به گزارش ایسنا، «حسن نافعه» استاد علوم سیاسی در دانشگاه قاهره در یادداشتی تحلیلی در شبکه «المیادین» نوشت: دونالد ترامپ زمانی که در سال ۲۰۱۶ تصمیم گرفت در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا شرکت کند، سیاستمداری تازهکار بود. او پس از پیروزی در انتخابات و ورود به کاخ سفید، از حمایت اکثریتی متشکل از سه جریان اصلی برخوردار شد: جریان صهیونیسم مسیحی که تشکیل «اسرائیل بزرگ» را شرطی اساسی برای بازگشت «مسیح نجاتبخش» میداند؛ جریان راستگرای سکولار که نسبت به کاهش جایگاه آمریکا نگران است و خواستار «دوباره بزرگ کردن آمریکا» است؛ و جریان مخالف سیاستهای جهانیسازی که معتقد است این سیاستها موجب افزایش بیکاری و فقر در آمریکا شده و خواستار سیاستهای حمایتی برای نجات تولید و صنایع آمریکایی است.
با آغاز ریاستجمهوری ترامپ مشخص شد که گرایشهای صهیونیستی او بر سایر ملاحظات ایدئولوژیک و سیاسی غلبه دارد؛ موضوعی که در دوره نخست ریاستجمهوری او بهوضوح نمایان شد و در دوره دوم شدت بیشتری پیدا کرد.
جانبداری آمریکا از رژیم صهیونیستی یکی از اصول ثابت سیاست خارجی این کشور است، اما ترامپ این جانبداری را به سطحی بیسابقه رساند. او در دوره نخست ریاستجمهوری، سفارت آمریکا را به قدس منتقل کرد و این شهر را به عنوان «پایتخت ابدی» رژیم اشغالگر به رسمیت شناخت، حاکمیت رژیم صهیونیستی بر بلندیهای جولان سوریه را تایید کرد، تشکیلات خودگردان فلسطین را به دلیل مخالفت با طرحهایش که تشکیل کشور مستقل فلسطینی را نادیده میگرفت، تحت فشار قرار داد و تلاش کرد با فشارهای گسترده بر آژانس امدادرسانی و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی، مسئله آوارگان را از دستور کار خارج کند.
ترامپ همچنین نقش مهمی در ترغیب شماری از کشورهای عربی به عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی پیش از پایبندی این رژیم به تشکیل کشور مستقل فلسطینی ایفا کرد که به توافقهای ابراهیم معروف شد. با این حال، همراهی کامل ترامپ با نتانیاهو زمانی بهطور قطعی آشکار شد که سیاست او در قبال ایران نشان داد وی بیش از هر رئیسجمهوری دیگر آمریکا، به منافع رژیم صهیونیستی اهمیت میدهد؛ حتی در مواردی که این منافع با منافع آمریکا در تضاد قرار میگیرد.
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از توافق هستهای ایران که در سال ۲۰۱۵ در دولت باراک اوباما امضا شده بود، خارج شد. او در دوره دوم نیز تا آنجا پیش رفت که در کنار رژیم صهیونیستی وارد جنگ با ایران شد؛ جنگی که پیروزی در آن برای آمریکا دشوار است و احتمال دارد به یک شکست راهبردی بزرگ برای این کشور منجر شود.
نتانیاهو برای متقاعد کردن ترامپ به مشارکت در جنگ ۱۲ روزه که به بهانه نابودی تأسیسات هستهای ایران انجام شد، با دشواری زیادی مواجه نشد؛ زیرا تحقق این هدف تنها به چند حمله هوایی با استفاده از هواپیماهای خاص و مهمات نفوذکننده در عمق نیاز داشت؛ تجهیزاتی که رژیم صهیونیستی در اختیار نداشت.
اما شرایط زمانی متفاوت شد که هدف، آغاز جنگی فراگیر علیه ایران و سرنگونی نظام سیاسی این کشور بود. در این مرحله، نتانیاهو شخصاً برای ارائه دیدگاههای خود درباره روند عملیات، در نشستی خصوصی در اتاق عملیات کاخ سفید حاضر شد؛ نشستی که حدود دو هفته پیش از آغاز این عملیات برگزار شد.
بر اساس منابع رسانهای درباره محتوای این جلسه، ترامپ هشدارهای فرماندهی نظامی آمریکا درباره دیدگاههای نتانیاهو را نادیده گرفت. نتانیاهو مدعی شده بود اطلاعات موجود نشان میدهد جنگ کوتاه و سرنوشتساز خواهد بود و با سرنگونی نظام ایران پایان مییابد. این موضوع نشان میدهد ترامپ از نظر ایدئولوژیک و روانی آمادگی بیشتری برای باور کردن نتانیاهو داشت تا مشاوران نظامی خود؛ برخی از این مشاوران نیز اظهارات نتانیاهو در این جلسه را بیاساس و فاقد معنا توصیف کرده بودند.
با این حال، نظام ایران نهتنها سقوط نکرد، بلکه بهویژه پس از آنکه توانست در طول جنگ تنگه هرمز را مسدود کند، قدرتمندتر از گذشته شد و پس از جنگ نیز در موقعیتی قرار گرفت که میتواند این تنگه را در هر زمان تحت کنترل خود داشته باشد. در نتیجه، ایران به ابزارهایی دست یافت که پیش از این در اختیار نداشت؛ مهمترین آنها توانایی کنترل یکی از مهمترین گذرگاههای آبی جهان بود.
در همین نقطه، طبیعی بود که منافع و اهداف آمریکا از منافع و اهداف رژیم صهیونیستی فاصله بگیرد و مبانی محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی در مرحله پس از کنترل ایران بر تنگه هرمز متفاوت شود.
یادآوری این نکته نیز ضروری است که نتانیاهو پیش از این تلاش کرده بود تمامی رؤسای جمهوری آمریکا را که در طول دوران طولانی نخستوزیری او در کاخ سفید حضور داشتند، برای مشارکت در جنگ علیه ایران متقاعد کند، اما تنها در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ موفق به این کار شد؛ دورهای که کمتر از ۱۶ ماه پس از عملیات «طوفان الاقصی» آغاز شده بود.
از آنجا که طوفان الاقصی ضربه سنگینی به نتانیاهو وارد کرد، او تلاش کرد با پیشروی بیشتر، این وضعیت را به فرصتی برای نابودی «محور مقاومت» و تشکیل «اسرائیل بزرگ» تبدیل کند. پیروزی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا در پایان سال ۲۰۲۴ نیز او را در این مسیر تشویق کرد.
نتانیاهو میدانست چگونه با ترامپ سخن بگوید و از خودشیفتگی و تصور بزرگ او از خویشتن برای متقاعد کردنش استفاده کند؛ از جمله با این استدلال که مشارکت در سرنگونی نظام ایران میتواند ترامپ را وارد تاریخ کند و او را بهعنوان رئیسجمهوری آمریکا که به دستاوردی دست یافته که هیچیک از رؤسای جمهوری پیشین طی نزدیک به نیم قرن نتوانستهاند به آن دست یابند، ماندگار کند.
اما شرایط برخلاف انتظار آنها پیش رفت و اکنون هر دو ناچارند برای خروج از بحرانی که در آن گرفتار شدهاند، راهی پیدا کنند؛ هر یک نیز به شیوه خود. زمانی که ترامپ ناچار شد «یادداشت تفاهمی» را برای پایان دادن به جنگ در جبهههای مختلف امضا کند؛ یادداشتی که به ایران اجازه میداد در طول مذاکرات درباره توافق نهایی، کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کند و همچنین به آزادسازی تدریجی داراییهای مالی بلوکهشده ایران و لغو تحریمهای اعمالشده علیه این کشور منجر میشد، نتانیاهو بلافاصله دریافت که رویاهایش در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
از همین رو، نتانیاهو مخالفت خود با این یادداشت را اعلام کرد و گفت در جریان تنظیم آن با او مشورت نشده است. از این رو، بعید نیست که او بلافاصله پس از امضای توافق، تلاش کرده باشد لابی صهیونیستی را برای تخریب آن فعال کند و ترامپ را برای یافتن راهی جهت کنار گذاشتن تعهدات ناشی از آن تحت فشار قرار دهد.
این موضوع میتواند اقداماتی را توضیح دهد که پس از آن برای یافتن مسیری مستقل جهت حل بحران لبنان و ایجاد گذرگاهی در تنگه هرمز در نزدیکی سواحل عمان انجام شد؛ اقداماتی که در نهایت به تعلیق یادداشت تفاهم و آغاز موجهای جدید تشدید نظامی در مقاطع مختلف انجامید. بدون تردید، از این پس اهداف و منافع ترامپ تا حدی با اهداف و منافع نتانیاهو در تضاد قرار گرفته است؛ بهویژه آنکه هر دو در آستانه انتخابات قانونگذاری قرار دارند که نتایج آن میتواند آینده سیاسی آنها را تعیین کند.
نتانیاهو در شرایط کنونی منافع آشکاری در تشدید نظامی در همه جبههها، بهویژه جبهه لبنان و فلسطین دارد؛ زیرا چنین تشدیدی میتواند شانس ائتلاف دولتی تحت رهبری او را برای پیروزی در انتخابات قانونگذاری که قرار است در پایان اکتبر در رژیم صهیونیستی برگزار شود، افزایش دهد. در مقابل، ترامپ در شرایط کنونی خواهان برقراری آرامش در همه جبههها، نه فقط جبهه ایران، است؛ زیرا تشدید در هر یک از جبههها، بهویژه جبهه لبنان که برای نتانیاهو اولویت ویژهای دارد، میتواند اوضاع را از کنترل خارج کرده و بار دیگر جنگی فراگیر به راه اندازد.
چنین وضعیتی میتواند به افزایش شدید قیمت بنزین در داخل آمریکا منجر شود و شانس حزب جمهوریخواه را برای پیروزی در انتخابات میاندورهای کنگره تهدید کند. شکست نتانیاهو در انتخابات قانونگذاری آینده در رژیم صهیونیستی نیز میتواند آینده سیاسی او را به خطر بیندازد و حتی به زندانی شدن او منجر شود. از سوی دیگر، اگر حزب جمهوریخواه نتواند در انتخابات میاندورهای آینده کرسیهای کافی برای حفظ اکثریت فعلی خود در کنگره به دست بیاورد، ترامپ نهتنها با کاهش شدید قدرت سیاسی مواجه خواهد شد، بلکه در صورت کسب اکثریت قابل توجه از سوی حزب دموکرات در هر دو مجلس سنا و نمایندگان، احتمال آغاز روند استیضاح و برکناری او نیز وجود خواهد داشت.
بیشتر کارشناسان بر این باورند که رژیم صهیونیستی منفعتی مستقیم و مشخص در آغاز جنگ علیه ایران داشت، اما آمریکا بار اصلی راهبردی این جنگ را بر دوش کشید؛ جنگی که به نتایجی منجر شد که آمریکا دیگر قادر به کنترل آنها یا کاهش پیامدهای منفیشان نیست.
از این رو، آمریکا اکنون در موقعیتی بسیار بدتر از پیش از جنگ قرار گرفته و در بحرانی گرفتار شده است که خروج آسان از آن امکانپذیر نیست. در مقابل، ایران از یک رقیب منطقهای که تا حدی منزوی بود، به قدرتی تبدیل شده است که میتواند بر اقتصاد جهانی؛ از جمله با کنترل جریان تجارت جهانی، بهویژه جریان نفت و گاز و زنجیره تأمین برخی کالاهای اساسی تأثیر بگذارد.
مسئله در اینجا ناتوانی آمریکا در وارد کردن آسیب به ایران نیست، بلکه ناتوانی این کشور در تبدیل برتری نظامی خود به یک دستاورد سیاسی ملموس است. از همین رو، رابرت کیگن، یکی از نظریهپردازان برجسته نومحافظهکاران آمریکا و از مدافعان سرسخت رویکرد مداخلهگرایانه در سیاست خارجی این کشور، در مصاحبهای با روزنامه فرانسوی «لوموند» که ۲۸ مه گذشته منتشر شد، بعید ندانست که جنگ علیه ایران به تضعیف دائمی جایگاه آمریکا در نظام جهانی و وارد شدن آسیب جدی به متحدان این کشور و نظام منطقهای مورد نظر واشنگتن منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را به بازنگری در اتکای خود به چتر امنیتی آمریکا وادار کند.
انتهای پیام