به گزارش ایسنا، اگر یک خانوار دو نفره در تهران را در نظر بگیریم که هر دو نفر شاغل و کارمند باشند و حداقل دریافتی یک فرد متأهل را دریافت کنند، مجموع درآمد ماهانه آنها حدود ۴۴ میلیون تومان خواهد بود. این مبلغ ممکن است بخش مهمی از هزینههای ضروری مانند خوراک، قبوض و رفتوآمد را پوشش دهد؛ اما اگر هزینههایی مثل آموزش، سفر، درمان، تعمیر و استهلاک وسایل، خرید کالا و خدمات باکیفیتتر یا پسانداز و سرمایهگذاری را هم در نظر بگیریم، شرایط متفاوت میشود.
بنابراین سؤال فقط این نیست که یک خانوار با ۴۴ میلیون تومان میتواند هزینههای ضروری زندگی را پرداخت کند یا نه؛ مسئله این است که چنین درآمدی در عمل چه سطحی از زندگی و چه میزان امکان انتخاب و رفاه را برای یک خانوار دو نفره در تهران فراهم میکند؟
برای پاسخ به این پرسش، هزینههای زندگی این خانوار در سه سطح «سبد ضروری»، «سبد استاندارد» و «سبد آینده باثبات» محاسبه شده است؛ سه سطحی که از حداقل هزینههای لازم برای گذران زندگی تا سطحی از زندگی همراه با کیفیت، انتخاب و امکان پسانداز را دربرمیگیرند.
در ادامه، هزینه هر یک از این سبدها با درآمد ماهانه ۴۴ میلیون تومان خانوار شاغل دونفره در تیر ماه ۱۴۰۵ مقایسه میشود تا مشخص شود این درآمد در عمل تا کدام سطح از هزینههای زندگی را پوشش میدهد و چه میزان امکان برای حفظ کیفیت زندگی و ساختن پشتوانه مالی باقی میگذارد.
سبد ضروری؛ حداقل هزینه برای گذران زندگی
اولین سطح محاسبه، به هزینههایی اختصاص دارد که حذف یا به تعویق انداختن آنها برای یک خانوار غیرممکن است؛ هزینههایی مانند خوراک، قبوض، رفتوآمد، درمان و پوشاک پایه. این سبد قرار نیست تصویری از یک زندگی مطلوب یا باکیفیت ارائه دهد، بلکه نشان میدهد یک خانوار برای تأمین نیازهای اولیه و گذران ماهانه زندگی با چه میزان هزینهای روبرو است.
در این سطح، بسیاری از هزینههایی که معمولاً بخشی از یک زندگی معمولی محسوب میشوند، در نظر گرفته نشدهاند؛ از سفر و رستوران گرفته تا آموزش، فعالیتهای فرهنگی و تفریحی، خریدهای غیرضروری و حتی بخشی از هزینههای مربوط به کیفیت و انتخاب. به بیان ساده، سبد ضروری نشان میدهد یک خانوار برای گذراندن ماه و تأمین نیازهای پایه، حداقل چقدر باید هزینه کند؛ نه اینکه با این میزان هزینه، لزوماً از یک سطح مطلوب از رفاه برخوردار باشد.
برای رسیدن به تصویری نزدیکتر از هزینه واقعی زندگی، قیمت کالاها و خدمات در تیرماه ۱۴۰۵ بررسی شد. این بررسی با بازدید میدانی از تعدادی خردهفروشی، بررسی قیمتها در فروشگاههای آنلاین و مقایسه هزینه کالاها و خدمات پرمصرف یک خانوار دو نفره انجام شد. در این بررسی، هدف پیدا کردن ارزانترین گزینههای موجود در بازار نبود؛ بلکه تلاش شد قیمتهای متعارفی که یک خانوار شهری در خریدهای روزمره خود با آنها مواجه میشود، مبنای محاسبه قرار گیرد.
خوراک؛ بزرگترین سهم از هزینه ضروری
در سبد ضروری یک خانوار دو نفره، خوراک بیشترین سهم هزینه را به خود اختصاص میدهد. بر اساس قیمتهای بررسیشده در تیرماه ۱۴۰۵، هزینه ماهانه تأمین مواد غذایی پایه برای یک زوج، بسته به میزان مصرف و انتخاب کالاها، حدود ۱۰ میلیون و ۴۰۰ تا ۱۵ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان برآورد میشود. این رقم اقلامی مانند برنج، نان، گوشت، مرغ و ماهی، لبنیات، تخممرغ، حبوبات، میوه و سبزیجات را دربرمیگیرد.
اهمیت این رقم فقط در بزرگی آن نیست؛ بلکه در تأثیری است که هزینه خوراک بر سایر انتخابهای خانوار میگذارد. وقتی سهم قابل توجهی از درآمد صرف تأمین مواد غذایی میشود، خانوار برای کنترل هزینهها معمولاً ابتدا سراغ تغییر الگوی خرید میرود؛ خرید گوشت و اقلام گرانتر را کاهش میدهد، برندهای ارزانتر را جایگزین میکند، تنوع مواد غذایی را کم میکند یا مقدار خرید برخی اقلام را پایین میآورد.
به این ترتیب، فشار هزینه خوراک لزوماً خود را در حذف یکباره یک کالا نشان نمیدهد؛ گاهی بهتدریج و در قالب تغییر کیفیت و تنوع سفره خانوار ظاهر میشود.

* نسبت نان لواش به تافتون مساوی فرض شده است. نسبت قند به شکر ۷۰ به ۳۰؛ میوه بر اساس سبد ترکیبی فصلی (جمع وزنی هزینه هر قلم، نه میانگین ساده قیمتها) محاسبه شده است، چون میانگین ساده بین اقلام ارزان (هندوانه) و گران (گیلاس) گمراهکننده است.
مسکن و قبوض

* قبوض آب، برق و گاز در ایران هر ۵۰ روز صادر میشوند، نه ماهانه؛ مبلغ هر قبض بر بازه صدور آن تقسیم شده است. در صورت اجارهنشین بودن، بسته به منطقه تهران، هزینه اجاره میتواند ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومان یا بیشتر به این جدول اضافه کند.
هزینه حملونقل
برای یک زوج شاغل، هزینه رفتوآمد یکی از مخارج ثابت ماهانه است؛ اما میزان آن به داشتن یا نداشتن خودرو بستگی دارد. در سناریوی بدون خودرو، با فرض استفاده روزمره از مترو و اتوبوس و استفاده محدود از تاکسی و تاکسی اینترنتی، هزینه ماهانه حملونقل حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان برآورد میشود.
در مقابل، در سناریوی مالکیت خودرو، با در نظر گرفتن هزینه سوخت، تعویض روغن، سرویس دورهای، بیمه شخص ثالث و سهمی برای تعمیرات احتمالی، هزینه ماهانه حدود یک میلیون و ۶۱۰ هزار تومان خواهد بود.
بنابراین در این محاسبه، اختلاف هزینه مستقیم دو شیوه رفتوآمد ناچیز است و به همین دلیل، سناریوی بدون خودرو مبنای محاسبه سبد ضروری قرار گرفته است. البته این مقایسه هزینه خرید خودرو، افت ارزش آن و هزینههای سنگینتر و غیرمنتظره تعمیرات را در نظر نمیگیرد.
- بدون خودرو:

- با خودرو:
* ارقام بر اساس تومان محاسبه شده است.
* در این گزارش، رقم «سبد ضروری بدون خودرو» مبنای محاسبه نهایی قرار گرفته است.
درمان و بهداشت؛ هزینهای که همیشه قابل پیشبینی نیست
هزینه درمان برخلاف بسیاری از مخارج روزمره، ماهیت ثابتی ندارد و ممکن است در یک ماه تقریباً صفر و در ماهی دیگر چند برابر شود. برای یک خانوار دو نفره، با در نظر گرفتن ویزیت پزشک، دارو، آزمایشهای ضروری و سهمی برای هزینههای درمانی پیشبینینشده، این سرفصل در حالت عادی حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تا یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان در ماه برآورد شده است.
این رقم هزینههای سنگین بیماری یا درمانهای تخصصی را شامل نمیشود؛ با این حال، حتی یک بیماری ساده که نیاز به ویزیت و دارو داشته باشد یا یک مراجعه فوری به دندانپزشکی میتواند هزینه این بخش را در همان ماه حدود دو تا سه میلیون تومان افزایش دهد. به همین دلیل، هزینه سلامت در سبد ضروری بیشتر از آنکه یک رقم ثابت باشد، هزینهای است که باید برای وقوع آن در بودجه خانوار جایی در نظر گرفت.

* اقلام بهداشتی شخصی برای پرهیز از دو بار محاسبه، در بخش مسکن/قبوض بهعنوان «لوازم بهداشتی منزل» لحاظ شده است.
هزینه سلامت «رویدادمحور» است. در ماه بدون بیماری، هزینه در همین بازه میماند؛ اما یک سرماخوردگی نیازمند ویزیت و دارو، یا یک نوبت اورژانسی دندانپزشکی، میتواند این سرفصل را در همان ماه دو تا سه میلیون تومان بالاتر ببرد.
پوشاک؛ خرید فصلی و بر حسب نیاز ضروری
پوشاک در سبد ضروری به معنای خرید لباس بر اساس مد یا تنوع نیست؛ بلکه هزینهای است که برای تأمین لباس و کفش مورد نیاز و جایگزینی اقلام فرسوده در طول سال باید پرداخت شود. برای یک زوج، مجموع این هزینهها در سال حدود ۱۰ میلیون و ۹۰۰ تا ۱۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان برآورد شده که با سرشکن کردن آن در ۱۲ ماه، معادل حدود ۹۰۸ هزار تا یک میلیون و ۵۵۰ هزار تومان در ماه است.
این شیوه محاسبه به این دلیل انتخاب شده که خرید لباس معمولاً بهصورت ماهانه انجام نمیشود و بخش قابل توجهی از آن در آغاز فصلها یا هنگام نیاز به تعویض اقلام انجام میگیرد. بنابراین رقم ماهانه، بیشتر نشاندهنده سهم پوشاک از بودجه سالانه خانوار است تا مبلغی که خانواده هر ماه واقعاً برای لباس پرداخت میکند.

* ارقام بر اساس تومان محاسبه شده است
جمعبندی سبد ضروری
با کنار هم گذاشتن هزینههای خوراک، مسکن و قبوض، حملونقل، درمان و پوشاک، هزینه ماهانه یک خانوار دو نفره در تهران در تیرماه ۱۴۰۵ در سبد ضروری حدود 19 میلیون و 900 هزار تا 30 میلیون و 200 هزار تومان برآورد میشود. بخش قابل توجه این هزینه به خوراک و مسکن و قبوض اختصاص دارد و سایر مخارج، از حملونقل و درمان گرفته تا پوشاک، سهم کوچکتری از این سبد را تشکیل میدهند.
این رقم، هزینهای برای تأمین نیازهای پایه است و در آن هزینههایی مانند سفر، تفریح، آموزش، رستوران، خرید کالاهای باکیفیتتر، پسانداز و سرمایهگذاری جایی ندارد. بنابراین اگر درآمد ماهانه یک خانوار دو نفره حدود ۴۴ میلیون تومان باشد، در سطح سبد ضروری، بخشی از درآمد پس از تأمین نیازهای پایه باقی میماند؛ اما اینکه این مبلغ باقیمانده تا چه اندازه امکان ایجاد کیفیت بالاتر زندگی، امنیت مالی و انتخابهای بیشتر را فراهم میکند، به سبدهای استاندارد و آینده باثبات بستگی خواهد داشت.

سبد استاندارد؛ هزینه یک زندگی متعارف، نه تجملی
اگر سبد ضروری به این پرسش پاسخ میدهد که «یک خانوار برای تأمین نیازهای پایه و گذران زندگی به چه میزان هزینه نیاز دارد؟»، سبد استاندارد سؤال دیگری را مطرح میکند: هزینه داشتن یک زندگی معمولی، متعارف و قابلقبول برای یک خانوار دو نفره چقدر است؟
در این سطح، مسئله دیگر فقط تأمین خوراک، مسکن، قبوض و رفتوآمد نیست. یک خانوار برای حفظ کیفیت زندگی خود، با هزینههایی مانند آموزش، سلامت، تفریح، ارتباطات اجتماعی، سفر، فعالیتهای فرهنگی و نوسازی تدریجی وسایل و داراییها نیز روبهرو است؛ هزینههایی که شاید بتوان در کوتاهمدت حذف یا محدودشان کرد، اما کنار گذاشتن مداوم آنها میتواند به کاهش کیفیت زندگی منجر شود.
در محاسبه سبد استاندارد، علاوه بر هزینههای ضروری، اقلامی مانند خرید کتاب، ورزش، آموزش مهارت، استفاده محدود از رستوران و کافه، سفرهای کوتاه داخلی، هزینههای مربوط به وسایل دیجیتال مانند تلفن همراه و لپتاپ و بخشی از هزینههای اجتماعی و تفریحی یک زوج شاغل نیز در نظر گرفته شده است. بر اساس این برآورد، هزینه ماهانه این سطح از زندگی برای یک خانوار دو نفره در تهران، بسته به میزان مصرف و کیفیت انتخابها، حدود ۳۹ تا ۶۰ میلیون تومان است.
تفاوت سبد استاندارد با سبد ضروری فقط در بیشتر شدن مبلغ هزینهها نیست؛ تفاوت اصلی، بیشتر شدن امکان انتخاب است. در سبد ضروری، خانوار عمدتاً میان نیازهای مختلف دست به حذف، کاهش یا جایگزینی میزند؛ اما در سبد استاندارد، بخشی از هزینههایی که به کیفیت زندگی مربوط میشوند نیز در بودجه خانوار جا میگیرند.
برای مثال، خرید یا تعویض یک وسیله دیجیتال، شرکت در یک دوره آموزشی، رفتن به یک سفر کوتاه داخلی، ورزش، دیدار با دوستان و خانواده یا اختصاص بودجهای محدود برای تفریح، لزوماً هزینههای تجملی محسوب نمیشوند. اینها میتوانند بخشی از سبک زندگی معمول یک خانوار شهری باشند؛ هزینههایی که به ارتباطات اجتماعی، یادگیری، استراحت و حفظ کیفیت زندگی کمک میکنند.
با این حال، وقتی همین هزینههای به ظاهر معمولی در کنار هزینههای ثابت زندگی قرار میگیرند، فشار قابل توجهی بر بودجه خانوار ایجاد میکنند. درآمد ۴۴ میلیون تومانی میتواند هزینههای سبد ضروری را پوشش دهد و در برخی الگوهای مصرف، بخشی از هزینههای سبد استاندارد را نیز تأمین کند؛ اما برای پوشش کامل این سبد، بهویژه در نیمه بالاتر بازه آن، حاشیه امن چندانی برای خانوار باقی نمیماند.
تغذیه استاندارد (افزوده بر خوراک ضروری)

آموزش و توسعه فردی

فرهنگ و اوقات فراغت

روابط اجتماعی

سفر

- جمع سالانه سفر: ۱۴ میلیون تا ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان → سرشکن ماهانه: یک میلیون و ۱۷۰ هزار تومان تا یک میلیون و ۸۷۵ هزار تومان
فناوری و ارتباطات (استهلاک)

این سرفصل معمولاً فراموش میشود چون هزینهای نیست که ماهانه پرداخت شود؛ بسیاری از خانوارها هزینه واقعی موبایل و لپتاپ را فقط در لحظه خرید محاسبه میکنند، نه بهصورت سرشکن ماهانه - همین امر باعث دستکم گرفتن بودجه واقعی زندگی میشود.
جمعبندی سبد استاندارد

با این حال، سبد استاندارد هنوز به معنای رفاه بالا یا زندگی بدون محدودیت نیست. این سبد فقط تصویری از یک زندگی متعارف ارائه میدهد؛ زندگیای که در آن خانوار بتواند علاوه بر تأمین نیازهای پایه، بخشی از فعالیتهای اجتماعی، تفریح، آموزش و رشد فردی خود را نیز حفظ کند.
مسئله از جایی آغاز میشود که تمام درآمد خانوار صرف حفظ همین سطح از زندگی شود. در چنین شرایطی، جایی برای پسانداز، سرمایهگذاری یا ایجاد پشتوانه مالی برای هزینههای پیشبینینشده باقی نمیماند. خانوار ممکن است بتواند هزینههای امروز خود را مدیریت کند، اما با یک بیماری، تعمیر اساسی، از دست دادن موقت درآمد یا یک هزینه ناگهانی، با فشار مالی جدی روبهرو شود.
به همین دلیل، مقایسه درآمد ۴۴ میلیون تومانی با سبد استاندارد، تنها درباره میزان توان خرید یا سطح مصرف نیست؛ مسئله حاشیه امن مالی نیز مطرح است. ممکن است یک درآمد بتواند هزینههای معمول امروز را پوشش دهد، اما همچنان برای ساختن پشتوانهای برای آینده کافی نباشد.
پسانداز؛ هزینهای که محاسبه نمیشود
در بودجه خانوار، پسانداز را میتوان یکی از هزینههای آینده در نظر گرفت؛ مبلغی که باید پیش از آنکه تمام درآمد صرف مصرف روزمره شود، برای ایجاد پشتوانه مالی کنار گذاشته شود. یکی از معیارهای رایج در برنامهریزی مالی، اختصاص دستکم ۱۰ درصد درآمد به پسانداز است.
برای خانواری با درآمد ماهانه ۴۴ میلیون تومان، این سهم حدود چهار میلیون و ۴۰۰ هزار تومان در ماه خواهد بود. اگر هزینه جایگزینی و نوسازی بلندمدت داراییهایی مانند لوازم خانگی نیز بهصورت ماهانه سرشکن شود، حدود ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان دیگر به این مبلغ اضافه میشود. بنابراین میتوان حداقل نیاز ماهانه برای ایجاد یک پشتوانه مالی اولیه را حدود پنج میلیون تومان در نظر گرفت.
این عدد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که با مازاد درآمد خانوار مقایسه شود. در محافظهکارانهترین سناریوی هزینهکرد، پس از تأمین هزینههای سبد ضروری، حدود ۵ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان از درآمد ۴۴ میلیون تومانی باقی میماند؛ رقمی که تقریباً معادل همین حداقل مورد نیاز برای پسانداز و نوسازی داراییهاست. یعنی حتی در کمهزینهترین حالت، بخش عمده این مازاد باید برای ساختن پشتوانه مالی کنار گذاشته شود و فضای چندانی برای افزایش پسانداز یا سرمایهگذاری باقی نمیماند. در سناریوی میانه و نزدیکتر به الگوی معمول زندگی، این حاشیه حتی محدودتر میشود.

از اینجا تفاوت میان تامین هزینههای زندگی و داشتن امنیت اقتصادی روشنتر میشود. درآمد ۴۴ میلیون تومانی ممکن است برای یک خانوار دو نفره در تهران، در شرایطی که مسکن شخصی در اختیار داشته باشد، هزینههای ضروری و بخشی از هزینههای یک زندگی استاندارد را پوشش دهد؛ اما این به معنای برخورداری از حاشیه امن مالی نیست. یک هزینه پیشبینینشده مانند بیماری، تعمیر خودرو یا لوازم منزل، یا وقفه موقت در درآمد میتواند بخش قابل توجهی از پسانداز ماهانه را از بین ببرد.
این معادله برای خانوارهای اجارهنشین دشوارتر است. محاسبات این گزارش با فرض مالکیت مسکن انجام شده است؛ در حالی که اضافه شدن حتی ۱۵ میلیون تومان اجاره ماهانه، بیش از یکسوم درآمد ۴۴ میلیون تومانی را به هزینه مسکن اختصاص میدهد. در چنین شرایطی، خانوار ناچار است از بخشهایی مانند آموزش، تفریح، سفر، نوسازی داراییها یا پسانداز بکاهد و سهم بیشتری از درآمد خود را صرف نیازهای ضروری کند. بنابراین فاصله میان درآمد و هزینه، برای خانوار مستأجر بسیار سریعتر به فشار مالی تبدیل میشود.
با این حال، حتی اگر خانوار بتواند بخشی از درآمد خود را هر ماه کنار بگذارد، مسئله مهم تر دیگری وجود دارد: افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات در طول سال. حقوق کارمندان و کارگران معمولاً یکبار برای یک سال تعیین و افزایش مییابد، اما هزینههای زندگی در طول همان سال ثابت نمیماند و قیمت خوراک، مسکن، حملونقل، درمان و سایر کالاها و خدمات میتواند افزایش پیدا کند.
در نتیجه، ممکن است درآمدی که در ابتدای سال برای تأمین یک سبد مشخص از هزینههای ضروری کافی به نظر میرسد، در ماههای بعد، بهویژه در نیمه دوم سال، قدرت خرید کمتری داشته باشد. به این ترتیب، فشار تورم فقط ارزش ریالی پسانداز را کاهش نمیدهد؛ بلکه میتواند بهتدریج خودِ سبد ضروری زندگی را نیز برای خانوار دشوارتر و پرهزینهتر کند و بخشی از درآمدی را که در ابتدای سال امکان پسانداز یا صرف هزینههای غیرضروری داشت، به تأمین افزایش هزینههای سال جاری اختصاص دهد.
در نهایت، محاسبه سه سطح هزینه نشان میدهد که فاصله میان «داشتن درآمد» و «داشتن امنیت اقتصادی» تنها به میزان درآمد بستگی ندارد؛ بلکه به این بستگی دارد که پس از تأمین هزینههای جاری، چه مقدار از درآمد برای آینده باقی میماند و این مبلغ تا چه اندازه میتواند در برابر شوکهای مالی، افزایش قیمتها و هزینههای پیشبینینشده دوام بیاورد.
درآمد ۴۴ میلیون تومانی برای یک خانوار دو نفره در تهران، در شرایطی که مسکن شخصی در اختیار داشته باشد، ممکن است امکان تأمین هزینههای ضروری، بخشی از یک زندگی استاندارد و حتی حداقلی از پسانداز را فراهم کند؛ اما لزوماً به معنای برخورداری از یک زندگی باثبات نیست. با اضافه شدن هزینههای پیشبینینشده، افزایش قیمتها یا حتی اضافه شدن یک عضو جدید به خانوار، همین حاشیه محدود نیز میتواند به سرعت کاهش پیدا کند. در نهایت، مسئله فقط این نیست که یک خانوار در پایان ماه چه چیزهایی توانسته بخرد؛ مسئله این است که با توجه به افزایش هزینهها باز هم همین سطح از زندگی حفظ خواهد شد؟
انتهای پیام
