شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۵:۳۶
مصر؛ سکوی پرتاب چین برای بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیا

مصر؛ سکوی پرتاب چین برای بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیا

روابط چین و مصر در شرایطی وارد مرحله‌ای تازه شده است که رقابت قدرت‌های بزرگ، تحولات مسیرهای تجاری و انرژی و اهمیت فزاینده فناوری، معادلات غرب آسیا را دستخوش تغییر کرده است. در این میان، موقعیت جغرافیایی مصر و نقش آن در اتصال آسیا، آفریقا و اروپا، این کشور را به یکی از مهم‌ترین نقاط اتکای پکن برای گسترش حضور اقتصادی و راهبردی خود در منطقه تبدیل کرده است.

به گزارش ایسنا، «شاهر الشاهر» استاد مطالعات بین‌الملل در دانشگاه سون یات‌سن چین در تحلیلی برای شبکه المیادین با بررسی روابط چین و مصر نوشته است که سفر احتمالی «شی جین‌پینگ»، رئیس‌جمهور چین به قاهره برای شرکت در مراسم هفتادمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک دو کشور، در شرایطی انجام می‌شود که نقشه‌های تجارت، انرژی و نفوذ در خاورمیانه در حال تغییر است.

به نوشته الشاهر، اهمیت این سفر صرفاً به جنبه تشریفاتی یا توافق‌هایی که ممکن است میان دو کشور امضا شود، محدود نیست، بلکه زمان‌بندی سیاسی و اقتصادی آن اهمیت ویژه‌ای دارد. روابط مصر و چین وارد مرحله‌ای جدید شده که منافع دو کشور را با تحولات بزرگ نظام بین‌الملل، از رقابت آمریکا و چین و بازآرایی زنجیره‌های تأمین گرفته تا امنیت انرژی، فناوری و هوش مصنوعی، پیوند می‌دهد.

پرسش اصلی این است که آیا مصر برای چین به چیزی فراتر از یک شریک اقتصادی تبدیل شده و می‌تواند به نقطه اتکایی برای تعریف دوباره حضور پکن در خاورمیانه تبدیل شود؟ الشاهر معتقد است عمق روابط مصر و چین تنها به منافع اقتصادی محدود نمی‌شود. هر دو کشور از تمدن‌های کهن و استمراریافته جهان برخوردارند و چین، مصر را تنها یک کشور عربی و آفریقایی با موقعیت راهبردی نمی‌داند، بلکه آن را یکی از تمدن‌های مهم تاریخ بشری تلقی می‌کند.

از این منظر، مصر و چین نه فقط به‌عنوان دو قدرت اقتصادی در حال رشد، بلکه به‌عنوان دو تمدن کهن تلاش می‌کنند سرمایه تاریخی خود را به نفوذ در جهان جدید تبدیل کنند.

مصر در محاسبات چین

اهمیت مصر برای چین بیش از هر چیز به موقعیت جغرافیایی آن مربوط است. مصر بر کانال سوئز که دریای سرخ را به دریای مدیترانه متصل می‌کند، تسلط دارد و در نقطه اتصال آسیا، آفریقا و اروپا قرار گرفته است.

این کشور همچنین با آمریکا، روسیه، اروپا، کشورهای حاشیه خلیج فارس و رژیم صهیونیستی روابط گسترده‌ای دارد و همین مسئله، قاهره را به یکی از کشورهایی تبدیل کرده که توان ارتباط با مراکز مختلف قدرت را دارد.

از این منظر، پکن مصر را صرفاً بازاری با بیش از ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت نمی‌بیند، بلکه آن را بستری برای پیوند اقتصاد چین با سه حوزه راهبردی خاورمیانه، آفریقا و اروپا می‌داند.

روابط دو کشور در سال ۲۰۱۴ به سطح «شراکت راهبردی جامع» ارتقا یافت و طی دهه گذشته از همکاری سیاسی و تجاری به حوزه‌های زیرساخت، انرژی، حمل‌ونقل و مناطق صنعتی گسترش پیدا کرده است. به نظر می‌رسد مرحله آینده این روابط از ساخت پروژه‌ها به ایجاد زنجیره‌های تولید و ارزش حرکت کند.

در محاسبات ژئوپلیتیکی چین، اهمیت مصر تنها به میزان تولیدات آن محدود نمی‌شود، بلکه به بازارهایی که می‌تواند به آنها دسترسی ایجاد کند نیز مربوط است. مصر می‌تواند برای چین امکان ترکیب مسیر دریایی، بازار منطقه‌ای، پایگاه صنعتی و دسترسی به آفریقا را فراهم کند.

از مسیر عبور کالا تا پایگاه تولید

منطقه اقتصادی چین و مصر در محدوده کانال سوئز نمونه‌ای از این تحول است. منطقه «تدا» حدود ۲۰۰ شرکت را در خود جای داده و سرمایه‌گذاری‌ها در آن از ۳.۸ میلیارد دلار فراتر رفته و بیش از ۱۰ هزار فرصت شغلی ایجاد کرده است.

طرح‌های توسعه این منطقه نیز با هدف تبدیل آن به بستری برای پیوند بندر، کارخانه، تولید، حمل‌ونقل، سرمایه‌گذاری و صادرات ادامه دارد.
بر این اساس، پرسش چین در حال تغییر است؛ از اینکه «چگونه کالاهای ما از کانال سوئز عبور کنند؟» به این پرسش که «چگونه می‌توانیم در مصر تولید کنیم و از موقعیت این کشور برای دسترسی به بازارهای عربی، آفریقایی و اروپایی استفاده کنیم؟»

این تحول با بازآرایی زنجیره‌های تأمین جهانی همخوانی دارد؛ زیرا شرکت‌های چینی به دنبال مراکز جدید تولید در خارج از چین هستند و مصر نیز به سرمایه‌گذاری‌هایی نیاز دارد که اشتغال، ارز، فناوری و ظرفیت صادراتی این کشور را افزایش دهد.

حجم تجارت میان دو کشور طی سال‌های اخیر از ۱۶ میلیارد دلار فراتر رفته است، اما تراز تجاری به‌شدت به سود چین است. بنابراین، موفقیت مرحله آینده تنها با افزایش حجم تجارت سنجیده نخواهد شد، بلکه به توان مصر در جذب سرمایه‌گذاری‌های مولد چینی، افزایش صادرات و بالا بردن سهم تولید داخلی نیز بستگی دارد.

چین به مصر در جهان بی‌ثبات نیاز دارد

تحولات دریای سرخ بار دیگر ارزش راهبردی کانال سوئز را برای چین آشکار کرده است؛ زیرا کشوری است که وابستگی زیادی به تجارت دریایی و واردات انرژی از خاورمیانه دارد.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان و کانال سوئز یکی از مهم‌ترین مسیرهای اتصال آسیا به اروپا است. هرگونه اختلال در این دو مسیر می‌تواند بر حمل‌ونقل، بیمه، انرژی و زنجیره‌های تأمین اثر بگذارد. از همین رو، ثبات مصر از نگاه پکن با امنیت تجارت چین و توان شرکت‌های این کشور برای دسترسی به بازارهای اروپایی، آفریقایی و عربی ارتباط مستقیم دارد.

الشاهر می‌نویسد که چین برخلاف آمریکا به شیوه‌ای مشابه واشنگتن وارد غرب آسیا نمی‌شود. آمریکا بخش مهمی از نفوذ خود را بر ائتلاف‌های نظامی، پایگاه‌های امنیتی و قراردادهای تسلیحاتی بنا کرده است، در حالی که چین تلاش می‌کند نفوذ بلندمدت خود را از طریق تجارت، سرمایه‌گذاری، بنادر، انرژی، فناوری و تأمین مالی ایجاد کند.

بنابراین، چین برای افزایش تأثیرگذاری خود لزوماً نیازی به جایگزین شدن نظامی با آمریکا ندارد؛ زیرا نفوذ اقتصادی می‌تواند هرچه شرکت‌های چینی بیشتر در زیرساخت‌های اقتصادی کشورهای منطقه ادغام شوند، به منبعی برای نفوذ سیاسی تبدیل شود.

فناوری؛ عنوان مرحله بعدی

به باور نویسنده، اگر دهه گذشته دهه زیرساخت‌ها بود، دهه آینده می‌تواند دهه فناوری باشد. چین در حوزه‌هایی مانند خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی، ارتباطات و هوش مصنوعی به یک قدرت جهانی تبدیل شده است و مصر نیز به دنبال بومی‌سازی صنایع نوین و افزایش ارزش افزوده اقتصادی خود است.

در همین چارچوب، گزارش‌هایی درباره برنامه شرکت هواوی برای تأمین بیش از دو هزار تراشه پیشرفته هوش مصنوعی برای مراکز داده دولتی مصر منتشر شده است. این موضوع نشان می‌دهد همکاری دو کشور از بنادر و کارخانه‌ها به زیرساخت دیجیتال نیز در حال گسترش است و مصر می‌تواند به عرصه رقابت فناوری میان چین و آمریکا تبدیل شود.

با این حال، چالش اصلی مصر صرفاً دستیابی به فناوری چینی نیست، بلکه «بومی‌سازی» آن است. هر کارخانه جدید باید به ایجاد مهارت‌های تخصصی در میان مصری‌ها کمک کند، هر پروژه باید با آموزش و انتقال دانش همراه باشد و هر سرمایه‌گذاری باید به ایجاد شرکت‌های داخلی توانمند برای پیوستن به زنجیره ارزش جهانی کمک کند.

مصر میان واشنگتن و پکن

تعمیق شراکت با چین لزوماً به معنای پیوستن مصر به اردوگاه چین نیست. سیاست مصر بر تنوع‌بخشی به روابط و حفظ مناسبات متوازن با آمریکا، چین، روسیه، اروپا و کشورهای حاشیه خلیج فارس است.

این وضعیت به قاهره فضای قابل‌توجهی برای مانور می‌دهد، اما در صورت انتقال بیشتر رقابت آمریکا و چین به حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی، ارتباطات، مراکز داده و فناوری‌های پیشرفته، حفظ این توازن دشوارتر خواهد شد؛ زیرا این حوزه‌ها ارتباط مستقیمی با امنیت ملی پیدا کرده‌اند.

از این رو، مسئله اصلی برای مصر «چین یا آمریکا» نیست، بلکه این است که چگونه از رقابت میان قدرت‌های بزرگ بهره ببرد، بدون آنکه خود به میدان این رقابت تبدیل شود.

آفریقا نیز فرصت دیگری برای بازتعریف روابط چین و مصر است. چین در حال گسترش حضور اقتصادی خود در آفریقاست و مصر نیز با برخورداری از موقعیت جغرافیایی ویژه می‌تواند به پایگاهی برای تجارت و سرمایه‌گذاری چین در بازارهای آفریقایی تبدیل شود؛ به‌ویژه با توجه به عضویت مصر در اتحادیه آفریقا و برخورداری از شبکه‌های بندری و حمل‌ونقل و موقعیت آن میان آسیا، آفریقا و اروپا.

اگر قاهره بتواند منطقه اقتصادی کانال سوئز را به بازارهای آفریقایی متصل کند، روابط دو کشور می‌تواند از یک الگوی دوجانبه به الگویی سه‌جانبه میان چین، مصر و آفریقا تبدیل شود و نقش قاهره را به‌عنوان حلقه اتصال اقتصاد چین و بازارهای رو به رشد آفریقا افزایش دهد.

آیا چین از مصر بازتعریف خاورمیانه را آغاز می‌کند؟

الشاهر تأکید می‌کند که شاید اغراق‌آمیز باشد اگر گفته شود چین قصد دارد خاورمیانه را بازسازی یا جایگزین آمریکا در این منطقه شود. پکن پروژه‌ای اعلام‌شده برای بازطراحی نظام‌های سیاسی یا ایجاد ائتلاف‌های نظامی بسته ندارد و منافع اقتصادی آن نیز ایجاب می‌کند روابط متوازنی با طرف‌های مختلف حفظ کند.

اما دقیق‌تر آن است که گفته شود چین در تلاش است ماهیت حضور خود در خاورمیانه را بازتعریف کند؛ به‌گونه‌ای که از یک واردکننده انرژی و صادرکننده کالا به یک سرمایه‌گذار، تولیدکننده فناوری و شریک در حوزه‌های بندری، انرژی، صنعت و زنجیره‌های تأمین تبدیل شود. در این الگو، مصر می‌تواند یکی از مهم‌ترین نقاط اتکای چین باشد.

برای قاهره، چالش اصلی تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت اقتصادی است. وجود کانال سوئز به‌تنهایی برای تبدیل شدن مصر به یک مرکز جهانی کافی نیست و جذب شرکت‌های چینی نیز زمانی اهمیت راهبردی پیدا می‌کند که مصر از یک بازار مصرف محصولات به پایگاهی برای تولید و صادرات آنها تبدیل شود.

از این رو، هدف اصلی باید حرکت از کانال سوئز به منطقه صنعتی، از منطقه صنعتی به فناوری و از فناوری به صادرات باشد؛ به‌گونه‌ای که مصر به شریک چین در تولید تبدیل شود، نه صرفاً ایستگاهی در مسیر تجارت چین.

اگر این تحول تحقق یابد، سفر شی جین‌پینگ به قاهره می‌تواند چیزی فراتر از مراسم هفتادمین سالگرد روابط دو کشور باشد و آغاز مرحله‌ای جدید تلقی شود که در آن مصر به یکی از گره‌های اصلی شبکه اقتصادی جهانی چین تبدیل خواهد شد؛ شبکه‌ای که می‌تواند بخشی از روند گسترده‌تر بازآرایی خاورمیانه بر پایه رقابت چندین قدرت در حوزه تجارت، سرمایه‌گذاری، فناوری و انرژی باشد.

در نهایت، دو کشور متعلق به دو تمدن کهن جهان، امروز نه فقط برای گفت‌وگو درباره گذشته، بلکه برای ترسیم آینده با یکدیگر تعامل می‌کنند. چین از قدرت صنعتی و فناوری برخوردار است و مصر موقعیت جغرافیایی، عمق تمدنی و گستره ارتباطات عربی و آفریقایی را در اختیار دارد. پیوند این ظرفیت‌ها می‌تواند الگوی جدیدی از شراکت میان تمدن، جغرافیا و قدرت اقتصادی ایجاد کند.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی پس از سفر شی جین‌پینگ دیگر این نخواهد بود که چین و مصر چه توافق‌هایی امضا کردند، بلکه این خواهد بود که مصر در نظام اقتصادی و ژئوپلیتیکی جدیدی که پیرامون آن در حال شکل‌گیری است، به چه جایگاهی دست خواهد یافت؟

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان