به گزارش ایسنا، پالتیکو نوشت: وزارت امنیت داخلی آمریکا ماموریت اصلیاش را گم کرده؛ این نهاد دولتی قرار بود از آمریکا در برابر تروریسم محافظت کند، اما حالا تمرکز اصلیاش بر مهاجرت، مرز و پلیسیکردن داخل آمریکا است.
این نهاد دولتی بسیار بزرگ و پرهزینه شده، بودجهاش از کل بودجه نظامی همه کشورها بهجز آمریکا، چین، روسیه و آلمان بیشتر است. حدود نیمی از نیروهای مجری قانون فدرال زیرنظر این نهاد هستند.
از طرفی روحیه و رفتار سازمانی ضعیف در وزارت امنیت داخلی آمریکا موج میزند. بارها در نظرسنجیهای مربوطه، روحیه کارکنان دولت فدرال آخر یا یکیمانده از آخر شده و همچنین نرخ سوءرفتار و بازداشت نیروهای حفاظت مرزی و گمرکات آمریکا و مرزبانی بسیار بالاست.
حملات ۱۱ سپتامبر درک عمومی و ترسهای دولتی از تروریسم را کاملا بازنویسی کرد. در طول دههٔ ۱۹۹۰، بخش زیادی از آنچه «تروریسم» برچسب میخورد، داخلی بود مثل بمبگذاری سال ۱۹۹۵ در ساختمان فدرال آلفرد پی. مورا در اوکلاهما سیتی.
وزارتخانه جدیدی که در اواخر ۲۰۰۲ از کشمکشهای قانونگذاری و ریاستجمهوری و لابی گریها بیرون آمد، بهتر بود «وزارت امنیت مرز و حملونقل» نامیده شود تا یک ماموریت فراگیر «امنیت داخلی».
این وزارت خانه، در هر دو دوره ریاستجمهوری ترامپ به یک محل آسیبزا تبدیل شده است؛ این وزارت تقریبا در تمام دو سال پایانی دوره اول ریاست جمهوری ترامپ رهبر تاییدشده توسط سنا نداشت و دولت حتی در دادگاه برای اثبات اینکه چه کسی به صورت قانونی رئیس این وزارتخانه است دچار مشکل شد. در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، کریستی نوئم، وزیر امنیت داخلی شد اما فقط ۱۴ ماه دوام آورد و سپس برکنار شد.
امروز، ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، ماموریت اصلی و اولیه وزارت امنیت داخلی آمریکا یعنی مبارزه با تروریسم و پاسخ به آن به نظر میرسد در چشم عموم تقریبا فراموش شده و به نظر میرسد این وزارت بهطور خاص برای پاسخ به تروریسم مدرن یا تهدیدات امنیت ملی به شکلی که اکنون وجود دارند، آماده نیست.
در دهه گذشته، تهدید اصلی تروریسم از سوی بازیگران داخلی آمریکا بوده، بهویژه برتریطلبان سفیدپوست راستافراطی و کسانی که با اسلحهای در دست اقدام به کشتار گروهی میکنند. وزارت امنیت داخلی آمریکا بهطور خاص حتی در نام بردن این تهدید نیز دچار مشکل بوده است: جانت ناپولیتانو، وزیر امنیت داخلی وقت پس از یک گزارش اطلاعاتی در ۲۰۰۹ که به تهدید فزاینده عوامل راستافراطی و کهنهسربازان نظامی پیشین اشاره کرده بود، عقبنشینی کرد.
سه اشتباه بزرگ در تاسیس این وزارتخانه جدید باعث شد تا آنطور که باید کارایی نداشته باشد؛ اولین تصمیم، استدلال رابرت مولر، رئیس اف بی. آی بود که این آژانس باید دستنخورده بماند. در آن زمان، فشار گستردهای برای تقسیم این اداره به یک آژانس اجرای قانون داخلی به سبک بریتانیا، مثل اسکاتلند یارد و یک آژانس اطلاعات داخلی، مثل MI۵، وجود داشت.
دوم، با وجود برچسب جدید «امنیت داخلی»، وزارت تازه تاسیس وزارت امنیت داخلی آمریکا در واقع مسئولیت شوکهکنندهای برای مبارزه با تروریسم داشت. این وزارتخانه اختیارات تحقیقاتی جنایی داخلی بسیار محدودی داشت که عمدتا متمرکز بر قاچاق گمرکی و قاچاق انسان و جعل و جرایم مالی بودند.
سوم، چالشی بود که در گذشته بیشتر قابل مشاهده است؛ وزارت جدید یکی از تفرقهانگیزترین مسائل کشور یعنی مهاجرت و امنیت مرزی را به ارث برد. نتیجه این ناهماهنگی سازمانی به یک هرج و مرج کاملا واضح تبدیل شده به این شکل که وزارتخانهای که برای انجام کاری که برای آن ایجاد شد نامناسب بود، در عوض به چماق سیاسی مفید و فرصتطلبانه برای رئیس جمهوری با گرایشهای اقتدارگرا تبدیل شد. ترامپ در طول دو دوره ریاست جمهوری خود از فرصتهای سیاسی استفاده کرده و بودجه این وزارتخانه را تقویت کرده تا نه تروریستهای خارجی مثل القاعده یا داعش، بلکه مخالفان سیاسی و معترضان داخل کشور را هدف بگیرد؛ افرادی که خود ترامپ بارها آنها را «تروریست» خوانده است.
انتهای پیام