اختلال دوقطبی اگرچه یک اختلال روانپزشکی فردی است، اما پیامدهای آن میتواند بر روابط نزدیک و نظام خانواده نیز اثر بگذارد. زندگی مشترک در شرایطی که دورههای بیماری به شکل مکرر عود میکنند، ممکن است رابطه را با چالشهای جدی مواجه کند و فرسودگی روانی همسر را به همراه داشته باشد.
زندگی میان دورههای ثبات و بحران، تجربه زیسته همسران
یک روانشناس در گفتوگو با ایسنا با تأکید بر اینکه اختلال دوقطبی، اگرچه یک اختلال فردی است، اما میتواند پیامدهای گستردهای برای خانواده و روابط نزدیک فرد داشته باشد، اظهار کرد: هنگامی که از اختلال دوقطبی صحبت میکنیم، با نوسانات ساده و معمول خلقی روبهرو نیستیم. در خانوادههایی که دورههای بیماری به شکل مکرر عود میکنند، همسر ممکن است احساس کند زندگی مشترک میان دورههای متفاوتی از ثبات و بحران در نوسان است، دورهای ممکن است با افسردگی عمیق، بیانگیزگی و کنارهگیری شریک زندگی خود مواجه باشد و در دورهای دیگر، با افزایش غیرمعمول انرژی، کاهش نیاز به خواب، رفتارهای تکانشی و تصمیمهای پرخطر در دوره شیدایی یا هیپومانیا روبهرو شود.
ابوالفضل محمدیان افزود: تکرار چنین دورههایی در برخی خانوادهها میتواند باعث شود همسر در وضعیت نوعی گوشبهزنگی مزمن قرار گیرد، یعنی دائماً نشانههای تغییر خلق را زیر نظر داشته باشد و نگران باشد که آیا یک دوره جدید از بیماری در حال آغاز است یا خیر. این وضعیت در صورت تداوم میتواند به اضطراب، فرسودگی روانی، احساس تنهایی و حتی کمرنگ شدن هویت فردی همسر منجر شود.
این روانشناس بالینی ادامه داد: البته این تجربه برای همه همسران یکسان نیست و شدت آن به عواملی مانند شدت و الگوی دورههای بیماری، میزان ثبات درمان، حمایت اجتماعی، کیفیت رابطه و منابع روانی هر دو طرف بستگی دارد. بنابراین، نباید فرسودگی همسر را یک پیامد قطعی اختلال دوقطبی دانست؛ بلکه باید آن را بهعنوان یکی از تجربههای احتمالی و مهم خانوادهها جدی گرفت.
تکانشگری در فاز شیدایی، وقتی مرزهای رابطه آسیب میبیند
وی با اشاره به چالشهای خاص دوره شیدایی یا هیپومانیا در روابط زوجین گفت: یکی از دشوارترین موقعیتها برای خانواده زمانی است که فرد مبتلا وارد یک دوره شیدایی میشود. در این دوره، بسته به شدت علائم، ممکن است رفتارهای پرخطری مانند ولخرجیهای شدید، تصمیمهای تکانشی در کسبوکار، رانندگی پرخطر یا رفتارهای جنسی بیمحابا رخ دهد.
محمدیان تصریح کرد: در چنین شرایطی، همسر ممکن است این رفتارها را بهطور طبیعی بهعنوان حملهای شخصی، بیوفایی یا بیاحترامی به رابطه تجربه کند. از منظر بالینی، برخی از این رفتارها میتوانند با اختلال در قضاوت و کنترل تکانه در دوره شیدایی ارتباط داشته باشند؛ اما توضیح نقش بیماری در ایجاد یا تشدید یک رفتار، به معنای توجیه آن رفتار یا نادیده گرفتن آسیب واردشده نیست.
وی افزود: برای مثال، اگر رفتارهای پرخطر یا خیانت در دوره شیدایی رخ دهد، همسر ممکن است با آسیب جدی در اعتماد، احساس طردشدگی، خشم و نگرانی درباره آینده رابطه مواجه شود. بنابراین، درک نقش بیماری نباید به معنای حذف تجربه و درد همسر باشد. دو واقعیت میتوانند همزمان وجود داشته باشند: رفتار ممکن است تحت تأثیر بیماری قرار گرفته باشد و در عین حال، آسیب واقعی و عمیقی به فرد مقابل و رابطه وارد شده باشد.
این روانکاو خاطرنشان کرد: پس از کنترل دوره حاد بیماری، لازم است درباره پیامدهای رفتاری و رابطهای آن نیز کار شود. مسئولیتپذیری، پذیرش آسیب واردشده، گفتوگوی صادقانه و در صورت نیاز زوجدرمانی، میتواند بخشی از فرآیند ترمیم باشد. ترمیم اعتماد معمولاً با یک عذرخواهی یا پایان یافتن دوره شیدایی بهطور خودکار اتفاق نمیافتد و نیازمند زمان و تغییرات پایدار است.
خطر تشخیصهای شتابزده و برچسبزنی در روابط
وی گفت: هر نوسان خلقی یا رفتار تکانشی به معنای اختلال دوقطبی نیست. گاهی واکنشهای شدید هیجانی، فشارهای روانی، تجربههای آسیبزا، اختلالات اضطرابی یا الگوهای شخصیتی نیز میتوانند با تغییرات خلقی یا رفتارهای تکانشی همراه باشند و در برخی موارد، ممکن است با اختلال دوقطبی اشتباه گرفته شوند.
این روانشناس بالینی ادامه داد: بهویژه در روابط پرتنش، ممکن است یکی از طرفین برای توضیح رفتارهای همسر خود به سرعت از برچسبهایی مانند "دوقطبی" استفاده کند. این کار میتواند به جای حل مسئله، موجب دفاع، مقاومت و افزایش فاصله در رابطه شود. تشخیص اختلال دوقطبی نیازمند ارزیابی تخصصی، بررسی دقیق سابقه دورههای خلقی و افتراق آن از سایر شرایط روانشناختی و روانپزشکی است.
وی افزود: به همان اندازه که تشخیصگذاری بدون ارزیابی تخصصی خطرناک است، نادیده گرفتن علائم واقعی نیز میتواند آسیبزا باشد. بنابراین، اگر تغییرات خلقی شدید، دورهای و قابل توجه در عملکرد فرد مشاهده میشود، مراجعه به متخصص برای ارزیابی دقیق اهمیت دارد.
همسر نباید درمانگر شود؛ اما مراقبت از بیمار نیز به معنای حذف خود نیست
دکتر محمدیان با اشاره به ضرورت توجه به سلامت روان همسر گفت: یکی از مشکلاتی که ممکن است در برخی خانوادهها رخ دهد، این است که همسر به تدریج تمام زندگی خود را حول کنترل و مدیریت بیماری سازماندهی کند. مسئله این نیست که همسر نباید از شریک زندگی خود مراقبت کند؛ بلکه مشکل زمانی آغاز میشود که تمام هویت او به نقش مراقب یا ناظر بیماری تقلیل پیدا کند و مرز میان "همسر بودن" و "مراقب بودن" از بین برود.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی، ممکن است فرد به تدریج از نیازها، علایق، روابط اجتماعی و هویت مستقل خود فاصله بگیرد و تمام انرژی روانیاش را صرف پیشبینی بحران بعدی کند. از منظر روانشناختی، این وضعیت میتواند به فرسودگی و احساس از دست دادن خود منجر شود.
این روانشناس بالینی تأکید کرد: همسر فرد مبتلا نیز نیازمند مراقبت است. دریافت حمایت روانشناختی فردی، استفاده از گروههای حمایتی، حفظ ارتباط با دوستان و خانواده، توجه به سلامت جسم و روان و یادگیری مهارتهای مقابلهای، نشانه خودخواهی نیست؛ بلکه بخشی از مراقبت سالم از نظام خانواده است.
وی افزود: همسر میتواند حمایتگر باشد، اما نباید مسئولیت درمان را بهطور کامل بر عهده بگیرد. درمان اختلال دوقطبی نیازمند مشارکت فرد مبتلا و تیم تخصصی درمان است و خانواده نیز باید در حدی که با رضایت و شرایط فرد و اصول حرفهای سازگار است، در این فرآیند نقش داشته باشد.
مراقبت از خود و حفظ مرزها، شرط مهم پایداری رابطه
محمدیان اظهار کرد: در یک رابطه سالم، حمایت از فرد مبتلا نباید به معنای حذف نیازهای همسر باشد. همسر حق دارد درباره رفتارهای آسیبزا مرز تعیین کند، درباره امنیت مالی و روانی خود تصمیم بگیرد و در شرایطی که رفتارهای پرخطر رخ میدهد، از خود و اعضای خانواده محافظت کند.
وی گفت: این مرزبندی با طرد فرد مبتلا تفاوت دارد. هدف آن این است که مسئولیت بیماری از مسئولیت زندگی مشترک تفکیک شود. بیماری میتواند بخشی از شرایط زندگی باشد، اما نباید تمام هویت رابطه را تعیین کند.
این روانکاو افزود: در برخی روابط، همسر ممکن است به تدریج تمام سازمان روانی خود را حول پیشبینی، کنترل و مدیریت وضعیت فرد مبتلا سامان دهد. در چنین وضعیتی، لازم است دوباره به سوژهمندی و هویت مستقل همسر توجه شود؛ یعنی فرد بتواند در کنار حمایت از شریک زندگی خود، همچنان صاحب خواستهها، انتخابها و مسیر زندگی شخصی خود باقی بماند.
توافقنامه بحران؛ تصمیمگیری در روزهای ثبات برای روزهای دشوار
این روانشناس در ادامه با ارائه راهکاری برای مدیریت دورههای عود بیماری گفت: یکی از اقدامات مفید میتواند تنظیم یک "توافقنامه بحران" در دوره ثبات خلقی باشد. منظور این است که زوجین در زمانی که فرد در وضعیت باثباتی قرار دارد، درباره نشانههای هشدار اولیه و نحوه مواجهه با احتمال عود بیماری با یکدیگر گفتوگو کنند.
وی ادامه داد: این توافق میتواند شامل مواردی مانند تعیین نشانههای هشدار، مشخص کردن فرد یا افراد مورد اعتماد برای تماس، نحوه مراجعه به روانپزشک یا رواندرمانگر، چگونگی مدیریت موقت امور مالی در صورت بروز علائم شدید و نحوه تصمیمگیری درباره مسائل مهم باشد.
محمدیان تأکید کرد: البته چنین توافقی نباید به معنای سلب اختیار دائمی از فرد مبتلا باشد. این برنامه باید در دوره ثبات خلقی، با مشارکت و رضایت او و با احترام به حقوق و استقلال فرد تنظیم شود. هدف از توافقنامه بحران، پیشگیری از تصمیمگیریهای عجولانه در زمان بحران و کاهش آسیب احتمالی است، نه کنترل دائمی فرد.
وی افزود: در صورت وجود رفتارهای پرخطر یا نشانههای شدید بیماری، خانواده باید بداند که چه زمانی و چگونه از خدمات تخصصی کمک بگیرد. داشتن یک برنامه از پیش تعیینشده میتواند در شرایط بحرانی، از سردرگمی و تصمیمگیریهای هیجانی بکاهد.
نقشه راه بالینی برای زوجین درگیر با اختلال دوقطبی
این روانشناس بالینی با ارائه یک چارچوب کلی برای مدیریت این شرایط گفت: نخستین گام، شناخت بیماری و پذیرش این واقعیت است که اختلال دوقطبی یک وضعیت قابل مدیریت است، اما مدیریت آن نیازمند درمان مستمر و همکاری فرد، خانواده و تیم تخصصی است. هدف، ترسیدن از بیماری یا انکار آن نیست؛ بلکه شناخت الگوی بیماری و آمادگی برای مواجهه با دورههای احتمالی عود است.
وی افزود: گام دوم، تفکیک بیماری از هویت فرد است. فرد مبتلا نباید به بیماری خود تقلیل پیدا کند و همسر نیز نباید صرفاً به نقش مراقب تبدیل شود. هر دو نفر نیازمند حفظ هویت، کرامت و عاملیت خود هستند.
محمدیان ادامه داد: گام سوم، ایجاد مرزهای روشن و برنامهریزی برای بحران است. زوجین باید در دورههای ثبات درباره امور مالی، تصمیمهای مهم، مراقبت از فرزندان، نشانههای هشدار و نحوه دریافت کمک تخصصی گفتوگو کنند.
وی خاطرنشان کرد: گام چهارم، توجه همزمان به سلامت روان هر دو طرف است. درمان فرد مبتلا ضروری است، اما سلامت روان همسر نیز نباید در حاشیه قرار گیرد. در برخی موارد، رواندرمانی فردی برای همسر و در موارد مناسب، زوجدرمانی میتواند به کاهش فرسودگی، بهبود ارتباط و بازسازی اعتماد کمک کند.
اختلال دوقطبی، بیماری فرد، مسئله خانواده
وی تأکید کرد: اختلال دوقطبی یک اختلال روانپزشکی است که در فرد تشخیص داده میشود، اما پیامدهای آن ممکن است در روابط نزدیک و نظام خانواده نیز دیده شود. بنابراین، درمان مؤثر تنها به کنترل علائم فرد محدود نمیشود و توجه به کیفیت زندگی خانواده و سلامت روان همسر نیز اهمیت دارد.
وی افزود: درک بیماری نباید به معنای نادیده گرفتن آسیبهای رابطهای باشد و توجه به آسیبهای رابطه نیز نباید به انگزنی علیه فرد مبتلا منجر شود. دو واقعیت باید همزمان دیده شوند: فرد مبتلا حق دارد از درمان، حمایت و کرامت برخوردار باشد و همسر نیز حق دارد امنیت، مرزهای سالم و سلامت روان خود را حفظ کند.
این روانکاو گفت: زندگی مشترک با اختلال دوقطبی الزاماً به معنای زیستن دائمی روی لبه تیغ نیست. با تشخیص دقیق، درمان منظم، شناخت الگوی بیماری، برنامهریزی برای دورههای بحران، حفظ مرزهای سالم و توجه همزمان به سلامت روان هر دو طرف، بسیاری از زوجین میتوانند رابطهای باثباتتر و آگاهانهتر بسازند. آنچه اهمیت دارد این است که بیماری به رسمیت شناخته شود، اما به تمام هویت فرد و رابطه تبدیل نشود، زیرا هدف نهایی، نه صرفاً مدیریت بیماری، بلکه حفظ کرامت، عاملیت و امکان زندگی مشترک سالم برای هر دو نفر است.
انتهای پیام

