سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۰:۱۹
ناگفته‌های یک «دورهمی خاص» با هوتن شکیبا و حسن معجونی

گفتگوی ایسنا با کارگردان «بر اساس دایی وانیا»

ناگفته‌های یک «دورهمی خاص» با هوتن شکیبا و حسن معجونی

یوسف باپیری گفت: نمایشنامه «دایی وانیا» متنی است که به اندازه‌ی کافی از ما و شرایط سیاسی، اجتماعی‌مان دور بود و هم به همان اندازه در روابط‌مان به ما نزدیک بود. ترجیح ‌دادم به جای انتخاب متنی مرتبط با موضوعات سیاسی و اجتماعی روز، کاری را انتخاب کنم که حال خودم با آن خوب باشد و «دایی وانیا» از این نظر هم متن مناسبی بود.

یوسف باپیری ۷ سالی از فضای رسمی تئاتر دور بود و مانند برخی از همکارانش کم‌کم در اندیشه بازگشت بود که جنگ ۱۲ روزه رخ داد و بعدتر هم که ناآرامی‌های دی ماه و جنگ ۴۰ روزه و...، او را دوباره به اجرای تئاتر راغب کرد.

این هنرمند تصمیم گرفت دوباره به صحنه بازگردد چراکه از نظر او تئاتر، یکی از معدود امکاناتی است که تعدادی از مردم با اندیشه‌ها و تفکرات گوناگون می‌توانند در سکوت و بدون بحث و جدل، نظاره‌گر جهان یک اثر نمایشی باشند.

او این روزها مشغول اجرای نمایشی بر اساس «دایی وانیا آنتوان چخوف» با بازی حسن معجونی و هوتن شکیبا است که در مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه می‌رود.

آنچه پیش‌رو دارید، گفتگوی خبرنگار ایسنا با این کارگردان است که بخشی از آن درباره نمایش «دایی وانیا» است و بخشی هم نگاهی کلان‌تر به مباحث فرهنگی و اجتماعی‌مان دارد.

ناگفته‌های کارگردانی که با هوتن شکیبا و معجونی «دورهمی خاص» رقم زد

 ـ تقریبا هفت سالی می‌شود که از فضای رسمی اجرای تئاتر دور بوده‌اید.

بله. بعد از اجرای نمایش «اُسلو» در سال ۱۳۹۸، در فضای رسمی اجرایی نرفتم و تا تابستان سال گذشته چنین قصدی هم نداشتم. البته من و هوتن (شکیبا) پیش‌تر تصمیم گرفته بودیم با هم کاری را اجرا کنیم که جزئیاتش برای‌مان مشخص نبود و مدتی هم بی‌خیال ماجرا شدیم، تا اینکه سال گذشته جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد که به شدت مرا مضطرب کرد و اگر خاطرتان باشد از همان مردادماه پارسال مدام می‌گفتند جنگ دیگری هم در پیش است و بعد هم که اتفاقات دی‌ماه و جنگ بعدی رخ داد. مدتی با خود خلوت کردم و به طور جدی تصمیم گرفتم نمایشی آماده کنم.

ـ در این نمایش برخلاف نمایش‌های قبلی‌تان متنی مشهور از نویسنده‌ای شناخته‌شده را دستمایه قرار داده‌اید، چه شد که سراغ نویسنده‌ای مانند چخوف رفتید؟

بخشی از این انتخاب کاملاً آگاهانه بود و بخشی از آن هم به مانند هر انتخاب دیگری اتفاقی است. به این معنا که در هر دوره‌ای از کارمان، نویسنده‌ خاصی برای‌مان مهم‌تر می‌شود. طبیعتا نویسندگانی مانند چخوف یا شکسپیر کسانی نیستند که امروز با آنان آشنا شده باشم. بلکه نویسندگان مهمی در جهان تئاتر هستند که متناسب با شرایط روحی، روانی یا اجتماعی‌مان، به آثارشان رجوع می‌کنیم. پیش از این در کلاس‌های کارگردانی‌ام بیشتر بر متون شکسپیر متمرکز بودم اما در چند سال گذشته، بیشتر روی آثار چخوف با دانشجوها و هنرجوها کار می‌کردیم و همین باعث شد علاقه بیشتری به جهان او پیدا کنم.

ـ چه شد که «دایی وانیا» برایتان پررنگ شد؟

نمایشنامه‌هایی مانند «باغ آلبالو»، «سه خواهر»، «ایوانف» و «مرغ دریایی» بیشتر در ایران کار شده بودند و «دایی وانیا» کمتر اجرا شده بود. از سوی دیگر دنبال متنی بودم که از موضوعات و اتفاقات سیاسی روز مانند اضطراب‌ها و وقایع جنگ دور باشد. «دایی وانیا» متنی است که به اندازه‌ی کافی از ما و شرایط سیاسی، اجتماعی‌مان دور بود و هم به همان اندازه در روابط‌مان به ما نزدیک بود. ترجیح ‌دادم به جای انتخاب متنی مرتبط با موضوعات سیاسی و اجتماعی روز، کاری را انتخاب کنم که حال خودم با آن خوب باشد و «دایی وانیا» از این نظر هم متن مناسبی بود. «دایی وانیا» جهانی ملال‌انگیز و ناکام در روابط، اما سرخوش و سرزنده است و به زندگی ما شبیه است. مونولوگ پایانی «سونیا» در متن اصلی که در اجرای ما حذف شده، عصاره‌ی جهانی است که آدم‌های «دایی وانیا» در آن زیست می‌کنند که خیلی به جهان ما شبیه است.

چک شده/تنها جایی که عده‌ای می‌توانند بدون تنش، دور هم بنشینند، تئاتر است

ـ تجربیات متعدد آقای معجونی، در اجرای آثار چخوف، چقدر در انتخاب ایشان برای بازی در این نمایش تاثیرگذار بود؟

از همان ابتدا که با هوتن شکیبا درباره این نمایش صحبت می‌کردیم، ایده دو پرسوناژ بودن هم مطرح شد و از اول فقط دو گزینه مطرح بودند؛ هوتن شکیبا و حسن معجونی، که سال‌ها از بازیگری تئاتر دور بود و بیشتر کارگردانی کرده بودند و شنیده بودم که اغلب، پیشنهادهای بازیگری را رد می‌کند. به همین دلیل از طریق دوستی مشترک، متن را برایشان فرستادم که خوشبختانه نظر مثبتی داشت و پذیرفت. همین باعث شد که من مطمئن شوم بخش بزرگی از راه و حتی تمرین را انجام داده‌ام. چون با بازیگرانی سر و کار داشتم که جدای از هوش و توانایی‌شان در بازیگری، روی متن اصلی «دایی وانیا» مسلط هستند و متنِ دراماتورژی شده را هم پسندیده‌اند و از طرفی تجربه‌ی مشترکی از کار روی این متن را هم داشتند و همه‌ی این موارد بسیار در تمرینات و اجرای ما موثر بود.

ـ از اضطراب جنگ ۱۲ روزه گفتید. می‌توانیم اجرای این نمایش را نوعی تراپی و تخلیه روانی در واکنش به این اضطراب بدانیم؟

شاید بشود این گونه هم گفت. آخرین فعالیتم در فضای رسمی تئاتر، اجرای نمایش «اُسلو» بود ولی در فضای غیر رسمی، خب زیاد کار می‌کردیم.

ـ چرا غیبت‌تان در فضای رسمی این اندازه طولانی شد؟

دلیل اصلی آن به اتفاقات سال ۱۴۰۱ باز می‌گردد و قبلش هم که کرونا بود. یک نمایش هم ساختم به اسم «عکس‌العمل» که مجوز نگرفت. قرار بود تابستان ۱۴۰۱ نمایش «مفیستو برای همیشه» را به طور مشترک با اشکان خیل‌نژاد در تالار اصلی تئاترشهر کار کنیم که از همان ابتدا متن آن رد شد و گفتند هر متنی به جز این. اگر خاطرتان باشد در آن مقطع ممیزی بیشتری حاکم بود و در پاییز سال ۱۴۰۱ به دلیل شرایط برخی هم تصمیم گرفتند، کاری به صحنه نبرند. در آن مقطع نمایش‌هایی هم ساختم که اجراهای محدودی داشتند. اما به مرور زمان و دلایل متعدد پیش از جنگ، بعضی هنرمندان به فضای رسمی بازگشته بودند و بعضی هم به این موضوع فکر می‌کردند. من هم داشتم به این موضوع فکر می‌کردم. نمی‌توانم بگویم که جنگ، باعث این بازگشت شد چون این بحث از قبل مطرح شده بود و مباحث و پرسش‌های جدی را پیش روی تئاتر و تولیدکنندگانش قرار داده بود، مانند اینکه تئاتر در چه وضعیتی به سر می‌برد؟ جدای از بحران‌های قبلی، بحران‌های جدید متناسب با تصمیم‌های گرفته شده، ایجاد شده بود. شرایط اقتصادی گروه‌های تئاتر، حضور و چگونگی مطرح شدن نسل تازه تئاتر ایران، رابطه‌ی اجتماعی تئاتر با تماشاگرانش و هزاران پرسش و مسئله دیگر که چگونگی رابطه تئاتر با جامعه را به چالش می‌کشید. این‌ها بحث‌هایی بود که در فضاهای تئاتری مطرح می‌شد. بنابراین نمی‌توانم بگویم اجرای تئاتر بعد از جنگ برایم نقش کمک‌کننده روانی داشت. بیشتر یک تصمیم و یک انتخاب بود.

چک شده/تنها جایی که عده‌ای می‌توانند بدون تنش، دور هم بنشینند، تئاتر است

ـ و دوباره برگشتید ...

در دوران جنگ به این فکر می‌کردم که در اکنون ایران، کدام پدیده فرهنگی موجود می‌تواند مستقیما با مخاطب رابطه‌ برقرار کند و به همراه او و در کنار او در اضطراب‌ها، حسرت‌ها، ملال‌ها و محدودیت‌ها و ترس‌هایش مشارکت کند. چه چیزی به جز تئاتر می‌تواند در این وضعیت، تجربه‌ی متفاوتی برای تماشاگر از حاضر شدن در یک اجتماع کوچک فراهم کند؟

اگر به هویت فرهنگی مرکز شهر تهران هم نگاه کنیم بیشتر با چهار فضای، دانشگاه، کتابفروشی‌ها، کافه و تئاتر تعریف می‌شود و جالب است که بیشتر اتفاقات سیاسی و اجتماعی و جنگ هم در همین مکان رخ می‌دهد.حالا اگر تئاتر، کتاب‌فروشی و کافه و دانشگاه را از این محدوده برداریم، چه چیزی از هویت آن باقی می‌ماند؟ هیچ! در یک سال گذشته دانشگاه‌ دچار مسئله شده و معمولا تعطیل هستند. کافه‌ها را مدام باز و بسته می‌کنند. با تعطیلی دانشگاه و کافه‌ها، هویت این محدوده به عنوان پهنه بزرگی از شهر که تراکم نسل جوان در آن است، دچار مشکل می‌شود. ضمن اینکه تراکم سلیقه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی در این محدوده بیشتر است. به همین دلیل احساس کردم تئاتر، بهترین پدیده‌ای است که می‌تواند این رابطه اجتماعی را ایجاد کند. نه اینکه به تازگی این موضوع را فهمیده باشیم اما تاکید دوباره‌ای بود که تئاتر می‌تواند در میانه بحران، رابطه‌ای اجتماعی ایجاد کند. به همین دلیل هر چند تئاتر در شکل غیررسمی آن هم بخشی از فضای این محدوده را اشغال می‌کند، اما به نظر من برای اشغال فضا در این محدوده تئاتر باید در عرصه عمومی و رسمی حضور گسترده‌تری داشته باشد چون به واسطه‌ی آن کافه‌ها و کتابفروشی‌ها هم رونق می‌گیرند و گروه‌های اجتماعی دیگری از دیگر نقاط شهر در آن حاضر می‌شوند و می‌تواند بیشتر فضا را اشغال کند. چون چه دل‌مان بخواهد، چه نخواهد، مرکز شهر میدان رقابت نیروهای اجتماعی و سیاسی متنوع برای اشغال و تسخیر فضاست.

ـ حتی وسط جنگ؟

احتمالا صحبت الانم شبیه شعار است چون هنوز اتفاق نیفتاده و جنگ اخیر به تهران کشیده نشده ولی واقعاً به این فکر کردم که اگر دوباره در تهران بمباران و جنگی بشود، حاضرم در طبقه منفی دو همین سالن، تئاتر کار کنم و این را هم بگویم که در جنگ‌های قبلی به شدت ترسیدم و بعد از سه الی چهار روز تهران را ترک کردم. ادعای شجاعت و مقاومت هم اصلا ندارم. ولی این بار تصمیم گرفتم که اگر جنگی شد، نمایشم را اجرا کنم مگر اینکه تماشاگر نیاید یا بازیگرم حاضر نشود روی صحنه برود و البته امیدوارم این اتفاق رخ ندهد.

ـ کمی به عقب برگردیم. از دوران کرونا، بین اعضای جامعه فاصله افتاد. در فاصله سال‌های ۱۳۹۸ تا همین حالا بحران‌های گوناگونی را از سر گذراندیم که راه حلی هم برایشان نداشتیم. شاید این اجتماعی که می‌گویید در کافه‌ها و کتابفروشی‌ها و حالا در تئاتر شکل گرفته، برای ما یک راهکار بود برای برقراری ارتباط انسانی رو در رو.

حتماً همین است. نمی‌توانیم در فضای مجازی، آن جنس از ارتباطی را که در گذشته تجربه کرده‌ایم، داشته باشیم. این به معنای نقد فضای مجازی نیست. ضمن اینکه الان فضای مجازی، به قولی، واقعی شده است که خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد. اما فضایی که در شبکه‌های اجتماعی رخ می‌دهد، گاهی واقعیت را وارونه جلوه می‌دهد و هم‌زمان به سرعت و شدت امکان آلوده شدن به اغراض سیاسی را پیدا می‌کند. وقتی ما در هر جایگاه سیاسی یا اجتماعی که هستیم، به دلایل گوناگون مثلا بحران‌های اجتماعی، تحریم، جنگ و ... دستور به تعطیلی دانشگاه، کافه‌ها یا تئاتر می‌دهیم، با تعطیلی این چهار ضلعی که صحبتش را کردیم، به روابط اجتماعی آسیب می‌زنیم. در نتیجه آن روابط به شکل واقعی اتفاق نمی‌افتند.

چک شده/تنها جایی که عده‌ای می‌توانند بدون تنش، دور هم بنشینند، تئاتر است

به عنوان کسی که در دانشگاه درس می‌دهم، از دوران کرونا و سال ۹۸ به بعد، دانشگاه تقریبا از منطق اجتماعی خود دور شده است. آموزش آنلاین برای کوتاه مدت پاسخگوست اما در بلند مدت روابط اجتماعی شکل‌گرفته در آن را حذف می‌کند. دانشگاه فارغ از کیفیت شرح درس‌ها یا استادانش، زمینه‌ای است برای دانشجو تا تجربه‌ای اجتماعی را رقم بزند؛ چرا که از فضای خانه فاصله می‌گیرد، اما متاسفانه این روزها حتی کودکان هم فرصت حضور در مدرسه و تجربیات مختص این دوره را از دست داده‌اند، کودک، نوجوان و جوانی که در کنار دوستانش چنین تجربه‌ای را از سر نمی‌گذراند، چگونه می‌خواهد وارد جامعه بشود. برگردم به سئوال شما، ما همیشه می‌خواهیم کرونا را حذف کنیم در حالیکه بحران‌های ما از همان سال ۹۸ شدت گرفت و از آن زمان تاکنون درگیریم و حالا هم که جنگ و فشار شدید اقتصادی اضافه شده است. حال سئوال این است که در این وضعیت تئاتر چه می‌تواند بکند؟ تئاتر، فضایی است که هر گروهی با هر سلیقه و زیبایی‌شناسی خاص خود دور هم جمع می‌شوند. بنابراین کارکرد اصلی آن این است که به عنوان پدیده اجتماعی زنده، یک رابطه اجتماعی بسازد. حتی تماشاگری که غُر می‌زند یا فحش می‌دهد، هم جزو همین اجتماع است. اگر این تنها امکانی است که می‌توانند خود را تخلیه کنند، بدون اینکه دچار گرفت و گیر سیاسی و اجتماعی بشوند، چرا این فضا را ببندیم. ما همه این مجراها را بستیم، هم در فشار اقتصادی هستیم، هم در فاجعه و زیر بمباران و حق هم نداریم حرف بزنیم. به همین دلیل بعد از آتش‌بس با اینکه شهر مانند شهر ارواح بود ولی کافه‌ها باز بودند. با اینکه شرایط اقتصادی سخت بود ولی مردم نیاز داشتند به دورهمی و گفتگو با یکدیگر بخصوص که در فضای مجازی، همه شبیه هم شده‌ایم؛ یا جزو کسانی هستیم که فحش می‌دهیم یا جزو کسانی که خجالت می‌کشیم فحش بدهیم؛ چون به جز زنده‌باد و مرده‌باد و نگاه کردن که نمی‌توان کار دیگری در این فضا انجام داد.

ـ برگردیم به صحبت قبلی‌مان، بعد از باز شدن سالن‌ها، اتفاقا تئاتر دوباره مورد توجه قرار گرفت با اینکه در حال حاضر همچنان فرهنگ در قیاس با امور دیگر در حاشیه است ولی در موقعیت جنگ، هیچوقت مرگ را این طور نزدیک لمس نمی‌کنیم و انگار بعد از هر جنگی می‌خواهیم شیره زندگی را بمکیم و گویی تماشاگر هم می‌خواهد سهم خود را از زندگی بگیرد حتی اگر در حد تماشای یک تئاتر باشد که برای دو ساعت او را از بحران‌های زندگی دور کند.

تئاتر نسبت مشخصی دارد با این ایده‌ی مرگ و زندگی که مطرح کردید، تئاتر تماما زندگی است ولی در عین حال هر شب هم می‌میرد. برخلاف فیلم و موسیقی که ماندگارترند. تئاتر در لحظه زاده می‌شود و همان شب هم می‌میرد. در یک فضای اجتماعی عادی و نرمال، افراد در لحظات خاصی به مرگ و زندگی می‌اندیشند ولی برای ما در ایران بخشی از زیست روزمره‌مان شد. بنابراین در پاسخ به پرسش شما، الان استقبال از تئاتر خوب است. تعداد تماشاگران در قیاس با دوره‌های رونق تئاتر مثلا دهه ۹۰ بیشتر شده و این در حالی است که قیمت بلیت افزایش پیدا کرده و شرایط اقتصادی مردم، به مراتب بدتر شده است.

می‌توانم اقرار کنم در حال حاضر تنها جایی که عده زیادی می‌توانند بدون تنش خاصی دور هم بنشینند، تئاتر است. چون امکان دیگری نداریم که ۲۰۰، ۳۰۰ نفر در مکانی جمع بشوند چیزی را تماشا و سکوت کنند. یعنی هیچ پدیده اجتماعی دیگری در شهر بزرگی مثل تهران وجود ندارد که چنین شرایطی فراهم کند.

چک شده/تنها جایی که عده‌ای می‌توانند بدون تنش، دور هم بنشینند، تئاتر است

ـ از «دایی وانیا» خیلی دور افتادیم. در کارهای قبلی شما معمولا نمایشنامه در طول تمرین و به شکل کارگاهی کامل می‌شد ولی این بار متن کلاسیکی انتخاب کردید و به شیوه خودتان با آن برخورد کردید. از ابتدا قرار بود که این کار دو پرسوناژ داشته باشد یا شرایط اقتصادی در این زمینه تاثیرگذار بود؟

 اصلا مساله شرایط اقتصادی نبود. همان گونه که ابتدای صحبتم اشاره کردم، «دایی وانیا» کمتر از دیگر نمایشنامه‌های چخوف در ایران اجرا شده است. ضمن اینکه از همه آنها کوتاه‌تر و کم‌پرسوناژتر هم هست. سنتی که من در تئاتر با آن بزرگ شده‌ام، تئاتر داستان‌گو نیست. یعنی از قصه پرهیز می‌کنم و قصه پر پیچ و خم دوست ندارم. شاید ترجیح می‌دهم در فرم، نوآوری کنم. بنابراین متنی از چخوف را انتخاب کردم که کمترین پیچیدگی داستانی را دارد و به تعبیری، اتفاق خاصی در آن نمی‌افتد. کسانی وارد خانه‌ای می‌شوند و روابطی شکل می‌گیرد. زمان خواندن متن، برایم جالب بود که خیلی از این گفتگوها دو سه نفره است و جالب است که مهم نیست که چه کسی چه موضوعی را مطرح می‌کند. برخلاف نام نمایشنامه، شخصیت دایی وانیا، لزوما کاراکتر اصلی نیست، و همه کارکترها تا حدودی به یک اندازه عاملیت دارند. به همین دلیل در نمایش ما با حذف نام کاراکترها، و ادامه گفتگو می‌توان تصور کرد این گفتگو دو نفره می‌تواند، گفتگوی هر کدام از کارکترها باشد. این را هم بگویم که برخلاف مقایسه‌ای که بین اجرای ما و اجرای تک‌نفره «دایی وانیا» با بازی اندرو اسکات صورت می‌گیرد، آن ایده، ضد دراماتورژی عمل می‌کند زیرا به معنای این است که نقش‌ها با هم تفاوت دارند و بازیگر هر کدام را به شکل متفاوتی بازی می‌کند. اگر چنین چیزی درست باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چرا همه نقش‌های را یک بازیگر بازی می‌کند؛ دراماتورژی که مسابقه‌ی بازیگری نیست! بازیگرانی مانند هوتن شکیبا یا حسن معجونی به راحتی می‌توانند تفاوت زیادی ایجاد کنند اما چنین قصدی نداشتیم. این ایده در دراماتورژی برایم جالب بود که گفتگوها میان بازیگران به صورتی رخ دهد که از جایی به بعد نه کاراکترهایی که دیالوگ‌ها را می‌گویند مهم هستند و نه موضوعی که مطرح می‌کنند. فقط اینکه این دو نفر با هم حرف می‌زنند مهم است. اصلا هم نمی‌خواهیم حرف خاصی بزنند. من فقط دوست داشتم این گفتگو سرگرم‌کننده باشد. اتفاقاً دوست نداشتم این گفتگو در عین ملال‌انگیزی، عبوس و غیرقابل تحمل باشد. دوست داشتم که اجرا سرخوش و سرزنده باشد، و تماشاگر وضعیتی با حال خوب را تجربه کند. اگر چیزی چیزی دریافت کرد که کرد، اگر هم از نمایش من خوشش نیامد، ایرادی ندارد می‌تواند فحشش را بدهد.

ناگفته‌های کارگردانی که با هوتن شکیبا و معجونی «دورهمی خاص» رقم زد

ـ اگر به جای این دو بازیگر، بازیگران دیگری در نمایش‌تان بازی می‌کردند، به همین اندازه شیرین می‌شد؟

قطعا نه. انتخاب یعنی همین. شاید پرسش بهتر این باشد که اگر هوتن یا حسن از اول قبول نمی‌کردند، شاید این نمایش را اجرا نمی‌کردم. این فرم از اجرا به دلیل حضور این دو بازیگر است. اگر بازیگران دیگری بازی می‌کردند، مثلاً حامد رسولی و سجاد حمیدیان، قطعا شیوه اجرایی من متفاوت می‌شد و مثلا یک تئاتر وابسته به بدن اجرا می‌کردیم. هر بازیگری، فرمی با خود می‌آورد.

ـ نام نمایش «بر اساس دایی وانیا» است. ولی شاید مخاطب غیرمتخصص تئاتر، این عنوان را زیاد جدی نگیرد. از سوی دیگر، دو بازیگر معروف داریم که مخاطبان فراگیری دارند. چقدر روی آشنایی مخاطب با متن اصلی حساب کرده‌اید؟ نگران نبودید که تماشاگر بدون شناختن متن اصلی، گیج شود؟ بخصوص که برایتان مهم است که سرگرم بشود.

شاید لحظات اولیه کار، کمی سرگردان شود ولی سرگرم شدن به معنای این نیست که کاری را که او دوست دارد، انجام بدهم یا سرگرم شدن از نگاه من، به معنی داستان‌گویی نیست. من آنچه را دلخواه من است، انجام می‌دهم و تماشاگر هم حق دارد واکنش خود را داشته باشد. من هم که از مریخ نیامده‌ام. در همین مرکز شهر زندگی می‌کنم و درگیر همین فجایعی هستم که همه هستیم. خدای نکرده، خود را هرگز فرهیخته‌تر از او نمی‌دانم و این ایده کهنه را باور ندارم که تئاتر، معلم جامعه است. برخلاف نظر عده‌ای، اصلا هم معتقد نیستم که تئاتر باید رسالت اجتماعی داشته باشد. تئاتر چیز ساده‌ای است و حتماً شعور بسیاری از گروه‌های اجتماعی از ما بیشتر است. ولی من هم به عنوان یک آدم اجتماعی که مانند دیگر افراد جامعه، درگیر مشکلات اقتصادی، بحران‌های سیاسی، جنگ و ... هستم و به اندازه‌ی آنان حق فکر کردن دارم و فکرم را در کاری که بلدم، به تماشا می‌گذارم. تماشاگر هم حق دارد با آن ارتباط بگیرد یا نگیرد. نکته بسیار مهم این است که این حرف من به معنی کم‌اهمیت شمردن تماشاگر نیست؛ چراکه او مهم‌ترین امکان اجراست و بدون او، اصلاً اجرایی وجود ندارد، اما به این معنا که نیست که من خودم را با تماشاگر تطبیق بدهم. نکته بعدی این که اصلا مهم نیست تماشاگر متن اصلی را بخواند یا نه! چون از نظر من این یک جهان مستقل است. شاید کارهای قبلی من خیلی پیچیده‌تر از این نمایش به نظر برسند. این نمایش از منظر کارگردانی، برای من بسیار ساده و روشن است. در تئاترهای خیلی پیچیده تماشاگر باید برای دریافت و ادراک اجرا، تلاشی بکند. اینجا تلاش کوچکی لازم دارد و پس از دقایقی، دیگر آن تلاش هم لازم نیست.

من وظیفه یا رسالتی برای اینکه پیام یا داستان یا چیزی را ساده، سریع و دم دستی به کسی منتقل کنم، برای خودم قائل نیستم. این کاری است که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها انجام می‌دهند و تماشاگر ما را که اتفاقاً بسیار باهوش و فرهیخته و عاقل است، فریب می‌دهند. ممکن است این تماشاگر به مرور، دارای سلیقه‌ای شده باشد ولی من مسئول آن سلیقه نیستم.

بخوانم

ـ و دوباره برمی‌گردیم به آغاز صحبت‌مان... چهار ضلع فرهنگ‌ساز مرکز شهر...

وقتی در اول صحبت‌مان، ایده‌ فضای فرهنگی را در مرکز شهر مطرح کردم، به این معناست که وقتی دانشگاه، کافه، کتاب‌فروشی و تئاتر همه با هم کار کنند، آن فضا ایجاد می‌شود. مثلاً زمانی در تالار اصلی تئاترشهر آقای بیضای کار می‌کرد که تماشاگر باید با فرهنگ لغت به تماشای کار او می‌آمد. ولی چرا آن زمان اعتراض نمی‌کرد، حتی اگر کار را درک نکرده بود، چون آن فضای فرهنگی، چنین اقتضایی داشت. چون فضایی ساخته و تولید شده بود که چنین اجرایی در آن امکان ارائه و مصرف شدن پیدا می‌کرد. شاید تماشاگر چیز زیادی هم متوجه نمی‌شد ولی ممکن بود تلاشی بکند حتی در حد خریدن چند کتاب و آشنایی با یکسری واژگان. نه اینکه فلان برند لباس و مدل مو در کافه‌ها ملاک عمل نسل جدید باشد. امیدوارم این فضای فرهنگی مرکز شهر که در حال شکل‌گیری است را دوباره با محدودیت‌ها خراب نکنند. در اینجا دو نکته وجود دارد؛ یکی اینکه ما بخشی از این فضا هستیم و باید آن را اشغال کنیم، اگر می‌خواهیم فضای فرهنگی خودمان را تولید کنیم. دوم به دولتمردان، اگر به دنبال امنیت و مشروعیت هستند، باید بیش از ما در حراست و حفاظت از فضای فرهنگی و هنری شهر کوشا باشند.

گفتنی است نمایش «دایی وانیا» هر شب دو دو نوبت ۱۹ و ۲۱ در مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه می‌رود.

عکس‌هایی که از اجرای نمایش به این گفتگو ضمیمه شده، از مصطفی قاهری است.

گفت‌وگو از ندا آل طیب

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری