به گزارش ایسنا، تحولات روزهای اخیر در خاورمیانه این پرسش را جدیتر کرده است. فرستادگان ترامپ از جمله جارد کوشنر، داماد ترامپ و نماینده او در روند صلح خاورمیانه در قاهره با میانجیهای مصری، قطری و ترکیهای دیدار کردهاند تا طرح آمریکا برای پایان جنگ غزه را پیش ببرند؛ طرحی که بر آتشبس، خلع سلاح حماس، خروج مرحلهای نیروهای اسرائیلی و بازسازی غزه استوار است. با این حال، همزمان با این تلاشهای دیپلماتیک، حملات اسرائیل در غزه ادامه داشته و بنیامین نتانیاهو نیز بطور علنی مخالفت خود را با این طرح اعلام کرده است.
مشکل اینجاست که صلح، برخلاف یک قرارداد تجاری، تنها با امضای یک طرف شکل نمیگیرد. برای ترامپ، عکس یک میز مذاکره، اعلام یک توافق یا معرفی یک طرح تاریخی، بخشی از سیاست خارجی است. ابتکار موسوم به «هیئت صلح» نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ نهادی که با محوریت ترامپ برای کمک به صلح و بازسازی غزه شکل گرفت، اما درباره ساختار، میزان نمایندگی فلسطینیها و نقش آن در نظم آینده منطقه پرسشهای جدی مطرح شده است.

اما میان «نمایش صلح» و «ساختن صلح» فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد. ساختن صلح نیازمند اعتماد، تضمین، نهادهای پایدار و پذیرش متقابل است؛ عناصری که نمیتوان آنها را با یک پست در شبکه اجتماعی، یک تهدید نظامی یا یک نشست خبری ایجاد کرد.
صلح یک شعار انتخاباتی یا دستاورد رسانهای نیست؛ مسئله زندگی و مرگ است. شاید مهمترین آزمون ترامپ همینجا باشد: آیا میتواند از «نمایش صلح» عبور کند و به «صلح واقعی» برسد؟ صلح زمانی واقعی است که پس از خاموش شدن دوربینها نیز ادامه داشته باشد.
دیدار اخیر فرستادگان ترامپ با مقامهای حماس در قاهره، از یک سو نشان میدهد که واشنگتن همچنان به مذاکره امید بسته است؛ از سوی دیگر، مخالفت بنیامین نتانیاهو با بخشهایی از طرح آمریکا نشان میدهد که حتی نزدیکترین متحد واشنگتن نیز حاضر نیست تمام قواعد نوشتهشده در کاخ سفید را بپذیرد.
در پرونده ایران نیز ترامپ همین قدر مضحک و بی مایه رفتار می کند. توافق موقت آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶ یک دوره ۶۰ روزه را برای مذاکره بر سر توافق نهایی در نظر گرفت. در این چارچوب، موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، تحریمها و وضعیت تنگه هرمز از مهمترین مسائل مورد اختلاف بودهاند. مهلت ۶۰ روزه تفاهم آمریکا و ایران ۱۷ اوت بدون توافق نهایی سپری شده و مذاکرات بر سر همان مسائل همچنان با اختلافهای جدی روبهروست.
اوکراین؛ صحنه دیگری از شکست
اوکراین شاید مهمترین صحنهای باشد که در آن میتوان کارنامه صلحطلبی ترامپ را محک زد. ترامپ با وعده پایان دادن سریع به جنگ روسیه و اوکراین وارد میدان شد و تلاش کرد خود را تنها سیاستمداری نشان دهد که میتواند پوتین و زلنسکی را به توافق برساند. اما ماهها دیپلماسی، فشار بر کییف و تلاش برای مذاکره، هنوز به پایان جنگ منجر نشده است.
در روزهای اخیر، مذاکرات صلح عملاً متوقف مانده و جنگ وارد پنجمین سال خود شده است. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین اعلام کرده است که کییف پیشنهادهایی برای پایان جنگ در اختیار مذاکرهکنندگان آمریکایی قرار داده است. در همین حال، تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبس در دریای سیاه نیز ادامه داشته است. روسیه در ۱۴ اوت ایده آتشبس در دریای سیاه را رد کرد و گفت با چنین طرحی موافق نیست.
به همین دلیل، اوکراین همچنان یکی از دشوارترین پروندههای سیاست خارجی ترامپ باقی مانده است. پایان جنگ تنها به تصمیم واشنگتن وابسته نیست و روسیه و اوکراین نیز منافع و شروط متفاوتی دارند. توانایی آمریکا برای نزدیک کردن این مواضع، یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی عملکرد دولت ترامپ خواهد بود.
این همان جایی است که شعار «من جنگها را تمام میکنم» با علامت سوال بزرگی روبرو و تبدیل به یک نمایش مضحک و بی مزه می شود.
ترامپ میخواست اوکراین نخستین ویترین موفقیت دیپلماسی او باشد؛ اما در واقع اوکراین امروز یکی از ناکامی های بزرگ آمریکای ترامپ است. حتی رویکرد ترامپ در قبال کییف نیز با فراز و فرودهای جدی همراه بوده است؛ از فشار شدید بر زلنسکی و زیر سؤال بردن توان اوکراین، تا تغییر موضع و تحسین تواناییهای نظامی کییف در ماههای بعد. از سوی دیگر، تحلیلهای منتشرشده در سال جاری نیز نشان دادهاند که اعتماد اوکراین به میانجیگری آمریکا کاهش یافته است.

در هر سه پرونده اوکراین، ایران و غزه، ترامپ میخواست خود را بازیگر اصلی صحنه معرفی کند؛ اما در هر سه، واقعیتهای منطقهای، اختلاف منافع طرفهای درگیر و محدودیت قدرت آمریکا نشان میدهد که دیپلماسی با اعلام یک رئیسجمهور به نتیجه نمیرسد.
ترامپ جهان را تا حد زیادی در قالب برد و باخت میبیند. بنابراین صلح مطلوب او نیز بیشتر شبیه یک معامله بزرگ سود آور یک طرف و پذیرش شکست در سوی دیگر است تا در نهایت رئیسجمهور آمریکا که در سوی موفق قرار می گیرد بتواند اعلام کند که «من این جنگ را تمام کردم». در حالی که صلح، برخلاف یک قرارداد تجاری، فقط با امضای رهبران یا طرف های منازعه به انتها نمی رسد. طرح صلح یک فرآیند است که از مقامات دو طرف درگیر تا مردم هر دو طرف باید آن را طی کنند. طرح صلح باید در خیابانهای غزه، در تهران، در تلآویو و در ذهن مردمی که سالها با ترس و خشونت زندگی کردهاند نیز پذیرفته شود.
بنابراین بزرگترین پرسش اکنون این نیست که آیا ترامپ میتواند رهبران را پشت یک میز بنشاند؛ بلکه این است که آیا میتواند آنها را از پشت میز مذاکره تا مرحله اجرای واقعی توافق همراه کند؟
و این همان نقطهای است که تاریخ درباره ترامپ قضاوت خواهد کرد قضاوتی که ترامپ آن را مطمئنا نمی پسندد: این قضاوت نه بر اساس تعداد نشستهای صلح، عکسهای یادگاری یا بیانیههای کاخ سفید، بلکه باید دید پس از خاموش شدن دوربینها، آیا صدای گلوله نیز خاموش شده است یا نه.
اما ترامپ دوست دارد به جای آنکه منتظر بماند تاریخ درباره نتیجه مذاکراتش قضاوت کند، خود پیشاپیش حکم صادر کند: جنگ تمام شد، صلح برقرار شد، من پیروز شدم. اما صلح با اعلام رئیسجمهور ایجاد نمیشود. صلح زمانی واقعی است که گلولهها خاموش بمانند، توافقها دوام بیاورند و طرفهای درگیر حاضر باشند تعهدات خود را اجرا کنند.
هر توافقی که فروبپاشد، هر آتشبسی که دوباره به جنگ ختم شود و هر تهدیدی که جای مذاکره را بگیرد، نهتنها اعتبار طرح ترامپ، بلکه اعتبار شخص او را نیز هدف قرار خواهد داد. اگر غزه همچنان خونین بماند، جنگ اوکراین ادامه پیدا کند و درباره ایران نیز به توافق پایدار نرسد، میراث ترامپ نه پیروزی دیپلماتیک، بلکه شکستی پر سر و صدا و شاید حتی یک شکست تاریخی خواهد بود؛ شکستی از غزه تا اوکراین و از خاورمیانه تا مسکو.
شاید هیچ چیز به اندازه ادعای ترامپ درباره «پایان دادن به هشت جنگ» ماهیت این تئاتر سیاسی را آشکار نکند. ترامپ بارها مدعی شده است که در مدت کوتاهی هشت جنگ را پایان داده است؛ ادعایی که حتی بررسیهای رسانههای معتبر نیز آن را اغراقآمیز دانستهاند. رویترز اخیرا گزارشی منتشر کرده و نشان داده است که بسیاری از مناقشاتی که ترامپ بهعنوان جنگهای حلشده معرفی میکند، همچنان حلوفصل نشدهاند و در برخی مناطق نیز درگیریها دوباره شعلهور شدهاند. مسئله فقط بزرگنمایی یک عدد نیست؛ مسئله، تحریف واقعیت است.
وقتی یک رئیسجمهور هر توافق موقت، هر آتشبس شکننده یا حتی هر مناقشهای را که اساساً جنگ تمامعیار نبوده، در کارنامه خود بهعنوان «جنگ پایانیافته» ثبت میکند، فاصله میان تبلیغات سیاسی و واقعیت عمیقتر میشود. بررسی آسوشیتدپرس نیز نشان داده که در فهرست هشت موردی ترامپ، برخی اساساً جنگ نبودهاند، در برخی موارد نقش آمریکا محدود بوده و در بعضی موارد نیز خصومتها ادامه داشته است.
از اوکراین تا غزه و از بحرانهای خاورمیانه تا دیگر مناقشاتی که ترامپ در فهرست «هشت جنگ» خود قرار داده، هنوز این پرسش پابرجاست: کدامیک واقعاً پایان یافته است؟ و شاید پاسخ همین پرسش، بیش از هر سخنرانی و هر تصویر تبلیغاتی، سرنوشت میراث ترامپ را تعیین کند.
او میخواهد عدد «هشت جنگ» را به سند موفقیت خود تبدیل کند؛ اما اگر این جنگها واقعاً پایان نیافته باشند، همین عدد میتواند به سندی علیه او تبدیل شود. در نهایت، تاریخ با شمارش جنگهایی که یک سیاستمدار ادعا میکند پایان داده نوشته نمیشود؛ با جنگهایی نوشته میشود که واقعاً پایان یافتهاند و دیگر بازنگشتهاند.
میراث ترامپ شاید نه پایان هشت جنگ، بلکه شکست هشت روایت باشد؛ پایان این نمایش میتواند بسیار متفاوت از آن چیزی باشد که ترامپ تصور میکند: شکست نه در سکوت، بلکه با فضاحت. آنگاه رئیسجمهوری که میخواست نام خود را بهعنوان «معمار صلح» ثبت کند، ممکن است در افکار عمومی بهعنوان سیاستمداری شناخته شود که بیش از آنکه صلح بسازد، درباره صلح نمایش اجرا کرد آن هم نه یک نمایش موفق.
پرده آخر این نمایش هنوز پایین نیامده است؛ اگر بار دیگر تهدید، جنگ و فشار در میان دیپلماسی شکل بگیرد، آن روز، شاید بلندترین صدا نه صدای کف زدن بینندگان، بلکه صدای فرو ریختن دکورهای «تئاتر صلح با بازی دونالد ترامپ» باشد.
انتهای پیام
