در چلههای سرد زمستان، وقتی برف و سرمای استخوانسوز رفتوآمد را دشوار میکند، دست کودک خردسالش را میگیرد و ساعتها پیاده راه میرود تا مبادا سلامت یک مادر باردار به خطر بیفتد، مادری که شاید تنها امیدش برای دریافت مراقبتهای بهداشتی، حضور همین بهورز در روستایی دورافتاده باشد.
ثریا وحیدی در گفتوگو با ایسنا به مناسبت روز بهورز با اشاره به اینکه در روستای ذاکرکندی شهرستان چاراویماق متولد شده است، اظهار میکند: با توجه به شناختی که از شرایط منطقه داشتم، میدانستم اگر یک بهورز غیربومی برای خدمت به این روستا بیاید، ممکن است پس از مدتی امکان ادامه حضور نداشته باشد، به همین دلیل خودم انتخاب کردم که در زادگاهم خدمت کنم و مدت بیشتری در کنار مردم باشم. از ابتدا نیز به فعالیت در حوزه سلامت علاقه داشتم و بهورزی را با علاقه انتخاب کردم.
او ادامه میدهد: یکی از شیرینترین بخشهای این شغل، همراهی با مادران باردار و سپس مراقبت از کودکان آنهاست. وقتی یک مادر باردار برای مراقبتهای بهداشتی مراجعه میکند و بعد متوجه میشویم که به سلامت زایمان کرده است، این حس بسیار شیرینی برای من دارد. پس از تولد نیز مراقبتهای کودک را ادامه میدهیم، واکسیناسیون او را انجام میدهیم و با مشاهده رشد کودک، به مرور احساس میکنیم که این خانواده و این کودک، بخشی از خانواده خودمان هستند.
این بهورز با اشاره به دشواریهای خدمت در مناطق کوهستانی، میگوید: یکی از سختیهای کار، مسیر دسترسی به روستا در فصل زمستان است. زمانی که راهها به دلیل بارش برف بسته میشود، گاهی با تراکتور مسیر را طی میکنم و در برخی مواقع نیز مجبور شدهام بخشی از مسیر را پیاده طی کنم. حتی روزی را به یاد دارم که در سرمای زمستان، همراه با فرزند کوچکم بخشی از مسیر را پیاده طی کردیم تا بتوانم خودم را به محل خدمتم برسانم.
او میافزاید: یک روز زمستانی ساعت هفت صبح با خودرو حرکت کردم، اما به دلیل دشواری مسیر، ساعت ۱۲:۳۰ به محل خدمتم رسیدم. این مسیر در شرایط عادی حدود دو ساعت زمان میبرد، اما در زمستان و هنگام بسته شدن راهها، زمان رسیدن بسیار بیشتر میشود.
وحیدی با بیان اینکه از شنبه تا چهارشنبه در روستای ذاکرکندی خدمت میکند و پنجشنبه و جمعه به میانه بازمیگردم، اظهار میکند: حتی زمانی که در میانه هستم، ارتباطم با مردم روستا قطع نمیشود و اگر کاری داشته باشند، تا جایی که بتوانم کمک میکنم. هر هفته مسیر رفت و برگشت میان میانه و محل خدمت را طی میکنم و این رفتوآمد بخشی از زندگی کاری من شده است.

گاهی با تراکتور، گاهی پیاده/ وقتی خدمت به مردم جاده نمیشناسد
او کمبود امکانات را از دیگر مشکلات بهورزان در مناطق روستایی عنوان کرده و میگوید: مردم انتظار دریافت خدمات بیشتری دارند و ما نیز دوست داریم بتوانیم پاسخگوی نیازهای آنها باشیم. گاهی دارویی در خانه بهداشت موجود نیست و زمانی که مجبور میشویم به مردم بگوییم دارو نداریم، از این بابت احساس شرمندگی میکنیم. همچنین در برخی مواقع، به دلیل بسته بودن راهها، تزریق بعضی واکسنها با چند ماه تأخیر انجام میشود.
این بهورز به یکی دیگر از تجربههای دشوار دوران خدمت خود اشاره کرده و ادامه میدهد: پس از تولد فرزندم، تنها ۱۰ روز مرخصی داشتم، چراکه در آن زمان تازهکار بودم. در اوج سرمای زمستان، فرزندم را به خانواده سپردم و به محل خدمتم بازگشتم. در آن زمان خانه بهداشت شرایط مناسبی نداشت و حتی بخاری نفتی آن را نیز برداشته بودند. با وجود سرمای شدید و شرایط نامساعد، کارم را ادامه دادم و تحمل کردم، اکنون فرزندم پنج ساله است.
وحیدی در ادامه از یکی از شیرینترین خاطرات دوران خدمت خود یاد کرده و میگوید: مادری باردار برای دریافت خدمات به خانه بهداشت مراجعه کرده بود، اما از فشار خون بالای خود اطلاعی نداشت. با بررسی شرایط و ارائه آموزشهای لازم درباره تغذیه، مراقبتهای دوران بارداری و علائم هشدار، تلاش کردیم او نسبت به وضعیت خود آگاهی بیشتری پیدا کند و مراقبتهای لازم را دریافت کند.
او میافزاید: این مادر در هفته ۳۴ بارداری زایمان کرد و این اتفاق یکی از شیرینترین خاطرات پنج سال خدمت من است، چراکه احساس میکنم آموزش و مراقبت بهموقع توانست در شرایطی حساس، از جان یک مادر و فرزندش محافظت کند.
وحیدی خاطرنشان میکند: بهورزی اگرچه با دشواریهای بسیاری از جمله مسیرهای صعبالعبور، سرمای زمستان و کمبود امکانات همراه است، اما دیدن سلامت مادران و کودکان و اطمینان از اینکه خدمتی هرچند کوچک برای حفظ جان و سلامت مردم انجام شده است، مهمترین انگیزه برای ادامه این مسیر است.

هر صبح، پیش از آنکه خانههای روستا بیدار شوند، مسیر برای رقیه رحیمی آغاز میشود، مسیری که چهار سال است او را از محل سکونتش به خانه بهداشت روستای آغبلاغ کورانلو میرساند. راهی که در روزهای سرد و دشوار، خستگی و سختی خود را دارد، اما آنچه قدمهای او را هر روز استوارتر میکند، چیزی فراتر از وظیفه است، اعتماد مردمی که سلامتشان را به دستان او سپردهاند.
راهی که مقصدش، سلامت مردم است
رقیه رحیمی در گفتوگو با ایسنا اظهار میکند: چهار سال است که به عنوان بهورز در خانه بهداشت روستای آغبلاغ کورانلو مشغول به خدمت هستم و هر روز از روستای محل سکونتم به اینجا میآیم تا به اهالی خدمت کنم.
او ادامه میدهد: در این چهار سال، این رفتوآمد روزانه بخشی از زندگی کاری من شده است. سختیهای مسیر، بهخصوص در فصل سرد سال، همیشه وجود داشته، اما اعتماد مردم به من همان چیزی است که باعث میشود هر روز صبح با انگیزه این مسیر را طی کنم.
وقتی سلامت مردم، دلیل انتخاب یک شغل میشود
این بهورز با بیان اینکه بهورزی را با علاقه به خدمت مستقیم به مردم انتخاب کرده است، خاطرنشان میکند: من بهورزی را انتخاب کردم چون دلم میخواست در سلامت مردم روستا نقشی واقعی و مستقیم داشته باشم.اینجا جایی است که آدمها به تو اعتماد میکنند و این اعتماد، مقدسترین چیزی است که دارم.
او با اشاره به گستردگی وظایف بهورزان در روستا اظهار میکند: من شاهد رشد آدمها هستم، از مراقبتهای دوران بارداری یک مادر گرفته تا واکسیناسیون و رشد سالم یک کودک، پایش سلامت تمامی گروههای سنی و بسیاری از مراقبتهای دیگر.
او ادامه میدهد: وقتی با یک آموزش ساده در مورد سبک زندگی یا یک تست غربالگری بهموقع، جلوی پیشرفت یک بیماری مزمن را میگیرم، همان موقع است که میبینم دارم کیفیت زندگی آدمها را تغییر میدهم.
در دورافتادهترین نقاط هم سلامت مردم به دست ماست
رحیمی با بیان اینکه خدمت در مناطق روستایی برای او معنای عمیقتری دارد، خاطرنشان میکند: من این مسیر را انتخاب کردم چون میدانستم حتی در دورافتادهترین نقاط نیز سلامت یک جامعه به دست ماست.وقتی میبینم با دانش من و اعتماد آنها، رنجی از کسی کم میشود، برایم تمام سختیهای این راه شیرین میشود.

شغلی که ساعت پایان ندارد
این بهورز یکی از مهمترین دشواریهای حرفه خود را نداشتن ساعت کاری مشخص عنوان کرده و میگوید: یکی از سختیهای کار ما این است که ساعت کاری مشخصی نداریم. بارها و بارها پیش آمده که نیمهشب خانوادهای با استرس تماس گرفتهاند و گفتهاند بیمارشان تب شدید دارد یا فشار خونش بالا رفته است.
او ادامه میدهد: در چنین شرایطی مجبور شدهام نیمههای شب برای چک کردن فشار خون، کنترل تب یا ارائه مراقبتهای اولیه به خانه خانواده بروم، ما همیشه و در همه حال در دسترس هستیم.
رحیمی با اشاره به تناسب نداشتن مسئولیتهای این شغل با حمایتهای مالی و مزایای آن اظهار میکند: با وجود این مسئولیتهای سنگین و حضور شبانهروزی، وقتی به سیستم پرداختی و مزایای شغلی نگاه میکنیم، میبینیم عنوان «سختی کار» که حق مسلم این حرفه است، به درستی لحاظ نشده و حقوق و مزایای ما به هیچ وجه با این حجم از فرسودگی جسمی و روحی و مسئولیتهای خطیر همخوانی ندارد، این تناقض بین حجم کار شبانهروزی و حمایتهای مالی ناچیز، بزرگترین دغدغه و گلایه ماست.
محرم اسرار سلامت مردم روستا
رحیمی اعتماد مردم را شیرینترین بخش حرفه خود دانسته و میگوید: شیرینی این شغل در اعتمادی است که مردم به ما دارند. ما در روستا محرم اسرار سلامت مردم هستیم.
او ادامه میدهد: همین که میبینم با آموزشهای ما مادری آگاهتر میشود، کودکی سالم رشد میکند یا با غربالگری دقیق فشار خون، دیابت و بیماریهای دیگر مانع میشویم که یک فرد دچار عوارض جبرانناپذیر شود، به نظرم بزرگترین لذت قلبی است، این کار حس بینظیری از مفید بودن به آدم میدهد.
وقتی یک گفتوگو، آغاز تولد یک زندگی میشود
رحیمی یکی از شیرینترین خاطرات دوران خدمت خود را مربوط به زوجی عنوان کرده و میگوید: بیش از ۱۵ سال از ازدواجشان گذشته بود اما صاحب فرزند نشده بودند. من به عنوان بهورز، نه فقط در حیطه وظیفه، بلکه به عنوان کسی که محرم اسرار مردم است، بارها با آنها صحبت کردم، به آنها امید دادم و اهمیت پیگیریهای علمی و تخصصی را برایشان توضیح دادم.
او میافزاید: آنها را ترغیب کردم که برای درمان ناباروری اقدام کنند. وقتی بالاخره تصمیم گرفتند و مسیر درمان را طی کردند، خدا را شکر نتیجه گرفتند و حالا صاحب فرزند شدهاند.
دیدن شادی چشمانشان، سهم من از تولد یک زندگی است
او با بیان اینکه این خانواده همچنان برای دریافت خدمات به خانه بهداشت مراجعه میکنند، خاطرنشان میکند: هر بار که برای مراقبت و واکسیناسیون کودکشان به خانه بهداشت میآیند، با دیدن شادی چشمان این والدین، خودم را در خوشحالی آنها سهیم میدانم، این لحظات همان چیزی است که به من انرژی میدهد، لحظاتی که میفهمم کار من فراتر از اعداد و ارقام اداری، واقعاً یک زندگی را تغییر داده است.
انتهای پیام