سالهای اسارت، تنها بخشی از گذشته زندگی نیست؛ بلکه مدرسهای است که بسیاری از مهمترین درسهای زندگی را می توان در آن آموخت، هیچکس آرزو نمیکند که اسارت، جنگ یا دوری از خانواده را تجربه کند اما گاهی دشوارترین حوادث زندگی، عمیقترین آموزگاران انسان میشوند.
همزمان با فرارسیدن ۲۶ مرداد، سالروز بازگشت قهرمانان وطن و آزادگان به میهن به همین مناسبت خبرنگار ایسنا با پرفوسور علی حقیقی اصل -رئیس دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه سمنان و استاد تمام این رشته- و از آزادگان قهرمان ایران اسلامی- گفتوگو انجام داده است که بخش دوم آن را امروز میخوانیم.
وی گفت: میخواهم در بخش دوم گفتوگو از فردای روز آزادی از اسارت و بازگشت به میهن اسلامی سخن بگویم، اگر روزی پاسداری و دفاع از خاک میهن وظیفه بود، اکنون زمان آن رسیده بود که در میدان علم، آموزش و سازندگی ایفای نقش کنم.
این استاد تمام آزاده دانشگاه سمنان ادامه داد: بازگشت به زندگی عادی، آسان نبود. سالهایی از جوانی در جبهه و اسارت سپری شده بود و فاصلهای ناخواسته میان من و مسیر تحصیل ایجاد شده بود. بسیاری از هم سن وسالانم، دوران دانشگاه را پشت سر گذاشته و هر یک راهی را در زندگی آغاز کرده بودند، اما من باید همه چیز را از نو میساختم. با این حال، هرگز این فاصله را مانعی برای ادامه مسیر ندانستم. برعکس، همان تجربههای سخت، ارادهای در من ایجاد کرده بود که هیچ دشواری علمی در برابر آن بزرگ به نظر نمیرسید.
پروفسور حقیقی اصل ادامه داد: بازگشت به دانشگاه، برای من تنها بازگشت به کلاس درس نبود؛ بازگشت به رؤیایی بود که سالها پیش، پیش از آغاز جنگ، در ذهن داشتم. همیشه باور داشتم که آبادانی یک کشور، تنها با پایان جنگ تحقق نمییابد؛ بلکه با گسترش دانش، تربیت نیروهای متخصص و توسعه فرهنگ پژوهش است که آیندهای پایدار ساخته میشود.
وی اظهار کرد: به همین دلیل، با انگیزهای تازه، تحصیل در رشته مهندسی شیمی را ادامه دادم. این رشته را تنها به دلیل علاقه شخصی انتخاب نکرده بودم؛ بلکه باور داشتم که علوم مهندسی، بهویژه مهندسی شیمی، میتواند نقشی مؤثر در توسعه صنعت، اقتصاد و استقلال علمی کشور ایفا کند. هر درس، هر آزمایش و هر پروژه تحقیقاتی، برای من گامی در مسیر خدمت به ایران بود.
رئیس دانشکده شیمی دانشگاه سمنان اضافه کرد: در روزهای نخست حضور دوباره در دانشگاه، گاه احساس میکردم که سالهای اسارت فاصلهای میان من و فضای علمی ایجاد کرده است. اما خیلی زود دریافتم که همان سالهای سخت، ویژگیهایی در وجودم پدید آورده است که در محیط دانشگاه سرمایهای ارزشمند محسوب میشود؛ نظم، پشتکار، صبر، تحمل دشواریها و احترام به کار گروهی.
پروفسور حقیقی اصل با بیان اینکه دانشگاه، برای من تنها محل فراگیری دانش نبود بلکه دانشگاه، سنگری تازه بود، گفت: اگر دیروز از مرزهای جغرافیایی کشور دفاع میکردیم، امروز باید از مرزهای علم، فناوری و استقلال علمی پاسداری میکردیم، به تدریج، مسیر تحصیل جای خود را به مسیر پژوهش داد، مطالعه مقالات علمی، انجام تحقیقات، حضور در آزمایشگاهها و مشارکت در پروژههای پژوهشی، افقهای تازهای پیش روی من گشود، هر مقاله علمی که میخواندم، هر پرسش پژوهشی که مطرح میشد و هر مسئلهای که نیازمند پاسخ بود، انگیزه مرا برای تلاش بیشتر افزایش میداد.

وی تأکید کرد: سالها بعد، هنگامی که افتخار تدریس در دانشگاه نصیبم شد، مسئولیت تازهای را احساس کردم. اکنون دیگر تنها دانشجو نبودم، باید تجربه، دانش و آنچه از زندگی آموخته بودم، به نسل جوان منتقل میکردم، از نخستین روز تدریس، همواره تلاش کردم کلاس درس، تنها محل انتقال فرمولها و روابط علمی نباشد. باور داشتم که دانشگاه باید انسانهای مسئول، اخلاقمدار و اندیشمند تربیت کند؛ انسانهایی که دانش خود را در خدمت جامعه قرار دهند.
این عضو هیئت علمی و استاد تمام دانشگاه افزود: بارها به دانشجویانم گفتهام که مهندسی، تنها محاسبه و طراحی نیست؛ مهندسی یعنی پذیرفتن مسئولیت در برابر زندگی انسانها. هر تصمیم یک مهندس میتواند بر امنیت، سلامت، اقتصاد و محیط زیست اثر بگذارد. بنابراین، تخصص بدون تعهد، نمیتواند رسالت واقعی یک مهندس را تحقق بخشد.
پروفسور حقیقی اصل با اشاره به اینکه تجربه اسارت، نگاه مرا به آموزش نیز تغییر داده بود، گفت: در اردوگاه، آموخته بودم که امید، با آموزش و آگاهی زنده میماند، همانگونه که در آن سالها، اسیران دانستههای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذاشتند تا روحیه یکدیگر را حفظ کنند، در دانشگاه نیز باور داشتم که علم، زمانی ارزشمند است که با سخاوت و مسئولیت منتقل شود.
وی ادامه داد: یکی از شیرینترین لحظات زندگی حرفهای من، دیدن موفقیت دانشجویانی بود که سالها بعد، خود به استاد دانشگاه، پژوهشگر، مدیر صنعتی یا متخصصی توانمند تبدیل شدند. هر بار که موفقیت یکی از آنان را میشنیدم، احساس میکردم بخشی از رسالت معلمی به ثمر نشسته است، در طول سالهای تدریس، تلاش کردم بیش از آنکه دانشجویان را به حفظ مطالب تشویق کنم، آنان را به اندیشیدن دعوت کنم. علم، با پرسیدن آغاز میشود. دانشگاه باید محل شکلگیری پرسشهای بزرگ باشد، نه صرفاً مکانی برای حفظ پاسخهای آماده.
این محقق و پژوهشگر با بیان اینکه پژوهش نیز بخش جداییناپذیر این مسیر بود گفت: باور داشتم که دانشگاه بدون پژوهش، نمیتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. به همین دلیل، همواره دانشجویان را تشویق میکردم که مسائل واقعی صنعت و جامعه را بشناسند و پژوهشهای خود را در جهت حل این مسائل هدایت کنند. هر پایاننامه، هر مقاله و هر طرح پژوهشی، زمانی ارزشمند است که بتواند گرهی از مشکلات کشور بگشاید.
پروفسور حقیقی اصل با بیان اینکه گاهی از من میپرسند آیا میان روزهای جنگ و سالهای دانشگاه، ارتباطی وجود دارد؟ گفت: پاسخ من همیشه مثبت است، در هر دو، مسئولیت وجود دارد، در هر دو، باید برای هدفی بزرگتر از منافع شخصی تلاش کرد، در هر دو، موفقیت بدون همکاری و اعتماد ممکن نیست، در هر دو، انسان باید همواره آماده یادگیری باشد و در هر دو، اخلاق، زیربنای همه موفقیتهاست، به همین دلیل است که همیشه گفتهام: دانشگاه، ادامه همان سنگر است.
وی اظهار کرد: سنگری که در آن سلاح انسان، اندیشه است؛ میدان نبردش مبارزه با جهل و عقبماندگی است؛ و پیروزی، در پیشرفت علمی، اخلاقی و انسانی جامعه معنا پیدا میکند، امروز که سالها از آغاز فعالیت دانشگاهی من میگذرد، اگر از من بپرسند بزرگترین افتخار حرفهایات چیست، از عنوانها، سمتها یا مقالهها سخن نخواهم گفت. بزرگترین افتخار من، دیدن دانشجویانی است که با دانش، اخلاق و تعهد، در مسیر خدمت به مردم و آبادانی کشور گام برداشتهاند.
رئیس دانشکده شیمی دانشگاه سمنان تأکید کرد: من باور دارم که آینده ایران، بیش از هر چیز، در کلاسهای درس، آزمایشگاهها، مراکز پژوهشی و ذهنهای خلاق جوانان این سرزمین ساخته میشود. همانگونه که دیروز رزمندگان از مرزهای این سرزمین پاسداری کردند، امروز این وظیفه بر عهده استادان، پژوهشگران، مهندسان، پزشکان، معلمان و دانشجویانی است که با علم، نوآوری و اخلاق، آیندهای روشنتر برای ایران میآفرینند.
پروفسور حقیقی اصل افزود: اکنون که به مسیر زندگی خود نگاه میکنم، احساس میکنم میان سنگرهای دفاع مقدس و کلاسهای دانشگاه، فاصلهای وجود ندارد. هر دو، جلوههایی از یک مسئولیت مشترک بودهاند، مسئولیت خدمت به انسان، به جامعه و به میهن، اگر بخواهم همه این سالها را در یک جمله خلاصه کنم، خواهم گفت «جنگ به من آموخت چگونه از وطن دفاع کنم؛ دانشگاه به من آموخت چگونه در ساختن آن سهیم باشم.»
انتهای پیام
