این روند بیش از همه، جمعیتهایی را تحت تاثیر قرار میدهد که از پیش با آسیبپذیریهای متعدد و ظرفیت محدود برای سازگاری مواجه هستند و در عین حال، خطرات بهداشتی و دسترسی آنان به خدمات را در مسیر مهاجرت تغییر خواهد داد.
در بحث درباره تغییرات اقلیمی، معمولا تمرکز بر افزایش دما، رویدادهای شدید آبوهوایی و تخریب محیط زیست است با این حال، یکی از مهمترین پیامدهای این بحران، جابجایی و آوارگی انسانها، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
بر اساس گزارش «گراندسول» (Groundswell) بانک جهانی، تغییرات اقلیمی میتواند تا ۲۰۵۰ موجب مهاجرت داخلی حداکثر ۲۱۶ میلیون نفر در ۶ منطقه از جهان شود بهطوریکه کانونهای اصلی مهاجرتهای داخلی ناشی از اقلیم، حتی از ۲۰۳۰ پدیدار خواهند شد.
در همین حال، «مرکز نظارت بر آوارگی داخلی» (IDMC) فقط در ۲۰۲۴، رکورد ۴۵.۸ میلیون مورد جدید آوارگی را به دلیل بلایای مرتبط با تغییرات اقلیمی ثبت کرده که تقریبا دو برابر میانگین سالانه در دهه گذشته است و نشان میدهد این مسئله نه پیشبینی برای آیندهای دور، بلکه روندی است که هماکنون در حال وقوع است.
چگونه تغییرات اقلیمی موجب مهاجرت میشود؟

بر اساس گزارش ریلیف وب، مهاجرت همواره تحت تاثیر عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بوده است با این حال، شرایط زیستمحیطی به بخش فزایندهای از این معادله تبدیل میشوند. هنگامی که خشکسالی تولیدات کشاورزی را از بین میبرد، سیل زیرساختها را ویران میکند یا بیابانزایی دسترسی به آب و غذا را کاهش میدهد، جوامع ممکن است ابزار تامین معیشت خود را از دست بدهند. در چنین شرایطی، مهاجرت دیگر نه یک انتخاب، بلکه بیش از هر چیز به مسئلهای برای بقا تبدیل میشود.
رابطه میان تغییرات اقلیمی و مهاجرت بهندرت مستقیم است. فشارهای محیطی معمولا با آسیبپذیریهای موجود، ازجمله فقر، ضعف نهادها، بیثباتی سیاسی و محدودیت فرصتهای اقتصادی، درهمتنیده میشوند. از این رو، تغییرات اقلیمی میتواند به تشدید خطرات موجود منجر و برای میلیونها نفر، مهاجرت به راهبردی برای سازگاری با افزایش نااطمینانیهای محیطی تبدیل شود.
این الگو در مناطق مختلف نیز قابل مشاهده است. بانک جهانی پیشبینی کرده است که تا ۲۰۵۰، شمار مهاجران اقلیمی داخلی در کشورهای جنوب صحرای آفریقا میتواند به ۸۶ میلیون نفر برسد. این رقم در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۴۹ میلیون نفر و در جنوب آسیا، ۴۰ میلیون نفر برآورد شده است، مناطقی که هماکنون نیز با آسیبپذیریهای نهادی و اقتصادی قابلتوجهی روبهرو هستند.
یکی از برجستهترین جنبههای مهاجرت اقلیمی، عدم تعادل بین مسوولیت و عواقب آن است که آن را نه تنها به مسئله زیستمحیطی، بلکه به مسئله نابرابری و عدالت توزیعی نیز تبدیل میکند.
کدام کشورها در برابر پیامدهای اقلیمی آسیب پذیرترند؟

کشورهایی که بیشترین آسیب را از پیامدهای تغییرات اقلیمی میبینند، اغلب همان کشورهایی هستند که کمترین نقش را در انتشار تاریخی گازهای گلخانهای داشتهاند در حالی که بسیاری از ثروتمندترین اقتصادهای جهان طی دههها از الگوهای رشد مبتنی بر مصرف سوختهای فسیلی بهره بردهاند، الگوهایی که خود به شکلگیری چالشهای زیستمحیطی کنونی کمک کردهاند. این وضعیت نمونهای آشکار از بیعدالتی عمیق در سطح جهانی است.
ابعاد این شکاف قابلتوجه است. برآوردهای سازمان «آکسفام» نشان میدهد ۱۰ درصد ثروتمند جمعیت جهان مسوول بیش از نیمی از انتشار کربن هستند، در حالی که سهم ۵۰ درصد فقیرتر جمعیت جهان تنها حدود هفت درصد است با این حال، همین جمعیتهای فقیرتر بیش از همه از پیامدهای این وضعیت، بهویژه آوارگی و از دست دادن معیشت، آسیب میبینند.
این مسئله نهتنها در سطح بینالمللی، بلکه در داخل کشورها نیز مصداق دارد. جوامع کمدرآمد حتی در داخل یک کشور بیشتر در معرض خطرات زیستمحیطی قرار دارند زیرا منابع کمتری برای سازگاری در اختیار دارند. خانوارهای ثروتمندتر میتوانند آسانتر محل زندگی خود را تغییر دهند، در زیرساختهای مقاوم سرمایهگذاری کنند، تحت پوشش بیمه قرار گیرند و پس از وقوع بلایا سریعتر و موثرتر بهبود یابند در حالی که جمعیتهای آسیبپذیر اغلب از چنین گزینههایی محروم هستند.
بار دیگر، پیوند میان تغییرات اقلیمی و نابرابری آشکار شده است. جوامعی که به سرمایهگذاری، آموزش، مراقبتهای بهداشتی و زیرساختهای مقاوم دسترسی محدودی دارند، در برابر شوکهای زیستمحیطی آسیبپذیرترند. هنگامی که این شوکها رخ میدهند، مهاجرت اغلب به یکی از معدود گزینههای پیش روی این جوامع تبدیل میشود.
کاهش فشارهای مهاجرتی فقط به مدیریت ورود مهاجران محدود نمیشود، بلکه مستلزم رسیدگی به شرایط اقتصادی و زیستمحیطی است که از ابتدا احتمال جابهجایی را افزایش میدهند. سرمایهگذاری در سازگاری با تغییرات اقلیمی، کشاورزی پایدار، مدیریت منابع آب و توسعه اقتصادی محلی میتواند به جوامع کمک کند تا در برابر چالشهای زیستمحیطی تابآورتر شوند. در غیر این صورت، تنها به درمان پیامدها پرداختهایم و علل اصلی را نادیده گرفتهایم.
کشورهای اروپایی، اگرچه ثروتمند و توسعهیافته هستند اما بهطور فزایندهای در معرض پیامدهای ژئوپلیتیکی تغییرات اقلیمی در خارج از مرزهای خود قرار دارند. در واقع، تخریب محیط زیست در مناطق همسایه میتواند به بیثباتی اقتصادی، ناامنی غذایی، تنشهای اجتماعی و آوارگی جمعیت منجر شود. با افزایش این فشارها، اروپا ناگزیر با چالشهای مهاجرتی جدیدی روبرو خواهد شد.
شاید مهمترین درس این باشد که زمان، در حال تبدیل شدن به عاملی حیاتی است. هر سال تاخیر در اقدام، فشارهای زیستمحیطی را افزایش و توانایی جوامع آسیبپذیر برای سازگاری را کاهش میدهد. هرچه رسیدگی به مخاطرات اقلیمی بیشتر به تعویق بیفتد، احتمال تبدیل آنها به آوارگی، بیثباتی و بحرانهای انسانی بیشتر میشود.
بر اساس گزارش ایمپاکتر، بانک جهانی اعلام کرد اقدامات زودهنگام و هماهنگ اقلیمی و توسعهای میتواند مقیاس پیشبینیشده مهاجرت اقلیمی داخلی را تا ۲۰۵۰ به میزان ۸۰ درصد کاهش دهد، واقعیتی که یادآور میشود مسیر پیش رو قطعی و تغییرناپذیر نیست، بلکه تا حد زیادی به تصمیمات امروز ما بستگی دارد.
انتهای پیام