به گزارش ایسنا، گریسما در این مطلب آورده است: یکی از ماندگارترین رازهای انگلستان دوران الیزابت، به خاندان تودور یا دیگر اشراف مشهور مربوط نمیشود. راز مورد بحث این است که آیا مردی از شهری کوچک در انگلستان یعنی استراتفورد - آپون - آون، نویسنده واقعی مشهورترین نمایشنامههای دراماتیک در ادبیات غرب است یا خیر؟ نام او ویلیام شکسپیر بود و وقتی پیشینه او را بررسی میکنید، خواهید دید که راز زیادی درباره این مرد وجود ندارد و این خود رازی شگفتانگیز است.
این روزنامهنگار میافزاید: ویلیام شکسپیر در سال ۱۵۶۴ در شهر کوچکی در مرکز انگلستان متولد شد. او هرگز به دانشگاه نرفت و هرگز کشور زادگاهش را ترک نکرد. اگرچه ظاهرا در مناطق روستایی انگلستان سفر کرده و برای خاندان سلطنتی و نجیبان زمان خود نمایش اجرا میکرد، اما تجربیات زندگیاش قطعا محدود بود.
گریسما در این یادداشت میگوید که شکسپیر به احتمال زیاد در مدرسه «کینگز نیو اسکول» (King’s New School) تحصیل کرده و در آنجا زبان لاتین و دستور زبان انگلیسی را از طریق متون کلاسیک همان زبان آموخته است. او در ۱۸ سالگی با «آن هاتاوی» ازدواج کرد؛ ازدواجی که احتمالا از روی مصلحت صورت گرفته بود، چرا که ۶ ماه بعد، در ماه مه ۱۵۸۳، دخترشان «سوزانا» متولد شد. دو سال بعد، در فوریه ۱۵۸۵، دوقلوها «جودیت» و «همنت» به جمع خانواده پیوستند؛ هرچند، «همنت» خردسال در ۱۱ اوت ۱۵۹۶ و در سن ۱۱ سالگی درگذشت.
شکسپیر عمدتا وقت خود را در لندن و زادگاهش میگذراند و اغلب نمایشنامههایش را در لندن مینوشت.
این کارشناس فرهنگ عامه در ادامه این پرسش را مطرح میکند که چرا پژوهشگران بیشماری هویت واقعی «شاعر اون» (لقب شکسپیر) را زیر سؤال میبرند؟
سپس میافزاید: اگرچه بسیاری از پژوهشگران آثار شکسپیر میان زندگی او و آثارش پیوندهای مضمونی مییابند اما جزئیات بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد، نویسنده آن نمایشنامهها و اشعار، فردی (یا افرادی) با تحصیلات عالی و تجربه سفرهای متعدد بوده است؛ ویژگیهایی که با پیشینه شکسپیر همخوانی ندارد.
گریسما پس از طرح این شبهه نوشته است: این احتمال وجود دارد که یک نفر بهتنهایی آن نمایشنامهها را نوشته اما آن فرد باید ثروتمند، بسیار اهل مطالعه و تحصیلکرده، جهاندیده و آشنا به دسیسههای سیاسی زمانه خود باشد؛ بهعبارتدیگر، یک نابغه! همانطور که پیشتر اشاره شد، «استراتفورد - آپون - آون» شهر مهمی نبود و اعتبار لندن را نداشت و دیدن افرادی از کشورهای دیگر در آن شهر کوچک امری نادر و چه بسا بعید بود.
او میافزاید: همچنین در آن زمان فرصتی برای خودآموزی وجود نداشت؛ زیرا کتابها کمیاب بودند و کتابخانه عمومی نیز در آن شهر کوچک وجود نداشت. حال چه نظریاتی درباره چگونگی دستیابی شکسپیر به آن دستاوردهای بزرگ نمایشی وجود دارد؟
این کارشناس رسانه در ادامه احتمالاتی را مطرح میکند و با طرح سوالی میگوید: آیا ویلیام شکسپیر صرفا پوششی برای افراد طبقه ممتاز جامعه بود؟ مردی که ما به نام ویلیام شکسپیر میشناسیم، احتمالا بازیگری برخاسته از مناطق روستایی بود که از بخت بلندش، در طول دوران حرفهای خود، دوستانی سرشناس پیدا کرد. زمانی که او به گروه نمایشی «لرد چمبرلینز من» (Lord Chamberlain’s Men) که برجستهترین گروه بازیگری آن دوران بود، پیوست و سهمی از مالکیت آن را خرید، این ارتباطات را نیز ادامه داد و از آنجا که چهرهای شناختهشده و خوشنام بود، ممکن است اطرافیان و دوستانش از او خواسته باشند تا اجازه دهد آثارشان را به نام او منتشر کنند. این کار به نویسندگان واقعی احتمالی این نمایشنامهها امکان میداد تا آثار خود را بدون هراس از طرد شدن یا بدنامی، منتشر کنند. اما این نویسندگان واقعی چه کسانی میتوانستند باشند؟
گریسما یکی از این نویسندگان را سر فرانسیس بیکن عنوان میکند و میگوید: بیکن نابغهای سیاسی بود که تمایل داشت از دید همگان پنهان باشد. او در زمان خود دانشمندی بود که از دانشگاه «کمبریج» فارغالتحصیل شده و در توسعه پژوهش به روش علمی نقش زیادی داشت؛ فیلسوفی بسیار محترم با ارتباطات اجتماعی بالا! بیکن که عضو دربار خاندان تودور بود، به مقام «لرد صدراعظم» رسید و در شورای خصوصی پادشاه خدمت میکرد. او تمام ویژگیهای لازم برای نگارش آن نمایشنامهها را داشت؛ اما چرا نمیخواست آن آثار به نام او ثبت شوند؟
این کارشناس فرهنگ عامه از جمله دلایل احتمالی را اینگونه برشمرد: یک نظریه این است که او نمیخواست بهعنوان نمایشنامهنویس شناخته شود؛ چرا که این حرفه در آن زمان جایگاه اجتماعی چندان والایی نداشت. افزون بر این، بیکن شخصیتهای سیاسی و دولت زمانه خود را به باد انتقاد میگرفت و از آنجا که خود عضوی از بدنه دولت بود، تمسخر و انتقاد از نظام حاکم وجهه مناسبی برایش ایجاد نمیکرد.
گریسما شخصیت احتمالی بعدی را یکی از نجبای آکسفورد با پیشینهای ایدهآل و زمانبندی مشکوک برشمرد و نوشت: در میان طرفداران نظریه جایگزین برای هویت شکسپیر، «ادوارد دوور» (Edward de Vere) گزینهای محتمل به شمار میآید. او در خانه «ویلیام سیسیل»، مشاور ارشد الیزابت اول، بزرگ شد و از تحصیلاتی عالی برخوردار بود. سفرهای متعدد او نیز میتوانست توجیهکننده مکانهای دوردست و خاصی باشد که در بسیاری از نمایشنامهها به تصویر کشیده شدهاند. این نجیبزاده همچنین حامی سرشناس هنر و خود او نیز نمایشنامهنویس و شاعری برجسته بود. او پس از انتشار اشعاری با نام خود، دیگر اثری منتشر نکرد و پس از آن بود که نخستین آثار منسوب به شکسپیر پدیدار شدند. ادوارد دوور نیز همانند «بیکن»، دلایل مشابهی برای احتیاط در انتشار آثار با نام واقعی خود داشت. با این حال، مانع بزرگی بر سر راه پذیرش این نظریه وجود دارد؛ دوور در سال ۱۶۰۴ درگذشت؛ یعنی سالها پیش از آنکه بسیاری از آثار کلیدی شکسپیر تکمیل شوند.
این روزنامهنگار و پژوهشگر با طرح این شبهه که آیا کریستوفر مارلو - جاسوس دربار - مرگ خود را صحنهسازی کرد یا خیر؟ از او بهعنوان نفر بعدی جایگزین شکسپیر نام برد و گفت: مارلو در دوران حکومت خاندان تودور در انگلستان از شکسپیر محبوبتر بود. او نیز اهل شهری کوچک بود، اما هوش سرشاری داشت و دو مدرک دانشگاهی از کمبریج دریافت کرده بود. سبک نوشتاری مارلو و شکسپیر بسیار به هم شبیه است و همین امر به شکلگیری این نظریه دامن زده است که نویسنده واقعی آثار، همان مارلو بوده است. البته نظریهای وجود دارد مبنی بر اینکه مارلو جاسوس دربار تودور بود و از آنجا که او اثری ضد مذهبی منتشر کرده است و از دیدگاههای خداناباورانه (آتئیستی) حمایت میکرد، ناچار بود درباره مطالب منتشر شده خود سکوت کند.
گمانهزنیهای بسیاری پیرامون مرگ او وجود دارد. برخی میگویند مارلو با ضربات چاقو به قتل رسید، اما برخی مورخان معتقدند که مرگ او صحنهسازی بوده است تا نقش جاسوسیاش پنهان بماند یا از دستگیری بهخاطر نوشتههای ضدمذهبیاش در امان بماند. همچنین این باور وجود دارد که مارلو پس از صحنهسازی مرگ خود، به «ویلیام شکسپیر» تبدیل شده است؛ این گمانه از آنجا ناشی میشود که نخستین اثر شکسپیر، درست دو هفته پس از مرگ مارلو منتشر شد.
گریسما این نکته را نیز مدنظر داشته که زنان نخبهای ممکن است این شاهکارها را نوشته باشند و چون نوشتن در آن زمان برای زنان ممنوع بوده است، نمایشنامهها را به نام شکسپیر منتشر کرده باشند.
او میگوید: فقط مردان نبودند که نویسندگان احتمالی آثار شکسپیر بودند. نویسندگان زن نیز باید در نظر گرفته شوند؛ بهویژه وقتی نمایشنامهها را میخوانید. آثار شکسپیر از اولین آثاری است که زنان را بهعنوان افراد واقعی و بدون کلیشههای سنتی، کینهتوز یا باکرههای بیش از حد اخلاقی به تصویر میکشد. زنان در نمایشنامههای منسوب به شکسپیر بهعنوان دوست نشان داده میشوند، مانند انسانهایی که با هم کار میکنند و با همان مسائلی مواجه هستند که مردان با آن روبرو میشوند؛ البته به شیوهای زنانه!
او میافزاید: برخی از زنان احتمالی که این آثار را نوشتهاند عبارتند از مری سیدنی، خواهر شاعر فیلیپ سیدنی که تحصیلات کلاسیک داشت، در دربار تودور تحصیل کرد و از حامیان هنر بود. او همچنین نویسندهای چیرهدست بود که درامهای خصوصی مینوشت که به زنان اجازه میداد بدون «رسوایی» تئاتر حرفهای، در خلوت خود بازی کنند. دومین نویسنده قابل اعتماد، امیلیا باسانو است که در لندن از والدینی تاجر ونیزی متولد شد. اعتقاد بر این است که خانوادهاش به یهودیت گرویدهاند که این موضوع، مضامین یهودی را در برخی از نمایشنامهها توضیح میدهد. باسانو به عنوان دختر یک تاجر، میتوانست اهل سفر باشد و تحصیلاتی بهتر از شکسپیر داشته باشد.
این روزنامهنگار در پایان مینویسد: هر دو زن با شکسپیر ارتباط داشتند. سیدنی بهعنوان یک حامی هنر، از گروههای تئاتر از جمله شکسپیر حمایت میکرد. باسانو همچنین معشوقه یکی از حامیان شکسپیر بود، بنابراین آنها میتوانستند با هم آشنا شده و از این طریق شکسپیر به نوشتههای آنها دسترسی داشته باشد.
انتهای پیام
