دانشگاه به عنوان مهمترین نهاد تولید علم، همواره نقشی اساسی در تبیین مسائل، ارائه راهکارهای تخصصی و کمک به حل چالشهای جامعه بر عهده داشته است؛ با این حال، بسیاری معتقدند ظرفیت علمی دانشگاهها آنگونه که باید در فضای عمومی و رسانهای بازتاب پیدا نمیکند و ارتباط میان دانشگاه و رسانه همچنان با فاصلهها و موانعی همراه است. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، استادان دانشگاه از مهمترین مراجع تحلیل رویدادهای روز و تبیین مسائل تخصصی برای افکار عمومی به شمار میروند.
اما چرا در ایران حضور دانشگاهیان در رسانهها کمرنگ است؟ آیا ریشه این مسئله را باید در ساختارهای دانشگاهی و نظام ارزیابی اعضای هیئت علمی جستوجو کرد، یا نگرانی از پیامدهای اظهارنظر عامل اصلی است؟ آیا اساساً میتوان از «رسانهگریزی دانشگاهیان» سخن گفت یا مسئله اصلی، گسست میان دانشگاه، رسانه و نهادهای سیاستگذار است؟ همچنین این فاصله چه پیامدهایی برای کیفیت گفتوگوی عمومی، سیاستگذاری و اعتماد اجتماعی به علم دارد و برای تقویت پیوند دانشگاه و رسانه چه راهکارهایی پیش روی سیاستگذاران، دانشگاهها و رسانهها قرار دارد؟
در ادامه، گفتوگوی ایسنا با چند تن از استادان دانشگاه و صاحبنظران حوزه علوم سیاسی، جامعهشناسی و سواد رسانه را میخوانید؛ گفتوگویی که در آن از نقش ساختارهای دانشگاهی در کاهش انگیزه فعالیت رسانهای، ضرورت ارتقای سواد رسانهای اعضای هیئت علمی، اهمیت ایجاد فضای امن برای بیان دیدگاههای کارشناسی و نیز لزوم شکلگیری نهادهای واسط میان دانشگاه، رسانه و دولت برای انتقال مؤثر دانش به جامعه سخن گفته شده است.

فاصله دانشگاه و رسانه، خلأ تحلیلهای تخصصی را با روایتهای غیرکارشناسی پر میکند
ملیحه طوسی، مدرس سواد رسانه، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه دانشگاه را میتوان کارخانه تولید دانش و رسانه را ویترین عرضه این دانش به جامعه دانست، اظهار کرد: مسئله اینجاست که در ایران این دو نهاد هنوز زبان مشترک کاملی با یکدیگر پیدا نکردهاند. بسیاری از دانشگاهیان تصور میکنند حضور رسانهای ممکن است به سادهسازی بیش از حد مفاهیم علمی یا برداشتهای نادرست از سخنانشان منجر شود. از سوی دیگر، بخشی از فضای دانشگاهی همچنان انتشار مقاله علمی را ارزشمندتر از ارتباط مستقیم با افکار عمومی میداند.
وی افزود: در نتیجه نوعی «فرهنگ درونگرایی علمی» شکل گرفته است؛ فرهنگی که در آن پژوهشگر بیشتر برای همکاران دانشگاهی خود مینویسد تا برای مردم، در حالی که در دنیای امروز اعتبار اجتماعی علم زمانی کامل میشود که بتواند با جامعه نیز گفتوگو کند.
این مدرس سواد رسانه با اشاره به اینکه رسانهگریزی دانشگاهیان بیشتر محصول ساختارهای دانشگاهی است تا نگرانیهای فردی، تصریح کرد: به نظر من هر دو عامل نقش دارند، اما سهم ساختارها پررنگتر است. وقتی نظام ارزیابی دانشگاهی عمدتاً بر تعداد مقالات، استنادات علمی و فعالیتهای پژوهشی متمرکز باشد، طبیعی است که استاد دانشگاه انگیزه چندانی برای فعالیت رسانهای نداشته باشد.
طوسی افزود: در واقع دانشگاه به پژوهشگر پیام میدهد که «منتشر کردن مقاله ارزش دارد»، اما کمتر به او میگوید که «توضیح دادن علم برای جامعه نیز یک مأموریت علمی است». بنابراین بخشی از رسانهگریزی دانشگاهیان نه یک انتخاب شخصی، بلکه محصول نظام تشویق و تنبیه موجود است.
وی با اشاره به پیامدهای فاصله میان دانشگاه و رسانه، بیان کرد: هرگاه میان دانشگاه و رسانه فاصله ایجاد شود، فضای عمومی از تحلیلهای تخصصی خالی میشود و این خلأ معمولاً توسط روایتهای احساسی، غیرکارشناسی یا حتی اطلاعات نادرست پر خواهد شد.
این مدرس سواد رسانه خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین کارکردهای دانشگاه، تبدیل مسائل پیچیده به فهم عمومی است. وقتی صدای دانشگاه شنیده نشود، جامعه در مواجهه با بحرانها، تصمیمات مهم یا مسائل اجتماعی بیشتر در معرض قضاوتهای سطحی قرار میگیرد. به تعبیر دیگر، فاصله دانشگاه و رسانه فقط یک مسئله صنفی نیست، بلکه یک مسئله حکمرانی و سرمایه اجتماعی است.
طوسی ادامه داد: در حوزههایی مانند اقتصاد، سلامت، آموزش، محیط زیست یا حتی مسائل فرهنگی، جامعه نیازمند شنیدن صدای کارشناسان است. هرچه فاصله دانشگاه و رسانه بیشتر شود، احتمال غلبه تحلیلهای هیجانی، غیرمستند و بعضاً پوپولیستی افزایش پیدا میکند. در واقع این فاصله صرفاً به ضرر دانشگاه نیست، بلکه کیفیت گفتوگوی عمومی و حتی کیفیت سیاستگذاری را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
وی با اشاره به راهکارهای نزدیکتر شدن دانشگاههای ایران به رسانهها، اظهار کرد: نخست باید ارتباط با جامعه به عنوان بخشی از مأموریت رسمی دانشگاه تعریف شود. استاد دانشگاه نباید احساس کند که فعالیت رسانهای یک کار جانبی یا کماهمیت است. دوم، آموزش مهارتهای ارتباطی و سواد رسانهای برای اعضای هیئت علمی ضروری است، زیرا تخصص علمی لزوماً به معنای توانایی انتقال مؤثر پیام نیست.
این مدرس سواد رسانه ازعان کرد: همچنین رسانهها نیز باید سازوکارهای حرفهایتری برای تعامل با دانشگاهیان ایجاد کنند. تجربه جهانی نشان میدهد هرجا میان دانشگاه و رسانه نهادهای واسط شکل گرفتهاند، حضور کارشناسان در فضای عمومی افزایش یافته و کیفیت گفتوگوهای اجتماعی نیز ارتقا پیدا کرده است.
طوسی با اشاره به مهمترین مانع رسانهگریزی دانشگاهیان، گفت: اگر بخواهم تنها یک عامل را انتخاب کنم، آن عامل «نبود انگیزه نهادی» است. تا زمانی که دانشگاه برای ارتباط با جامعه ارزش حرفهای و سازمانی قائل نشود، نمیتوان انتظار داشت استادان به شکل گسترده وارد عرصه رسانه شوند.
وی تأکید کرد: راهحل نیز روشن است؛ باید ارتباط علمی با افکار عمومی در نظام ارتقای اعضای هیئت علمی، ارزیابی دانشگاهها و سیاستهای علمی کشور به رسمیت شناخته شود. دانشگاهی که مسئله مردم را برای مردم توضیح میدهد، نه از شأن علمی خود فاصله گرفته و نه وارد حاشیه شده است، بلکه دقیقاً در حال انجام یکی از مهمترین رسالتهای اجتماعی خود است.

مهمترین شرط حضور بیشتر دانشگاهیان در رسانهها، احساس امنیت برای بیان دیدگاههاست
در ادامه پرویز اجلالی، عضو انجمن جامعهشناسی ایران، با اشاره به اینکه ارتباط دانشگاهیان با رسانهها موضوع تازهای نیست، اظهار کرد: دانشگاهیان هیچوقت به صورت گسترده با رسانهها ارتباط و گفتوگوی مستمر نداشتهاند و این موضوع از گذشته نیز به همین شکل بوده است. از قدیم تنها گروه محدودی از استادان که به نوعی چهرههای ادبی یا شناختهشده بودند، کتاب منتشر میکردند و گاهی نیز با رسانهها گفتوگو داشتند، اما اینکه بیشتر استادان به طور مستمر در روزنامهها حضور داشته باشند یا با رسانهها مصاحبه کنند، نه در ایران و نه در بسیاری از نقاط دیگر، چندان رایج نبوده است.
وی ادامه داد: البته برخی استادان به فعالیت رسانهای علاقهمند هستند و در رسانهها نیز حضور پیدا میکنند. همچنین گاهی برخی استادان به دلیل ارائه یک نظریه مهم یا اثرگذاری در یک حوزه علمی و اجتماعی، بیشتر مورد توجه رسانهها قرار میگیرند، اما این وضعیت را نمیتوان به همه اعضای هیئت علمی تعمیم داد.
این عضو انجمن جامعهشناسی ایران با اشاره به اینکه رسانهگریزی دانشگاهیان در ایران تا حدی تحت تأثیر شرایط کشور قرار دارد، بیان کرد: در ایران شرایط تا حدودی مشخص است. بسیاری از استادان، بهویژه در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی، نسبت به وضعیت شغلی و حرفهای خود نگرانیهایی دارند و ممکن است نگران باشند که اظهارنظر درباره مسائل مختلف برای موقعیت شغلی، ارتقای علمی یا ادامه فعالیتشان در دانشگاه پیامدهایی به همراه داشته باشد. بنابراین این عامل نیز در میزان حضور آنان در رسانهها تأثیرگذار است.
اجلالی افزود: با این حال، اصولاً نباید انتظار داشت که همه استادان دانشگاه به طور مستمر در رسانهها درباره مسائل مختلف اظهارنظر کنند. استادان وظیفه اصلی خود را در آموزش و پژوهش دنبال میکنند و زمانی که نظامهای علمی و اجرایی بهدرستی عمل کنند، نتایج تحقیقات دانشگاهی توسط دستگاههای اجرایی دریافت و به راهکارها و پژوهشهای کاربردی تبدیل میشود. در کشورهایی که از نظر فرهنگی و آموزشی ساختارهای قدرتمندتری دارند، دانشگاه ایدهها و نتایج پژوهشهای خود را ارائه میکند و سپس کارشناسان مستقر در دولت، بخش خصوصی یا سایر نهادها این ایدهها را پرورش داده، به سیاستهای اجرایی یا پژوهشهای کاربردی تبدیل میکنند. همچنین رسانهها نیز این مفاهیم را به زبان قابل فهم برای عموم مردم بازتاب میدهند.
وی تصریح کرد: استادان، بهویژه در علوم انسانی و حتی علوم پایه، معمولاً ایدههای خود را در قالب مقالات علمی ـ پژوهشی، کتابها یا سخنرانیهای دانشگاهی ارائه میکنند و این وظیفه کارشناسان، رسانهها و خبرنگاران است که این مفاهیم تخصصی را به زبان عمومی ترجمه کرده و در اختیار جامعه قرار دهند. از این رو، نمیتوان انتظار داشت همه دانشگاهیان خود مستقیماً وارد عرصه عمومی شوند و درباره همه مسائل تخصصی با رسانهها گفتوگو کنند.
این عضو انجمن جامعهشناسی ایران با اشاره به شرایط کنونی کشور و تأثیر آن بر حضور دانشگاهیان در فضای رسانهای، اظهار کرد: در شرایطی که کشور با مسائل و محدودیتهای مختلفی از جمله تحریمها، جنگ و سایر حساسیتهای اجتماعی و سیاسی مواجه بوده است، طبیعی است که بسیاری از افراد با احتیاط بیشتری درباره مسائل روز اظهارنظر کنند. البته صرف افزایش تعداد اظهارنظرها نیز لزوماً اتفاق مثبتی نیست، زیرا کیفیت اظهارنظرها اهمیت بیشتری از تعداد آنها دارد.
اجلالی افزود: اینکه تصور کنیم همه استادان دانشگاه باید در رسانهها یا روزنامهها به طور مداوم درباره مسائل مختلف اظهار نظر کنند، نه واقعبینانه است و نه لزوماً نتیجه مطلوبی به همراه دارد. معمولاً تعداد محدودی از استادان هستند که هم حرف تازهای برای گفتن دارند و هم علاقه و توانایی حضور در فضای رسانهای را دارند و به همین دلیل به مرجع تحلیل مسائل تبدیل میشوند.
وی با اشاره به الزامات نزدیکتر شدن دانشگاهها به رسانهها، بیان کرد: مهمترین مسئله آن است که استادان احساس کنند فضای جامعه اجازه گفتوگو و بیان دیدگاههای مختلف را به آنها میدهد. هرچه فضای اجتماعی و سیاسی بازتر باشد، افراد بیشتری آمادگی پیدا میکنند دیدگاههای خود را مطرح کنند و در معرض نقد و گفتوگو قرار گیرند. البته رسانههای جمعی نیز خود محل شکلگیری و انتشار دیدگاهها هستند، اما این رسانهها نیز گاهی تحت تأثیر گروههای ذینفوذ قرار میگیرند و همه دیدگاهها به یک اندازه امکان طرح پیدا نمیکنند. از سوی دیگر، همه مطالب منتشرشده در رسانهها نیز الزاماً دقیق یا کارشناسی نیست و به همین دلیل باید میان آزادی بیان و کیفیت محتوای منتشرشده توازن برقرار شود.
این عضو انجمن جامعهشناسی ایران با اشاره به فعالیت دانشگاهیان در بسترهای ارتباطی و فضای مجازی، گفت: امروز بسیاری از استادان، بهویژه در حوزه علوم اجتماعی، در گروههای تخصصی پیامرسانها، سایتها و شبکههای ارتباطی با یکدیگر تبادل نظر میکنند. در این فضاها بحثهای علمی و اجتماعی ارزشمندی مطرح میشود که اگرچه معمولاً به شکل ژورنالیستی تنظیم نشدهاند، اما میتوانند منشأ ایدههای مهم برای رسانهها باشند.
اجلالی افزود: در انجمن جامعهشناسی ایران نیز تلاش میکردیم خبرنگاران را به این گروهها دعوت کنیم تا بتوانند از مباحث مطرحشده ایده بگیرند و آنها را به گزارش، مصاحبه یا مطالب رسانهای تبدیل کنند. بسیاری از این بحثها از نظر محتوایی ارزشمند هستند و میتوانند به ارتقای کیفیت تولیدات رسانهای کمک کنند، هرچند معمولاً به دلیل نداشتن قالب حرفهای خبر و گزارش، کمتر در اختیار رسانهها قرار میگیرند.
وی با اشاره به مهمترین مانع حضور دانشگاهیان در رسانهها، اظهار کرد: به طور کلی زمانی که در جامعه این احساس شکل بگیرد که افراد بهتر است تنها به کار خودشان بپردازند و کمتر درباره مسائل عمومی اظهار نظر کنند، این نگاه بهتدریج به یک فرهنگ تبدیل میشود و اقشار مختلف جامعه نیز تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
این عضو انجمن جامعهشناسی ایران افزود: برای تغییر این وضعیت باید فضایی ایجاد شود که افراد بتوانند بدون نگرانی دیدگاههای خود را مطرح کنند. ایجاد چنین فضایی بیش از هر چیز بر عهده دولتهاست تا شرایطی فراهم شود که افراد، بهویژه در رسانههای رسمی، احساس امنیت بیشتری برای بیان دیدگاههای خود داشته باشند. البته اکنون نیز در روزنامهها مطالب انتقادی منتشر میشود و در فضای مجازی نیز افراد دیدگاههای مختلف، حتی گاهی تند و خارج از چارچوب، را بیان میکنند، اما اگر قرار باشد این دیدگاهها بیشتر در رسانههای رسمی و در معرض افکار عمومی مطرح شود، لازم است افراد اطمینان داشته باشند که بیان نظراتشان پیامد منفی برای موقعیت حرفهای یا اجتماعی آنان نخواهد داشت.
اجلالی با اشاره به تأثیر این نگرانیها بر فعالیت اعضای هیئت علمی، تصریح کرد: بسیاری از افراد به دلیل شرایط اقتصادی و شغلی، ترجیح میدهند با احتیاط بیشتری رفتار کنند. اعضای هیئت علمی نیز مانند سایر اقشار جامعه دغدغه ارتقای شغلی، جایگاه حرفهای و امنیت کاری دارند و اگر احساس کنند اظهارنظر درباره مسائل روز ممکن است روند پیشرفت شغلی آنان را با مشکل مواجه کند، طبیعی است که ترجیح دهند بیشتر بر فعالیتهای علمی و تخصصی خود متمرکز شوند.
وی افزود: در بسیاری از رشتهها، بهویژه علوم مهندسی و علوم پایه، اساساً ضرورتی برای حضور مستمر در رسانهها وجود ندارد و استادان بیشتر بر فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و تخصصی خود تمرکز میکنند. در برخی حوزهها نیز ممکن است انگیزههای اقتصادی، مانند ارائه خدمات تخصصی، نقش بیشتری در حضور افراد در فضای مجازی داشته باشد. در حوزه علوم انسانی نیز نمیتوان گفت همه استادان علاقهمند به ورود به مسائل روز هستند. بسیاری از آنان ترجیح میدهند زندگی شخصی و فعالیتهای علمی خود را دنبال کنند و اساساً تمایلی به حضور رسانهای نداشته باشند. بنابراین نمیتوان همه دانشگاهیان را به حضور در رسانهها ملزم کرد یا انتظار داشت همگی در این حوزه فعال باشند.

مسئله فقط رسانهگریزی دانشگاه نیست؛ گسست پیوند دانشگاه و رسانه است
در ادامه مهدی نجفزاده، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، با اشاره به اینکه اصطلاح «رسانهگریزی دانشگاهیان» یا «سیاستگریزی دانشگاه» نیازمند بازتعریف است، اظهار کرد: به نظر من این واژه چندان دقیق نیست و پیش از هر چیز باید میان سه ضلع دانشگاه، عرصه سیاست و عرصه رسانه تمایز قائل شویم. به همین دلیل، به جای آنکه بگوییم دانشگاهیان سیاستگریز یا رسانهگریز هستند، بهتر است بگوییم پیوند میان دانشگاه و رسانه تضعیف یا قطع شده است.
وی افزود: این گسست نیز دلایل مشخصی دارد. اگر میان سه مفهوم «پروپاگاندا»، «رسانه» و «ژورنالیسم» تفکیک قائل شویم، مشاهده میکنیم که رسانه بیشتر معطوف به تحولات روز و مسائل آنی جامعه است، در حالی که دانشگاه نهادی است که مسائل را در یک فرآیند طولانیتر و از چشماندازی بلندمدت بررسی میکند.
این عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی ادامه داد: بازه زمانی پاسخگویی دانشگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی با زمانبندی رسانهها یکسان نیست. برای مثال، ممکن است یک استاد دانشگاه سالها درباره یک موضوع تحقیق و پژوهش کند و در مراحل اولیه نتواند پاسخ قطعی و دقیقی درباره آن ارائه دهد. زمانی که پژوهش به نتیجه برسد، آنگاه رسانه میتواند از یافتههای آن بهرهبرداری کند.
نجفزاده با اشاره به نقش دانشگاه در حل مسائل جامعه، بیان کرد: دانشگاه نهادی برای حل مسئله است، اما این حل مسئله به شکلی پیچیدهتر و در افقی بلندمدت انجام میشود و لازم است این تفاوت مورد توجه قرار گیرد.
وی با اشاره به جایگاه دانشگاه در تحلیل مسائل روز، تصریح کرد: دانشگاه بدون تردید یکی از مهمترین مراجع تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی است. برای نمونه، در حوزه سیاست خارجی که تخصص من است، مقالات و پژوهشهای متعددی درباره چگونگی تأمین و بهینهسازی منافع ملی ایران در عرصه منطقهای و بینالمللی تولید شده است، اما متأسفانه این ظرفیت علمی کمتر در فرآیندهای تصمیمسازی مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین این دانشگاه نیست که باید خود را به دولت یا رسانه نزدیک کند، بلکه دولت و نهادهای واسط هستند که باید به دانشگاه نزدیک شوند و از ایدهها، نظریهها و تولیدات علمی دانشگاه بهره ببرند.
این عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی با اشاره به گستره تولیدات علمی دانشگاهها، اظهار کرد: این موضوع تنها به حوزه سیاست محدود نمیشود؛ در حوزه آب، حکمرانی، کشاورزی و بسیاری از عرصههای دیگر نیز دانشگاهها تولیدکننده دانش و راهکار هستند. برای نمونه، دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد یکی از معتبرترین دانشکدههای کشاورزی در خاورمیانه است و طرحهای پژوهشی متعددی را در زمینههای مختلف دنبال میکند؛ از پژوهش درباره حفظ گونههای گیاهی در معرض خطر گرفته تا راهکارهایی برای ارتقای کیفیت تولید و توزیع محصولات کشاورزی و دامی.
رسانه باید به دانشگاه نزدیک شود و دستاوردهایش را به عرصه اجتماعی منتقل کند
نجفزاده ادامه داد: همه این ظرفیتها در دانشگاه وجود دارد و این رسانه است که باید به دانشگاه نزدیک شود و این دستاوردها را به عرصه اجتماعی منتقل کند. اگر این ارتباط شکل نگیرد، جامعه تصور میکند دانشگاه صرفاً مکانی برای آموزش است، در حالی که دانشگاه کانون تحقیقات علمی گستردهای است که آثار آن در بخشهای مختلف زندگی روزمره مردم، از مسائل مرتبط با آب و محیطزیست گرفته تا سلامت، کشاورزی و حکمرانی، قابل مشاهده است.
وی با اشاره به نقش رسانهها در انعکاس ظرفیتهای دانشگاه، بیان کرد: اگر قرار است این فاصله کاهش پیدا کند، رسانهها باید بیش از گذشته به سراغ دانشگاهها بروند و یافتهها و تحلیلهای علمی را به زبان قابل فهم برای جامعه منتقل کنند. دانشگاه وظیفه خود را انجام میدهد و قرار نیست خود به یک رسانه تبدیل شود یا برای معرفی فعالیتهایش تبلیغ کند؛ چنین رویکردی اساساً در شأن دانشگاه نیست و در دانشگاههای معتبر دنیا نیز چنین انتظاری وجود ندارد. از این رو، رسانهها، بهویژه رسانههای مستقل و حرفهای که تحت تأثیر ملاحظات اقتصادی و سیاسی قرار ندارند، باید بیش از گذشته از ظرفیتهای علمی دانشگاهها بهره بگیرند و میان دانشگاه و جامعه نقش واسطه را ایفا کنند.
این استاد دانشگاه با اشاره به ریشههای تاریخی فاصله میان دانشگاه و عرصه عمومی، گفت: بخشی از جریان روشنفکری در ایران، بهویژه پس از بنبستهایی که در دوره پهلوی دوم تجربه کرد، به تدریج به سمت نوعی عافیتطلبی حرکت کرد و این روند بعدها به سیاستزدایی در بخشی از فضای دانشگاهی انجامید. این روند هم جنبه فردی و هم جنبه اجتماعی دارد. امروز بخش قابل توجهی از نیروهای دانشگاهی، نهتنها حضور پررنگی در عرصه روشنفکری ندارند، بلکه بخش مهمی از تولیدات فکری، جستارهای فلسفی و مباحث اندیشه سیاسی نیز خارج از دانشگاه شکل میگیرد. از سوی دیگر، بسیاری از استادان تمرکز خود را بر حوزه تخصصی رشته خود گذاشتهاند و به همین دلیل نقش روشنفکرانهای که پیشتر از دانشگاه انتظار میرفت، کمرنگتر شده است.
نجفزاده با اشاره به پیامدهای فاصله میان دانشگاه و رسانه، اظهار کرد: به اعتقاد من نباید تصور کرد که اگر دانشگاه حضور رسانهای کمتری داشته باشد، دستاوردهای آن به جامعه نمیرسد. دانشگاه صرفاً وظیفه پیشبرد عرصه روشنفکری را بر عهده ندارد، بلکه از طریق تولید اندیشه، نظریه، اختراع و اکتشاف، نقش مهمی در توسعه جامعه ایفا میکند و این یکی از کارکردهای اصلی آن است.
وی ادامه داد: البته دانشگاه تنها محل آموزش و پژوهش نیست، بلکه نهادی برای آموزش سیاسی و اجتماعی و معبری برای حوزه عمومی نیز به شمار میرود. از این رو، نمیتوان کارکردهای دانشگاه را صرفاً به آموزش یا پژوهش محدود کرد.
این استاد دانشگاه با اشاره به سه کارکرد اصلی دانشگاه، بیان کرد: نخستین کارکرد دانشگاه آموزش است؛ بخش مهمی از نیروهای انسانی کشور در دانشگاه آموزش میبینند و برای ورود به عرصههای مختلف آماده میشوند. دومین کارکرد، تولید دانش و پژوهش است؛ بخش عمدهای از تحقیقات در حوزههای گوناگون، از مطالعات جغرافیایی، سیاسی و حقوقی گرفته تا علوم مهندسی و پزشکی، در دانشگاهها انجام میشود.
نجفزاده افزود: حتی اگر نتایج این پژوهشها مستقیماً در رسانهها یا عرصه تبلیغات و اطلاعرسانی بازتاب پیدا نکند، باز هم آثار و منافع آن به جامعه میرسد. دانشگاه تولیدات علمی خود را بدون چشمداشت در اختیار جامعه قرار میدهد و اگر این تحقیقات انجام نشود، کشور ناچار خواهد بود بسیاری از ایدهها و راهکارها را از خارج وارد کند؛ بنابراین دانشگاه محل اصلی ایدهپردازی است. سومین کارکرد دانشگاه، ایفای نقش به عنوان یکی از مهمترین نهادهای جامعه مدنی است. دانشگاه درباره رابطه جامعه و دولت، ارتباط دولت با گروههای سیاسی و اجتماعی و بسیاری از مسائل فرهنگی و اجتماعی نظریهپردازی میکند و بخش مهمی از تولیدات فرهنگی جامعه نیز در دانشگاه شکل میگیرد.

وی خاطرنشان کرد: اعضای هیئت علمی همزمان سه مسئولیت مهم آموزشی، پژوهشی و نظریهپردازی را بر عهده دارند. فعالیتهای پژوهشی آنان به طور مستمر ارزیابی میشود و در ارتقای جایگاه علمی و حرفهای آنان نقش تعیینکننده دارد. افزون بر این، دانشگاه باید چراغ اندیشه و روشنفکری را در جامعه روشن نگه دارد.
این عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: تقریباً همه خانوادهها فرزندان خود را برای کسب دانش و مهارت به دانشگاه میفرستند و انتظار دارند آنان پس از فارغالتحصیلی نقش مؤثرتری در جامعه ایفا کنند. از این رو، نباید نقش دانشگاه را تنها به آموزش تقلیل داد، بلکه رسانهها نیز باید این فعالیتهای گسترده علمی، پژوهشی، آموزشی و اجتماعی را برای افکار عمومی تبیین و بازنمایی کنند.
نجفزاده با اشاره به راهکارهای تقویت ارتباط میان دانشگاه و رسانه، تصریح کرد: دانشگاه نباید خود را به هیچ نهادی تحمیل کند. وظیفه دانشگاه نظریهپردازی، ایدهپردازی، تولید دانش، ابداع و نوآوری است و این فعالیتها هر روز در کلاسهای درس، پایاننامهها، رسالهها و مقالات علمی اعضای هیئت علمی و دانشجویان انجام میشود. تقریباً هیچ روزی نیست که در دانشگاهها مقالات علمی ارزشمندی در حوزههای مختلف داخلی و بینالمللی تولید نشود. این تولیدات از ارائه راهکارهایی برای حل مسائل فنی و مهندسی گرفته تا پژوهشهایی درباره افزایش مشارکت و جامعهپذیری سیاسی، کاهش شکاف میان دولت و ملت و دیگر مسائل اجتماعی را دربر میگیرد.
وی افزود: از این منظر، دانشگاه وظیفه خود را انجام میدهد و این دولت است که باید از فرآوردهها و دستاوردهای علمی دانشگاه بهرهبرداری کند. یکی از دلایل اصلی تحقق نیافتن این هدف، نبود نهادها و حلقههای واسط میان دانشگاه و دولت است؛ نهادهایی که در بسیاری از کشورهای دنیا، عمدتاً به صورت مستقل یا خصوصی، ایدههای دانشگاهی را دریافت میکنند، آنها را به محصولات و راهکارهای کاربردی تبدیل کرده و در خدمت سیاستگذاری و حل مسائل جامعه قرار میدهند.
این استاد دانشگاه اذ عان کرد: به نظر من، ضعف این حلقههای واسط یکی از مهمترین مشکلات موجود در ایران است. اگر چنین نهادهایی تقویت شوند، میتوانند تولیدات علمی دانشگاه را به محصولات کاربردی تبدیل کرده و آنها را در اختیار جامعه و دولت قرار دهند.
نجفزاده با اشاره به مهمترین مانع حضور دانشگاهیان در عرصه تحلیل مسائل سیاسی روز، گفت: سیاست عرصهای بسیار پیچیده است و به همین دلیل نمیتوان درباره آن با نگاههای سادهانگارانه یا تکبعدی قضاوت کرد. هر رویداد سیاسی تحت تأثیر مجموعهای از عوامل، بازیگران و متغیرهای گوناگون قرار دارد و همین موضوع تحلیل آن را دشوار میکند. شاید همین پیچیدگی تا حدی با اقتضائات کار ژورنالیستی که معمولاً به دنبال ارائه سریع نتیجه و جمعبندی است، در تعارض باشد، زیرا در علوم سیاسی به ندرت میتوان درباره مسائل، پاسخهای کاملاً قطعی و سیاه و سفید ارائه داد.
وی افزود: امروز اگر درباره تحولات منطقهای از یک استاد علوم سیاسی سؤال شود، نمیتوان تنها با تکیه بر یک عامل به تحلیل آن پرداخت، زیرا مجموعهای از متغیرها بر این تحولات اثرگذار هستند و هرگونه تحلیل تکبعدی، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. به همین دلیل، معتقدم مهمترین مسئله این نیست که دانشگاهیان از سیاست فاصله گرفتهاند، بلکه ماهیت علم سیاست ایجاب میکند که تحلیلها با احتیاط، بر پایه نظریه و با در نظر گرفتن همه ابعاد موضوع ارائه شود. در علوم سیاسی با «طیفی از واقعیتها» روبهرو هستیم، نه با پاسخهای مطلق و سیاه و سفید، و همین پیچیدگی، اظهارنظرهای شتابزده را دشوار میکند.
آنچه از مجموع دیدگاههای مطرحشده برمیآید، این است که اگرچه درباره چرایی کمرنگ بودن حضور دانشگاهیان در رسانهها اتفاقنظر کاملی وجود ندارد، اما همه مصاحبهشوندگان بر ضرورت تقویت ارتباط میان دانشگاه و جامعه تأکید دارند. برخی، ساختارهای ارزیابی دانشگاه و نبود مشوقهای نهادی را عامل اصلی میدانند؛ برخی دیگر، احساس امنیت برای بیان دیدگاههای تخصصی و فراهم بودن فضای گفتوگو را پیششرط حضور فعالتر دانشگاهیان در رسانهها عنوان میکنند و گروهی نیز معتقدند مسئله اصلی نه رسانهگریزی دانشگاه، بلکه ضعف حلقههای واسط میان دانشگاه، رسانه و نظام تصمیمگیری است.
با وجود تفاوت این نگاهها، یک نکته مشترک در همه دیدگاهها دیده میشود؛ اینکه دانشگاه زمانی میتواند رسالت اجتماعی خود را بهطور کامل ایفا کند که دانش تولیدشده در کلاسهای درس، پژوهشها و پایاننامهها از مرزهای دانشگاه فراتر رفته و به زبان قابل فهم در اختیار جامعه و تصمیمگیران قرار گیرد؛ مسیری که تحقق آن، بیش از هر چیز، به همکاری متقابل دانشگاه، رسانه و نهادهای سیاستگذار وابسته است.
انتهای پیام

