستری تاریخی نیاز داشت، خاطرنشان کرد: احساس کردم اگر این داستان در فضایی تاریخی روایت شود، باورپذیرتر خواهد بود. به همین دلیل سال ۱۳۴۱ و آغاز اصلاحات ارضی و انقلاب سفید را انتخاب کردم، دورهای که جامعه ایران در مسیر تغییرات اجتماعی و فرهنگی قرار گرفته بود و تحولات گستردهای را تجربه میکرد.
این کارگردان تئاتر ادامه داد: از سال ۱۳۴۱ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تغییرات متعددی در ساختارهای اجتماعی رخ داد. ظهور کابارهها، قمارخانهها، تغییر جایگاه برخی فئودالها و تحولات اقتصادی و فرهنگی، بستری مناسب برای روایت داستان ایجاد میکرد. به این ترتیب، سه ضلع اصلی نمایش یعنی شاهنامه، ساختار روایی «پدرخوانده» و تاریخ معاصر ایران در کنار هم قرار گرفتند و نمایش شکل گرفت.
یزدانپناه درباره طراحی صحنه اضافه کرد: از همان ابتدای تولید، تصویر روشنی از اجرای نمایش در ذهن داشتم و همان را با گروه در میان گذاشتم. طراحی صحنه بر اساس یک ساختار مشخص شکل گرفت و در بخش بالایی صحنه نیز از نقاشیهایی الهام گرفته شد که به آثار قرن هفدهم و هجدهم تعلق دارند. تلاش کردیم از ظرفیت تصویر نیز برای روایت استفاده کنیم، به این معنا که نقاشیها صرفاً جنبه تزئینی نداشته باشند، بلکه مکمل معنایی اتفاقات نمایش باشند و به درک بهتر مخاطب کمک کنند. در کنار آن نیز از المانهای بصری دیگری بهره گرفتیم که فضای نمایش کاملتر شود.
این نویسنده درباره دشواریهای تولید اثر خاطرنشان کرد: این پروژه با چالشهای فراوانی روبهرو بود. از زمان شکلگیری گروه بازیگران تا رسیدن به ترکیب نهایی، تغییرات متعددی داشتیم، که بتوانیم به تیم برسیم مدنظرمان برسیم. همچنین برنامهریزی کرده بودیم اسفند و فروردین اجرا داشته باشیم، اما همزمانی آن با جنگ و اتفاقات پس از آن، برنامهها را به تعویق انداخت. نمایش پس از حدود هشت ماه تعطیلی سالن روی صحنه رفت، سالنی که مدتها هیچ اجرایی در آن برگزار نشده بود. طبیعی است که بازگرداندن مخاطب به چنین فضایی کار آسانی نیست.
یزدانپناه درباره تأثیر نمایش بر مخاطب، اضافه کرد: بازخوردهایی که تاکنون دریافت کردهام نشان میدهد مخاطبان بیش از هر چیز با روایت داستان و لایههای پنهان آن ارتباط برقرار میکنند. نمایش به گونهای طراحی شده است که مخاطب در طول اجرا به دنبال کنار هم قرار دادن نشانهها و رمزگشایی از اتفاقات باشد. شاید همه ارجاعات نمایش برای همه مخاطبان به طور کامل روشن نباشد و برخی از آنها برای درک بهتر اثر نیاز به مطالعه بیشتر داشته باشند، اما تلاش کردهایم اطلاعات لازم را نیز در دل روایت به مخاطب منتقل کنیم که بتواند با داستان ارتباط برقرار کند.
این کارگردان تئاتر ادامه داد: مهمترین هدف ما این بود که تماشاگر پس از خروج از سالن همچنان به نمایش فکر کند. اگر بخواهم بدون افشای داستان، تنها به یک واژه اشاره کنم، باید بگویم محور اصلی نمایش «انتقام» است، مفهومی که همواره یکی از مهمترین عناصر درام و قصهگویی بوده و میتواند مخاطب را تا پایان روایت با خود همراه کند.
یزدانپناه وضعیت امروز تئاتر مشهد را مورد ارزیابی قرار داد و گفت: تئاتر در سالهای اخیر بارها تحت تأثیر شرایط اجتماعی قرار گرفته است. پس از همهگیری کرونا، فعالیتهای نمایشی آسیب جدی دید و هنوز هم آثار آن دوره به طور کامل جبران نشده است. همچنین علاوه بر کرونا، رخدادهای اجتماعی سالهای اخیر نیز چندین بار روند فعالیت تئاتر را متوقف کرد. تئاتر بیش از بسیاری از هنرها از این اتفاقات تأثیر میپذیرد، زیرا هنری زنده است و حضور همزمان هنرمند و مخاطب را میطلبد.
هر بلیت، رأیی به ادامه حیات تئاتر است
این نویسنده با اشاره به کاهش توان اقتصادی خانوادهها، خاطرنشان کرد: واقعیت این است که تئاتر امروز جایگاه ثابتی در سبد هزینه خانوادهها ندارد. وقتی یک خانواده برای تأمین نیازهای اصلی خود با مشکل مواجه است، طبیعی است که نخستین گزینههایی که حذف میشوند، فعالیتهای فرهنگی و هنری باشند. همچنین با این حال، هر مخاطبی که امروز با وجود این شرایط بلیت تهیه میکند و به سالن نمایش میآید، شایسته قدردانی است، زیرا حضور او تنها حمایت از یک نمایش نیست، بلکه حمایت از ادامه حیات تئاتر است.
توجه به جایگاه خانواده و زن؛ مهمترین پیام نمایش
محمدجواد فرهادیان، بازیگر نمایش «اسفندیار رعد خون»، درباره دلایل حضورش در این نمایش به ایسنا گفت: پس از مطالعه نمایشنامه متوجه شدم نویسنده توانسته با نگاهی متفاوت، داستان شاهنامه را با ساختار روایی «پدرخوانده» تلفیق کند. این شیوه روایت برایم بسیار جذاب بود، زیرا صرفاً اقتباس از شاهنامه یا بازسازی «پدرخوانده» نبود، بلکه از دل این دو جهان متفاوت، اثری مستقل و در فضای نوآر شکل گرفته بود، که شخصیتها و روابط آن هویت تازهای پیدا کرده بودند. اگرچه در ظاهر «اسفندیار رعد خون» یک نمایش جنایی و گنگستری است، اما در لایههای عمیقتر خود درباره خانواده سخن میگوید. محور اصلی داستان بر پایه انتقام شکل گرفته است، اما این انتقام از دل پیوندهای خانوادگی و اهمیت حفظ خانواده شکل میگیرد.
وی درباره روند نزدیک شدن به شخصیت نمایشی خود توضیح داد: خوشبختانه زمان تمرین این نمایش طولانی بود و همین مسئله به ما فرصت داد شخصیتها را بهخوبی بشناسیم. کار با دورخوانی آغاز شد و بارها متن را خواندیم تا به همه جزئیات آن مسلط شویم. بعد از آن جلسات متعددی برای تحلیل نمایشنامه و بررسی شخصیتها برگزار شد و در واقع روی دراماتورژی و جزئیات نقشها کار شد.
فرهادیان با اشاره به مهمترین چالش بازی در اثر «اسفندیار رعد خون»، ادامه داد: چالش اصلی این بود که بتوانیم دقیقاً همان چیزی را که کارگردان از شخصیتها انتظار دارد روی صحنه اجرا کنیم؛ رسیدن به این نقطه نیازمند تمرین، اصلاح و تکرارهای فراوان بود.
این بازیگر تئاتر اظهار کرد: به اعتقاد من، یکی از مهمترین پیامهای نمایش توجه به جایگاه خانواده و زن است. در این داستان، خواهر برای برادران اهمیت ویژهای دارد و همین مسئله موتور محرک بسیاری از اتفاقات نمایش میشود. اگرچه مخاطب در طول اجرا با خشونت، درگیری و انتقام روبهرو است، اما در نهایت ریشه همه این رخدادها به ارزش خانواده بازمیگردد.
این بازیگر تئاتر درباره نقش تماشاگران در کیفیت اجرای نمایش اضافه کرد: انرژی مخاطب به طور مستقیم روی بازیگران تأثیر میگذارد. ما روی صحنه بهخوبی متوجه میشویم که تماشاگر تا چه اندازه با نمایش همراه شده است و حتی پر یا خالی بودن سالن نیز بر کیفیت اجرا اثر میگذارد.
وی با بیان اینکه هنرمندان مشهد سالهاست آثار ارزشمندی تولید میکنند و بسیاری از چهرههای شاخص فرهنگ و هنر ایران از خراسان برخاستهاند، ادامه داد: این پیشینه فرهنگی باعث شده تئاتر در مشهد همواره جایگاه مهمی داشته باشد و نسلهای مختلف هنرمندان در این شهر فعالیت کنند. همچنین حضور گروههای نمایشی از تهران در مشهد نیز نشان میدهد این شهر ظرفیت بالایی در حوزه تئاتر دارد و مخاطبان آن به هنر نمایش توجه ویژهای دارند. اگر این ظرفیت وجود نداشت، گروههای حرفهای برای اجرا به مشهد سفر نمیکردند.
انتهای پیام

