سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۹:۰۸
ماجرای اربعینی خانه آقای صادقی

ماجرای اربعینی خانه آقای صادقی

ساعت دو نصف شب بود. چقدر دیروقت مزاحم‌شان شدیم. چشمم چیزی را که می‌دیدم باور نمی‌کرد. جوری راحت در خانه آرام گرفته بودیم که انگار در خانه‌ خودمان هستیم.

به گزارش ایسنا یکی از زائران اربعین در یادداشتی، مهمان‌نوازی و میزبانی یک خانواده از رائران را باز کرد.

در این یادداشت می‌خوانیم: پیاده‌روی اربعین و سفر تمام شده بود و یک خطا در محاسبات‌مان و خراب شدن خودرو باعث شده بود ساعت ۱۲ شب از کاظمین به مرز خسروی برسیم. ظرفیت همه‌ موکب‌های قصرشیرین تکمیل شده بود و تنها مورد نزدیکی که برای رفع خستگی به ذهن‌مان می‌رسید مدرسه‌ای در نزدیکی سرپل ذهاب بود که در مسیر رفت برای نماز مغرب آنجا توقف کرده بودیم و خنکی و تمیزی‌اش هنوز در ذهن‌مان مانده بود.

وقتی به مدرسه رسیدیم بدجوری توی ذوق‌مان خورد. درهای کلاس‌ها قفل بودند و کسانی که جلوی در مدرسه و از اهالی آن منطقه بودند گفتند فقط می‌توانیم در حیاط مدرسه استراحت کنیم. ما که با وجود خستگی‌ نمی‌خواستیم به این زودی‌ها تسلیم شویم دوباره پرسیدیم که جایی را در سرپل ذهاب می‌شناسند و نمی‌دانم محبت‌ها چطور جوشید که یکی از اهالی آنجا به اسم آقای صادقی گفت:« اصلا پاشید بیاید خونه‌ ما جلوی اسپیلت خنک بخوابید!»

ما ۸ نفر که از این تصمیم ناگهانی تعجب کرده بودیم شروع به تعارفات معمول کردیم که مزاحم‌تان نمی‌شویم اما مهربانی و اصرار آقای صادقی آنقدر زیاد بود که نفهمیدم دقیقا چطور به خانه‌شان رسیدیم.

ساعت دو نصف شب بود و از چهره‌ پف کرده اهالی خانه مشخص بود چقدر دیروقت مزاحم‌شان شدیم. چشمم چیزی که می‌دیدم را باور نمی‌کرد. جوری راحت در خانه آرام گرفته بودیم که انگار در خانه‌ خودمان هستیم.

همسر آقای صادقی گرم در آغوش‌مان گرفت و بارها گفت که از لفظ مزاحم استفاده نکنیم و خیلی خوشحال است که اینجاییم. انگار نه انگار که ساعت دو نصف شب بود. طالبی قاچ کرد و میوه آورد و اتاق خانه‌ تمیز و با سلیقه‌شان را محیا کرد تا ما راحت‌ استراحت کنیم. من همینطور که چمدانم را مرتب می‌کردم با حرف‌های خانواده بغض می‌کردم و به این فکر می‌کردم که فقط اربعین می‌تواند دل‎‌های ما را این طور بهم نزدیک کند.

دقیقا چند شب پیش در کربلا وقتی با یک خانواده‌ ایرانی دیگر به یکی از مبیت‌های عراقی رفته بودیم یک خانم ایران گفت: شاید هر کسی حاضر نباشد این شکلی خانه و زندگی‌شان را در اختیار دیگران بگذارد. اما حالا آقای صادقی و خانواده‌اش دقیقا همین کار را کرده بودند. هزار دلیل و توجیه موجه وجود داشت که در آن لحظه، آقای صادقی چنین تصمیمی نگیرد، اما فقط چند لحظه طول کشید تا مهمان‌نوازی‌اش را برای همیشه به خاطر بسپاریم.   
انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری