علیرضا آزاد در گفتوگو با ایسنا با اشاره به نقاط تمایز دوران امامت امام رضا(ع) از سایر دورانها، اظهار کرد: امام رضا(ع) در طول حدود ۲۰ سال امامت خویش، با سه چهره متفاوت از خلافت روبهرو شد. برای فهم دوران امام رضا(ع) باید منطق درونی این دوره و تحول صورتهای مختلف قدرت را شناخت؛ قدرتی سرکوبگر در عصر هارون، قدرت تضعیفشده دوره امین و قدرتی فریینده و کنترلگر روزگار مأمون.
وی با اشاره به اینکه امامت حضرت رضا(ع) در سال ۱۸۳ هجری، پس از درگذشت امام موسی کاظم(ع) آغاز شد، افزود: هارون تا سال ۱۹۳ خلافت کرد. امین تا ۱۹۸ بر مسند بود و پس از کشتهشدن او، مأمون قدرت را در دست گرفت. امام رضا(ع) در حدود سال ۲۰۰ هجری از مدینه به خراسان فراخوانده شد، در سال ۲۰۱ ولایتعهدی به او تحمیل شد و در سال ۲۰۳ هجری در طوس به شهادت رسید.
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه حساسیت دوران امام رضا(ع) فقط به تغییر خلفا بازنمیگشت، ادامه داد: آغاز امامت با پیدایش جریان واقفیه همراه شد. شماری از وکلای امام کاظم(ع)، که اموال و وجوهی نیز در اختیار داشتند، رحلت آن حضرت را نپذیرفتند و امامت امام رضا(ع) را انکار کردند. بنابراین امام، همزمان با فشار خلافت، ناگزیر بود ابتدا مسأله امامت را در درون جامعه شیعی بازسازی کند و شبکه پیروان را از گسست و سرگردانی برهاند.
آزاد، به وضعیت دوگانه خلافت عباسی پرداخت و بیان کرد: خلافت عباسی از حیث وسعت سرزمینی، ثروت، دیوانسالاری و نظامی، یکی از نیرومندترین حکومتهای روزگار بود، اما از حیث مشروعیت، در وضعیت خوبی قرار نداشت. عباسیان با بهرهگیری از شعار حمایت از خاندان پیامبر به قدرت رسیده بودند، اما دیری نگذشت که به رقیبان و سپس سرکوبگران علویان تبدیل شدند. آنها قدرت سیاسی را در دست گرفتند اما سرمایه اجتماعی و مرجعیت معنوی بخش بزرگی از جهان اسلام،همچنان در اختیار اهل بیت (ع) بود.
وی افزود: در عصر هارون، بحران مشروعیت زیر پوشش اقتدار سیاسی پنهان بود، اما در زمان امین، همان اقتدار از درون شکافته شد. تدبیر جانشینی هارون بهجای ایجاد ثبات، زمینه جنگ میان دو فرزندش را فراهم کرد. نزاع امین و مأمون فقط اختلافی خانوادگی نبود و بغداد و مرو، بخشهایی از نخبگان عرب و نیروهای خراسانی و دو شبکه متفاوت از قدرت و دیوانسالاری در برابر یکدیگر قرار گرفتند. جنگ به محاصره بغداد، ناامنی، ویرانی و سرانجام قتل امین انجامید.
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی با بیان اینکه مأمون از این جنگ پیروز ولی سرافکنده بیرون آمد، گفت: پیروزی نظامی برای او مشروعیت کافی نمیآورد؛ او برادری را که خلیفه رسمی بود از میان برداشته بود، پایتخت او دور از مراکز اصلی جهان اسلام آن روزگار یعنی مکه، مدینه، کوفه، بغداد و دمشق، در خراسان و مرو قرار داشت، با بدگمانی عباسیان بغداد روبهرو بود و قیامهای علوی نیز در حجاز و عراق گسترش یافته بود.

آزاد با بیان اینکه در چنین وضعیتی، امام رضا(ع) برای او هم تهدید بود و هم فرصت، اظهار کرد: از یک سو تهدید محسوب میشد، چون دارای مرجعیتی مستقل، ریشهدار و برخوردار از محبوبیت بود و از سوی دیگر، فرصت به شمار میرفت، چون مأمون میتوانست با نزدیککردن امام به دستگاه خلافت، بخشی از اعتبار معنوی اهلبیت را به سود حکومت خویش مصادره کند.
وی اظهار کرد: عصر مامون از نظر جریانشناسی اندیشه، بسیار ویژه است؛ ترجمه متون یونانی، ایرانی و هندی گسترش یافته بود، متکلمان درباره توحید، صفات الهی، جبر و اختیار، حدوث و قدم قرآن و نبوت و امامت مناقشه میکردند و پیروان ادیان و مکاتب و حتی دهریون که ماتریالیسمهای آن روزگار بودند، حضور پررنگی در اقصی نقاط کشور داشتند. مأمون نیز میخواست خود را نهفقط فرمانروای سرزمینها، بلکه حاکم بر اندیشهها نماید، لذا لااقل در ظاهر خود را حامی دانش و آزادی اندیشهها معرفی کند.
این استاد دانشگاه، مسئله امام رضا(ع) در این دوران را چندلایه خواند و افزود: امام چگونه باید جامعه شیعه را حفظ کند، بیآنکه آن را به جماعتی منزوی تبدیل کند؟ چگونه در سیاست حضور داشته باشد، بیآنکه در منازعات قدرت مستحیل شود؟ چگونه حقیقت را بیان کند، بیآنکه پیروان خود را به تحرکات پرهزینه و پنجه در پنجه قدرت سیاسی و نظامی حاکم بکشاند؟ و چگونه از مجال گفتوگو بهره گیرد، بیآنکه زمینه سوء استفاده صاحبان قدرت نامشروع را فراهم کند؟
سه دوره، سه راهبرد
آزاد با بیان اینکه علیرغم تغییرناپذیری اصول، شکل کنش امام رضا(ع) متناسب با شرایط تغییر میکرد، گفت: در عصر هارون، راهبرد امام «تثبیت مرجعیت در سایه تهدید» بود. امام کاظم(ع) سالهای طولانی در زندانهای خلافت محبوس شده و سرانجام در همان ساختار امنیتی درگذشته بود. طبیعی بود که هارون نسبت به فرزند و جانشین او حساس باشد. امام رضا (ع) آشکارا به خونخواهی پدرش برنخاست. با این حال، امامت خود را چندان پنهان نکرد که جامعه شیعه او را نشناسد.
وی با بیان اینکه نباید این رفتار امام را نشانه ترس یا کنارهگیری از سیاست دانست، اضافه کرد: ایشان در مدینه به نقل حدیث، پاسخگویی به مسائل دینی، تربیت پیروان و تثبیت جایگاه علمی خویش پرداخت، اما از اقداماتی که میتوانست دستاویز سرکوبی گسترده شود، پرهیز کرد. گاهی شجاعت در قیام آشکار است و گاهی در حفظ کورسوی چراغی که دشمن میخواهد خاموش کند. امام باید میان قیام و بقا تعادل برقرار میکرد، لذا سنجیده عمل کرد و جامعه شیعه را قربانی واکنشهای شتابزده ننمود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: در دوره امین، خلافت بهشدت گرفتار جنگ داخلی بود و فشار بر امام کاهش یافت، اما امام این خلأ قدرت را به فرصتی برای پیوستن به یکی از دو جناح قدرت یا آغاز جریان سومی در میان منازعات قدرت نکرد، زیرا جنگ امین و مأمون، نزاع دو قرائت از عدالت نبود، بلکه رقابت دو مدعی عباسی بر سر قدرت بود. پیوستن امام به یکی از آنان، به معنای هزینهکردن سرمایه معنوی امامت در نزاعی بود که قواعد و اهداف آن را خاندان عباسی تعیین کرده و با اهداف نبوی و علوی در تعارض بود.
آزاد با اشاره به همراه نشدن امام در قیام علویان، گفت: در سالهای نخست خلافت مأمون شماری از علویان دست به قیام زدند و حتی برخی بستگان امام نیز در این حرکتها حضور یافتند، اما امام با آنان همراه نشد، زیرا در منطق او نسبت حرکت سیاسی با عدالت علوی، امکان پیروزی، کیفیت رهبری، میزان آمادگی اجتماعی و پیامدهای احتمالی شکست نیز باید سنجیده میشد. امام میان حقانیت آرمان و درستی هر اقدامی که به نام آن آرمان صورت میگرفت، تفکیک کرد و لذا وارد قیام نشد.
وی با اشاره به تغییر سیاستهای خلافت در عصر مأمون از سرکوب مستقیم به جذب، مراقبت و استحاله، افزود: مأمون دریافته بود که زندانیکردن امامان لزوماً مرجعیت آنان را از میان نمیبرد و چهبسا مظلومیت و محبوبیتشان را افزایش میدهد. از این رو، امام رضا(ع) را از مدینه به مرو فراخواند، نخست خلافت و سپس ولایتعهدی را پیشنهاد و سرانجام او را به پذیرش ولایتعهدی وادار کرد.
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه امام ولایتعهدی را منوط به پذیرش چند شرط از سوی مامون پذیرفت، اظهار کرد: انتصاب امام به جانشینی، تغییر رنگ رسمی از سیاه عباسی به سبز، ذکر نام امام در خطبهها و ضرب سکه به نام ایشان، مخالفت گسترده عباسیان بغداد را در پی داشت. راهبرد امام در این مرحله «حضور بدون استحاله» بود. ایشان ولایتعهدی را نه به منزله فتح سیاسی و نه به عنوان همکاری داوطلبانه پذیرفت و شرط کرد که در عزل و نصب، صدور فرمان و اداره حکومت مداخله نکند.
آزاد اضافه کرد: این شروط صرفاً احتیاطی اجرایی نبود، بلکه مرزبندیای سیاسی و اخلاقی به شمار میرفت که مانع از آن میشد که پذیرش اجباری ولایتعهدی به تأیید تمام ساختار خلافت تفسیر شود. بنابراین میتوان سه دوره زندگی سیاسی امام را چنین خلاصه کرد؛ در عصر هارون «بقا بدون اختفا»، در عصر امین «استقلال بدون فرصتطلبی» و در عصر مأمون «حضور بدون استحاله». این سه، صورتهای گوناگون سیاستی واحد بودند.
مقاومت به سبک رضوی
وی در ادامه راهبرد اصلی امام رضا(ع) در مدینه را ایجاد و تحکیم مرجعیتی مستقل، علمی، اخلاقی و اجتماعی دانست و بیان کرد: مدینه گرچه دیگر پایتخت سیاسی جهان اسلام نبود، اما همچنان نقطه ثقل دینی آن به شمار میآمد. دستگاه خلافت میتوانست در بغداد یا مرو فرمان براند، اما مدینه شهری بود که حضور در آن، نسبت یک شخصیت دینی را با پیامبر و سنت اصیل اسلامی نشان می داد. لذا نخستین تاکتیک امام، حضور علمی آشکار در مدینه بود.
این استاد دینپژوهی ادامه داد: امام رضا(ع) در مسجد پیامبر به پرسشهای دینی پاسخ میداد و در میان عالمان و راویان حدیث و قاریان قرآن، جایگاه شناختهشده و بینظیری داشت. این فعالیت در ظاهر علمی و دینی بود، اما در ساختار سیاسی خلافت معنایی عمیق داشت، زیرا نشان میداد مرجعیت دینی الزاماً مشروعیتش را از نهاد سیاسی خلافت نمی گیرد. در برابر خلیفهای که سپاه، خزانه و دیوان داشت، امامی حضور داشت که بدون ابزارهای ظاهری قدرت، بر اذهان و قلوب مردم حکم میراند.
آزاد با بیان اینکه دومین راهبرد امام، بازسازی شبکه شیعی پس از بحران واقفیه بود، گفت: امام باید پیروان پراکنده را با یکدیگر مرتبط میکرد، نمایندگان قابل اعتماد را معرفی میکرد، به پرسشهای فقهی و اعتقادی پاسخ میداد و مرز میان وفاداری به امام پیشین و توقف نابجا در امامت او را روشن میکرد. این فرایند را میتوان نوعی «نهادسازی خاموش» نامید؛ نهادی فاقد ساختمان و دیوان رسمی، اما متکی بر اعتماد، معرفت، ارتباط و مسئولیت دینی.
وی، سومین تاکتیک امام را پرهیز از نظامیکردن هویت شیعیان علوی دانست و گفت: امام نمیخواست تشیع به جماعتی تبدیل شود که زبانش صرفاً خشم و شیوهاش صرفاً قیام باشد. جامعهای که همه نیروهای خود را در قیامهای محاسبهنشده مستهلک سازد، ممکن است از درون از هم بپاشد. امام رضا(ع) مقاومت را از خشونتورزی تفکیک کرد و نشان داد که حفظ استقلال معرفتی و اخلاقی نیز صورتی از مبارزه است.
این استاد دانشگاه افزود: امام در مدینه جامعهای را تربیت میکرد که قرار نبود با تغییر خلیفه، شکست یک قیام یا درگذشت یک رهبر، فروبپاشد. راهبرد او ارتقای تشیع از وابستگی صرفاً عاطفی به بلوغ معرفتی، پیوند اجتماعی و سازمانیافتگی مسئولانه بود. در این راستا، یکی دیگر از راهبردهای امام، گسترش دایره مخاطبان بود.
آزاد با اشاره به توانمندی امام رضا در علم و سخنوری، بیان کرد: امام فقط رهبر حلقهای بسته و فرقهای نبود؛ سیره علمی او نشان میدهد که توان سخنگفتن با زبانهای گوناگون معرفتی و ارتباط با مسلمانان مذاهب مختلف و پیروان سایر ادیان را داشت. این توانایی بعدها در مناظرات بصره و مرو و سایر شهرها آشکارتر شد، اما ریشه آن را باید در همان مرجعیت علمی و تربیتی مدینه جستوجو کرد.
ولایتعهدی به سبک رضوی
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی مشهد در پاسخ به اینکه آیا مامون از برگزاری مناظرات علمی اهداف سیاسی در سر داشت؟ اظهار کرد: در تحلیل مناظرات مأمون باید از دوگانه ساده «علم یا سیاست» عبور کرد. مأمون واقعاً به دانشهای گوناگون نظیر کلام، فلسفه، پزشکی، نجوم، ترجمه و مباحث علمی علاقه داشت و دربار او به یکی از کانونهای جذب عالمان تبدیل شده بود. بنابراین نمیتوان مناظرات را صرفاً نمایشهایی تهی و ساختگی دانست.
آزاد با بیان اینکه با این حال، علم در دربار مأمون بیرون از میدان قدرت نبود، افزود: خلیفهای که عالمان را دعوت میکرد، مجلس را سامان میداد و خود در صدر مینشست، فقط دوستدار دانش نبود، بلکه میخواست خلافت را مرکز تنظیم، حمایت و داوری اندیشه دینی معرفی کند. لذا برگزاری مناظرات میتوانست چند هدف را همزمان تأمین کنند؛ نخست اینکه مأمون میکوشید چهرهای عقلگرا، بردبار و دانشدوست از خلافت خود بسازد، بهویژه پس از جنگی خونین که به قتل برادرش انجامیده بود، زیرا او نیاز داشت تصویر خود را از فاتح یک نزاع خانوادگی به فرمانروای خرد و فرهنگ تغییر دهد.
وی ادامه داد: دوم اینکه این مجالس میتوانست آزمونی برای منزلت علمی امام باشد. اگر امام در برابر متکلمان و عالمان ادیان ناتوان میماند، یکی از پایههای مرجعیت او آسیب میدید. اگر پیروز میشد، مأمون میتوانست آن پیروزی را نیز به سود دربار مصادره کند و بگوید این عالم بزرگ، ولیعهد و بخشی از نظم سیاسی من است، لذا در هر دو صورت، مأمون میکوشید صحنه را بهگونهای طراحی کند که نتیجه آن برای خلافت و نهاد سیاست سودمند باشد.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه این مناظرات امام را جدا از یک رهبر مذهبی صرف، در قاب دربار قرار میداد، افزور: احضار امام، ولایتعهدی و مجالس علمی را نباید رویدادهایی کاملاً جدا از یکدیگر دید، زیرا همگی میتوانستند اجزای سیاستی برای نزدیککردن، مراقبتکردن و مهار مرجعیت دینی مستقل علویانی باشد که مهمترین رقبای سیاسی او بودند. با اینحال، این پروژه دقیقاً مطابق خواست مأمون پیش نرفت و امام رضا(ع) مناظره را از نمایش قدرت به عرصه ظهور معرفت و اخلاق تبدیل کرد.
آزاد با بیان اینکه بر اساس گزارشها، ایشان با هر گروه بر مبنای زبان و منابع پذیرفتهشده نزد همان گروه سخن میگفت، افزود: امام با عالمان یهود از تورات، با مسیحیان از انجیل و با متکلمان از استدلال عقلی استفاده میکرد. از مشترکات آغاز مینمود، مخاطب را تحقیر نکرده، سخنشان را قطع نمیکرد و هرگز شکست استدلالیشان را به نمایش تحقیرآمیز تبدیل نمیکرد. با این همه، تاریخپژوهی اقتضا میکند میان اصل برگزاری این مجالس و صورت تفصیلی گفتوگوهای نقلشده تمایز بگذاریم.
وی اضافه کرد: بخش مهمی از مناظرات در کتابهایی مثل عیون اخبارالرضا و التوحید شیخ صدوق ثبت شده و برخی گزارشها در منابع متأخر آمدهاند که این متون را نمیتوان بدون بررسی سندی و تاریخی، صورتجلسههای لفظبهلفظ مجالس دانست.
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی با بیان اینکه در مجموع مناظرات مأمون محل برخورد دو عقلانیت بود، گفت: عقلانیت قدرت که دانش را برای مشروعیتبخشی، نمایش اقتدار و مهار رقیب میخواست و عقلانیت امامت که دانش را با حقیقتجویی، اخلاق و کرامت انسان پیوند میداد. مأمون میخواست امام را موضوع نمایش خود کند، اما امام خودِ قدرت را به موضوع پرسش مبدل ساخت.
این دینپژوه با تاکید بر اینکه نباید مناظرات کلامی قرن دوم و سوم هجری را کاملاً با مفهوم جدید گفتوگوی ادیان یکسان گرفت، افزود: آن مجالس غالباً برای دفع شبهات برگزار میشدند، در حالیکه گفتوگوی ادیان در جهان امروز بیشتر بر فهم متقابل، کاهش خشونت و همکاری اخلاقی تأکید دارد. آنچه همچنان الهامبخش است، اخلاق رضوی در احترام به مخاطب، ورود به جهان فهم او و تفکیک نقد اندیشه از نقد صاحبان اندیشه است.
آزاد با اشاره به تلاشهای بیوقفه مأمون برای ناکام گذاشتن امام در رسیدگی به امر امامت، بیان کرد: مأمون می خواست با جداکردن امام از محیط مدینه، او را از پایگاه طبیعی اهلبیت دور کند، ارتباطاتش را زیر نظر گیرد، قیامهای علوی را از پشتوانه معنوی محروم کند و به جامعه نشان دهد که پیشوای علویان در کنار خلیفه عباسی قرار گرفته است. ولایتعهدی، در ظاهر بزرگداشت امام، اما در سطحی عمیقتر تلاشی برای مصادره اعتبار ایشان بود.
وی خاطرنشان کرد: هنر سیاسی امام این بود که نه با امتناعی بیفرجام خود و جامعه شیعه را در معرض حذف فوری قرار داد و نه با پذیرشی مشتاقانه، در حکومت مستحیل شد و به آن وجاهت داد. امام راهی میانه را برگزید. اکراه در پذیرش و شرط عدم مداخله در امور اجرایی، همگی نشان میداد که عنوان رسمی، به معنای تأیید اخلاقی و شرعی ساختار خلافت نیست. بدینترتیب، مأمون عنوانی به امام داد تا امامت الهی را به ساختار خلافت سیاسی فروبکاهد، اما امام همان عنوان را به ابزاری برای آشکارکردن تفاوت میان منصب حکومتی و مشروعیت الهی و اخلاقی تبدیل کرد.
این استاد دانشگاه حتی سفر اجباری از مدینه به مرو را فرصتی برای ابلاغ رسالت الهی امام دانست و گفت: امام در مسیر با مردم در شهرهای مختلف دیدار داشت و در نیشابور با استقبال محدثان روبهرو شد و در حدیث مشهور سلسلةالذهب، در حافظه روایی شیعه، توحید را با شروط آن و جایگاه امامت پیوند زد. به این ترتیب، راهی که میتوانست مسیر تبعید و مراقبت باشد، به مسیر انتقال پیام اهلبیت تبدیل شد.
آزاد با تاکید بر اینکه ولایتعهدی بهجای آنکه امام را سیاستمداری طالب قدرت نشان دهد، فاصله آشکار اخلاقی او با ساختار حکومت را به نمایش گذاشت، گفت: امام در کاخ حضور داشت، اما خلقوخوی کاخ را نپذیرفت، عنوان رسمی داشت، اما زبان رسمی قدرت نشد و از منصب برای خدمت به پیام استفاده کرد، نه از پیام برای تثبیت منصب.
وی با اشاره به ابتکار امام در حضور در جلسات مناظره، بیان کرد: جلسات مناظره میتوانست برای آزمون یا تضعیف امام باشد، اما به مدرسهای برای معرفی حقیقت و تثبیت جایگاه امامت بهمثابه مرجعیت معرفتی، قدرت تفسیری، جامعیت علمی، عدالت اخلاقی و توان هدایی تبدیل شد. امام در برابر عالمان عراق و خراسان، جایگاه عترت را تبیین کرد و نشان داد که اهلبیت زینت تشریفاتی خلافت نیستند، بلکه حاملان علم و هدایتاند.
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی افزود: حتی توقف در یک مناظره برای ادای نماز نیز معنایی فراتر از یک وقفه عبادی داشت. امام نشان داد که دانش از بندگی جدا نیست و مناظره صحنه خودنمایی یا غلبه روانی نیست. مأمون مجلس را برپا میکرد، اما امام افق معنایی آن را به سوی حقیقت، عبودیت و اخلاق تغییر میداد.
اخلاق مناظره به سبک رضوی
آزاد با بیان اینکه مهمترین ویژگی مناظرات رضوی، تفکیک میان «نقد اندیشه» و «تحقیر صاحبان اندیشه» بود، گفت: امام ممکن بود عقیدهای را نادرست بداند و آن را صریحاً نقد کند، اما خطای یک باور را به بیحرمتی صاحب آن تبدیل نمیکرد و حتی یک بار که حاضران در مجلس چنین کردند، ایشان آنان را از این کار بازداشت و برخی از طرف های بحث را پس از پایان مناظره، به بهانه صرف غذا به منزل خویش دعوت کرد.
وی با بیان اینکه این تفاوت امام در جلسات مناظره برای جهان امروز اهمیت بنیادین دارد، اضافه کرد: بسیاری از خشونتهای دینی و ایدئولوژیک از جایی آغاز میشوند که مخالفت با یک اندیشه به نفی حق حضور صاحب آن تبدیل میشود. سیره رضوی نشان میدهد که میتوان باوری را خطا دانست، اما صاحب آن را از امنیت، احترام و حق بیان محروم نکرد.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه نخستین اصل گفتوگوی امام، بهرسمیتشناختن زبان و منابع مخاطب بود، ادامه داد: در مناظره با جاثلیق، امام استدلال را از قرآن آغاز نمیکند، بلکه از انجیل مورد قبول او بهره میگیرد. پیش از ورود به اختلاف، دو طرف درباره معیار گفتوگو توافق میکنند. امام از مخاطب نمیخواهد پیشاپیش تمام مبانی او را بپذیرد، بلکه وارد جهان معنایی دیگری میشود و از نقطهای سخن میگوید که برای هر دو قابل فهم است.
آزاد اضافه کرد: اصل دوم امام در مناظرات، آغاز از مشترکات بود. امام در گفتوگو با مسیحیان، از نبوت حضرت عیسی(ع) و منزلت انجیل آغاز میکرد و سپس به اختلافها میپرداخت. آغاز از مشترکات به معنای پنهانکردن اختلاف نیست، بلکه اختلاف را در افقی وسیعتر از تجربههای مشترک انسانی قرار میدهد. تمدنها فقط مجموعه مرزها و تعارضها نیستند، بلکه در تجربه رنج، امید، خانواده، دعا، عدالت و جستوجوی معنا نیز با یکدیگر شریکاند.
وی با بیان اینکه اصل سوم امام در مناظرات، حفظ کرامت طرف مقابل در هنگام ناتوانی او بود، گفت: بر اساس گزارشها، امام تمسخر سلیمان مروزی را تأیید نکرد و حتی هنگامی که مأمون از تکرار سخن او برآشفت، اجازه داد که همچنان گفتوگو ادامه یابد. تفاوت مهمی میان شکست یک استدلال و شکستن یک انسان وجود دارد. تحقیر، راه بازگشت مخاطب به حقیقت را میبندد، زیرا او از آن پس نه از اندیشه، بلکه از حیثیت زخمی خود دفاع میکند.
این استاد دانشگاه با بیان اصل چهارم، صبوری و فرصتدادن برای پرسش بود، افزود: امام مخاطبان را به سؤالکردن دعوت میکرد، به آنان امکان میداد سخن خود را کامل کنند و از موقعیت علمی و معنوی برتر برای خاموشساختن دیگری بهره نمیگرفت. گفتوگو فقط تحمل صدای دیگری نیست، بلکه فراهمکردن امکان واقعی شنیدهشدن اوست.
آزاد ادامه داد: اصل پنجم، حقطلبی بهجای خودنمایی بود. در روایت عمران صابی، امام فقط به پیروزی استدلالی بسنده نمیکند. پس از تغییر موضع عمران، او را میپذیرد و رابطه انسانی را ادامه میدهد. گفتوگو در این نگاه با پایان مناظره خاتمه نمییابد، بلکه به مسئولیت در برابر دیگری تبدیل میشود.
وی با اشاره به الگوهایی که میتوان از منش سیاسی امام در جهان امروز بهره گرفت، اظهار کرد: الگوی رضوی برای گفتوگوی تمدنها بر چند اصل استوار است؛ آموختن زبان و جهان معنایی دیگری، تبدیلنکردن اختلاف اعتقادی به نابرابری انسانی، پرهیز از بهرهگیری از قدرت سیاسی، علمی یا رسانهای برای خاموشکردن مخالف، آغاز از مشترکات بدون انکار اختلافها و گسترش گفتوگو از سطح کلمات به همکاری برای عدالت، صلح و کرامت انسان.
عضو هیات علمی دانشکده معارف دانشگاه فردوسی تاکید کرد: بزرگترین پیام سیره امام رضا(ع) برای جهان امروز، از میان برداشتن اختلافات دینی برای رسیدن به صلح نیست. جهان انسانی همواره متکثر خواهد بود. پیام اصلی آن است که میتوان در حقیقت اختلاف داشت، اما در کرامت انسانی شریک بود. اعتقاد به حقیقت نباید مجوزی برای سلب حقوق دیگری شود و احترام به دیگری نیز نباید به معنای بیاعتقادی یا ترک حقیقتجویی باشد.
آزاد راه دستیابی به صلح را نه حذف اعتقاد بلکه اخلاقیشدن اعتقاد دانست و افزود: ایمان زمانی به صلح خدمت میکند که انسان را راستگوتر، منصفتر، شنواتر و مهربانتر سازد و زمانی به خشونت بدل میشود که فرد گمان کند چون حقیقت را در اختیار دارد، دیگر به اخلاق نیازی ندارد. شاید بتوان پیام نهایی سیره رضوی برای جهان امروز را چنین خلاصه کرد که حقیقت را باید با برهان معرفتی، اصول اخلاقی و آموزههای معنوی عرضه کرد.
انتهای پیام

