سیدحسین سیدی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه راز ماندگاری اشعار محتشم کاشانی را باید در دو ساحت جستوجو کرد، اظهار کرد: گاه اگر از دریچهٔ ادبیات به این موضوع بنگریم، میتوان دلایل متعددی برای ماندگاری اشعار محتشم، بهویژه شعر معروف «باز این چه شورش است»، برشمرد. اما وقتی صنایع ادبی همچون جناس، تشبیه، استعاره، کنایه، لف و نشر و نظایر آن را در اشعار او بررسی میکنیم، درمییابیم که بسیاری از شاعران دیگر نیز از این شگردها برخوردارند؛ پس چرا آنان ماندگار نشدند؟ بنابراین باید دلیلی فراتر از تواناییهای ادبی یا قدرت کلامی صرف شاعر در کار باشد.
وی ادامه داد: به باور من، پشت این ماندگاری عاملی دیگر نهفته است؛ چه اینکه با وجود همهٔ اشعار زیبایی که سروده شده، اگر قرار باشد صرفاً در ترازوی ادبیات وزن شوند، بیگمان آثاری سنگینتر از این شعر نیز یافت میشود، اما هنوز بر پرچمهای عزای امام حسین(ع) «باز این چه شورش است» نقش بسته و محرم با همین ابیات برای ما معنا و مفهوم مییابد. پس نباید این راز را در ترازوی ادبیات جست، بلکه در ترازوی الهیات، در عالم بالا و در کبریا، اتفاقاتی رخ داده که این شعر را خریده و اراده کردهاند.
این شاعر با بیان اینکه در منابع و نقلهای ادبی، داستانی درباره محتشم کاشانی و مقبل کاشانی نقل شده است که بر اساس آن، امام علی(ع) در عالم رؤیا از محتشم میخواهند برای اهلبیت(ع) شعر بخواند، افزود: همچنین گفته میشود مقبل کاشانی نیز در رؤیا، مرثیه مشهور خود با مطلع «نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت / نه شاهِ تشنهجگر بر جدال طاقت داشت» را در محضر ایشان میخواند. این روایتها، صرفنظر از میزان اعتبار تاریخی آنها، بیانگر جایگاه ویژه این آثار در سنت مرثیهسرایی و تلقی معنوی از مقبولیت و تأیید آنها در میان اهل ادب و ارادت است.
سیدی با تاکید بر اینکه شعر محتشم کاشانی از حیث «نظرکردگی» و جایگاه معنوی، در میان آثار شاعران آیینی جایگاهی متمایز دارد، گفت: در روایتی آمده است که شاه عباس از محتشم میخواهد اشعاری در مدح و مرثیه اهلبیت(ع) بسراید. این روایتها نشاندهنده جایگاه ویژه محتشم و شعر او در سنت ادبی و آیینی ایران است. مدتی بعد، محتشم امیرالمؤمنین(ع) را در خواب میبیند که به او عنایت میکنند و سپس همان دوازدهبند متولد میشود. در بند پنجم، محتشم میسراید: «هست از ملال، گرچه بر ذات ذوالجلال...» و در ادامهٔ آن مصرع گیر میکند که امام زمان(عج) در خواب به او میفرماید: «هست از ملال، گرچه بر ذات ذوالجلال / او در دل است و هیچ دلی نیست بیملال» این عنایتها گواه آن است که شعر او مورد قبول درگاه اهلبیت است.
وی بیان کرد: اگر شعرهای عاشقانهٔ محتشم را بخوانید، شاید آن عفّت و عترتِ مورد انتظار را در آن فضا نبینید، اما پس از بازگشت، میتوان او را «حرِّ مرثیهسراییِ آیینی» نامید؛ کسی که از آن فضای پیشین بازمیگردد، اگرچه شاید به معنای گنهکار نبوده باشد، اما بیتردید در زمرهٔ نوکران امام حسین(ع) درنیامده بود و دستکم در میانهٔ طناب بود، اما سپس به محتشم تبدیل میشود و چه گران و نیکو این راه را میخرد.
این شاعر در ادامه گفت: در باب شگردهای ادبی دوازدهبند نیز باید بیشتر دلایل معنوی را جست، ولی اگر از دریچهٔ صرفاً ادبیات به پرسش بپردازیم که چرا این شعر برگزیده شده، یکی آن است که شعر محتشم شعری کامل است؛ از آغاز، از همهٔ اهلبیت سخن میگوید، به شهادت سیدالشهدا(ع) میرسد و سپس نتیجهگیری میکند. این پیرنگ روایی و جریان سیال داستان، شعر را شنیدنی کرده است. از دیگر سو، زبان شعر، زبانی همهفهم است؛ هم در معتبرترین دانشگاهها و هم در کوچه و بازار، هم در خلوت و هم در جلوت، مخاطب خاص و عام از شنیدن آن لذت میبرد. همچنین زبانِ صمیمی و بیاغراق آن که در برخی شاعران آیینی گاه به غلو و اغراق میانجامد و مواد نگهدارندهٔ بقا را از شعر میگیرد، در اینجا معتدل و بهاری است و همین اعتدال، ماندگاریاش را تضمین کرده است.
سیدی خاطرنشان کرد: محتشم از صنایع ادبی بهخوبی سود جسته؛ تناسب، تلمیح، جناس و دیگر آرایهها را به خدمت گرفته و با زبانی ساده، روایتی غمگین را از واقعهٔ کربلا بیان کرده و در این کار موفق بوده است. همانگونه که در آثار حافظ و مولوی، تصویرسازیهای زبانیِ خاصی میبینیم، هر شاعری زبان مختص خود را دارد و مهندسی کلامیِ ویژهای که همچون اثر انگشت، مختص به اوست. با این حال، گویی همهٔ شاعران در راه تکمیل همدیگر گام برمیدارند؛ مگر نه اینکه ما شاعران معاصر وامدار حافظ، سعدی، مولوی و امثال آنان هستیم؟ گاهی از مثنوی زبان، از سعدی محتوا و از حافظ موسیقی کلام را وام میگیریم و ترکیبی خاص برای خود میسازیم.
وی اضافه کرد: بیگمان محتشم نیز در ادامهٔ همین مسیر بوده، هرچند هر شاعری مستقل است. این رابطهٔ عمودی میان شاعران را در آثار همگی میتوان دید. اما ویژگیِ کاملاً اختصاصی در شعر محتشم، همان زبان همهفهم در کنار مفاهیم والاست که شبیه آن را در غزل عاشقانهٔ سعدی میبینیم، اما در غزل آیینی، اشعار محتشم یگانهاست.
این شاعر با بیان اینکه چندان ردپایی از سبک هندی در کار محتشم دیده نمیشود، گفت: او بیشتر با زبان خراسانی و اندکی عراقی شعر میسراید. در شعر او استعارات و کنایاتِ درهمگرهخورده و فشرده دیده نمیشود و این اتفاقاً برگ برندهٔ اوست. میبینید که وقتی قصد القای مفهومی پیچیده دارید، اگرچه خود مفهوم والاست، ولی با کلمات ساده بیان میشود؛ درست مانند جملهٔ «خدا یکی است» که برای درک عمق آن باید از واجبالوجود، ذات، جوهر، عرض و وحدت سر درآورد، اما خود جمله بسیط است.
سیدی در ادامه تصریح کرد: برای درک کربلا نیز باید از بسیاری گوشهها آگاه بود، اما محتشم آن را ساده بیان میکند. برعکس، گاه ممکن است لازم باشد معنایی را با کلامی پیچیده به مخاطب منتقل کرد، مثلاً در درس فلسفه نمیتوان بسیار ساده و بیتکلف سخن گفت و باید از اصطلاحات ویژه بهره برد. سبک هندی جریان چندانی در شعر محتشم ندارد، هرچند مرز ادبیات همچون مرز ریاضیات مطلق نیست که بتوان قاطعانه گفت بله یا خیر؛ اما در شعر محتشم آن بازیهای زبانیِ رایج در سبک هندی دیده نمیشود، در عین حال معانی پشتپردهاش بس شکرین، عمیق و والاست.
انتهای پیام

