وحید ارشدی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه تفاوت علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی مدرن، از لایههای بنیادین معرفت آغاز میشود و به انسانشناسی، روششناسی، نظریهپردازی و حتی طراحی نهادهای اجتماعی گسترش مییابد، اظهار کرد: در علوم انسانی جدید، شناخت عمدتاً بر دو منبع عقل و تجربه به ویژه تجربه و بر مبانی پوزیتیویستی استوار است و علم، دستکم در تعریف رایج خود، نسبت به هرگونه منبع فراطبیعی بیطرف یا بیاعتنا تلقی میشود. در مقابل، علوم انسانی اسلامی ضمن پذیرش جایگاه اساسی عقل و تجربه، وحی را نیز بهعنوان یکی از منابع معتبر معرفت میشناسد و از شهود نیز به عنوان یک منبع معرفت یاد میکند که البته به دلایل مختلف نمی توان از منبع معرفتی شهود برای نظریه پردازی استفاده کرد. اما به صورت روشمند و علمی میتوان بر منبع وحی که خود را در کتاب و سنت به متخصصان عرضه کرده است، در کنار عقل و تجربه تکیه کرد.
وی افزود: البته نقش وحی در اینجا بههیچوجه به معنای ارائه مستقیم نظریههای جامعهشناسی، اقتصاد یا روانشناسی نیست. وحی مبانی خداشناختی، انسانشناختی، ارزش شناختی و هستیشناختی را تبیین میکند، غایت علوم انسانی را روشن میسازد، اصول بنیادینی همچون عدالت، کرامت انسان، نفی ظلم، مسئولیت اجتماعی و امانتداری را در اختیار پژوهشگر قرار میدهد و مسیر نظریهپردازی را جهت میبخشد؛ اما تبدیل این اصول به نظریههای علمی، مدلهای تبیینی و راهکارهای اجرایی، همچنان نیازمند عقل و روش علمی است. بر همین اساس، تفاوت علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی غربی صرفا در منابع معرفت خلاصه نمیشود، بلکه به پیشفرضهای آن درباره انسان و جامعه نیز بازمیگردد.
رئیس پژوهشکده مطالعات اسلامی در علوم انسانی با بیان اینکه در بسیاری از مکاتب علوم انسانی جدید، انسان موجودی خودبنیاد، منفعتجو و مستقل از هرگونه غایت متعالی فرض میشود و جامعه نیز حاصل قرارداد و تعامل افراد تلقی میگردد، اظهار کرد: در مقابل، علوم انسانی اسلامی انسان را موجودی دارای ابعاد مادی، اخلاقی و معنوی میداند که در برابر خدا، خویشتن، دیگران و طبیعت مسئولیت دارد. جامعه نیز صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه دارای هویت، غایت و مسئولیت جمعی است. این تفاوت مبنایی، در تحلیل مفاهیمی مانند عدالت، آزادی، مالکیت، توسعه، تربیت و سیاست آثار گستردهای بر جای میگذارد. برای مثال، در اقتصاد اسلامی، مالکیت تنها یک حق فردی نیست، بلکه در چارچوب اصل استخلاف و امانتداری انسان در برابر نعمتهای الهی معنا مییابد و ممنوعیت ربا نیز صرفاً یک حکم فقهی نیست، بلکه تلاشی برای جلوگیری از شکلگیری ساختارهای اقتصادی ناعادلانه و مناسبات استثمارگرانه است.
اهداف و مسائل علوم انسانی بر اساس جهانبینی توحیدی است
ارشدی خاطرنشان کرد: علوم انسانی اسلامی با تغییر چند حکم یا افزودن گزارههای دینی به نظریههای موجود شکل نمیگیرد، بلکه مستلزم بازتعریف مفاهیم، اهداف و مسائل علوم انسانی بر اساس جهانبینی توحیدی است. این تفاوت در مبانی، به تفاوت در روش نیز میانجامد. علوم انسانی اسلامی نه روشهای تجربی را کنار میگذارد و نه به عقل بیاعتناست؛ بلکه از رویکردی تلفیقی دفاع میکند که در آن اجتهاد در منابع دینی، استدلال عقلی، مطالعات تجربی و تحلیل دادههای اجتماعی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. در این رویکرد، متون وحیانی چارچوبهای ارزشی و مبانی نظری را ارائه میکنند، عقل آنها را تحلیل و صورتبندی میکند و پژوهش تجربی میزان کارآمدی نظریهها و نظامهای اجتماعی را در میدان عمل میآزماید.
وی با تاکید بر اینکه علوم انسانی اسلامی نه علمی صرفاً نقلی است و نه صرفاً تجربی، بلکه تلاشی برای پیوند میان ارزشهای وحیانی و روشهای معتبر علمی در فهم و اصلاح واقعیتهای اجتماعی است، تصریح کرد: شهید سیدمحمدباقر صدر برای تبیین این فرایند، میان سه مفهوم «مکتب»، «نظام» و «علم» تمایز روشنی قائل میشود؛ تمایزی که برای فهم علوم انسانی اسلامی اهمیت اساسی دارد. از نگاه ایشان، مکتب مجموعه ارزشها، آرمانها و بایدها و نبایدهایی است که دین برای سامانبخشی زندگی انسان ارائه میکند؛ مانند عدالت، کرامت انسان، آزادی مسئولانه و نفی ظلم. نظام مرحله تحقق این ارزشها در عرصه اجتماعی است؛ یعنی مجموعهای از قوانین، نهادها، سیاستها و سازوکارهایی که آن اصول را در زندگی واقعی پیاده میکنند.
این استاد دانشگاه گفت: برای نمونه، نظام بانکداری، نظام مالیاتی یا نظام آموزشوپرورش، تجلی عملی مکتب در عرصه اجتماع هستند. اما علم با هر دو تفاوت دارد. علم وظیفه توصیف، تبیین و تحلیل واقعیت را بر عهده دارد. اقتصاد، جامعهشناسی یا روانشناسی اسلامی، قرار نیست صرفاً احکام دینی را تکرار کنند، بلکه باید عملکرد نظامهای اجتماعی را مطالعه، فرضیهسازی، آزمون و ارزیابی کنند. ازاینرو، علم نه جایگزین مکتب است و نه عین نظام؛ بلکه دانشی است که در پرتو مبانی مکتب، به مطالعه نظام و رفتارهای اجتماعی میپردازد. همین تمایز سبب میشود که علوم انسانی اسلامی از نگاه شهید صدر، پروژهای پویا و قابل اصلاح و نه مجموعهای از گزارههای از پیش پایانیافته باشد.
ارشدی با اشاره به اینکه تولید علوم انسانی اسلامی فرآیندی چندمرحلهای است، اظهار کرد: در گام نخست، مجتهدان و متخصصان علوم اسلامی با بهرهگیری از قرآن و سنت، اصول و ارزشهای کلان حاکم بر روابط انسانی را استخراج میکنند؛ نه اینکه به دنبال یافتن نظریههای آماده اقتصادی یا اجتماعی در متون دینی باشند. در مرحله دوم، این اصول به نظامهای اجتماعی تبدیل میشوند؛ یعنی متخصصان علوم انسانی با همکاری فقها، ساختارهای حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی متناسب با آن مبانی را طراحی میکنند. مرحله سوم، عرصه تولید علم است؛ جایی که عملکرد این نظامها با استفاده از روشهای معتبر علمی، دادههای میدانی، تحلیلهای آماری و مطالعات تطبیقی ارزیابی میشود.
وی ادامه داد: نتایج این پژوهشها میتواند به اصلاح نظامها و حتی بازنگری در برخی برداشتهای پیشین از متون دینی کمک کند. بنابراین، رابطه وحی و علم، رابطهای یکسویه نیست؛ وحی جهت و مبنا را ارائه میکند و علم با بهرهگیری از عقل و تجربه، کیفیت تحقق آن مبانی را در جامعه بررسی میکند. به همین دلیل، علوم انسانی اسلامی را باید فرایندی مستمر از تعامل میان اجتهاد، عقلانیت و پژوهش تجربی و نه مجموعهای از پاسخهای از پیش آماده دانست. با وجود تلاشهای ارزشمند چند دهه اخیر در حوزه علوم انسانی اسلامی و نقش اندیشمندانی همچون شهید صدر، علامه طباطبایی، آیتالله مصباح یزدی و دیگر پژوهشگران این حوزه، باید پذیرفت که این پروژه هنوز با چالشهای مهمی روبهروست.
رئیس پژوهشکده مطالعات اسلامی در علوم انسانی با بیان اینکه مهمترین چالش، کمبود پژوهشگرانی است که هم با اجتهاد اسلامی و هم با روشهای نوین علوم انسانی آشنایی عمیق داشته باشند، تصریح کرد: نظام آموزشی حوزه و دانشگاه هنوز نتوانسته است چنین پژوهشگران میانرشتهای را بهصورت گسترده تربیت کند. از سوی دیگر، در برخی حوزهها به جای بازطراحی بنیادین نظامها، تنها به تغییر اصطلاحات یا انطباق ظاهری ساختارهای موجود با ادبیات دینی بسنده شده است؛ امری که موجب شده تحول ماهوی جای خود را به صوریسازی بدهد. علوم انسانی اسلامی برای رشد و بلوغ به فضای آزاد نقد، گفتوگوی علمی و همکاری واقعی میان حوزه و دانشگاه نیازمند است؛ زیرا هیچ نظریهای بدون نقد، آزمون و اصلاح مستمر به بلوغ نمیرسد.
این استاد دانشگاه گفت: علوم انسانی اسلامی نه باید با انتظارات شتابزده سنجیده و نه صرفاً با کاستیهای اجرایی آن داوری شود. همانگونه که شکلگیری علوم انسانی جدید در غرب حاصل چندین قرن تحول فکری، فلسفی و نهادی بود، علوم انسانی اسلامی نیز برای رسیدن به مرحله بلوغ نیازمند زمان، تجربه، نهادسازی و نقد علمی است. آینده این پروژه در گرو بازتعریف دقیق نسبت دین و علم، تربیت پژوهشگران میانرشتهای، تقویت تعامل حوزه و دانشگاه، گسترش فضای نقد روشمند و طراحی نظامهای اجتماعی مبتنی بر مبانی اسلامی است. اگر این مسیر با دقت علمی، صبر راهبردی و پایبندی همزمان به اجتهاد، عقلانیت و روش تجربی دنبال شود، علوم انسانی اسلامی میتواند بهتدریج به الگویی برای فهم و حل مسائل جوامع اسلامی تبدیل شود و در گفتوگوی علمی با دیگر سنتهای علوم انسانی، سهمی مؤثر و قابل دفاع ایفا کند.
انتهای پیام

