به گزارش ایسنا، ورود گسترده هوش مصنوعی به زندگی روزمره از دستیارهای صوتی و برنامههای آموزشی گرفته تا ابزارهای تولید محتوا و چتباتهای همراه دیگر یک پدیده صرفاً فناورانه نیست،بلکه به یکی از محورهای اصلی تنش و گفت و گو در درون خانوادهها و میان نسلهای مختلف جامعه تبدیل شده است.
نظام آموزشی باید به جای مقاومت در برابر هوش مصنوعی یا برخورد انضباطی صرف با استفاده دانش آموزان به بازتعریف مهارتهای سنجش پذیر بپردازد.
کودکان و نوجوانانی که از همان آغاز آموزش هوش مصنوعی را همراه طبیعی خود میدانند، در کنار والدین و پدربزرگ و مادربزرگهایی زندگی میکنند که هنوز در حال درک مفهوم و کارکرد این فناوری هستند.این فاصله در نوع مواجهه نه تنها بر روابط خانوادگی اثر گذاشته بلکه پرسشهای تازهای درباره آموزش اعتماد هویت و آینده مهارتهای انسانی مطرح کرده است.
تفاوت نسل ها در نوع مواجهه با هوش مصنوعی چگونه است؟
در حال حاضر نسلهای مختلف جامعه با پیشینههای متفاوتی وارد دنیای هوش مصنوعی میشوند و همین موضوع نوع استفاده و میزان اعتماد آنها را شکل میدهد.
نسل نوجوان و جوان که متولدین دهههای اخیر را شامل میشوند، هوش مصنوعی را ابزاری طبیعی برای انجام تکالیف جستجوی اطلاعات تولید محتوای خلاقانه و حتی گفت وگوهای روزمره میدانند و مرز مشخصی میان استفاده از ابزار و تفکر مستقل برایشان گاه کمرنگ میشود.
نسل میانسال یا والدین شاغل بیشتر به دنبال کاربردهای عملی هستند. مثل مدیریت زمان، ترجمه، خلاصهسازی اسناد اداری یا کمک به فرزندان در تکالیف.نگرانی اصلی آنها حفظ کنترل بر فرایند تربیت و یادگیری فرزندان است.
نسل مسنتر و پدربزرگها و مادربزرگها، معمولاً یا با احتیاط و بیاعتمادی به هوش مصنوعی نگاه میکنند یا در صورت پذیرش به دلیل آشنایی کمتر با محدودیتهای فنی این ابزارها ممکن است به صورت ناآگاهانه به خروجی آن اعتماد کنند.
دغدغههای اصلی خانوادهها درباره هوش مصنوعی
بررسی گفتمان عمومی و مصاحبه با خانوادهها نشان میدهد که نگرانیها حول چند محور اصلی متمرکز است.مثلاً بسیاری از والدین مشاهده میکنند که فرزندشان به جای فکر کردن روی یک مسإله مستقیم به سراغ چتبات میرود یا دانشآموزی که برای نوشتن انشا یا حل مسأله ریاضی،پاسخ را بیواسطه از ابزار هوشمند دریافت میکند، بدون آنکه روند استدلال یا حل مسأله را واقعاً درک کرده باشد.نتیجه این روند کسب نمره قابل قبول در تکلیف اما ضعف واقعی در مهارت حل مسأله است؛ضعفی که در امتحان حضوری وموقعیتهای واقعی زندگی آشکار میشود.
یکی دیگر از دغدغهها،کاهش تعامل انسانی در درون خانواده است.مثلا نوجوانی به جای آنکه درباره انتخاب رشته تحصیلی یا مسایل شخصی و احساسی از مشورت والدین بهره ببرد، ترجیح میدهد با یک دستیار هوش مصنوعی گفت و گو کند،زیرا او را قضاوت نمیکند و متاسفانه در بلند مدت این الگو میتواند فاصله عاطفی میان فرزند و والدین را افزایش دهد زیرا فرزند به مشورت اول با ماشین عادت میکند.
فقدان آگاهی والدین از نحوه استفاده واقعی فرزندان
در بسیاری موارد، والدین نمیدانند فرزندشان دقیقاً از چه اپلیکیشن یا چتباتی استفاده میکند، مثلاً پدر و مادری ممکن است تصور کنند فرزندشان مشغول تایپ تکالیف درسی است در حالی که او در واقع با یک همراه مجازی هوش مصنوعی گفت وگوهای شخصی و طولانی دارد.گاه حتی گفت وگوهایی با ماهیت احساسی یا دوستانه که والدین از محتوای آن کاملاً بیاطلاعند.

یکی دیگر از نگرانیها و دغدغهها،نگرانی از آینده شغلی است.پدری با شغل حسابداری یا ترجمه را تصور کنید که میبیند بخشی از کار روزانه اش را یک ابزار هوشمند در چند ثانیه انجام میدهد.تجربه مستقیم و ملموس نگرانی را از حالت انتزاعی به دغدغه واقعی معیشت خانواده تبدیل میکند و اغلب در گفت و گوهای خانوادگی به شکل نگرانی درباره آینده تحصیلی و شغلی فرزندان بازتاب مییابد.پرسشهایی مانند اینکه فرزندم باید چه رشتهای بخواند که هوش مصنوعی جایگزینش نشود از جمله این پرسشهاست.
چالش در محیط آموزش و مدرسه
یکی از میدانهای اصلی بروز این شکاف نسلی،نظام آموزشی است.معلم و مدیران مدرسه که عمدتاً از نسل میانسال یا مسنتر هستند با پدیده تقلب هوشمند و استفاده نامشخص دانش آموزان از ابزارهای تولید متن روبه رو شدند،در حالی که ارزیابیهای سنتی هنوز متناسب با این واقعیت جدید طراحی نشدهاند.از سوی دیگر دانش آموزان اغلب هوش مصنوعی را بخشی طبیعی از فرایند یادگیری میدانند نه تخلف و همین تفاوت برداشت به تنش میان نسل معلم و دانش آموز دامن زده است.
در همین راستا علی اصغر زارعی - استاد دانشگاه و کارشناس ارشد فناوری اطلاعات در گفتوگو با ایسنا،در پاسخ به این پرسش که آیا هوش مصنوعی میتواند نسلها را به هم نزدیک کند؟می گوید:در کنار تمام نگرانیها درباره هوش مصنوعی،شواهدی نیز از اثر مثبت این فناوری در نزدیکتر کردن نسلهای به یکدیگر وجود دارد.در بسیاری از خانوادهها فرزندان نقش آموزش دهنده را برای والدین و پدربزرگها و مادربزرگهای خود ایفا میکنند و همین فرایند فرصتی برای گفت وگوی مشترک، افزایش صبر و درک متقابل میان نسلها را فراهم کرده است.
به گفته وی،استفاده مشترک از هوش مصنوعی برای برنامهریزی سفر،مدیریت هزینههای خانه و سرگرمی میتواند به تجربهای پیوند دهنده بدل شود، به شرط آنکه با گفت وگوی آگاهانه و بدون قضاوت همراه باشد.
زارعی با یادآوری نقش سه گانه خانواده، نظام آموزشی و سیاست گذاری در این زمینه معتقد است:مدیریت موثر این تحول مستلزم همسویی سه رکن اصلی است، نخست خانواده باید از حالت انفعالی یا ممنوعیت مطلق خارج شود و به جای آن،گفت و گوی مستمر و آگاهانه درباره نحوه استفاده از این ابزارها را جایگزین کند، رویکردی که از آن به عنوان همراهی دیجیتال یاد میشود.
شکاف نسلی در مواجهه با هوش مصنوعی واقعیتی انکارناپذیر در جامعه است اما مدیریت آگاهانه این تحول از طریق گفت و گوی خانوادگی،بازنگری در نظام آموزشی و سیاست گذاری مسئولانه میتواند این چالش را به فرصتی برای تقویت پیوندهای بین نسلی و ارتقا سواد فناورانه عمومی جامعه تبدیل کند.
این استاد دانشگاه افزود: نکته دوم این است که نظام آموزشی باید به جای مقاومت در برابر هوش مصنوعی یا برخورد انضباطی صرف با استفاده دانش آموزان به باز تعریف مهارتهای سنجش پذیر بپردازد.مهارتهایی نظیر توان تحلیل،پرسشگری و ارزیابی نقادانه خروجی ماشین که در آینده مهمتر از حفظ اطلاعات خواهند بود.
وی تصریح کرد: کلان کشور باید با تدوین چارچوبهای شفاف حریم خصوصی داده،الزامات برچسب گذاری سیاست گذاری محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی و حمایت از برنامههای بازآموزی نیروی کار بستر امنی برای این گذار فراهم کند.
این کارشناس ارشد فناوری اطلاعات ادامه داد:آینده این همزیستی نه در مقاومت در برابر فناوری و نه در پذیرش بی قید و شروط آن بلکه در مسیر میانی از آموزش مستمر،آگاهی فعال و گفت وگوی صادقانه میان نسلها نهفته است.جامعه ای که بتواند این گذار را با سیاست گذاری مسئولانه، آموزش هدفمند و همدلی خانواده مدیریت کند،نه تنها شکاف نسلی ناشی از هوش مصنوعی را کاهش میدهد، بلکه سرمایه اجتماعی و انسانی خود را برای مواجهه با موجهای بعدی تحول فناورانه تقویت خواهد کرد.
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد:این مسیر نیازمند اقدامی همزمان در سه سطح خرد،میانی و کلان یعنی خانواده،نهاد آموزشی و سیاست گذاری است و تاخیر هر یک از این سطوح، هزینه اجتماعی و روانی این گذار را برای نسلهای آینده افزایش خواهد داد.
به گزارش ایسنا، باید پذیرفت که شکاف نسلی در مواجهه با هوش مصنوعی واقعیتی انکارناپذیر در جامعه امروز است اما این شکاف لزوما به معنای تعارض دائمی نیست.مدیریت آگاهانه این تحول از طریق گفت و گوی خانوادگی، بازنگری در نظام آموزشی و سیاست گذاری مسئولانه در سطح کلان میتواند این چالش را به فرصتی برای تقویت پیوندهای بین نسلی و ارتقا سواد فناورانه عمومی جامعه تبدیل کند.تا زمانی که جامعه الگوی روشنی برای استفاده متعادل از ابزارهای نوین تدوین نکرده هر خانواده به تنهایی و اغلب بدون راهنمایی تخصصی مجبور به تصمیمگیری آزمون و خطایی درباره مرز مجاز استفاده از هوش مصنوعی برای فرزندان خود است.
انتهای پیام