به گزارش ایسنا، به نوشته کانال تلگرامی «برنامه ریزی استراتژیک توسعه»، در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، شاخصهای دموکراسی آمریکا به پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده است؛ بهگونهای که برای نخستین بار در بیش از نیم قرن، آمریکا دیگر در طبقهبندی V-Dem یک «دموکراسی لیبرال» محسوب نمیشود.
اگر بخواهیم تنها یک مفهوم را بهعنوان محور اصلی این گزارش انتخاب کنیم، آن مفهوم بدون تردید «خودکامهسازی» است؛ فرایندی که در آن کشورها بهتدریج از نهادها و ارزشهای دموکراتیک فاصله گرفته و به سمت تمرکز قدرت، محدود شدن آزادیها و تضعیف نظارت بر حکومت حرکت میکنند.
مهمترین یافتههای گزارش:
۱. دموکراسی جهانی اکنون به سطح سال ۱۹۷۸ بازگشته است؛ یعنی تقریباً تمام دستاوردهای «موج سوم دموکراتیزاسیون» که از انقلاب میخک پرتغال در سال ۱۹۷۴ آغاز شد، در حال از بین رفتن است.
۲. در پایان سال ۲۰۲۵، جهان دارای ۹۲ حکومت خودکامه و تنها ۸۷ حکومت دموکراتیک است.
۳. حدود ۷۴ درصد جمعیت جهان (نزدیک به ۶ میلیارد نفر) در حکومتهای خودکامه زندگی میکنند.
۴. تنها ۷ درصد جمعیت جهان در دموکراسیهای لیبرال زندگی میکنند.
آزادی بیان همچنان بیش از هر مؤلفه دیگری مورد حمله قرار گرفته و در ۴۴ کشور روند آن رو به وخامت گذاشته است.
۵. گزارش از پدیدهای با عنوان «بازگشت بزرگ» سخن میگوید؛ روندی که تقریباً همه شاخصهای دموکراسی را نسبت به دو دهه قبل معکوس کرده است: آزادی بیان، آزادی تشکلها، سلامت انتخابات و استقلال رسانهها همگی با افت چشمگیر مواجه شدهاند.
۶. سانسور رسانهها همچنان رایجترین ابزار حکومتهای خودکامه است و استفاده از شکنجه برای سرکوب مخالفان سیاسی نیز در بسیاری از کشورها رو به افزایش است.
۷. یکی از بخشهای مهم گزارش به ایالات متحده اختصاص دارد. نویسندگان گزارش معتقدند که در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تمرکز قدرت در نهاد ریاستجمهوری با سرعتی بیسابقه افزایش یافته و شاخصهای دموکراسی آمریکا به پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده است؛ بهگونهای که برای نخستین بار در بیش از نیم قرن، آمریکا دیگر در طبقهبندی V-Dem یک «دموکراسی لیبرال» محسوب نمیشود.
چند نکته قابل تأمل:
اگر کتاب «موج سوم دموکراسی» اثر ساموئل هانتینگتون را خوانده باشید، احتمالاً به یاد دارید که او از «امواج دموکراتیزاسیون» و «موجهای بازگشت» سخن میگفت. با این حال، چشماندازی که گزارش V-Dem ترسیم میکند، از یک عقبگرد مقطعی فراتر رفته و از چیزی سخن میگوید که میتوان آن را «موج جهانی خودکامهسازی» نامید؛ گویی بهجای گسترش دموکراسی، اکنون این اقتدارگرایی است که در حال جهانی شدن است.
از نگاه من، این گزارش یادآور این نکته است که شکست یا عقبنشینی جنبشهای دموکراسیخواه را نمیتوان صرفاً با عوامل داخلی توضیح داد. همانگونه که ایمانوئل والرشتاین در نظریه نظام جهانی تأکید میکرد، تحولات سیاسی هر جامعه را باید در بستر ساختارهای جهانی نیز تحلیل کرد. شاید امروز، علاوه بر مطالعه جنبشهای اجتماعی در سطح ملی، باید از موجهای جهانی خودکامهسازی نیز سخن گفت؛ موجهایی که از مرزهای کشورها عبور میکنند و بر بسیاری از نظامهای سیاسی اثر میگذارند.
مفهوم «بازگشت بزرگ» نیز بهنظر من یکی از مهمترین مفاهیم این گزارش است. این بازگشت، تنها یک عقبگرد آماری نیست؛ بلکه میتواند نوعی رگرسیون سیاسی باشد؛ وضعیتی که در آن جامعه بهجای تعمیق قرارداد اجتماعی، دوباره به سمت تمرکز قدرت، کاهش اعتماد عمومی، تضعیف نهادهای مدنی و افزایش خشونت سیاسی حرکت میکند. اگر چنین روندی ادامه یابد، احتمال بازتولید بحرانهایی که جهان تصور میکرد متعلق به قرن بیستم هستند، دیگر چندان دور از ذهن نخواهد بود.
انتهای پیام

